يكشنبه 21 تير 1405

                                                                                                                        

 

منو سخنرانی مکتوب

راز اقامه عزای امام حسین علیه‌السلام در محرم، جلسه ششم -حجت الاسلام مومنی - محرم1405

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ الصَّلَاةُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَ عَلَى آلِهِ آلِ اللَّهِ، وَ اللَّعْنُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَعْدَاءِ اللَّهِ مِنَ الْآنَ إِلَى يَوْمِ لِقَاءِ اللَّهِ. رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي. اللَّهُمَّ مُصَرِّفَ الْهُمُومِ وَ الْغُمُومِ وَ وَحْشَةِ الْقَبْرِ وَ الشَّيْطَانِ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.»

محضر نورانی امام هادی (عَلَيْهِ‌السَّلَام)، امام عسکری (عَلَيْهِ‌السَّلَام) و والده ماجده امام عصر (عَلَيْهِمُ‌السَّلَام) صلواتی هدیه بفرمایید. محضر نورانی علی بن موسی (عَلَيْهِ‌السَّلَام) و فاطمه معصومه (سَلَامُ‌اللَّهِ‌عَلَيْهَا) صلواتی هدیه بفرمایید.

 

ابعاد چندگانه قیام عاشورا

واقعه کربلا و جریان عاشورا محدود به عصر و نسل خاص نیست؛ تمام عصرها، تمام نسل‌ها مخاطبین واقعی کربلا و جریان عاشورا هستند. انسان می‌تواند از ابعاد مختلف، بر اساس نیاز و حتی موضوعات مستحدثه و جدید، به زعم ما می‌تواند از کربلا درس بگیرد و نکاتی عبرت بگیرد.

چه اموری باعث شد جامعه به درجات بالا برسد و سیر او سیر صعودی بشود؟ در طول تاریخ، کربلا برای این امور درس داده. چه اموری باعث شد جامعه یا بعضی از افراد متزلزل سقوط بکنند؟ آن هم بعضی از اشخاصی که حتی ممکن است مسبوق به سابقه خوبی هم بوده باشند. انسان باید از این امور عبرت بگیرد. درس دارد، در نکات مثبت؛ عبرت دارد، نسبت به نکاتی که باعث سقوط افراد شد باید دقت کرد.

کربلا را فقط بخواهد انسان از یک بُعد نگاه کند، واقعاً به حقیقتش دست پیدا نکرده. کربلا بُعد عقلانی دارد، کربلا بُعد حماسی دارد و کربلا بُعد عاطفی دارد. نگاهِ صرفاً عقلانی غلط است؛ چون این حربه شاید در مواقعی مؤثر واقع نشود؛ مثل جریان مباهله و مسیحیان نجران. با استدلال، آن هم از طرف خدا، پیغمبر عظیم‌الشأن اسلام با آن‌ها سخن گفت، اما اثر نکرد، کار رسید به مباهله. استدلال همه‌جا معلوم نیست کارگر باشد؛

چون فرد یا طرف مقابل اگر جبهه طاغوت و جنود ابلیس باشد، تمام نگاه جنود ابلیس این است که جنود عقل و جنود الهی را به زانو دربیاورد و این‌ها را بکشاند در وادی بندگی و پرستش ابلیس. حالا ولو به ظاهر ممکن است افراد این را نشان ندهند، اما در عمل به همین صورت است.

کربلا را باید از ابعاد مختلف دید. صرفِ حماسی، غلط؛ نگاه عاطفی فقط گریه و بکاء، غلط؛ هر سه مجموع در واقعه کربلا است. شما می‌بینید جای ابی‌عبدالله (عَلَيْهِ‌السَّلَام)، جایی که مکرر فقط روز عاشورا با استدلال با مخاطب و افرادی که بودند در جبهه، در لشکر عمر سعد صحبت کرد. از حالت جنگ بیرون آمد، آمد در مقابل آن‌ها استدلال محکم فرمود که: «شاید من را نمی‌شناسید، شما مسلمانید، دینتان اسلام است، کتابتان قرآن است، پیغمبرتان پیامبر عظیم‌الشأن است، من خودم را معرفی کنم. شما را به خدا قسم می‌دهم، قسمُ‌الله یعنی محور، خداست.

شما می‌گویید مسلمانید، من هم مسلمانم. شما را به خدا قسم می‌دهم من را می‌شناسید؟ من کی‌ام؟» بدون اینکه حضرت هنوز شروع نکرده، جواب دادند: «قَالُوا بَلَىٰ» (گفتند بله)، می‌دانیم تو کی هستی. در عین حال حضرت شروع کردند: «من پسر پیغمبر شما هستم، می‌شناسید من را؟» «قَالُوا بَلَىٰ». «من پسر علی بن ابی‌طالبم» با ویژگی‌هایی که قبل از معرفی برای علی بیان می‌کنند. «من پسر کسی هستم که اول زن است که به پیغمبر ایمان آورد، خدیجه کبری (سَلَامُ‌اللَّهِ‌عَلَيْهَا)، من فرزند زهرا (سَلَامُ‌اللَّهِ‌عَلَيْهَا) هستم.» نه، آن هم همه‌اش می‌گویند: «قَالُوا بَلَىٰ».

خب باید حالتی باشد که اگر استدلال مؤثر باشد، باید از حالت جنگ و رزم و مقابله بیرون بیایند، اما محکم‌تر ایستادند. حضرت کار را آمد حسی‌تر کرد؛ آمد جلوتر. کسانی که در لشکر عمر سعد بودند، دیده بودند پیغمبر خدا را، دیده بودند در جنگ‌ها حضور داشتند. «کسانی که آمدید، این عمامه برای شما آشنا نیست؟ این عمامه جدم پیغمبر خداست و شما مسلمانید.» اثر نکرد. «این عبا که دارم، شمشیری که به دستم است، ذوالفقار…» فرمود: «مَا قَامَ وَ لَا اسْتَقَامَ دِينِي إِلَّا بِشَيْئَيْنِ» یکی‌اش همین است: «سَيْفُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ». اثر نکرد. باز حضرت فرمودند که: «شما می‌خواهید با من چه کنید؟» گفتند: «فقط تو را می‌خواهیم بکشیمت.»

قتل و کشتن بالاخره علت می‌خواهد. شما مسلمانید؛ مسلمان اگر می‌خواهی بکشی، باید کی را می‌توانی بکشی؟ کسی که حلال الهی را حرام کرده یا کسی که حرام را حلال کرده. «من حلالی را حرام کردم؟ حرامی را حلال کردم؟ لِمَ تَسْتَحِلُّونَ دَمِي؟ چرا خون من را مباح… من اینم! چرا خون من را مباح می‌کنید؟» جوابی کاملاً خارج از مقوله عقل، بی‌ربط: «بغض و کینه و عداوتی که از بابات علی به دل داریم، یک‌جا سر تو خالی می‌کنیم؛ بُغْضاً لِأَبِيكَ!» باید جنگید دیگر، وقتی طرف استدلال نمی‌پذیرد.

 

تفاوت شرایط صلح امام حسن (ع) و قیام امام حسین (ع)

چرا مثل امام حسن مجتبی (عَلَيْهِ‌السَّلَام) وارد کار نشد؟ مثلاً صلح. چرا یک وقتی با صلح کار پیش می‌رود، با گفتگو کار پیش می‌رود؛ آن زمانی است که تازه امام حسن مجتبی صلح را بر امام تحمیل کردند. همین آدم‌های مدعی دور و بر که حرف بزن آقا ما مسلمانیم، ما پیرو پیغمبریم؛ تو عمل می‌بینی دروغ می‌گویند، باور ندارند اصلاً پیغمبر خدا را! همین‌هایی که تو جبهه امام حسن‌اند نامه نوشتند به معاویه: «تو به سمت کوفه بیا، به دروازه کوفه نرسیده یا حسن را می‌کشیم جنازه را در اختیارت قرار می‌دهیم، یا او را کت‌بسته تحویلت می‌دهیم.» عین این نامه را معاویه برداشت فرستاد برای امام مجتبی (عَلَيْهِ‌السَّلَام) بعد نوشت: «با این یاران می‌خواهی بیایی؟» آقا دارند تو مدائن سخنرانی می‌کنند (یا خطبه، اشتباه از من است) برای چی؟ برای ادامه جنگ.

همان آدم‌ها روبه‌روی امام حسن مشت‌ها را گره کردند، شعار دادند: «الْبَقِيَّةَ الْبَقِيَّةَ يَا حَسَنُ! خسته شدیم! چقدر بجنگیم؟ بابا یک خورده بیایید عقب‌تر! تحریم‌ها چه شود، چه نشود…» این تعبیر امام حسن است: کسانی که می‌گویید صلح حسنی، شرم کنید! امام حسن مجتبی (عَلَيْهِ‌السَّلَام) فرمودند: «مادرانتان به عزایتان بنشینند که من را مجبور به صلح می‌کنید. می‌بینم روزی را که به خاطر این خفت و خواری بچه‌هایتان می‌آیند در مقابل بچه‌های این‌ها پیاله گدایی دراز می‌کنند و این‌ها اعتنا نمی‌کنند.»

کی می‌گوید امام حسن صلح کرد؟ صلح به معنی عقب‌نشینی از باورها و اصول نیست؛ بعضی موارد هست جزو اصول نیست، می‌شود؛ اما عقب‌نشینی؟ معاویه! با تو صلح می‌کنم، بعد از این فشار، با تو صلح می‌کنم، یک: به شرطی که مبنای حرکت و حکومت تو قرآن و سنت جدم باشد. گفتند سنت خلفا، گفت ابداً! ابداً این را اضافه کنند. سنت، سنت پیغمبر و سنت خلفا؟ امام مجتبی (عَلَيْهِ‌السَّلَام) زیر بار نرفت. فقط باید مبنا در حرکت تو معاویه کتاب خدا قرآن و سنت پیغمبر باشد. یک.

دو: بعد از خودت حق تعیین جانشین نداری، جانشین بعد از تو منم و بعد از من برادرم حسین است. حتی این هم تعیین کردند.

سوم: نبض اقتصادی باید در دستان منِ حسن باشد، بیت‌المال در اختیار من، و تو حق دخل و تصرف و نظر به بیت‌المال نداری.

چهار: باید تبعیض نژادی و رانت از بین برود، از بیت‌المال همه علی‌السویه بهره ببرند.

در ظرف زمانی کوتاه آمدند بخشنامه کردند. خدا می‌داند قلبمان به درد می‌آید! چرا از تاریخ درس نمی‌گیرند؟ چرا عبرت نمی‌گیرند؟ قلب آدم به درد می‌آید. هر جا سخنرانی کسی می‌خواست بکند، خطبه می‌خواست ایراد کند، شروع خطبه و سخن با لعن می‌گردد و ختمش با سَبّ. می‌بینید به کی؟

به کسی که پیامبر عظیم‌الشأن اسلام فرمودند: «مَعَاشِرَ النَّاسِ! وَ فِي عَلِيٍّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) وَاللَّهِ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ…﴾» «إِنَّمَا» ادات حصر است، ولیّ خدا، ولیّ شما خدا و رسول و «…﴿وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ﴾». وَاللَّهِ علی بن ابی‌طالب است. کلمات پیغمبر خداست.

بالای مأذنه اذان بگویند، باید بعدش لعن بگویند (نَسْتَجِيرُ بِاللَّهِ). تو مطاف دور خانه خدا که می‌گردند، یکی از اعمالی که انجام می‌دهند لعن است! داشت برمی‌گشت سمت یمن، یادش رفته بود این عمل را انجام بدهد، تو مطاف همان‌جا از مرکب پیاده شد نَعُوذُبِاللَّهِ شروع کرد لعن گفتن به علی ابن ابی‌طالب. به یُمنِ اینکه در این مکان یادش افتاده، آن زمین را خرید، مسجد ساخت اسمش را گذاشت «مسجد ذِکر». خدا رحمت کند مرحوم آیت‌الله پیشوایی می‌گفتند از عراق به سمت یمن می‌روی هنوز این مسجد هست! ببینید، امام مجتبی ماده پنجم تو صلح‌نامه: با تو صلح می‌کنم به شرطی که سَبّ و لعن به بابام علی را از بالای مأذنه‌ها جمع کنی.

حالا امام حسین (عَلَيْهِ‌السَّلَام)… نمی‌خواهم تو این مقوله وارد بشوم چون واقعاً مردم ما مردم با بصیرتی‌اند و پیرو اهل‌بیت‌اند و نشان دادند؛ با این بعثت مردم نشان دادند مردم آمدند بالا. اما یک عده درجا، یا با سکوتشان سقوط کردند. بابا الان بحث جناح و گروه و خط و این‌ها نیست؛ بحث حق و باطل است. حق و باطل! سکوت، سکوت کنند کار به کجا می‌رسد؟ کار به جایی می‌رسد سکوت می‌کنند، یک وقتی گریه هم می‌کنند! این سکوت باعث شد ظلم بیاید بعد از پیغمبر خدا در جامعه. چرا وقتی آدم یک حرف خلاف می‌بیند یا یک عمل می‌بیند، سکوت؟ برای چی سکوت کردن؟ حضرت زهرا (سَلَامُ‌اللَّهِ‌عَلَيْهَا) وصیت‌نامه مکتوب می‌نویسند: «من از مردم راضی نیستم».

 

بصیرت و ایستادگی مردم ما

جامعه الان ما را مگر می‌شود با آن ایام مقایسه کرد؟ مردم ما محکم… پسر جوانش را با دست خودم تو قبر گذاشتم، تو همین جنگ رمضان. آقای طلبه، روحانی عقب ایستاده، بدن پسرش هم سالم بود. خیلی از بدن‌ها، سی و چند تا شهید را با دست خودم این ایام به خاک سپردم. آقا طلبه عقب ایستاده بود، گفتم: «آقا نمی‌خواهی بیایی ببینی؟» گفت: «کی را ببینم؟» گفتم: «جوانیِ تو…» گفت: «این مال امام حسین است، من به او دادم.» سر پسرش را انداختند جلویش، مادر داشت، موی سر را گرفت و پرت کرد گفت: «در راه خدا دادم، چی می‌گی؟»

مردم ما خیلی خوب‌اند، خیلی خوب‌اند. آن‌قدر یک دختر هشت ساله، در تاریخ چهارده یا پانزدهم، حالا چهارده، دوازده یک هزار و چهارصد و چهار، یک نامه دل‌نوشته، شب… دفتر دل‌نوشته‌اش را باباش به من نشان داد، من عکس این دختر هشت ساله را گرفتم رو میز مطالعه‌ام گذاشتم. دختر هشت ساله چقدر رفته جلو؟ منِ بدبخت کجایم؟ تو دل‌نوشته‌اش نوشته: «رهبر جونم، ان‌شاءالله تو بهشت پیش خدا صحیح و سالم بمونی…» بچه هشت ساله! «رهبر جونم بهت قول می‌دم آمریکا و اسرائیل رو شکست بدم. رهبر جونم، منم دلم می‌خواد مثل تو شهید بشم.» یک دختر هشت ساله چهاردهم نامه می‌نویسد، پانزدهم شهید می‌شود. امام حسین تو خانه و زندگی و سلول سلول مردم ماست.

می‌گویند صلح حسن. امام حسین فرمود من با کی حرف بزنم؟ چی دارید می‌گویید؟ امام مجتبی صلح، کار پیش رفت. اما حسین، وای وای وای وای وای… وای به آن جامعه‌ای که، بدبخت آن جامعه‌ای که، بیچاره اهل آن جامعه‌ای که، امامِ یک جامعه برای بیدار کردن قلب تعطیل‌شده اهل آن جامعه، باید برود تو گودی قتلگاه به بدترین وجه ممکن به شهادت برسد که یک شوکی به این قلب تعطیل‌شده بدهد: «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَةِ». حالا ممکن است زمان ببرد، عیب ندارد. من با کی؟ با کسی که کافر حربی است، ذره‌ای اعتقاد ندارد. قرآن؟ مگر ما پیرو قرآن نیستیم؟ فقط خواندن قرآن؟ «رُبَّ تَالِ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ يَلْعَنُهُ»؛ بسا قاری قرآن که قرآن لعنتش می‌کند! بله، چرا؟ چون فقط تو دهانش است، قرآن تو عملش نیست.

حافظ قرآن بودن، روبه‌روی امام حسین ایستاده بودن! قرآن به ما چی می‌گوید؟ یک واژه‌ای در قرآن کریم، ائمه کفر. پنج شش تا ویژگی برای ائمه کفر، و تکلیف در مقابله با ائمه کفر. قرآن می‌فرمایند کی‌اند؟ یک: کسانی که اهل نقض پیمان‌اند، پیمان‌شکنند. دو: آغازگر جنگ‌اند. سه: باورهایتان را به سخره می‌گیرند. این‌ها بهشان می‌گویند ائمه کفر. تکلیف چیه؟ قرآن می‌فرماید: ﴿فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ﴾. بجنگید باهاشون! بجنگید باهاشون!

این‌همه ما تو تاریخ غنی‌مان حرف داریم. باز می‌بینیم بعضی‌ها، کاش یک ذره اهل روضه بودند، کاش یک ذره اهل مجلس اهل‌بیت بودند. تو… تو حرف، فقط حرف؛ اما تو عمل چی؟ هیچی.

 

روضه شب عاشورا و حضرت قاسم بن الحسن (ع)

فرمود: «روشنی خیمه را کم کنید.» کم کردند. «هر کی بماند کشته می‌شود.» (اسرار حسینی، میرزا حبیب‌الله شریف کاشانی، أَعْلَى اللَّهُ مَقَامَهُ الشَّرِيفَ، فصل دهم. این کتاب کوچکی است اما خیلی پرمغز و پرمحتواست، استخوان‌دار، جوهر‌دار. این کتاب کوچک است، من یک بار این کتاب را از یک دستفروش خریدم سی سال قبل، خیلی هم کتاب کوچک ولی خیلی پرمحتواست).

شب عاشورا. نه آقا این اتفاق نیفتاده، ضعیف‌السند است، من تحقیق کردم جمع کثیری از مدینه با ابی‌عبدالله آمدند مکه، و از مکه کربلا تو کاروان بودند. حضرت سفره برایشان پهن کرد، حالا یعنی رسید بهشان، زیر چتر حمایتی حضرت بودند. شد شب عاشورا، فرمود: «روشنی خیمه را کم کنید.» کم کردند. «هر کی بماند کشته می‌شود.» چه درس‌هایی دارد. رهبر عظیم‌الشأن شهیدمون می‌فرمودند: «روضه‌هایی که خوانده می‌شود پر است از نکات ناب تربیتی، ولی به جهت ثِقل روضه و مصیبت ممکن است افراد به آن توجه نکنند.»

ببینید روضه است، اما یک آقازاده به ما چه درسی می‌دهد. چه درسی! فرمود: «روشنی خیمه را کم کنید.» کم کردند. «هر کی بماند کشته می‌شود.» ها! سکینه خاتون (سَلَامُ‌اللَّهِ‌عَلَيْهَا) می‌فرماید: «وَ اللَّهِ مَا أَتَمَّ كَلَامَهُ إِلَّا تَفَرَّقُوا عَشَرَةً وَ عِشْرِينَ»؛ صحبت بابام تمام نشده ده‌تا ده‌تا، بیست‌تا بیست‌تا از زیر خیمه بلند شدند رفتند. دیدند، رفتند. مظلومیت و بی‌کسی را دیدند. اعتنا… بابا دین رو زمین است، قرآن را می‌خواهند زیر پا بگذارند، فرد مهم نیست! فرمود… فرمود حالا روشنی را زیاد کنید. زیاد کردند.

یک نفر… حالا این دیگر یک خورده من با سلیقه خودم طرحش می‌کنم، یک نفر هی دارد خیره‌خیره به ابی‌عبدالله نگاه می‌کند. یک پا جلو می‌گذارد، یک پا عقب می‌گذارد، هی می‌خواهد یک چیزی بگوید. الهی هیچ‌وقت سایه پدر از سر هیچ جوانی کم نشود! آدم وقتی یتیم باشد یک مقداری شاید نتواند به‌موقع عرض‌اندام بکند یا جولان بدهد. این تعبیرهای کوچک من است‌ها، به اندازه عقل ناقصم. آن کسی نیست جز قاسم؛ یتیم امام حسن.

این آقازاده چه درسی داده! آمد محضر عمو: «عموجان فرمودید همه کشته می‌شوند؟ منم قاسم بن الحسن؟» باشه فرزند امام حسن است، باشه فرزند امام حسین است، حسین حکم پدری دارد. باشه، محک بخورد، قاسمم شمشیر است، تیر است، نیزه است، برای قاسم سنگ‌های پهلو نوک‌تیز است. «شهادت را تو چجوری می‌بینی؟» عرض کرد: «عمو، أَحْلَى مِنَ الْعَسَلِ…» حضرت فرمود: «آره قاسم من، تو هم کشته می‌شی.»

عمو، عمو، عمو… باز این تعبیر ناقص من است، بدبختی بیچارگی من است، نگاهم این است دیگر چه کنیم. عموجان، باز اینجا شاید حضرت یک جمله‌ای فرمود، شاید قاسم منصرف بشود: «قاسمم برو پیش مادرت، تو یتیم حسنی، تو امانت حسنی.» آمد محضر عموجان، حضرت فرمود: «چجوری؟» «أَحْلَى مِنَ الْعَسَلِ.» «قاسم هم کشته می‌شی اما عمو، بلای عظیم در انتظارته‌ها! بلا…» این بلای عظیم چیه؟ همین رو عرضم تمام، روضه من همین، سرور عزیزم فیض بدهد. بلای عظیم چیه؟ «قاسمم برگرد!» قاسمم… «بله، اما تو بلای عظیم در انتظارته…» بلایی، مصیبتی قاسم تو کربلا کشید که هیچ‌کدام از شهدای کربلا نکشیدند!

برمی‌گردم روز عاشورا. یکی یکی جوان‌ها رفتند. هی می‌آمد پیش عمو خودی نشان می‌داد، تا کی عمو بگوید قاسم نوبت توئه، بیا برو. می‌آمد جلو عمو، اما دید عمو اعتنا نمی‌کند. تا صدای عمو را شنید:

جوانان بنی‌هاشم بیایید

علی را بر در خیمه رسانید

وقتی علی‌اکبر شهید شد، باز تعبیر ناقص من است، قاسم جرئت کرد آمد پیش عمو. عمو گفته بودی تو مدینه به همه «قاسم هم مثل علی‌اکبرم». بعد که می‌دانید، رفت نامه بابا را آورد و حالا ببینید، نامه را داد، عمو اذن داد. اذن داد، اما قبلش دست گردن هم انداختند، ان‌قدر گریه کردند «حَتَّى غُشِيَ عَلَيْهِمَا». ما… هر دو… این آقازاده به من و امثال من مدعی چه درسی داره؟ بابا همه چیزتان را بگذارید برای اسلام، همه چیز را بگذارید برای شیعه. این را به خودم می‌گویم آی مدعی! مادرمان زهرا وجودش را جسمش را گذاشت زیر در برای این دین. درسته! قاسمم بلای عظیم… روضه من همین، بلای عظیم، و سرورم فیض بدم.

بلای عظیم اینه یا صاحب‌الزمان، آخ شبا چقدر زود داره می‌گذره، چشم هم بزنی شب عاشوراست! بلای عظیم اینه: بعد از شهادت، همه بدن‌ها تو کربلا پامال سم ستوران شد؛ اما یک بار! در میان یاران، تنها بدنی که دو بار زیر سم اسب‌ها رفت، بدن قاسم بن الحسن است. این بلای عظیم است. نه… نه… نه! بلای عظیم اینه، ببینم چیکار می‌کنید، یا امام رضا، آقاجان… بلای عظیم اینه: مرتبه اول که بدن قاسم زیر سم اسب‌ها رفت، قاسم زنده بود و زیر سم اسب‌ها…

اطلاعات تماس

 

کمک و هدایای مالی به سایت جهت پیشرفت:

6037998157379727 (بانک ملی بنام سیدمحمدموسوی )

روابط عمومی گروه :  09174009011

 

 شماره نوبت استخاره: 09102506002

 

آیدی همه پیام رسانها :     @shiaquest

 

پاسخگویی سوالات شرعی: 09102506002

آدرس : استان قم شهر قم گروه پژوهشی تبارک

 

پست الکترونیک :    shiaquest@gmail.com

 

 

 

درباره گروه تبارک
گروه تحقیقی تبارک با درک اهميت اطلاع رسـاني در فضاي وب در سال 88 اقدام به راه اندازي www.shiaquest.net نموده است. اين پايگاه با داشتن بخش های مختلف هزاران مطلب و مقاله ی علمي را در خود جاي داده که به لحاظ کمي و کيفي يکي از برترين پايگاه ها و دارا بودن بهترین مطالب محسوب مي گردد. ارائه محتوای کاربردی تبلیغ برای طلاب و مبلغان ،ارائه مقالات متنوع کاربردی پاسخگویی به سئوالات و شبهات کاربران ,دین شناسی، جهان شناسی ،معاد شناسی، مهدویت و امام شناسی و دیگر مباحث اعتقادی ،آشنایی با فرق و ادیان و فرقه های نو ظهور، آشنایی با احکام در موضوعات مختلف و خانواده و... از بخشهای مختلف این سایت است. اطلاعات موجود در این سایت بر اساس نياز جامعه و مخاطبين توسط محققين از منابع موثق تهيه و در اختيار كاربران قرار مى گيرد.

Template Design:Dima Group