انس با امام علیه السلام، جلسه دوم - حجت الاسلام عابدینی- محرم1405
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ (عَجَّلَ اللَّهُ تَعَالَى فَرَجَهُ الشَّرِيف) وَ لَعْنَةُ اللَّهِ الدَّائِمَةُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
«اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ، صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ، فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِي كُلِّ سَاعَةٍ، وَلِيًّا وَ حَافِظًا وَ قَائِدًا وَ نَاصِرًا وَ دَلِيلًا وَ عَيْنًا، حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعًا وَ تُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلًا.»
انشاءالله از یاران و یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم؛ صلواتی سرداری مرحمت کنید.
سه روایت: زمینی، الهی و شیطانی
یکی از بحثهای مهمی که خیلی مبتلابه ماست و لازم است، این است که ما نگاهمان به حوادث عالم چگونه باید باشد و چگونه هست. ما یک چشمی داریم و حواسی داریم که وقتی به حوادث میرسیم، میشنویم، میبینیم، لمس میکنیم، میبوییم، میچشیم. ارتباط اولیۀ ما با عالم در دایرۀ این حواس پنجگانۀ ماست. خدا قرار داده، از کودکی این هست. اما هرچه جلوتر میآییم، خدا میگوید من این را تخطئه نمیکنم، درست است، اما انسان کمکم آنچه را که حواس پنجگانهاش میبیند، دو جور تفسیر میکند: گاهی به یک تفسیر و لایههای عمیقترِ این میرسد، از ظاهرش به باطنش هم میرسد؛ گاهی از ظاهرش هم کمتر شده، غافل میشود.
حالا عرض میکنیم سه روایت و نگاه کلی در عالم هست. اسم روایت اول که ما با حواس پنجگانهمان میبینیم، اسمش «روایت زمینی» است. یعنی چه روایت زمینی؟ یعنی ما جنگ که میشود، میگوییم: «ما مثلاً پنجاه موشک زدیم، دشمن ما مثلاً سی بار بمباران کرد. ما این مقدار شهید دادیم، دشمن ما این مقدار کشته داد. ما این مقدار توانستیم ضربه بزنیم به تأسیسات آنها و آنها این مقدار…». اینها همه بر اساس چیست؟
بر اساس روایت زمینی. قابل شمارش است، قابل دیدن است، میتوانیم فیلم ازش بگیریم عرضه بکنیم. اسم این را میگذاریم چه؟ روایت زمینی که با حواس پنجگانۀ ما قابل لمس است و استفاده است. این نگاه، خودش یک مَرکب است، یک در حقیقت وسیله است که عقل ما یا وهم ما سوار بر این مرکب میشود و میتواند تفسیر دیگری داشته باشد.
حالا باز عرض کنم مثال: با این نگاه زمینی، جریان کربلا به نظر روایت زمینی، پیروزی بود یا شکست؟ هفتاد و دو نفر شهید شدند، بقیۀ کاروان هم اسیر شدند. غالب در این جنگ که بوده به روایت زمینی؟ دشمن. چرا؟ چون دشمن، مردان را شهید کرد، زنان را هم اسیر کرد و جنگ تمام شد؛ چیزی از جنگ باقی نماند.
اما به نگاه الهی که اسمش را میگذاریم «روایت الهی»، آیا کربلا شکست بود یا پیروزی؟ یک کسی آمد خدمت امام سجاد (علیه السلام) گفت: «آخر این کربلا چه شد پس؟» حضرت فرمود: «صبر کن تا ظهر.» ظهر که شد، اذان بلند شد. وقتی شهادت بر رسالت، «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ» (اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ) بلند شد، حضرت فرمود: «میشنوی این را؟ آنجا در کربلا میخواستند این نباشد و شهادت حضرت، این را باقی نگه داشت.» یعنی اگر در یک نقطه نگاه کنیم، در یک زمان خاص نگاه کنیم، در همان زمان شهادت امام حسین نگاه کنیم، قطعاً کربلا شکست بوده. اما اگر روند این را در زمان بهعنوان یک روند ببینیم، این پیروزی بود؛ چون جلوی سلطۀ آن بهاصطلاح کفر و بیدینی را گرفت.
همینجور اگر ما… ببینید دارم مثال میزنم تا با جریانات امروز ما هم نزدیک بشود. ما اگر جریان غزه را ببینیم، جریان غزه که هفت اکتبر انجام شد (دو سال و خردهای پیش)، به نگاه اولیۀ زمینی، غلبه بود یا شکست؟ شکست بود. چرا به نگاه زمینی شکست بود؟ چون دشمن محاصرهاش کرد، بسیاری از فرماندهانشان را کشت، سرزمینشان را گرفت و تقریباً اینها از جهت زمینی چه شد؟ محصور شدند. اما به لحاظ روایت الهی چه بود؟
میگوید آن را نگاه کن با نگاه عالمی. دشمن دنبال این بود خودش را موجه نشان بدهد که «من اهل دموکراسی هستم، من وجهم در بین همه کشورهای اطرافم از همه آزادمنشتر است.» اما در تمام عالم، بغض به اسرائیل بعد از جریان غزه بیشتر شد یا کمتر شد؟ همۀ عالم، آیا مردمان کشورهای مختلف آیا نسبت به جریان اسرائیل بدبین شدند؟ از او ناراحت شدند؟ بهعنوان یک رژیم کودککش بهش نگاه کردند یا نه؟ این شکست بود، هرچند که ظاهرش چه بود؟ پیروزیِ روایت زمینی بود، اما روایت الهیاش چه بود؟ شکست بود.
دقت بکنید، اینها را دارم میگویم که ما بیاییم نگاهمان را فقط محصور در روایت زمینی نکنیم. اثر روایت زمینی همیشه این است که مؤمن وقتی گیر میکند در روایت زمینی، وقتی شکست ایجاد میشود، ناامیدی، بیانگیزگی، رخوت و حالت سرخوردگی برایش ایجاد میشود. اما همین شکست در نگاه الهی میتواند سبب چه باشد؟ سببِ در حقیقت امید، انگیزه و کار بیشتر برای غلبۀ بعدی باشد. دقت بکنید که روایت الهی یعنی تعبیر عالم.
عالم یک حقیقت ظاهری دارد، یک تعبیر دارد. میگویند طرف خواب دیده، میگویند خوابش تعبیر دارد. آن دیدنِ خواب، روایت ظاهریاش است؛ میبیند در خواب آب خورده. بعد میگویند اگر کاسب است پول گیرش میآید، اگر مثلاً عالم است علم گیرش میآید. خلاصۀ روایت زمینی، آب خوردن بود، اما در روایت الهی که تعبیرش یا ثروت است یا علم است مثلاً یا یک مقام است برای کسی. این نگاه که عالم تعبیر دارد، روایت الهی مسئله را میسازد.
البته شیطان هم یک روایت دارد. ما یک روایت زمینی داریم، یک روایت الهی، یک «روایت شیطانی». کار شیطان این است —تعبیر قرآن این است— زَيَّنَ لَهُمْ مَا فِي الْأَرْضِ؛ زینت کند، جوری که بگوید همهچیز همین ظاهر است، همهچیز همین ظاهر است. مثلاً وقتی خدا به شیطان گفت سجده کن بر آدم، شیطان گفت من سجده نمیکنم. چرا؟ «أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ». من سجده نمیکنم چون من برترم. آدم از گِل خلق شده و من از چه؟
آتش. آتش برتر از گِل است، لذا من برترم. چه دید؟ فقط بدن آدم را دید. وقتی بدن آدم را دید، بدن آدم روایت زمینیاش است، از گِل بود. اما روح آدم را و آن حقیقت نفس آدم را، حیات آدم را ندید. لذا با این نگاه، نگاهش را در چه محصور کرد؟ در روایت شیطانی. روایت زمینی که محصور بشود، بگوییم غیر از این نیست، میشود روایت شیطانی.
خب، ما در این جنگمان روایتهای الهی داریم، زمینی داریم، شیطانی داریم. ببینید روایت زمینی چگونه است: ما اوایل جنگ که آنها زدند، ما هم میزدیم. بعد میبینی بعضی روزها ما کمتر میزدیم. گاهی میبینی یک روزی مثلاً یک موشک زدیم، ولی او چند بار مثلاً زدش. در روایت زمینی اگر ما روایت کنیم این را، چه میبینیم؟ شکست. چرا؟ میگوییم تعداد موشک زدنهای ما رو به چه بود؟ کاهش بود. اما موشکهای او و بمباران او مثلاً بیشتر بود.
اما اگر با این نگاه که ما وقتی در نگاه الهی میبینیم، هدفهایی که گاهی یک بار، یک روز، یک دفعه میزنیم، از چندین هدفی که با چندین موشک میزدیم اثرگذارتر است و پایههای او را سستتر میکند، این تحلیلش دیگر با چشم دیده نمیشود؛ تحلیل مسئله است که دشمن دارد رو به ضعف بالاتر میرود. هرچند من ممکن است در بعضی از مراحل به مصالحی و با نقطهنظرات دقیقی که پیشبینی کردم، دارم کمتر میزنم اما نقاط حساستر را میزنم. این تحلیل، روایت الهی از مسئله است.
تحلیل جنگ امروز با نگاه الهی
ببینیم الان در روایت الهی، حزبالله ما در لبنان گاهی میبینید با این کوادکوپترها، درسته؟، دارد میزند اینها را در مقابل چه؟ در مقابل بمبارانهای هواپیماها و پهپادها و موشکهای آنها. در روایت زمینی این چیست؟ تحلیلش این است که موشک و هواپیما و پهپادهای قویِ بهاصطلاح رصدکننده، خب خانهها را از بین برد؛ اما این دارد با کوادکوپتر گاهی روزی مثلاً ده، پانزده تا، تا بیست تا بعضی روزها میزدند. این دو تا قوه را بخواهیم بسنجیم، این نسبت به او چه هستش؟ خیلی کمتره.
اما یک سازمانی که دولت نیست، نیروی هوایی ندارد، تشکیلات دولتی ندارد، یک گروه هست، دارد در مقابل یک کشوری که خودش را جزو پنجمین یا ششمین کشورهای مجهز دنیا به سلاح میداند، مقاومت میکند و میزند؛ به طوری که آنها نتوانستند مقابل کوادکوپترهای اینها مقابله بکنند. که میگویند میآید میرود، چه تانکهایشان را، چه نفربرهایشان را، چه سنگرهایشان را، بیوقفه و باوقت، شب و روز، همۀ اینها را به یک حالت ترس شدید ایجاد کرده؛ به طوری که هر لحظه احتمال میدهند از یک سو یکی از این کوادکوپترها چه بشود؟ بیاید با همان موشکهایی که همراهش است یک سنگر را، یک تانک را، یک نفربر را از بین ببرد. اعصاب یک لشکر سازمانیافتۀ قوی را با این نگاه به هم ریخته، به طوری که مجبورند نیروهایشان را کم کردند، با بمباران فقط سلطهشان را حفظ بکنند. نیروهای پیادهشان را کم کردند.
ببینید این نگاه الهی میگوید این غلبه کرده، هرچند عقبنشینی هم کرده، هرچند بعضی روستاها را هم تخلیه کرده. چرا غلبه کرده؟ چون سنجش «كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ» است. او میخواست با تمام قدرتش این را از بین ببرد، این الان دارد مقاومت میکند. بعد از چندین سال که درگیر شدند، تا به حال چندین بار، هنوز حزبالله دارد چهکار میکند؟ بعد از زدن فرماندهانش، رهبرش مثل سید شهید ما، سید حسن نصرالله عزیز ما، فرماندهها و جریان پیجرها… تمام تکنولوژی و فناوری نظامی را در مقابل یک گروه به کار گرفته، اما نتوانسته غلبه بکند بر اینها. و اینها دارند مقابله میکنند با یک لشکر جرّار غدّار، خلاصه با تمام قوا، و آخ نمیگویند. شهید میشوند اما در عین حال با سرافرازی ایستادهاند. هیچ احساس تحقیر نمیکنند، احساس عزت دارند. میگویند ما در مقابل اوییم. این روایت الهی است که چقدر زیباست.
داستان طالوت و جالوت: نمونهای قرآنی
ببینید یک قصه قرآنی بگویم اینجا. وقتی طالوت با لشکرش حرکت کرد در مقابل جالوت بجنگند، خب رسیدند به جریان جالوت و مقابلش. دیدند عجب لشکریه! اینها یک مشت آدمهای فراریِ بهاصطلاح چی بودند که از شهرها بیرونشان کرده بودند، حالا جمع شدند بیایند دفاع از خودشان بکنند در مقابل یک لشکر مجهز که قدرتهایشان، سلاحهایشان و تمام سازماندهیشان کاملاً رزمی و اینها یک مشت فراری که با سادهترین سلاحها در مقابل اینها رسیدند، گفتند: «لَا طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ». ما نمیتوانیم با اینها مقابله بکنیم. این روایت چی؟ زمینی. چرا؟ چون در روایت زمینی میگوید این لشکر کثیر مسلح با زره و خود و جوشن و اسب و همهچیز، در مقابل یک لشکرِ نداشتنِ اینها و نبودنِ اینها، هر عقلی حکم میکند که او پیروز است و این شکستخورده.
میگوید اینها تا گفتند «لَا طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ»، عدۀ دیگری در لشکر بودند با روایت الهی، گفتند چه؟ «كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ». سنت خدا این است که اگر مقاومت و استقامت داشته باشند، میتوانند عدۀ کم در مقابل عدۀ زیاد غلبه بکنند. بارها شده. اینها میگویند «کم من فئة» یعنی بارها شده. تاریخ هم ببینید، این بعد از جریان موسی است. این جریان طالوت، قبلش با فاصله شاید کمتر از یکصد سال، جریان موسی انجام شدش. مگر موسی (علیه السلام) در مقابل فرعون نایستاد؟
مگر لشکر فرعون، ششصد هزار لشکر مجهز غرق سلاح، در دریا غرق نشد؟ بدون اینکه خونی از دماغ کسی از لشکر موسی بیاید، غلبه کردند. و تازه خیلی جالبه، لشکر فرعون هر کدام فرماندهتر بودند، لباسشان آهنینتر بود، اسلحههایشان قویتر بود، وقتی در دریا افتادند، کدام بیشتر فرو رفتند در دریا؟ آنهایی که لباسهایشان محکمتر بود، اسلحههایشان سنگینتر بود، اسبشان و مرکبشان از تجملات و از زیورآلات سنگین پوشیده شده بود. آنها بیشتر فرو رفتند. یعنی خدا کاری کرد که در جریان فرعون هرچه قدرت بیشتر بود، سقوطش شدیدتر بود، فرو رفتنش بیشتر بود. از این طرف موسی پیروز شد. اینها میگویند مگر یادتان نمیآید؟ «كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ».
اینجا طالوتیها اصطلاحاً این شعار را بلند کردند. در این حین بودند که داوود (سلام الله علیه) حدود پانزده، شانزده سالش بوده. داوود بهعنوان لشکر نبود ولی پدرش فرستاد گفت: «سه تا داداشهای تو در لشکر طالوتند، برایشان غذا ببر.» چون خودشان تأمین میکردند لشکر را، سازماندهی قوی نظامی که نداشتند، فقیرانه میجنگیدند. این وقتی غذا را آورد توی لشکر، شب شده بود. دید گلهگله نشستند هی دارند با هم حرف میزنند. همۀ حرفشان دلسردی: «نمیشه، نمیتونیم، قدرت نداریم، شکست میخوریم.» گفت: «چی شده؟» گفتند: «ندیدی لشکر را امروز عصری که آمدیم؟» (فردا صبح قرار بود بجنگند). گفت: «کیه این جالوت که میگید اینقدر قویه؟ به من نشونش بدید.» اینها گفتند: «بیا این را ببین! پهلوانهای لشکر بریدند، میگن وقتی دیدیم همه خلاصه ترسیدیم.» حالا یک نوجوان آمده میگوید به من نشانش بدهید من باهاش درگیر میشوم! یک نوجوان حدود پانزده ساله.
فردا صبح دو لشکر مقابل هم قرار گرفتند. به تمسخر به داوود گفتند: «اون جالوت رو میبینی یا نه؟» در بین لشکرش جالوت ایستاده، همه سوار مرکبها، غرق لباس نظامی بهاصطلاح کامل و اسلحههای عظیم. داوود گفت: «این جالوت؟» یک قلابسنگ داشت، چون گوسفندچران بود. گوسفندها وقتی میخواستند از یک جا دور شوند، سنگ را میگذاشت توی قلاب، میچرخاند، میانداخت که اینها بفهمند نباید آنورتر بروند.
یک سنگ برداشت گذاشت توی این قلابسنگش، چرخاند، چرخاند، پرت کرد به سمت… نهاینکه همینجوری پرت کند، دقیق بود. پرت کرد خورد به پیشانی جالوت. تعبیر قرآن این است که داوود، جالوت را با یک سنگ کشت و این جالوت از مرکبش با تمام عظمتش با یک سنگ به زمین افتاد. و لشکر جالوت از دیدن این صحنه که احساس کردند یک سلاحی اینها دارند که نمیشناسند، که فرماندهشان را اینجور هدفگیری دقیق کرده، بقیهشان حتماً الان اگر جنگ بشود کار همه تمام است، پا را به فرار گذاشتند و در رفتند و رفتند. كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ.
خدا میتواند کشتیهای آمریکا، ناوهای اینها… مگر چقدر پز داد این بهاصطلاح مرد موزرد که: «این کشتی، ناوهای زیبای ما دارند میآیند طرف شما!» ناوهای پانزده میلیارد دلاری آمدند یک دوری زدند… ما یک رفیقی داشتیم، یک دفعه یک جایی باید میرفتیم راه را بسته بودند. بعد این گفت: «الان من میرم حلش میکنم با اون پلیسی که اونجا وایساده.» من خلاصه… رفت و یک دوری زد برگشت. گفت: «نه، خیلی ناراحت بود، نمیشد چیزی بگه.» خلاصه برگشت و آمد.
همین… بالاخره یک… بالاخره دور زدنش! این ناوها کلی قُمپز در کرده بودند که ما داریم میآییم و ترامپ هم پزش را داده بود که «دارند ناوگان ما دارد میآید، ببین چه خواهد شد!» آن هم نه یک ناو، دو تا، سه تا ناو، ناوگانی که هر کدام چندین در حقیقت چه هستند؟ ناو کنار هم هستند که یک بهاصطلاح جمعی از ناوها میشوند یک ناوگان. این آمد و چند تا موشک و پهپاد به سمتش رفتند، دور زدند رفتند. حتی GPSهایشان را خاموش کردند که جایی که میروند دور وایمیستند، نکند از طریق GPS چه بشوند؟ شناسایی بشود جاهایشان. قایم شدند!
این همه… در كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ… یک در حقیقت پهپاد ما دوازده هزار یا بیست و چهار هزار دلار قیمتش باشد، در کنار یک ناوگان که خود آنها گفتند پانزده میلیارد دلار قیمتش است! پانزده میلیارد دلار کجا، این در حقیقت بیست و چهار هزار دلار کجا! این توانست آن را چهکار کند؟ قایقهای تندروی ما همینجور. اگر نگاه ما به بودجۀ آمریکا باشد، سالیانه بودجۀ آمریکا هزار میلیارد دلار است. حالا اگر بخواهیم دقیق بگوییم، میگویند نهصد و مثلاً شصت و خردهای میلیارد دلار. هزار میلیارد دلار! بودجۀ نظامی ما چقدر است؟ هفت میلیارد تا ده میلیارد دلار بهواسطۀ جنگ.
هفت میلیارد دلار بودجۀ عادی ما در کنار نهصد و شصت یا هزار میلیارد دلار بودجۀ عادی آنها، یک به یکصد و سیاُم است! یعنی یک دلار ما، یکصد و سی دلار آنها دارند. یک لشکر هزار میلیارد دلاری، آن هم یک سالش هزار میلیاردها! سالیانی ذخیرۀ جنگی داشتند، تجهیزات جنگی ساختند، همین نسبت هی اضافه شده. آن موقع در قبال ایران، در کنار اسرائیل که آن هم بوده، در کنار قلعههای هفتگانۀ یهود که جریان کشورهای عربی حاشیۀ خلیج فارس که اینها قلعههای یهود بودند برای آنها، یعنی یک جوری بودند که سرزمین نفوذ آنها بودند متأسفانه… هفت تا این کشورهای عربی، اسرائیل به ضمیمۀ اردن و خود در حقیقت آمریکا. ببینید بودجۀ نظامی اینها را جمع بزنید در مقابل بودجۀ نظامی ایران! او یک آمریکایش بود، اما این مقاومت حقیقتاً «كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً»!
حتی در نگاه زمینی، این نگاه زمینیاش تازه، که ما با چشم دیدیم ناو او فرار کرد رفته، با چشم دیدیم F-35 او چه شده؟ ساقط شده. که گفتند هیچ بهاصطلاح ردیابی و هیچ راداری نمیتواند او را بگیره. پهپادهای او، پهپادهای گرانقیمت او شکست خوردند. یک دانه از اینها زده بشود، کل آن سیستم آنها بهعنوان اینکه غیر قابل زدن است زیر سؤال میرود. فقط یک زدن نبود. غیر از اینکه نظام جهانی را اینها تحقیر کرده بودند، اروپاییدوستشان را هم تحقیر کرده بودند، عربها را تحقیر کرده، گفتند اینها گاوهای شیرده هستند. اروپا را مثل طفل ابجد جلوشون… میخواهم عرض بکنم که نگاه الهی راه را برای بقیه هم باز کرد.
حتی کشورهای اروپایی خوشحال شدند که این در حقیقت استکبار… باور بکنید اینها مسئولین که در یک خرده خصوصیتر صحبت میکنند، میگویند اینها خودشان گفتند انگار ما را از زندان نجات دادید. حتی کشورهای عربی خوشحال شدند، هرچند از پیروزی ما هم خوشحال نیستند، اما اینکه آمریکا هم گاهی ضربه بخورد که اینجور با اینها تحقیرشان میکند… مردم جهان، کسانی که از کشورهای این قسمت هند و پاکستان و کشورهای مثلاً شرقی آمده بودند، من با بسیاری از اینها بعد از جنگ گفتگو کردم، میگفتند از این رو به آن رو شده نگاهشان به ایران.
حتی یک کسی نقل میکرد عالمان وهابی، نگاهشان در کشورهایی مثل هندوستان و پاکستان این بود که ایران با اسرائیل و آمریکا ساختوپاخت دارد، جنگشان جنگ زرگری است، ظاهرش برای اینکه فقط مردم را حفظ بکنند، پشت پرده با هم سازگارند. اما وقتی این جنگ واقع شد، دیدند نه، جنگ است! آنها میزنند، اینها میزنند، ابهت آمریکا را اینها شکستند. بعد، یکیشان از عالمان بزرگشان میگفت: «حاج آقا دیدنی بود! بعد از سی و پنج سال که به جمهوری اسلامی فحش میداد، با جمهوری اسلامی معاندت داشت، آمده بود گریه میکرد: من چگونه توبه کنم تا توبهام قبول بشود؟ که جمهوری اسلامی در مقابل اسرائیل و آمریکا ایستاده واقعاً، این کشورهای عربی هستند که با او همکارند.» این نگاه، روایت الهی مسئله است.
یعنی روایت زمینی این بودش که ما در غلبه به موازنه رسیدیم؛ زدیم خوردیم، زدیم خوردیم، هیچ کوتاه نیامدیم، با همۀ سلاحهای آنها ما هم زدیم هم خوردیم. اما روایت الهیاش چه بود؟ میگوید کشورهای مختلف اسلامی آنقدر رو به مکتب اهل بیت آمدنشان شدید شده که چطور میشود انصارالله و حزبالله و ایران و عراق که اینها در یک خط فکری مکتب اهل بیتاند، اینجور شجاعانه در مقابل آمریکا و اسرائیل ایستادند، اما کشورهای عربی که این تفکر را ندارند، اینها وا دادند و نه تنها مقابل آمریکا نیستند، کشورهایشان پایگاه آمریکاست، آمریکا از آنجا تجاوز میکند.
این نگاه در کشورهای اسلامی، روایت الهیاش این بود: دلها را به سوی مکتب اهل بیت بیسابقه سوق داده. اینها را که دارم میگویم با اطلاع میگویم که این دلها به سوی مکتب اهل بیت آمدن… ما هرچقدر میخواستیم تبلیغات بکنیم، کار بکنیم، هرچی میخواستیم کتاب و مبلغ بفرستیم، اصلاً این مقدار اثر ایجاد نمیکرد. شما درون کشور خود ما دیدید کسانی که اصلاً به این چیزها معتقد نبودند، چطور آمدند پای کار کشور در مقابل این هجمه.
آن وقت کشورهای اروپایی و آمریکایی، اینها را که دارم میگویم آنهایی است که خودم باهاشان صحبت کردم، نهاینکه خبر داشته باشم، از کشورهای آمریکایی بعضی از افرادی که بعد از جنگ آمدند که رفته بودند آنجا و آمدند، میگفتند اصلاً نگاه به ایران خیلی متفاوت شده، عظمت ایران برای آنها خیلی در حقیقت جدی شده. کشورهای اروپایی، مردم، حساسیت به خلاصۀ مسئلۀ آمریکا پیدا کردند و به ایران علاقهمند شدند.
پیروزی در روایت الهی و جنگ شناختی
اینها آن روایت الهی است. با اینکه ما شهید دادیم، با اینکه مثل امام شهیدمان را اینها شهید کردند، با اینکه فرماندهانی، مردمی، دانشمندانی از ما را شهید کردند، اما در عین حال کاری که آقا میخواست بکند، آن چیزی که نگاه امام شهید ما بود چه بود؟ میخواست آن فرهنگ اهل بیتی و آن فرهنگ مقاومت در جهان سرایت بکند. میخواست آن رشد بکند. میخواست مردم در مقابل آمریکا اعتماد به نفس پیدا کنند که میشود ایستاد، میشود مقابله کرد.
ببینید کشورهای دیگر بعد از این خیلی تفاوت کرد روحیهشان با آمریکا. این ابهت شکسته شد. آیا این هدف را خدای سبحان محقق کرد یا نکرد؟ اگر جریان امام حسین (علیه السلام) غلبه است با اینکه حضرت شهید شد، آیا امام شهید ما که به شهادت رسید، این غلبه بود یا شکست بود؟ در روایت زمینی شکست بود، بالاخره رهبر ما به شهادت رسید. اما در روایت الهی چه بود؟ اهدافش محقق شد یا نشد؟
چقدر طول میکشید تا ما جهان را بیدار کنیم نسبت به ظلم آمریکا؟ خودشان با این شهادت و با این جریانی که ایجاد کردند، خدای سبحان رسوایی آنها و ظلمستیزی مردم و بیداری مردم را… من تعبیرم این است که آنها خون امام شهید را ریختند، اما این خون در عالم جریان پیدا کرد. این خون میجوشد، «ثأر» است. ثأر یعنی خون، خونی که انتقامش گرفته نشده. انشاءالله یک شب راجع به ثأر و خونخواهی صحبت خواهیم کرد که وظیفۀ ما نسبت به این شهادت چیست.
اما امشب دارم اثرش را میگویم که به ظاهر با اینکه امام شهید شدند، اما این امام شهید مثل یک قلب تپندهای خونشان را در هم ایران، هم در کشورهای محور مقاومت، هم در کشورهای اسلامی و حتی کشورهای غیر اسلامی ساری و جاری کردند. این خون هنوز دارد رشد میکند و جریان پیدا میکند.
پس اگر این باور را کردیم، در نگاه روندی… نگاه روندی یعنی از زمان، نقطۀ زمان، از یک زمان عبور کن، برو جلوتر را هم ببین. نظام مکان را فقط ایران نبین، نگاه جهانی پیدا کن. در نگاه جهانی و نگاه روندی که فوق زمان و مکان میشود، آن وقت میبینیم که ایران پیروز شد در این، در این قتال و این جنگ، یا آمریکا پیروز شد؟ خودشان الان تمامشان دارند اظهار میکنند که ایران جزو ابرقدرتهای جهانی شد بعد از این. (تکبیر حضار: الله اکبر، الله اکبر، احسنت، مرگ بر… مرگ بر اسرائیل. احسنت!)
با این نگاه، اگر شیطان با تمام قدرتش بخواهد بیاید داخل ما که این وحدت ما را بشکند، تا این پیروزی تبدیل به شکست شود، آیا این شیطان زخمخورده با هر حیلهای نمیآید وسط تا این پیروزی عظیم را تبدیل به شکست کند؟ لذا ببینید امیرالمؤمنین میفرماید مؤمنان کسانی هستند که: «حَمَلُوا بَصَائِرَهُمْ عَلَى أَسْيَافِهِمْ». یعنی بصیرتهایشان بر شمشیرهایشان حرکت میکند. یعنی شمشیر… به تعبیری که بگوییم یکدهم جنگ امروز جنگ نظامی است، نُهدهم جنگ، جنگ شناختی است.
دشمن در جنگ نظامی با ما به موازنه رسید، یعنی زدیم و خوردیم، توانستیم در مقابل ابرقدرت، موازنۀ ابرقدرتی داشته باشیم. اما در جنگ شناختی دنبال این است که با وسایل تبلیغاتی که دارد، ابررسانههایی که دارد و قدرتی که بر تمام این فضاهای مجازی دارد، ما را شکست بدهد. اما باورمان این است که اگر ما این را بفهمیم و بشناسیم، مراقبت داشته باشیم، در این عرصه هم قطعاً غالب میشویم. حالا انشاءالله فردا شب یک قدری بیشتر راجع به جنگ شناختی و وحدتی که باید داشته باشیم، گفتگو میکنیم.
عشق را افسانه کردی یا حسین
عقل را دیوانه کردی یا حسین
در ره معبود بیهمتای خویش
همتی مردانه کردی یا حسین
روضه شب دوم: ورود به کربلا و داستان حُر
امشب را معمولاً متعلق به حُر بن یزید ریاحی میگیرند. شب دوم محرم است. وارد است که امام حسین (علیه السلام) روز دوم محرم به منزل «شراف» رسیدند. وقتی به شراف رسیدند، از قبل حضرت فرموده بودند: «همه مشکها و ظرفها را از آب پر کنید.» مهمانداری… همه ظرفها را پر کرده بودند، آماده بودند. بعد دیدند که لشکر حُر، هزار نفر لشکر، دور اینها رسیدند و وقتی رسیدند در آن صحرای سوزان، عطشناک بودند.
آنجا دارد حضرت فرمودند: «اینها را آب بدهید.» حتی به مرکبهایشان آب دادند. دارد یکی از یاران حُر نقل میکند: «من عقب مانده بودم، دیر رسیدم. وقتی رسیدم دیدم یک آقایی آمد، خودش هم به مرکبم آب داد، هم به خودم آب داد. حالم بد بود، نمیتوانستم آب بخورم. خود حضرت آب را در دهانم گذاشت.» فهمیدم بعداً که این امام حسین (علیه السلام) است.
اما وقتی که این… لشکر امام حسین (علیه السلام) وقت نماز ظهر شد، آنجا دارد که به حُر گفت: «شما جایی نماز بخوانید، ما جایی.» حُر گفت: «نه آقا جان! ما پشت سر شما نماز میخوانیم.» نماز ظهر و عصر را به امامت امام حسین (علیه السلام) خواندند. دارد بعد از این، حضرت گفت: «اگر عبیدالله و اگر یزید مایل نیستند، ما برمیگردیم.» حُر گفت: «به من مأموریت دادند شما را اینجا نگه دارم. نه برگردید، نه جلو بروید.
همینجا باید بمانید.» جلوی رفتن حضرت را گرفتند. آنجا دارد حضرت فرمودند: «ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ» (مادرت به عزایت بنشیند). حُر به حضرت عرض کرد: «اگر کسی غیر از شما این حرف را زده بود و نام مادرم را برده بود، حتماً جوابش را میدادم. اما چه کنم که مادر تو زهراست؟ چه کنم که مادر تو دختر پیغمبر است؟ چه بگویم؟» ساکت شد. اما این سکوتش، این ادبش، چه در وقت نماز خواندن و چه اینجایی که حضرت او را اینجور توبیخ کرد اما با ادب مقابل حضرت پاسخ داد، باعث شد که وقتی صبح عاشورا شده، میگویند حُر همینجور ملتهب بود، از اینور به آنور میرفت.
میگوید: «من تعجب میکردم. وقتی که داشتم از… بعد داشتم حرکت میکردم به سمت امام حسین بیایم، ندایی شنیدم که آن ندا میگفت: به سمت بهشت میروی.» گفتم با خودم: «من دارم میروم مقابل پسر پیغمبر بایستم، این چه بهشتی است؟» اما میگوید وقتی که صبح عاشورا شد، احساس کردم که بین بهشت و جهنم مخیر شدم. گفتم: «چگونه جهنم را انتخاب کنم؟ به سوی بهشت خواهم رفت.»
میگوید بر مرکبش تاخت، به سمت امام حسین (علیه السلام) آمد. وقتی خدمت حضرت رسید… این برای همۀ ما که امشب شب توبهمان باشد، برای همه کسانی که کوتاهی داشتیم، از اماممان بخواهیم. امروز بگوییم امام شهید ما! ما اگر در زمان حیات شما قصور داشتیم، اگر کوتاهی کردیم، اگر جوری بود، آنجور که باید در خدمت فرامین شما نبودیم، امشب مثل حُر به این درگاه آمدیم. عذر ما را بپذیرید، کوتاهیهای ما را بپذیرید. حُر آمد خدمت امام حسین (علیه السلام)، حضرت فرمود که: «پیاده شو.» گفت: «من نمیدانم کسی که دل اهل بیت تو را لرزانده، جلوی تو را گرفته که بر… نذاشته برگردی، آیا توبهاش قبول میشود یا نه؟» حضرت فرمود: «بله، توبۀ تو هم قبول است.» گفت: «اگر اجازه بدهید من از مرکب پیاده نشوم.» با همان مرکب به سمت دشمن برگشت.
اما بعد از جنگ که به زمین افتاد، حضرت بر بالینش حاضر شد، سر به دامن گرفت، گفت: «أَنْتَ الْحُرُّ كَمَا سَمَّتْكَ أُمُّكَ، حُرٌّ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ» (تو آزادی همانطور که مادرت تو را آزاد نامید؛ در دنیا و آخرت آزادی).
آقا جان! میشود وقتی که ما هم در لحظۀ آخر، دست شما بر بالین ما بیاید و ما را تسلی بدهید؟
صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ.


