شنبه 27 تير 1405

                                                                                                                        

 

منو سخنرانی مکتوب

انس با امام علیه السلام، جلسه ششم - حجت الاسلام عابدینی - محرم1405

بسمِ اللهِ الرّحمنِ الرّحیم

الحمدُ للهِ ربِّ العالمین، و الصّلاةُ و السّلامُ علی محمّدٍ و آلهِ الطّاهرین.

صلِّ علی محمّدٍ و آلِ محمّدٍ و عجِّل فرجهم، و العن أعداءهم أجمعین إلی یومِ الدِّین.

 

شکر حضور در مجلس اهل‌بیت علیهم‌السلام
باز هم از اینکه امشب توفیق داریم در محضر مجاهدان راه خدا، مجاهدانِ حضور در خیابان، و عزاداران اباعبدالله علیه‌السلام هستیم، خدا را شاکریم که توفیق این حضور را به همه‌مان عنایت کرده است. نمی‌دانیم چطور شاکر باشیم.

و کاری ندارد؛ محرومیت گاهی انسان… یک سردردی، یک دل‌دردی، انسان را به‌راحتی محروم می‌کند. هرچند آن‌جا هم یک ابتلاست؛ ممکن است صبر بر او هم خودش اجر داشته باشد. اما اگر از روی بی‌اعتنایی یا تنبلی بشود، آن خیلی محرومیت است.

 

پیچیدگی آخرالزمان و حقیقت ابتلا
نکته‌ای که می‌خواهم ان‌شاءالله امشب از این‌جا بحث‌مان را شروع کنیم، تا ملحق به بحث آن چند شب گذشته‌اش بکنیم، این است که آخرالزمان، زمان بسیار پیچیده‌ای است؛ به‌طوری‌که در روایات دارد انسان مؤمن وارد خانه می‌شود شب، و صبح کافر از خانه بیرون می‌شود؛ و یا صبح مؤمن از خانه بیرون می‌رود و شب کافر از بیرون به خانه برمی‌گردد.

قدر ابتلائات و اجتهاد اطلاعات زیاد می‌شود که قابل پیش‌بینی نیست انسان تا کجا می‌ماند و آن شدت‌ها تا کجا انسان را نگه می‌دارد. اما یک نکته عظیم این است که همیشه ابتلائات، دونِ طاقتِ انسان است. این را دقت بکنید؛ سنت خداست. هیچ ابتلایی برای انسان پیش نمی‌آید مگر اینکه آن ابتلا، چی هستش؟ دونِ طاقت، کمتر از طاقت انسان است. یعنی حتی به اندازه طاقت نیست؛ نه بیشتر نیست، به اندازه هم نیست، کمتر است.

تعبیر قرآن این است که می‌فرماید: «وَعَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعامُ مِسْكِينٍ». اگر کسی روزه، همه طاقتش را بخواهد، همه طاقتش را بخواهد، یعنی نه اینکه نتواند؛ طاقتش را می‌خواهد، یعنی به اصطلاح منتقل می‌شود از طاقت به کفاره و فدیه. لزومی ندارد. اگر همه طاقتش را بخواهد…

یا در حقیقت: «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَها». هیچ تکلیفی بر کسی وارد نمی‌شود مگر به اندازه وُسعش؛ یعنی باید بتواند، و الّا بیشتر از حد او تکلیف نمی‌شود؛ مگر یک‌وقت انسان خودش اشتباها چیزی را بر خودش بار کند. آن فوقِ طاقت، از خودِ انسان ممکن است؛ اما از جانب خدا این امر امکان ندارد. آن‌جایی که اختیاریِ ما نیست، ابتلا هیچ‌گاه فوقِ طاقتِ ما نیست.

لذا چه در زندگی فردی، چه در زندگی اجتماعی، هر ابتلا، هر مصیبتی، هر مشکلی، هر چیزی که برای انسان پیش می‌آید، حتماً و یقیناً بدانید که این دونِ طاقت است.

خب، از این می‌دانید چه به دست می‌آید؟ اگر دیدید یک امتی، یا یک فردی، ابتلائات مکرر برایش پیش می‌آید، ابتلائات سخت برایش پیش می‌آید، این علامت چیست؟ شدت ابتلا، علامت شدت قدرت است. اینکه این ابتلائات دونِ طاقتِ اوست، نشان می‌دهد که طاقتِ این‌ها را می‌تواند تحمل بکند؛ این طاقت را دارد که این‌ها را تحمل بکند.

با این نگاه، هیچ‌وقت ابتلا به‌عنوان یک خشم خدا نیست. بله، ممکن است انسان کار غلطی را انجام بدهد، خدا برای اینکه او را از آن کار غلط تطهیر بکند، پاک بکند، یک ابتلا ایجاد کند برایش.

 

روایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام درباره ابتلا و تطهیر
در روایت داریم که کسی آمد پیش امیرالمؤمنین علیه‌السلام. حضرت نشسته بودند. یک چهارپایه‌ای هم آن‌جا بود. اشاره کرد: «بنشین روی این چهارپایه.» این هم نشست؛ پایه چهارپایه در رفت و از آن چهارپایه افتاد زمین و سرش هم شکست.

بعد آن‌جا دارد امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: خدا را شکر که مؤمنان و دوستان ما را خدا در همین دنیا تطهیرشان می‌کند، که نمی‌گذارد چیزی برایشان باقی بماند. این خوب گرفت…

حضرت دست کشید توی سرش. خونش بند نمی‌آمد، تا خون را بند آورد. بعد از آن، این سؤال کرد: آقا، این چیزی که باعث شد من بیفتم، علتش چه بود؟ از آن ابتلا… چه کار کرده بودم که این شد؟

حضرت فرمود: آمدی بنشینی، «بسم‌الله» نگفتی. همین که آمدی بنشینی، بسم‌الله… از تو که مؤمنی، حواست جمع، هر کاری را با نام خدا بکنی تا کار برکت پیدا کند. این می‌خواست تو را ملتفت کند به این کار.

خب، یک کار ساده؛ اما ابتلا این‌جور. ولی ابتلا فوقِ طاقت، به حد طاقت هم نمی‌شود. این را از این سادگی ببینید، تا ابتلائات عظیمی که مثلاً در نظام اجتماعی است.

 

ماجرای اُحد و منطق الهیِ مقاومت
ببینید چقدر جالب است. وقتی جنگ اُحد تمام شد با شکست مسلمان‌ها، و مسلمان‌ها مجبور شدند و برگشتند مدینه، ابوسفیان… یک کسی آمد پیشش؛ فرمانده لشکر مشرکین بود. گفت: ابوسفیان، تو که این‌ها را شکست دادی، چرا نرویم مدینه؟ چون نزدیک است دیگر، به مدینه نزدیک است. چرا نرویم مدینه؟ اصلاً تارومارِ مسلمان‌ها را بر باد بدهیم؛ دیگر نباشند. حالا رفتند، دوباره تجهیز می‌شوند.

گفت: حرف خوبی است. الآن یک شکست خورده‌اند، وقت خوبی است. تصمیم گرفتند لشکر را که داشت برمی‌گشت، دوباره آماده کنند برای برگشتن به مدینه.

 

خبر به پیغمبر رسید که این‌ها دارند برمی‌گردند و دارند، خلاصه، آماده برای حمله به مدینه می‌شوند.

خیلی زیباست آیه قرآن این‌جا که می‌فرماید؛ سوره آل‌عمران، اگر یک‌وقتی دوستان خواستند رجوع بکنند، در سوره آل‌عمران، حدود آیات… بله، الآن اگر پیدایش بکنم… یک صلواتی بفرستیم:اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

در سوره آل‌عمران، وقتی که می‌فرماید… وقتی این‌جوری شد، پیغمبر فرمودند: کسانی که شهید شدند که شهید شدند؛ هفتاد نفر شهید شده بودند. آن‌ها که هیچی؛ شهید شدند، تکلیفی ندارند دیگر، شهیدند. غیر از این هفتاد نفر، عده زیادی فرار کردند، عده کمی در جبهه ماندند، مجروح شدند. این‌هایی که فرار کردند، پیغمبر فرمود حق ندارند این‌ها بیایند؛ فقط مجروح‌ها.

حالا مجروح‌ها، بعضی‌هایشان مثل امیرالمؤمنین علیه‌السلام در جنگ اُحد، این‌قدر شمشیر و نیزه خورده بود در دفاع از پیغمبر که در روایت دارد شصت تا هفتاد زخمِ کاری فقط داشت، زخم‌های عمیق؛ به‌طوری‌که پرستارها به پیغمبر آمدند شکایت کردند: آقا، ما هر جا می‌خواهیم این زخم را بدوزیم، جای دوختن ندارد که این بایستد؛ آن هم زخم است.

 

تعبیر روایت این است: «كُلُّهُ كَالجُرْحِ الواحِدِ»؛ مثل یک زخم شده بود. خیلی تعبیر… «كُلُّهُ كَالجُرْحِ الواحِدِ»؛ مثل یک زخم بود، همه‌اش؛ هیچ جای دوختن نداشت.

پیغمبر آمدند، دیدند خب نمی‌شود. دست کشیدند؛ کم‌کم این زخم‌ها با دست کشیدن پیغمبر تسکین پیدا کرد.

پیغمبر فرمودند فقط زخمی‌ها. من این قصه را لبنان برای دوستانِ پیجرها گفتم. گفتم شما که قبل از جریانات لبنان مبتلا شدید، یک‌سری از فرمانده‌ها بودند، یک‌سری از بالاخره شخصیت‌های مرتبط مهم که پیجر داشتند؛ این‌ها بالاخره چه شدند؟ کسانی بودند که کارهای خاصی داشتند، به‌وقت باید احضارشان می‌کردند. این‌ها مجروح شدند و از کار افتاده شدند به ظاهر؛ اما وقتی این را خواندم، چقدر امید پیدا کردند.

 

گفتم پیغمبر فرمود فقط زخمی‌ها. حالا ببینید، آیه می‌فرماید:

بسم الله الرحمن الرحیم

«الَّذِينَ اسْتَجابُوا لِلَّهِ وَالرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ ما أَصابَهُمُ الْقَرْحُ…»

بعد از اینکه مجروح شدند، این‌ها اجابت کردند؛ این‌ها دعوت پیغمبر را، فقط این‌ها اجابت کردند.

«لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِيمٌ».

حالا از این‌جایش: «الَّذِينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ…»

 

لشکر مجروحان و افزایش ایمان
وقتی این لشکرِ مجروح‌ها جمع شدند، حالا حساب کنید: لشکر پیغمبر از هزار نفر، اولی شده بودند؛ سیصد تا با عبدالله‌بن‌اُبیِّ منافق، اصلاً اول، قبل از جنگ اُحد، برگشتند؛ شدند هفتصد. هفتاد تا شهید شدند، که می‌شوند ششصد و سی. اغلب فرار کردند. شما بگویید سیصدتایشان لااقل فرار کردند؛ لااقل، بیش از این بوده. لشکر تبدیل شده به یک لشکر دویست‌وپنجاه، شصت نفره. دقت می‌کنید؟ که هفتصد نفر شکست خوردند، حالا دویست‌وپنجاه، شصت نفر؛ آن هم چی؟ مجروح‌ها.

حالِ مجروح‌ها را توصیف کرده‌اند، خیلی قشنگ است. می‌گوید یکی از این‌ها از درِ خانه‌اش آمد بیرون، جلو در از هوش رفت؛ از بس که خون ازش رفته بود.

 

لشکری را در نظر بگیرید: همه باندپیچی‌شده، بسته، عصا به دست. حالا این‌ها می‌خواهند بروند بجنگند؛ عصا دستشان است، نمی‌دانم یکی دست آن یکی را گرفته، این‌رفته، آن یکی این را مثلاً دارد کمک… خیلی مجروح. هم ساده نبود؛ با شمشیر و نیزه و تیر و این‌ها، انواع مجروحیت‌ها بود، زیر سُم اسب‌ها له شده بودند، و حالا این‌ها دارند…

 

تعبیر قرآن را ببینید: «الَّذِينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ…»؛ کسانی‌اند این مجروحین، که وقتی حرکت کردند، آمدند گفتند: کجا دارید می‌روید؟ ابوسفیان همان لشکر سه‌هزار نفره را که داشت، که بر شما غلبه کرده بود… شما هفتصد تا بودید، الآن شدید دویست‌وپنجاه، شصت تا؛ یعنی اگر قبلاً یک‌پنجم بودید، الآن شدید یک‌چندم؟ یک‌دهم شدید الآن، اقلاً؛ کمتر از این هم شدید. آمده، آن هم هم‌پیمانانش هم آمده‌اند.

 

«الَّذِينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ…»

روحیه پیروزشدن را داشته، عده‌ای هم بهش جدیداً پیوسته‌اند، دارند می‌آیند سراغ شما. شما این‌جوری لنگان‌لنگان و افتان‌وخیزان می‌خواهید بروید با این‌ها بجنگید؟

«…فَاخْشَوْهُمْ»

بترسید. دیوانگی است این کار، دیوانگی! چه کاری است؟

می‌گوید تا این را گفتند: «فَزادَهُمْ إِيمانًا». گفتند عجب! همه جمع شده‌اند؟ پس تازه وقتی است که نصرت خدا چی می‌شود؟ قطعی‌تر می‌شود. تا وقتی ما به قدرت خودمان باور داشتیم، یک‌طور بود. اگر احساس کنیم پیغمبر به ما می‌گوید بیایید، ما هم آمده‌ایم؛ امر خداست، امر پیغمبر است. کم‌مان کم باشد، پیش خدا که کم‌وزیاد ندارد.

در نگاه محاسبه و روایت زمینی، این کار عقلایی است یا نیست؟ نیست. یک‌دهم جمعیت، آن هم مجروح. تازه سالم‌هایشان آن‌جور شدند، حالا مجروح… اما می‌گوید:«فَزادَهُمْ إِيمانًا وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ».

دیگر این‌جا جایی است که باور ما به خدا عالی‌تر شد. عجیب حالتی است.

 

ترس ابوسفیان از مجروحان عاشق شهادت
بعد دارد این‌جا، خیلی جالب است، می‌گوید یک کسی از مدینه داشت می‌رفت مکه، یک تاجر، رسید به کاروان ابوسفیان. ابوسفیان گفت: بیاوریدش ببینیم چه خبر است.

گفت: چه خبر؟گفت: این لشکری که می‌گویند، راه افتاده.گفت: ابوسفیان، فقط این را بهت بگویم: این‌ها با پا نمی‌آیند، این‌ها دارند با سر می‌آیند؛ یعنی آن‌قدر عاشقانه دارند می‌آیند، می‌آیند شهید شوند. اصلاً می‌دانند این‌جا شهادت است، دارند می‌آیند شهید شوند. به‌هرحال، این‌ها دارند می‌آیند؛ به‌هرحال، برای پیروزی نمی‌آیند، دارند می‌آیند که شهید شوند. با سر دارند می‌آیند؛ یعنی این عشقشان…

 

و این خیلی جالب بود؛ ترسیم قشنگی کرده بود. و الّا اگر این‌ها به طریق روایت زمینی بخواهند بجنگند، جنگ معنا نداشت.

آن‌جا ابوسفیان تا این را شنید، گفت: همین تعبیر «سری که درد نمی‌کند چرا دستمال ببندیم». همین ضرب‌المثلِ ما، آن‌جا عربی‌اش هست. گفت: اگر این‌جوری است، نمی‌شود با این‌ها جنگید. کم‌اند مهم نیست؛ این‌جوری می‌خواهند بجنگند، نمی‌شود جنگید. این دیگر در قالب جنگ نیست.

 

می‌گویند یک جنگ کلاسیک داریم، یک جنگِ به اصطلاح نامنظم، نامتقارن. در جنگ نامتقارن، لشکر قوی کم می‌آورد؛ چون می‌بیند چه‌کارش کند؟ از هر جایی سر در می‌آورند. آن‌جایی که این‌ها… چون متقارن نیست، هواییِ این کجا را بزند، دریاییِ این چطور بزند، زمینیِ این کجا دنبال این بگردد؟ این سه تا نیرو با هم می‌توانند… وقتی تو اتفاق این‌ها را به هم زدی، نتوانستند پوشش ایجاد کنند، با هم شکست می‌خورند دیگر؛ هی دائم ضربه می‌خورند.

 

این نامتقارن زمینی است. یک نامتقارنِ الهی هم داریم؛ یعنی یک لشکری، محاسبه‌اش مادی است فقط؛ یک لشکری عاشق شهادت است. این هم نامتقارن است. این را هم نمی‌توانند پیش‌بینی کنند.

می‌گوید تا این را شنید، ابوسفیان… عجیب است؛ خب فاصله مدینه تا مکه حدود چهارصد کیلومتر است. می‌گوید این‌ها به‌جوری برگشتند، با اینکه پیروز شده بودند، اما جوری برگشتند مثل لشکرِ شکست‌خورده؛ ترسیدند که این‌ها تعقیبشان بکنند، ولشان نکنند. یعنی آن سه‌هزار نفر ترسیدند از دویست‌وخورده‌ای نفرِ مجروح.

 

به‌طوری شد که ابتدای لشکر، وقتی رسید به مکه، صبح بود؛ یعنی هر که مرکب داشت و زودتر می‌توانست برود و مرکبش تندروتر بود، واینستاده بودند با هم بروند مثل لشکر پیروزمند. صبح زود یک عده رسیدند، یک عده غروب و شب رسیدند؛ یعنی بین سر لشکر تا ته لشکرِ سه‌هزار نفر، حدود سیزده چهارده ساعت فاصله شده بود.

 

تفاوت روایت الهی و روایت زمینی
می‌خواهم عرض بکنم روایت الهی با روایت زمینی چقدر متفاوت است. اگر ما باور کردیم که خدا ابتلا را به اندازه چه ایجاد می‌کند؟ قدرت. تضمین کرده. اگر ابتلا به اندازه قدرت است، یک‌جا به یک جمع محدود می‌گوید بیایید، می‌گوید بیایید؛ امر الهی است. می‌گوید بایستید، استقامت کنید. اگر ایستادند و استقامت کردند، می‌خواهد طرفش ناو داشته باشد، می‌خواهد طرفش هواپیماهای آن‌چنانی داشته باشد، می‌خواهد طرفش تمام صنایع ماهواره‌ای و هوش مصنوعی و همه این‌ها را داشته باشد، و طرف دیگر نداشته باشد این‌ها را؛ اما با این، امر خدا این است:«وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ».

باید از جهت نظامی تا آن‌جایی که می‌توانید، چی باشید؟ قدرتمند باشیم، آماده باشیم. اما هرچه ما می‌خواستیم قدرتمند بشویم، آیا می‌توانیم ناو در مقابل ناو؟ نه. می‌توانیم هواپیمای اف‌سی‌پنجاهِ آن‌ها را مثلاً ما اف‌سی‌شش را درست کنیم؟ یک شماره! خب، الآن نیست، ولی ان‌شاءالله می‌شود.

 

اما می‌گوید می‌توانی قایق تندرو درست کنی، می‌توانی پهپاد ساده درست کنی، انتحاری. می‌توانی موشک‌هایی درست بکنی که این موشک‌ها هواپیماهای آن‌ها را هم گرفتار بکند. این، تو می‌زنی… مثلاً آن‌قدر او می‌خواهد بیاید و برود، چقدر با تشکیلات بچیند.

 

خود این‌ها گفتند این جنگِ ایران تمام آرایش نظامیِ جنگ‌های بعدی را تغییر داد. یک تغییر در آرایش نظامی که معلوم می‌شود دیگر ناوها خیلی کارایی ندارند، هرچند پانزده میلیارد به بالا باشند. معلوم می‌شود فقط هواپیما قدرت برتر نیست که هی ببرند جلوتر با هزینه‌های خیلی سنگین. معلوم می‌شود پهپاد، ارزان‌تر، بی‌دردسرتر، شدت بیشتر، تعداد بیشتر، می‌تواند صدمات بیشتر ایجاد کند. معلوم می‌شود موشک از هواپیما تأثیرگذارتر است.

 

اگر هواپیما از اسرائیل می‌خواهد بیاید این‌جا، باید سوخت‌رسانی هم وسط بکند، باید خلاصه چه بکنند تا این بتواند در حقیقت چی بشود. اگر یک سوخت‌رسانش را کسی بتواند وسط راه بزند، این هواپیماها ادامه نمی‌توانند مسیر را بدهند. اما موشک این‌جوری نیست؛ موشک می‌رود، می‌رسد به آن‌جایی که می‌خواهد، اصابت می‌کند دیگر.

 

این‌قدر ساده. تعبیر خودشان است، کارشناس‌هایشان، که جنگ ایران یک درس جدید در نظام نظامی‌گریِ عالم ایجاد کرد. تمام، حتی می‌گفت چین و روسیه، غیر از آمریکا و اروپا، تجدیدنظر در نظام جنگی‌شان… خیلی جالب است‌ها! یعنی کاری که ما کردیم، یک تحول در جنگ نظامی. عمل ما پیروزمندانه بود، قدرتمندانه بود، تأثیرگذار بود، تمام ماشین جنگیِ آن‌ها را از کار انداخت. چرا؟ چون:«فَزادَهُمْ إِيمانًا وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ».

 

نمونه یمن و روحیه الهی
من یادم نمی‌رود این جریان را؛ هرچه می‌گویم خودم کیف می‌کنم. در یمن، وقتی که گفتند آمریکا می‌خواهد به شما حمله کند و ناتو در قبالش… آن وقتی که اسرائیل را شروع کردند به زدن و بندرها و کشتی‌هایی که می‌رفتند سمت اسرائیل، یادتان هست یا نه؟ یمن شروع کرد زدن. اولین سری که زدند، آمریکا و ناتو گفتند ما برای امنیت کشتیرانی چه‌کار می‌کنیم؟ کمک می‌کنیم که امنیت…

تا شد، یکی از سخنگوهای یمن مصاحبه کرد؛ خیلی جالب بود. گفت: آخ‌جون! آخ‌جون! ما می‌خواستیم با آمریکا درگیر بشویم، منتظر بهانه بودیم؛ خودشان دارند می‌آیند. ما این را می‌خواستیم!

به‌جای اینکه بگوید: ای، آمریکا، ناتو، این‌ها خیلی قوی‌اند، من با اسرائیل مثلاً می‌خواستم بجنگم، حالا چه‌کار کنم؟ دست‌وپایش را گم کند. نه؛ می‌گفت: اصلاً ما می‌خواستیم با این درگیر بشویم، بهانه‌اش را نداشتیم.

 

اصلاً این روحیه، آمریکایی‌ها را به‌هم ریخت. چند وقت زدند این‌ور و آن‌ور، دیدند این خانه‌ها که دارند می‌زنند، این چیزهایی که خراب می‌کنند، قیمت آن چیزی که خراب می‌شود از موشکی که دارد می‌زند ارزان‌تر است. تأسیساتی نیست، چیزی نیست. همه این‌هایی که دارند می‌زنند، دارند خسارت می‌بینند. این‌ها هم انواع موشک‌های به اصطلاح تقلبی درست کرده بودند، جاهای مختلف عرضه کرده بودند؛ این‌ها هم هی می‌آمدند این‌ها را می‌زدند.

 

بعد می‌دیدند موشک‌های این‌ها هم که با همه محاصره دریایی که یمن بود و نمی‌گذاشتند چیزی برسد، ولی ایران به چه طریقی و چه راه‌هایی موشک‌رسانی می‌کرد، و غیر از این، صنعت موشک‌سازی را در آن‌جا درست کرده بود؛ به‌طوری‌که بعضی از موادش را از این‌جا می‌بردند، ساده‌تر بود، بقیه‌اش هم همان‌جا درست می‌شد. و این خیلی جالب است که این‌جور قدرتمندانه…

 

ابتلا هرگز فوق قدرت نیست
این را داشتم عرض می‌کردم: هیچ ابتلایی برای انسان فوقِ قدرت نیست، به شرطی که انسان نگاهش به خدا باشد. خدا وعده داده؛ نه در زندگی فردی، نه در زندگی اجتماعی.

لذا در آن آیه‌ای که داشتیم عرض می‌کردیم و در محضر آیه بودیم، که آن آیه شریفه در سوره فتح… یادتان هست یا نه؟ که وقتی بیانش را کردیم در سوره فتح گفتیم بعد از اینکه بیعت با ولی محقق شد، در آن‌جا بیعت با پیغمبر محقق شد، تعبیر این بود که:«لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ، فَعَلِمَ ما في قُلُوبِهِمْ، فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ، وَ أَثابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا».

 

گفتیم چند تا اثر ایجاد کرد. گفتیم این بیعت که در راه خدا با ولیّ خدا شد، چقدر آثار دارد. ما این رابطه را ایجاد کردیم. امروز این درس را به ما داد. ما با ولیّمان بیعت کردیم؛ چه با امام راحلمان، چه با امام شهیدمان، و بالخصوص در این شرایط سخت، با رهبر عزیزمان؛ که این بیعت در آن سخت‌ترین لحظات، آن هم صد و چند شب متوالی، دارد محقق می‌شود.

 

به‌دنبال این، خدای سبحان می‌فرماید: آنچه که نازل شد… ببینید چقدر زیباست. گفتیم نه اثر به‌دنبال هم. اولیش چی بود؟ سکینه و آرامش. دومیش چی بود؟ فتح قریب، که گفتیم فتح قریب چیست؟ فتح قلعه‌های هفتگانه خیبر، که پس از این بلافاصله محقق شد.

 

سکینه پس از شهادت و فتح قریب
ما این را گفتیم؛ هم سکینه را دیدیم. بلافاصله بعد از شهادت… کی باور می‌کرد امام شهید ما را با این وضع، با این شدت، نوه‌اش را، دخترش را، عروسش را، نمی‌دانم، همه این‌ها، دامادش را به شهادت برسانند، اما دوام بیاورد؟ انسان تحمل بتواند بکند؟ خیلی سخت بود.

 

خیلی لبخندهای اماممان دلربا بود، خیلی ید و آرامش بود. حضورش، وقتی ما می‌دیدیم، در سخت‌ترین شرایط، سخنرانی و بیانش، چقدر همه را آرام می‌کرد، چقدر وحدت‌بخش بود. حضورش… هیچ‌کسی نمی‌تواند یادش برود این‌ها را. آن حضور با قدرتش…

بعضی‌ها به ایشان گفته بودند: آقا، شما مظلومی. گفته بود: نه، من مظلوم نیستم. یعنی… گفتند همه مثل نزول… یعنی اقتداری داشت، یک حال عظیمی داشت. همه به اقتدار او اقتدار پیدا می‌کردند. دشمن از اقتدار او می‌ترسید. همین باعث شد که دنبال ترور او باشد.

 

آن‌وقت، اما مردم بعد از اینکه ایشان را شهید کردند، قاعده این بود، طبق پیش‌بینی زمینی، که روحیه‌ها و حالت‌ها از دست برود، پشتیبانشان را از دست‌رفته ببینند، احساس تکیه به کسی دیگر نتوانند داشته باشند، و لذا حالِ تزلزل پیدا کنند و اضطراب. اما خدای سبحان، از همان سحر که آمدند، با اینکه محزون بودند، با این درد داشتند، اما آرامش پیدا کردند. یادمان نرود این لطف الهی را.

بعد فرمودند که فتح قریب. فتح قریبش هم همین کشورهای عربی بود که عرض کردیم؛ که خدا باز کرد راه ما را، که موشک‌باران کرد این پایگاه‌ها را، پهپاد زدیم، و آن‌ها نتوانستند هیچ جوابی بدهند.

 

غنیمت؛ فرصت یا چالش؟
بعد دنبالش فرمود: «وَ مَغانِمَ كَثِيرَةً يَأْخُذُونَها». گفتیم این غنیمت چیست؟ فرمودند که «وَ أُخْرى لَمْ تَقْدِرُوا عَلَيْها…». ما عرض کردیم یکی از مسائلش تنگه هرمز بود، که هنوز که هنوز است ما داریم می‌بینیم چه دستاوردی شده. اما مراقب باشید یک‌موقع امر دنیایی ما را از خدا غافل نکند.

 

می‌دانید چه باعث شکست اُحد شد؟ چه باعث شکست اُحد شد؟ غنیمت. یعنی وقتی آن تنگه را پیغمبر سپرد به اصطلاح به آن شصت نفر، گفت: اگر ما تا مکه رفتیم جلو، شما این‌جا را رها نکنید. اگر ما تا مدینه عقب نشستیم، شما این‌جا را رها نکنید. مأموریت شما این است که این تنگه را حفظ کنید، حتی اگر تا مدینه عقب نشستیم، و حتی اگر تا مکه جلو رفتیم.

بعد تا لشکر کفار شکست خورد و مسلمان‌ها این‌ها را تعقیب می‌کردند، و این‌ها سلاح‌ها و نمی‌دانم تجهیزاتشان را رها کرده بودند و فرار می‌کردند، مسلمان‌ها مشغول جمع‌آوری غنیمت شدند. این‌هایی که روی تنگه بودند چه شدند؟ گفتند ما عقب ماندیم؛ هر که هرچه بردارد مال خودش است، بعد به ما نمی‌رسد. راه افتادند.

 

از آن جمعیت، فقط دوازده تا از شصت تا ماندند. چهل‌وهشت نفر تنگه را رها کردند. و بعد آن سوارانِ خالدبن‌ولید که دویست سرباز بودند، که این‌ها سواره بودند، از پشت آمدند، با این دوازده تا در حقیقت غلبه کردند و این‌ها را کشتند، شهید کردند. و بعد آمدند از پشت به مسلمان‌ها حمله کردند. مسلمان‌ها طاقتشان از دست رفت. بعد از این‌ور که دیدند ضربه می‌خورند، آن‌ها که داشتند از جلو فرار می‌کردند برگشتند. تحت یک منگنه‌ای قرار گرفتند.

 

این خیلی خلاصه… غنیمت. ما این غنیمت را به دست آوردیم، اما این غنیمت، نباید حواسمان پرت بشود که یک‌موقع، به‌خاطر بعضی از غنائم دیگر، پول‌های بلوکه‌شده، نمی‌دانم سرمایه‌های دیگری که وعده سرمایه‌گذاری و نمی‌دانم پول‌ها و این‌ها، یک‌موقع ما را از اصل غافل نکند.

 

یک‌موقع باعث نشود که ما حواسمان به این‌ها جمع بشود، به‌طوری‌که این‌ها را ارزش ببینیم، و بعد باعث بشود آن وحدتِ ساحات را بگوییم حالا اگر یک‌خرده دارند لبنان را می‌زنند، حالا یک‌خرده تحمل بکنیم، آن پول‌ها از دست می‌رود. وگرنه، ها، اسرائیل…

اگر این نگاه حاکم شد، همین نگاه زمین می‌زند؛ همین نگاه سبب شکست می‌شود. ارزش‌هایمان اول باید معلوم باشد. همان‌جور که در بند اول، وحدتِ ساحات را آوردیم و به‌عنوان اینکه ما این نگاهِ ارتباطی‌مان محقق شده، این را اصل قرار بدهیم.

 

اگر در بند اول کوتاه آمدیم، به‌طوری‌که دیر اقدام کردیم یا شل اقدام کردیم، این دیر اقدام کردن و شل اقدام کردن نشان می‌دهد به آن‌ها که ما محتاجِ این، در حقیقت، بقیه هستیم؛ و این احتیاج باعث می‌شود این‌ها هی ضربه را شدیدتر می‌کنند، به‌طوری‌که ما قدرت پاسخ پیدا نکنیم. ذره‌ذره زیادش می‌کنند؛ بعد می‌بینی در بند دوم، بند بعدی هم، بند بعدی هم، همین‌جور چه‌کار می‌کنند.

همان چیزی می‌شود که آقای ما می‌فرماید: این‌ها حتی عهدنامه و مفاهمه‌نامه‌شان هم خوِدْست؛ حتماً انجام نمی‌دهند. و همین را می‌خواهند، با این نگاه که بگویند ما مفاهمه‌نامه را بستیم، تمام شده باشد؛ بعد در انجامش می‌گویند ذره‌ذره همه را خلف وعده می‌کنیم، به‌طوری‌که این‌ها هم جرئت و قدرت نداشته باشند.

 

اما اگر ذره‌ای، این وقتی آسیب دید، به همان مقدار بلکه بالاتر پاسخ داده شد، نگذاشتیم در بند اول این مسئله شل بشود. اگر آغاز مفاهمه‌نامه شل شد، بقیه‌اش هم چه می‌شود؟ بقیه‌اش هم آسیب می‌بیند.

دارند ما را امتحان می‌کنند در بند اول؛ چون بند اول زمان ندارد، بلافاصله قابل اجراست. چون بلافاصله قابل اجراست، این‌ها الآن از پنجشنبه شب تا الآن که امروز… چندشنبه؟ شنبه است؛ یعنی دو روز تقریباً گذشته، بلکه بیشتر؛ این‌ها این را اجرایی نکردند، درحالی‌که قرار شده بود از همان ساعت چه بشود. توی همین دو روز، بیش از پنجاه نفر شهید کردند، بیش از صد نفر مجروح کردند. نشان می‌خواهند بدهند، ببینند چقدر ما حساسیت داریم، تا کجا.

 

اگر مسئولین ما، که ما به‌عنوان ناظرانِ آن‌ها هستیم… آقا، به ما این تکلیف را عنایت کردند که شما از این دفعه، مردم، ناظر بر انجام هستید. ما پشتیبانی می‌کنیم تا قدرت داشته باشد دولت ما، شورای امنیت ما، مسئولین مذاکره ما؛ پشتیبانی می‌کنیم تا قدرت داشته باشند در مقابله و تحقق. اما اگر ما بودیم و این‌ها ضعف نشان دادند، آن‌جا عتاب داریم، آن‌جا خطاب می‌کنیم، آن‌جا به اصطلاح ما بازخواست می‌کنیم، مطالبه‌گری داریم.

 

یعنی از یک طرف پشتیبانی می‌کنیم. اگر پای این عهدنامه‌ها را با تمام دقت و سوت‌وزن پذیرفتند و برای تحققش تمام توان را به کار گرفتند، ضعیف نشان دادند خودشان را… پس مراقب باشیم. این غنیمت ممکن است خودش چه باشد؟ یک چالش باشد. به هوای حفظ غنیمت‌ها، نکند مثل جنگ اُحد بشود.

 

مراقب باشیم که این غنیمت، در عین اینکه می‌تواند کمک‌کار باشد برای رفاه، اما زمین‌زننده هم می‌تواند باشد. به شرطی غنیمت مفید است که با شروط دیگر همراه باشد؛ آن‌ها هم همین‌جور جلو باشند.

 

آثار بیعت با ولیّ خدا
بعد می‌فرماید که بعد از این غنیمت:«وَ كَفَّ أَيْدِيَ النَّاسِ عَنْكُمْ»

ما بازدارندگی ایجاد می‌کنیم برای شما. بعد از این بیعت، این‌ها را توضیح دادیم.

بعد می‌فرماید:«وَ لِتَكُونَ آيَةً لِلْمُؤْمِنِينَ»

شما را جلو‌داری می‌کنیم؛ همه مؤمنین شما را می‌بینند، دلخوش می‌شوند، در همه عالم پرچم می‌شوید برای همه.«وَ يَهْدِيَكُمْ صِراطًا مُسْتَقِيمًا»

یک راه همواری را از این به بعد، بعد از این بیعت، برای شما هموار می‌کنیم؛ سرعت سیرتان در همه مسائل زیادتر می‌شود.

و آخرش:«وَ أُخْرى لَمْ تَقْدِرُوا عَلَيْها قَدْ أَحاطَ اللَّهُ بِها»

می‌گوید همه این‌ها را گفتیم، اما بالاترش یک چیزهایی بهتان می‌دهیم که اصلاً در محاسبه‌تان نبود، اصلاً در حساب‌وکتاب و پیش‌بینی‌های شما نبود. «وَ أُخْرى لَمْ تَقْدِرُوا عَلَيْها قَدْ أَحاطَ اللَّهُ بِها».

فقط خدا می‌بیند. یعنی می‌گوید در بهشت:«لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فيها وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ».

 

خدا می‌گوید در بهشت هر کس هرچه بخواهد، من برایش آن‌جا… «لَهُمْ ما يَشاؤُنَ». و هرچه اراده کند، محقق است. اما اراده‌های ما محدود هست یا نیست؟ اراده‌های ما چیست؟ محدود است، چون علممان محدود است. درست است؟

می‌فرماید چون علمتان محدود است، اراده‌هایتان محدود است؛ اما خدا می‌فرماید: «وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ». من یک چیزهایی که شما هم نمی‌خواهید و اراده‌تان نیستش، را نمی‌شناسید؛ اگر بشناسید، می‌خواهید، اما نمی‌شناسید. شعورتان بیش از این نبوده، علمتان بیش از این نبوده. «وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ»؛ آن‌ها را هم می‌دهم.

این‌جا هم چیست؟ می‌گوید این‌ها، آن چیزهایی است که شما دوست داشتید پیش بیاید، در صلحی و این بیعتی که با امام کردید، این‌ها را پیش‌بینی می‌کردید که اگر بشود، خوب است؛ این‌ها می‌شود. اما یک چیزهایی هم بهتان داده می‌شود: «وَ أُخْرى لَمْ تَقْدِرُوا عَلَيْها قَدْ أَحاطَ اللَّهُ بِها»، به شرطی که شما در این بیعت ثابت‌قدم باشید.

 

سنت قطعی خدا در یاری مؤمنان
بعد دنبال این آیت، که می‌خواهیم با امشب تمام کنیم، الآن تمام می‌کنیم:«وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا»خدا قدرتش مطلق است.

بعد:«وَ لَوْ قاتَلَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبارَ»اگر دشمنان شما به شما حمله کردند، چه هستش؟ «لَوَلَّوُا الْأَدْبارَ»؛ حتماً عقب‌نشینی می‌کنند. از سنت خدای… نترسید؛ زیادند، نترسید؛ خلاصه، قدرتمندند، نترسید، نقشه کشیده‌اند.

«وَ لَوْ قاتَلَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَ لا نَصِيرًا»

همه هم‌پیمانانشان هم در این حمله از شما، از دست می‌دهند.

بعد می‌فرماید:«سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ، وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا»این سنت قطعی خداست و تبدیل‌پذیر نیست.

 

شرط حفظ این نصرت: پرهیز از اختلاف
این نه اثری بود که خدای سبحان در بیعت و رضایت خدا از بیعت ایجاد می‌کند، به شرطی که ما خرابش نکنیم. تا الآن خوب آمدیم، و تا الآن خدا یکی‌یکی این‌ها را برای ما دارد ایجاد می‌کند. اما اگر اختلاف بینمان افتاد، اگر باب تخطئه و اختلاف و دشمنی و کینه و نفاق و نقار و این‌ها پیش آمد، دست خدا از سر ما برداشته می‌شود. آن‌وقت به جان هم می‌افتیم. آن‌وقت می‌بینیم یکی‌یکی از دست داده‌ایم؛ هیچی، از قبل هم بیچاره‌تر می‌شویم.

 

چرا فرعون بر بنی‌اسرائیل… «فاستخفَّ قومَه فأطاعوه». این‌ها را به جان هم انداخت. دوازده سِبطِ بنی‌اسرائیل بودند؛ این‌ها را انداخت به جان هم: رقابت با هم، مخالفت با هم. دوازده سِبط که کنار هم بودند، آن قدرتِ یوسفی این‌ها را به قدرت رساند؛ اما تا به جان هم افتادند، «فاستخف» شدند، مطیع فرعون شدند، مطیع.

 

تصور بکنید در کشور ما عده‌ای با همدیگر چه بشوند؟ بگویند آمریکا بیاید بهتر است تا این بیاید؛ بعد بشوند «فاستخفَّ»… الآن خیلی تصویرش سخت است، ولی حب‌وبغض‌ها، حب‌وبغض‌ها، اگر وقتش… وگرنه نمی‌گویم چرا در سقیفه، چرا یک‌دفعه خلاصه امر عوض شد؟ اوس و خزرج، حب‌وبغض‌هایشان، رقابتشان باعث شد با دشمنشان بیعت کردند، با دشمنشان بیعت کردند. دو تا در حقیقت طایفه‌ای که در یک شهر بودند، با هم بودند، حب‌وبغضشان که زنده شد، همدیگر را خلاصه فروختند به اینکه بر بیگانه تکیه بکنند، و بعد شد آنچه که شد.

 

مراقب باشیم. اختلاف‌ها… امام شهید ما: انسجام ملی، جذب حداکثری. رهبر عزیز ما: انسجام ملی، جذب حداکثری. این است که مملکت ما را تا حالا حفظ کرده، و ان‌شاءالله بعد از این هم حفظ خواهد کرد.

 

عشق را افسانه کردی یا حسین

عقل را دیوانه کردی یا حسین

در ره معبود بی‌همتای خویش

همتی مردانه کردی یا حسین

 

روضه حضرت قاسم بن الحسن علیه‌السلام
خیلی زیباست که جریان امشب هم رفتن در خانه امام مجتباست. ما دو شب در این دهه، مهمان امام مجتبی علیه‌السلام هستیم. این هم یک زیبایی دارد که ایام محرم است، اما مهمان امام حسن علیه‌السلام هستیم.

دیشب در خانه عبدالله‌بن‌حسن رفتیم، آن نوجوان ده‌ساله امام حسن علیه‌السلام. امشب در خانه قاسم‌بن‌الحسن می‌رویم، این نوجوان کربلا، که چقدر زیباست.

 

من یک باوری را دارم که هرکدام از کسانی که در کربلا حضور داشتند، یک نقش ویژه دارند؛ که این نقش ویژه در آخرالزمان هی بیشتر و بیشتر آشکار می‌شود. ببینید، اگر یک کسی است مثل طفل شش‌ماهه، این طفل چه آثار، چه برکات عظیمی را در تحریک وجدان بشریت… که این‌جور با عطش او را در حقیقت به تیر بسته‌اند. اگر دختر سه‌ساله است، ببینید چقدر در بیدار کردن وجدان‌ها آثار دارد. اگر این نوجوان ده‌ و سیزده‌ساله هستند، ببینید در برانگیختن جریان نوجوانان چقدر می‌تواند اثر داشته باشد.

 

یک «جون» غلام ابوذر است. ببینید در این جریان نیجریه، یک‌دفعه مصاحبه می‌کردند، خیلی جالب بود؛ می‌گفت ما اینکه حدود دوازده میلیون شیعه آن‌جا ایجاد شده، مال رابطه «جون» است. آن موقع می‌گفت «جون»، غلام ابوذر، از ما سیاه‌ها بود، در لشکر امام حسین علیه‌السلام. ما به عشق جون که غلام ابوذر و در لشکر امام حسین بوده و آن‌جا به شهادت رسیده، خودمان را مرتبط با امام حسین می‌بینیم. یک «جون»، ببین چقدر می‌تواند رابطه ایجاد کند.

 

هرکدام نقش ویژه دارند؛ پیرمردها به نحوی، جوان‌ها به نحوی، نوجوان‌ها به نحوی. باید این برانگیخته بشود.

 

گفت‌وگوی شب عاشورا
این نوجوان، شب عاشورا، امام حسین علیه‌السلام در حالی که دارد قصه یکی‌یکیِ شهدا را می‌گوید که فردا همه شهید خواهیم شد، و بعد آن جریان مقامات این‌ها را نشان خواهد داد، آن‌جا دارد قاسم‌بن‌الحسن، انتهای جمعیت، دوزانو نشسته بود؛ ادب کرده بود، نیامده بود جلو. انتهای جمعیت را دوزانو نشسته بود، عمو را ببیند.

وقتی صحبت عمو به یک‌جا رسید که همه شهید می‌شوند، این سؤال کرد که عمو جان، آیا من هم جزو شهدا هستم یا نیستم؟

آن‌جا دارد امام حسین علیه‌السلام فرمودند: تو هم از شهدا هستی، اما «ببلاءٍ و عَناءٍ عظیم»؛ به یک ابتلای سختی، در وقت شهادتت، مبتلا می‌شوی.

 

وداع قاسم و لحظه شهادت
دارد خبرنگاران منتظر این پیش‌بینی بودند. روز عاشورا، وقتی قاسم‌بن‌الحسن آمد از امام اذن میدان بگیرد، برخلاف علی‌اکبر که تا آمد، امام اذن میدان داد، قاسم را در بغل فشرد. هر دو آن‌قدر گریه کردند و خروشاندند… انگار از هوش رفتند.

قاسم دارد… و قبول نمی‌آورد؛ نیا، دست‌وپای امام را می‌بوسید تا اذن میدان بدهد. امام هم استنکاف داشت که بخواهد قاسم، یادگارِ عمو، به میدان برود. اما بعد از اینکه اجازه گرفت، هنوز لباس رزم بر قامتش اندازه نبود؛ لذا دارد بدون کلاه‌خود، با یک عمامه، به میدان رفت.

 

دارد که بر مرکب سوار شد، شجاعانه جنگید؛ اما وقتی که غافلگیرانه او را به زمین زدند، دیگر جمع دویست نفر اسب‌سوار، دورش را احاطه کرده بودند. یک نفر پیاده شد که او را سرببرد.

در این حال، امام حسین علیه‌السلام به جمعیت زد. از ترسشان، این‌ها نفهمیدند از کجا؛ اما می‌گویند گردوغبار صحنه را فرا گرفت. وقتی که گردوغبار کمی نشست، دیدند سرِ قاسم در دامان امام حسین است، دستِ قاسم، پا دراز و جمع می‌کند…

وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ العَلِيِّ العَظِيمِ.

صلی الله علیک یا أبا عبدالله.

صلی الله علیک یا أبا عبدالله

اطلاعات تماس

 

کمک و هدایای مالی به سایت جهت پیشرفت:

6037998157379727 (بانک ملی بنام سیدمحمدموسوی )

روابط عمومی گروه :  09174009011

 

 شماره نوبت استخاره: 09102506002

 

آیدی همه پیام رسانها :     @shiaquest

 

پاسخگویی سوالات شرعی: 09102506002

آدرس : استان قم شهر قم گروه پژوهشی تبارک

 

پست الکترونیک :    shiaquest@gmail.com

 

 

 

درباره گروه تبارک
گروه تحقیقی تبارک با درک اهميت اطلاع رسـاني در فضاي وب در سال 88 اقدام به راه اندازي www.shiaquest.net نموده است. اين پايگاه با داشتن بخش های مختلف هزاران مطلب و مقاله ی علمي را در خود جاي داده که به لحاظ کمي و کيفي يکي از برترين پايگاه ها و دارا بودن بهترین مطالب محسوب مي گردد. ارائه محتوای کاربردی تبلیغ برای طلاب و مبلغان ،ارائه مقالات متنوع کاربردی پاسخگویی به سئوالات و شبهات کاربران ,دین شناسی، جهان شناسی ،معاد شناسی، مهدویت و امام شناسی و دیگر مباحث اعتقادی ،آشنایی با فرق و ادیان و فرقه های نو ظهور، آشنایی با احکام در موضوعات مختلف و خانواده و... از بخشهای مختلف این سایت است. اطلاعات موجود در این سایت بر اساس نياز جامعه و مخاطبين توسط محققين از منابع موثق تهيه و در اختيار كاربران قرار مى گيرد.

Template Design:Dima Group