اتحاد؛ میراثِ ماندگارِ دفاعِ مقدس
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِیمِ
✍️:حجةالاسلام سیدمحمدموسوی
«جامعهیِ یکپارچه در برابرِ طوفان»
«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا» - سوره آل عمران، آیه ۱۰۳
عزیزانِ من، وقتی از دورانِ دفاعِ مقدس صحبت میکنیم، ذهنِ ما بلافاصله به سمتِ صدایِ توپها، شلیکِ گلولهها و خطِ مقدم میرود. اما امروز میخواهیم از زاویهای متفاوت به این دوران نگاه کنیم؛ میخواهیم از «جبههیِ پشت» سخن بگوییم. میخواهیم از جبههای بگوییم که در آن، هیچ سربازی تنها نبود؛ نه در میدانِ جنگ، و نه در میانهٔ سختیهایِ زندگی.
ما میخواهیم دربارهیِ آن "اتحادِ پنهان" صحبت کنیم؛ آن پیوندی که میانِ رزمنده در خاکگیر و زنی در خانه، میانِ مردِ کارگر و شهیدِ جوان، و میانِ مردمِ سادهزیست و آسیبدیدگانِ جنگ، ایجاد شده بود. در آن دوران، "من" و "تو" رنگ باخته بود و تنها یک "ما" وجود داشت.
امروز میخواهیم بررسی کنیم که چگونه «همدلی» و «یاریِ آسیبدیدگان»، به یک "سلاحِ استراتژیک" تبدیل شد که ارتشهایِ مادی را فلج کرد. و از این میان، به دنبالِ یافتنِ یک پرسشِ حیاتی هستیم: چرا امروز، با وجودِ تمامِ امکانات، در میانِ خودمان دچارِ "گسستهایِ اجتماعی" و "انزوایِ روحی" شدهایم؟ امروز میخواهیم این درسهایِ گرانبها را از میانِ خاطراتِ خاک و خون استخراج کنیم...
«همدلی و پیوندِ اجتماعی؛ از خانه تا جبهه»
ببینید عزیزان، در دفاعِ مقدس، جبهه و خانه، دو دنیایِ جداگانه نبودند؛ آنها یک "بدنهٔ واحد" بودند. وقتی رزمنده در جبهه گرسنه بود، در خانهیِ مردمی در شهر، زنی در حالِ پختنِ غذایی بود که تمامِ عشقش را در آن ریخته بود. این یعنی «همدلیِ عملی».
خداوند میفرماید: «وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَىٰ» (در کارِ نیکی و پرهیز از بدی، با یکدیگر همکاری کنید - سوره مائده، آیه ۲). این همکاری، در آن دوران، به بالاترین سطحِ خود رسید.
خاطراتِ بسیاری از ایثارگران نقل میکند که چگونه خانوادهها، تمامِ داراییِ خود، حتی جواهراتِ عروسیِ دخترانشان را برای کمک به صندوقهایِ امدادِ جبهه میآوردند.
یا داستانِ زنانی که در مسیرهایِ صعبالعبور، خود را به جبهه میرساندند تا با دستانی لرزان اما پر از محبت، برای رزمندگان آب و غذا ببرند. اینها فقط "کمک" نبود؛ اینها «تلفیقِ جانها» بود.
در علومِ اجتماعی، این پدیده را "انسجامِ اجتماعی" (Social Cohesion) مینامند. اما در نگاهِ دینی، این انسجام، برخاسته از "وحدتِ کلمه" و "اخوتِ اسلامی" است. وقتی مردم احساس میکنند که دردِ رزمنده، دردِ خودشان است، جامعه به یک "ارگانیسمِ زنده" تبدیل میشود که هر عضوی برایِ سلامتِ عضوِ دیگر حرکت میکند...»
«اخلاص؛ جانی که در نهان میتپد»
گامِ دوم، به یکی از عمیقترینِ لایههایِ انسانی میرسد: «اخلاص». در دورانِ جنگ، بسیاری از کمکها، نه برایِ نامآوری، بلکه برای "پاسخ به ندایِ خدا" انجام میشد.
یاریِ آسیبدیدگان؛ کسانی که از بمبارانها بیخانمان شده بودند، یا کسانی که در اثرِ جنگ، دچارِ نقصِ عضو شده بودند. مردم، بدونِ آنکه منتظرِ دوربینهایِ خبری باشند، خانههایِ خود را بر رویِ این آسیبدیدگان گشودند.
پیامبر اکرم (ص) میفرمایند: «أَحَبُّ النَّاسِ إِلَى اللَّهِ مَنْ نَفَعَ النَّاسَ» (محبوبترینِ مردم نزد خدا، کسی است که به مردم سود میرساند). و در روایتی دیگر، بر اهمیتِ "صدقهٔ پنهانی" تأکید شده که همان نشانهیِ اخلاص است.
داستانِ پیرزنانی را بخوانید که در تاریکیِ شب، برایِ خانوادههایِ شهدا، نان میپختند و بدونِ اینکه کسی بفهمد، از درِ پشتی به آنها میرساندند.
این همان «زیباییِ پنهان» است. آنها نمیخواستند "قهرمان" دیده شوند، میخواستند "خدا" را ببینند.
همانطور که حافظ میگوید:
بسیار کینهورز و کینهتوز نباش
که در نهایت، کینهها میگذرند
(اما در جبهه، همه کینهها ذوب شدند و تنها "عشق" باقی ماند).
اخلاص، یعنی وقتی تو به کسی کمک میکنی، در واقع داری با خودِ تو، با "خالقِ" او ارتباط میگیری. در دفاعِ مقدس، کمک کردن، یک "معامله" نبود؛ یک "عبادت" بود...
«تحلیلِ امروز؛ از انسجام به گسست»
اما عزیزانِ من، حالا باید با خودمان روبرو شویم. ما امروز در چه وضعیتی هستیم؟ ما امروز در دنیایِ "فرد گرایی" زندگی میکنیم. دنیایی که در آن، هر کس فقط به فکرِ "خود" و "خانوادهیِ خود" است.
ما امروز در برابرِ آسیبدیدگان، گاهی "بیتفاوت" هستیم. ما در برابرِ رزمندگان و ایثارگران، گاهی "فراموشکار" هستیم. ما امروز دچارِ نوعی از «انزوایِ اجتماعی» شدهایم؛ یعنی در عینِ اینکه در شبکههایِ مجازی به هم متصل هستیم، اما در دنیایِ واقعی، همدلیِ ما به شدت کاهش یافته است.
ما امروز با "شکافهایِ طبقاتی" و "تنشهایِ کلامی" روبرو هستیم. اما درسِ دفاعِ مقدس به ما میگوید: «امنیتِ جامعه در همدلیِ افراد است». اگر ما نتوانیم در برابرِ آسیبهایِ اجتماعی، دست در دست هم قرار دهیم، هر چقدر هم سلاح داشته باشیم، در برابرِ بحرانهایِ مدرن، شکست خواهیم خورد.
ما نیاز داریم که از "خودخواهیِ مادی" به سوی "خویشتنداریِ معنوی" حرکت کنیم. نیاز داریم که دوباره یاد بگیریم چگونه "همدلی" کنیم؛ نه فقط با پول، بلکه با "زمان"، با "توجه" و با "احترام". دفاعِ مقدس به ما یاد داد که "بزرگترینِ ثروت"، همان "اتحادِ قلبی" است که هیچ دشمنی نمیتواند آن را ویران کند...
نتیجه:
در پایان، باید بگوییم که میراثِ دفاعِ مقدس، تنها یک "تاریخ" نیست؛ بلکه یک "منشورِ اخلاقی" برایِ زندگیِ ماست. اتحاد، همدلی، یاریِ ضعیف و اخلاص، تنها کلماتی نیستند که در کتابها نوشته شده باشد؛ اینها "اکسیژنِ حیاتِ یک جامعه" هستند.
بیایید عهد کنیم که ما نیز در میدانهایِ زندگیِ خود، در برابرِ سختیها، "همدل" باشیم، در برابرِ آسیبدیدگان، "یار" باشیم و در کارهایِ خود، "مخلص" باشیم.
خداوندا! ما را از اهلِ اتحاد و وحدت قرار بده و از تفرقه و پراکندگی دور گردان.
خداوندا! قلبهایِ ما را در برابرِ رنجِ دیگران، نرم و پر از همدلی قرار بده.
خداوندا! به ما یادآوری کن که هر نیکیِ پنهانی، راهی برای رسیدن به توست.
خداوندا! جامعهیِ ما را به امنیت، آرامش و برکتِ ناشی از اتحاد، بیار...
والحمدلله رب العالمین


