راز ماندگاری نهضت عاشورا"، جلسه هفتم:موعظه و انصاف در خطبه امام حسین ، سال ۱۴۰۴- استاد رفیعی
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِیمِ
هفتمین شب این مجلس نورانی است محضر شما برادران خواهران ،به فضل الهی سخنان و خطبه ها و کلمات امام حسین رو با هم مرور می کنیم شب های گذشته چند خطبه رو نکاتش رو محضر تون عرض کردم
خطبه ای که امشب عرض می کنم روز عاشورا اباعبدالله در نقل دارد اسبش رو عوض کرد سوار بر فرس علی بن الحسین شد حالا به چه دلیل شاید یه تغییری در ظاهر ایجاد کرده باشد
چون امام حسین روز عاشورا به اشکال مختلفی به صحنه آمده اینجا دارد که سوار بر فرس علی بن الحسین اسب امام علی اکبر علیه السلام شد آمد این خطبه چهار پنج خط بیشتر نیست تبری که از مورخان قرن سوم و چهارم سیصد و ده مرده تاریخی دارد به نام تاریخ طبری این رو او نقل کرده بعدا هم تو منابع دیگر آمده
در این خطبه وقتی امام شروع کرد به خوندن صدای گریه از خیمه ها بلند شد دارد زن و بچه شروع کردند با صدای بلند گریه کردن حالا من خطبه رو بگم متوجه می شید چرا گریه کردند
امام به علی اکبر و برادرش ابوالفضل فرمود « سَكِّتَاهُنَّ »شما دوتا برید خانم ها رو آروم کنید بگید گریه نکنند «لَعَمْرِی لَيَكْثُرَنَّ بُكَاؤُهُنَّ» به جانم قسم گریه شما بعد از منه هنوز گریه ها در پیش دارید الان که اتفاقی نیفتاده این دو آمدند از اهل حرم تقاضا کردند آرام باشند
این خطبه سه تا نکته اساسی داره من اجازه می خوام این ها رو خدمت شما عرض کنم فرمود «أَيُّهَا النَّاسُ اسْمَعُوا قَوْلِي» حرفای منو گوش بدید «وَ لا تَعْجَلُوا » به کشتن من عجله نکنید من فرار نمی کنم که من اینجا نمی تونم از دست شما خارج شم «حَتَّى أعِظُكُمْ» من یه کمی شما رو موعظه کنم نصیحت کنم «بِمَا هُوَ حَقٌّ لَكُمْ عَلَىَّ؛» موعظه ای که مفیده به دردتون می خوره، ثمر داره،«وَ حَتَّى أعْتَذِرُ إلَيْكُمْ »عجیبه خطبه ببینید من از شما عذرخواهی هم می کنم اگر شما رو معطل می کنم می خوام این خطبه رو برای شما ایراد کنم این مطالب رو بگم «فِإن أعطَيتُمُونِى النِّصفَ»حرف های منو شنیدید با انصاف روش فکر اگر دیدید حق با منه دست بردارید از این کارتون برگردید «وَ إن لَم تَقبَلُوا مِنِّى العُذرَ» اگر عذر منو نپذیرفتید حرف های من بدید در واقع مذاقتون خوش نیامد همه ی قوا رو جمع کنید و با من بجنگید
نکته اول:نقش و اهمیت موعظه:
نکته اولی که از این خطبه حالا ادامه داره البته نکته اولی که از این خطبه استفاده می شه نقش ماوه است ببینید آقایان خواهران ما در جنگ ها وقتی تاریخ رو نگاه می کنیم همیشه قبلش رهبران حالا امیرالمومنین بوده خود پیامبر بوده موعظه کردند نصیحت کردند بلکه این اتفاق نیفته چون جنگ تو اسلام اصل نیست ،لذا شما ملاحظه کنید مثلا در جنگ صفین خب صفین سوریه امروزی می شه منطقه رقه، از کوفه امیرالمومنین لشکر برداشته آمده اونجا ابن ابی الحدید نوشته وقتی لشکر رسید سپاه معاویه آب رو بسته بود لشکر تشنه رسید به منطقه صفین دید آب بسته است امیرالمومنین فرمود حمله کنید آب رو آزاد کنید حمله کردند شهید دادند آب و آزاد کردند بعد هم آقا پیغام داد به معاویه فرمودند ما آب رو نمی بندیم شما بستید ما مقابله به مثل نمی کنیم هر چی آب بخواید بیاید بردارید
خب مدتی طول کشید شاید چند روزی حضرت جنگ رو شروع نمی کرد یه روز عده ای از اهالی کوفه به نشانه اعتراض اومدند پیش امیرالمومنین گفتن آقا پشت سر شما دارن حرف می زنند میگن علی ترسیده ،سپاه شام زیاده جنگ رو شروع نمی کنه بعضی ها می گن ایشون تردید داره در جنگیدن با اینا یه چون مسلمونن بالاخره گوینده لا اله الا الله هستند شاید اشکال داشته باشد
حضرت یه نگاهی کرد فرمود هر دو تحلیل غلطه علی و ترس؟ من تو جوونیمم نمی ترسیدم تو بدر و احد، که دیگه شصت سالمه شصت و یک سالمه حضرت تو سفین شصت و یک سالش تردید من اگه قرار بود جایی تردید کنم تو سپاه جمل تردید می کردم اصحاب پیغمبر بودند اونجا طلحه بود زبیر بود نه من نه تردید دارم نه ترس، این دوتا ت که شما برای من درست کردید غلط پس آقا چیه پس چرا این ور اون ور می کنید فرمود «عسی أن یَهتدی منهم احد» هی این پا اون پا می کنم صحبت می کنم بلکه یکی از اینا هدایت بشود بلکه یکی از اینا برگرده، اتمام حجته، این فلسفه یعنی یکی از روش ها و استراتژی ها در جنگ های اسلامی است شما تو جملم می بینید همین اتفاق افتاد حتی دیگه امیرالمومنین اینم جالبه عرض کنم تو جمل یه جوانی به نام مسلم ،مسلم مجاشعی ایشون رو صدا زد البته خودش هم پیشنهاد داد فرمود شما برو یه قدری اینا حرف بزن صحبت کن قرآن بخوان بلکه این ها برگردند به چه دلیلی جلو امیرالمومنین چند هزار آدم جمع کردید شما اگر قانونی حساب کنید ایشون رئیس حکومت قانونی است حالا من امامت رو نمی گم امامت و اینا که ایشون از بعد پیغمبر منصوب پیغمبره ولی الان بعد از سه خلیفه مردم جمع شدن ایشون رو انتخاب کردند
چطور در گذشته با یه انتخاب ساده شما زیر بار رفتید الان این همه آدم جمع شدید انتخاب مردم رو زیر سوال بردید به چه دلیلی؟ فرمود شما برو با این ها حرف بزن اینقدر یه قرآن بخوان این جوان مادرشم جمل بوده یعنی تو منطقه بصره آمد میدان و قدری صحبت کرد و شروع کرد قرآن خواندن همین طور که می خواند حالا یکی از این سپاهیان جمل تیر انداخت ظاهرا یه برگه ای از قرآن هم دستش بود حالا قرآن مثل الان جمع نشده بود اون موقع هنوز گاهی مثلا روی صفحه چند تا آیه قرآن نوشته بود همین صفحه ای که دستش بود تیر خورد به این صفحه خورد رو سینه اش قرآن و سینه به هم دوخته شد افتاد روی زمین و شهید شد
مادرش دوید بالا سرش گناه پسر من چی بود اینکه نمی جنگید داشت موعظه می کرد داشت قرآن می خواند امیرالمومنین فرمود حالا دست به شمشیر بگیرید حمله کنید دیگه حجت تمام شد اونا شروع کردند اون ها بی انصافی کردند این ها نمونه هایی است که شما می بینید
تو همین کربلا من یه داستانی رو بعضی از منابع نقل کردن یه آقایی است و کربلا به نام یزید بن حصین حالا اسمش هم اسم جالبیه یزید بن حصین منتها حصینش با صاده با سین نیست این از اصحاب امام حسین جزو شهدای کربلا اسمش رو نوشتند حالا بعضی ها گفتند شاید تصحیف شده بر بن حصینه یا یزید بن حصین کاری نداریم این آدم مشهور به یزید بن حصینه اومد خدمت امام حسین ظاهرا همین هفتم به بعد بوده یا هشتم بوده یا نهم بوده نمی دونم ولی بعد از هفتم بوده دیگه آب و بسته بودند به ابی عبدالله عرض کرد که من با عمر سعد یه رفاقتی دارم حرف منو به هر حال گوش میده اجازه بدید من برم بگم آب رو باز کنه آقا فرمود فایده ای نداره اثری نداره ولی دلت میخواد بری برو می گه حرکت کردم برای موعظه عمر سعد و باز کردن آب آمدم جلوی خیمه ایستادم دیدم عمر سعد مشغول تیز کردن شمشیرشه سرش پایینه ولی سایه من افتاد تو خیمه متوجه شد من اومدم منم ایستادم هیچی نگفتم سرش رو گرفت بالا دید منم گفت که چرا سلام نمی کنی؟ آدم برای مسلمان که وارد می شه باید سلام کنه زد به هدف این آقا گفت خوب گفتی برای مسلمان که وارد می شه باید سلام کنه تو که مسلمان نیستی التظن انک مسلم تو واقعا فکر می کنی مسلمانی هذا ماء الفرات تشربه الکلاب و الخنازیر این آب فرات حیوان پرنده درنده چرنده همه موجودات از این آب دارند می خورن و ابناء رسول الله عطاشا بچه های پیغمبر تشنه اند تو خجالت نمی کشی آقا بچه های پیغمبر رو بستی و بچه کوچیک به زن فهمید عمرسعد فهمیدید چرا توپش پره گفت بشین گفت نمی شینم جواب منو بده به چه دلیل این آب فرات که مالکم که نداره داره موج می زنه به چه دلیل آب بستی به روی بچه های پیغمبر؟
گفت یزید بن حسین والله انی اعلم و حرمة اذا اهل البیت به خدا قسم من می دونم آزار این خانواده حرامه می شناسم اینا رو بالاخره پدرش سعد بن ابی وقاص بوده مطالب پیغمبر رو راجع به اهل بیت شنیده می دونم اما چاره ای ندارم من رو خون حسین معامله کردم با ری برای اینکه استانداری ری رو به دست بیارم باید این کار انجام بشه بی خودم اصرار نکن، برگشت امام حسین فرمودند که چی شد؟ گفت یابن رسول الله یقتلک بری به امام حسین عرض کرد حسین جان عمر سعد رو خون شما معامله کرد خب ببینید اینا نمونه های خود امام حسین یه شورای شش نفره تشکیل داد تو کربلا همین روزا بوده خودش ،ابوالفضل عباس، علی اکبر، اون طرف هم عمر سعد حفص پسرش و غلامش سه در مقابل سه نشست کاملا آقا او را نصیحت کرد اولا بهش فرمود « يَا عُمَرُ! أَمَا تَتَّقِي اللَّهَ الَّذِی إِلَيْهِ مَعَادُكَ » از خدا نمی ترسی؟ معادی وجود داره ،قیامتی وجود داره، سرش رو انداخت پایین فرمود برا چی آمدی اینجا این مسئولیت رو قبول کردی؟ گفت آقا خانه ام رو ازم می گیرند آقا به من بهت خانه می دم باغ بهت می دم آقا یه باغی در مدینه داشت معروف بود مال پدرش امیرالمومنین بود معروفه که پانصد تا درخت داشت که حضرت علی علیه السلام پای هر درخت دو رکعت نماز خوانده بود این باغ تو تاریخ معروفه قیمتشم بالا بوده حتی خیلی ها دنبال خریدش بودند آقا فرمود من این رو به تو می دم این خونه و باغ داشته باش گفت زن و بچه ام روناامن می کنند فرمود من بهشون امنیت میدم گفت آقا صحبت این حرف ها نیست من بناست در ری مسئولیت بگیرم ابن زیاد شرط کرده به کشتن شما ،فرمود تو منو صادق می دونی یا کاذب؟گفت نه شما پسر پیغمبری فرمود به ری نمی رسی نمی رسی اگر این کار رو انجام بدی من می بینم سرت بالای نیزه تو همین کوفه بچه های کوفه سنگ بارانت می کنند زن و بچه هم ناامن می شوند برگرد گوش نداد گوش نداد
حالا تاثیر موعظه چرا رو بعضیا نیست من می گم الان علتش رو ولی برادران عزیز خواهران گرامی گاهی برید پای موعظه، مخصوصا مجالس ختم من خواهشم اینه واعظ داشته باشه هیئت ها واعظ داشته باشه، البته کوتاه باشه مستند باشه بافتنی نباشه اینا خیلی مهمه
عزیزان اهل منبر و سخن ما وضعشون با آیات باشه با روایات باشه خیلی موثره کل قرآن موعظه است خودش می گه « يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ » (یونس/57) خدا قرآن رو موعظه خوانده یکی از اسماء قرآن موعظه است
خدا به پیغمبرش می فرماید سه جور با مردم حرف بزن « ادْعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ ۖ »اول استدلال بعضیا خب اهل استدلال اهل دلیلن اهل برهانند
«وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ» موعظه نیکو مرحوم علامه طباطبایی می گه موعظه حسنه اونیه که خود واعظ اهل عمل باشد نه فقط حرف بزنه بگه دروغ نگه خودش دروغ بگه این می شه موعظه حسنه که واعظ خودش اهل عمل باشد بعد می فرمایید بعد « وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ »مناظره گاهی به مناظره می کشه
اما موعظه ببینید موعظه با تعلیم فرق می کنه استاد دانشگاه موعظه نمی کند تدریس می کند علم یاد میده در موعظه الزاما آموزش شاید نباشه اصلا شاید تکرار باشه شما سی و یک مرتبه خدا تو سوره الرحمن می گه« فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ » چند بار تو قرآن داستان حضرت موسی اومده چند بار داستان شیطان آمده داستان تکرار شده اصلا موعظه الزاما دقت کنید چی عرض می کنم فرقش با تدریس اینه مرحوم شهید مطهری می گه در موعظه شرط اینه که طرف تاثیر بپذیره « الْمَوَاعِظُ صِقَالُ النُّفُوسِ »صیقلی میده
امیرالمومنین در نامه سی و یک نهج البلاغه به امام حسن می فرماید « أحْيِ قَلبَكَ بالمَوعِظَةِ » قلب رو با موعظه زنده نگه دار لذا شما الان ببینید مقام معظم رهبری روضه دارند خب چهل دقیقه مثلا پای سخنرانی امثال بنده می شینند ایشون چه نیاز به سخنرانی من داره من چند بار به ایشون عرض کردم مخصوصا تو کرونا که دو به دو جلسه برگزار می شد ایشون می نشست ماهم رو منبر هیچکس نبود کل حسینیه خالی آقا من نمی تونم حرف بزنم شما نشستی پای منبر من بالا می فرمودند من استفاده می کنم بارها فرمودند من استفاده می کنم چرا من بارها دیده بودم مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی گاهی سه ساعت این اواخر دیگه رو صندلی می نشست گاهی دوزانو پای موعظه اصلا می دونید در موعظه شرط نیست موعظه کننده بالاتر از موعظه شده باشه تو علم چرا شما می خوای یه کتابی بخونی باید طرف استاد باشه شما شاگردی اما تو موعظه شرط نیست
یکی رو داشتند اعدام می کردند اعدام می کردند حکمش اعدام بود نمی دونم چی کار کرده فحشا کرده بود چه بود حضرت عیسی علیه السلام آماده اش کرده بود برای اعدام و سنگسار حضرت یحیی رسید یحیی پسر خاله حضرت عیسی است گفت صبر کن من با این کار دارم بفرمایید رفت جلو گفت «یا مذنب عظنی »گناهکار منو موعظه کن منو مواعظه کن تو یحیی پیغمبره پسر زکریای با این مقام من تو رو موعظه کنم؟گفت بله تو الان حرفت بوی دنیا نمی ده چون می خوان اعدامت کنند حرفی نمی زنی که بخوای ثمره مالی و مادی ازش ببری منو موعظه کن گفت باشه، یحیی نشست اونم سه تا مواعظه بهش کرد یک حالا بد نیست بگم موعظه اش رو گفت اولا عصبانی نشو تو زندگی
دو به نفست میدون نده میدون بدی بیچاره ات می کنه با نامحرم خلوت میگه بکن فلان حرام و انجام بده نفست رو به حرفش گوش نده
سه این سومیش خیلی جالبه گفت جناب یحیی گنهکار رو سرزنش نکن یه غلطی کرده دیگه دیگه تو سرزنشش نکن « لَا تُعَيِّرَنَّ خَاطِئاً بِخَطِيئَتِهِ » گفت آقا خیلی ممنون دست شما درد نکنه اومد کنار خب حالا اون آقا بالاتره یا یحیی؟ اصلا شرط نیست شرط نیست در موعظه
مرحوم حاج عبدالکریم حائری مرجع تقلید می اومد با منبر شیخ جعفر شوشتری شیخ انصاری پنجشنبه ها یکی از شاگرداش منبر می رفت موعظه می کرد می رفت پا منبرش، می گفتن آقا زشته برای شما طول هفته شما استاد اینی می گفت این دل ما زنگار می گیره دیدید آهن گاهی قرآن هم می گه « كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ » ران، راين يعني زنگار. يعني گرد زردی كه رو آهن ميشينه. ضيق هم داريم همه رو داريم تو قرآن. من يه وقت بيماریهای قلب رو از تو قرآن استخراج كردم؛ البته نه اينايي كه پزشك رو انجام ميدن، اون اين كه به ما ربطي نداره دخالت هم نميكنيم، آنژيو ميكنن قرص ميدن عمل ميكنن. نه، بيماریهای روح! رين، قساوت طبع، ختم، قفل، اينا تمام بيماریهای روحه.يكي از اونا اينه كه گاهي آدم زنگار ميگيره. آقا شيخ انصاری فرمودند من ميرم پای اين موعظه كه اين سمباده بخوره. لذا موعظه ما خودمونم من خودم گاهی می رم پا منبر بعضی آقایون می شینم اصلا شنیدن من خواهشم اینه من یه وقتی یه استاد داشتیم تو قم خدا رحمتش کنه مرد فاضلی بود خیلی متدین بود گفتم چرا پیغمبر خدا به جبرئیل می گه منو موعظه کن؟ بله و پیغمبر به جبرئیل می گه منو موعظه آقا پیغمبر ما که از جبرئیل بالاتره بالاتره اصلا قابل مقایسه نیست
چرا پیغمبر خدا گاهی به یکی از این شاگرداش آدمای معمولی مثل عبدالله بن مسعود می فرماید قرآن بخون من گوش بدم ایشون فرمود هر عضوی یه عبادتی داره عبادت گوش گوش دادنه پیغمبر می خواست به این عبادت عمل کنه تاثیری که تو شنیدنه تو گفتن نیست تو خوندن نیست مخصوصا اگر واعظ اهل عمل باشه اون که دیگه خیلی غوغا می کنه
شیخ جعفر شوشتری می رفت منبر شاگرداش پا منبری هاش تو سرشون می زدند معروف بود تا یه هفته کسی ساخته است متاسفانه الان کم شده این وعظ ها کم شده حالا به فضل الهی جلسات هیئت ها زیاد شده مداحی ها سبک ها خیلی هم خوبه ما مخالف نیستیم اما من خیلی ممنونم تشکر می کنم به خودشونم میگم مداحان بزرگواری که مقیدن سخنران داشته باشند حتی بعضی عزیزان ما جلساتشون رفتیم دیدیم که مثلا یکی رو دعوت کردن احکام بگه سه تا چهار تا مسئله بگه موعظه غوغا می کنه
هست اندر صورت هر قصه ای
خردهبينان را ز معنا حصه ای
تاثیر میذاره رسول خدا به جبرئیل می فرماید عظنی برادرم جبرئیل مرا موعظه کن حالا اونم موعظه اش هست تو تاریخ من دیگه فرصت نیست عرض کنم
علت عدم تاثیر موعظه
منتها یه سوال یه سوال چرا موعظه اثر نمی کنه گاهی این همه امام حسین خطبه خوند رجز خوند نصیحت کرد موردی با عمر سعد حرف زد آقا تا آخرین لحظه شمر رو سینه امام بود امام نصیحتش کرد فرمود جلست موضعا رفیعا تو می دونی کجا نشستی؟ این سینه منه این جای بوسه ی پیغمبره تا لحظه ی آخر ش خب چرا اثر نمی کنه؟ چی می شه شب عاشورا این همه قرآن این همه نصیحت
زهیر داشت صحبت می کرد آخه اصحاب امام حسین هم خیلی موعظه کردن شمر مسخره اش کرد گفت برو فلان یه جمله قشنگی گفت جواب سوال منه گفت انما انت بهیمه من با آدم دارم حرف می زنم تو آدم نیستی تو حیوانی چی باعث می شه نصیحت اثر نکنه؟ روح حیوانی، لجاجت تعصب، خدا نکنه ماهیت یکی عوض شه شما نگاه کنید این نتانیاهو خبیث ماهیتش عوض شده اینکه انسان نیست واقعا من که شرم می کنم از حیوانات بهش بگم حیوان چون حیوانات اینطور نیستند« أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ » گاهی قرآن می گه فلانی که مثل حماره مثل کلبه به مراتب بدتره چی می شه ماهیت یکی اینطوری تغییر کنه؟ که پسر پیامبر موعظه کنه امام حسین خوندم براتون دیگه فرمود اجازه بدید من با شما حرف بزنم شما رو نصیحت کنم این بخش اول این خطبه که بحث موعظه است
انصاف:
بخش دوم: فرمود « فَإِنْ أَعْطَيْتُمُونِي النَّصَفَ كُنْتُمْ بِذَلِكَ أَسْعَدَ » خوب دقت کنید من یه تقاضایی از شما دارم به لشکر کوفه و اون این است که انصاف به خرج بدید انصاف انصاف یعنی چی؟ انصاف غیر از عدالت ها انصاف از واژه نصف میآد مثلا یه شیشه شما داشته باشید یا لیوان نصفش آب باشه نصفش خالی اگه بگید همش خالیه بی انصافیه چون نصفش آبه اگه بگید همشم پره بی انصافیه چون نصفش خالیه انصاف اینه بگی نصفش پره نصفش خالیه
انواع انصاف:
انصاف یعنی نگاه مساوی آنچه بر خودت می پسندی بر دیگران هم بپسند انصاف سه جوره: اول انصاف با خدا دوم با مردم سوم با خودمون اینا همه حدیث داره ها
1-انصاف با خدا: اینه که نعمتش رو تو گناه مصرف نکنی خودش فرمود حدیث قدسی است « يا ابنَ آدمَ، ما تُنصِفُني » آیا انسان ها شما با من انصاف رو رعایت نمی کنی من نعمت بهت می دم چشمت دادم چشم چرانی باهاش می کنی بی انصافیه من زبون به تو دادم دروغ باهاش می کنی، من مال به تو دادم شراب باهاش می خری هر کسی که با نعمت خدا گناه انجام بده این بی انصافی با خداست خودش داره می گه ما انصفت
داریم آقا پدر شما شما دانشجو اگه پولی به شما داد کتاب بخری غذا بخری پول خوابگاه بدی حتی تفریح بری عیب نداره یه روز بری مثلا فلان پارک عیب نداره اگه کسی رفت با این پول مواد مخدر خرید رفت با این پول یه چیز حرام تو مسیر حرام بابا حق نداره بگه پسرم من این پول رو به تو داده بودم تو مسیر درس و غذا و تفریح استفاده کن خدا می گه من به شما نعمت دادم به شما با این چشم با این گوش با این زبان تو مسیر درست استفاده کنیم یک کلمه انصافه با خدا اینه نعمتش رو تو گناه خرج نکنیم
2-انصاف با مردم چیه؟ اینه که آدم حتی با دشمن حتی با دشمن الان گفتم معاویه آب رو بست سعسعة بن صوهان به امیرالمومنین گفت آقا شما ببندید بمیرن از تشنگی فرمود علی آب به روی کسی نمی بنده باز گذاشت انصاف حتی با دشمن
داستان:
من یک داستانی براتون عرض کنم خیلی جالبه این آیه اشم بگم سوره نسا آیه 105 اگه خواستید ملاحظه کنید یه مسلمونی تو مدینه یه زره دزدید زره که تو جنگ می پوشه خب دید می فهمند لو میره بعضی ها نوشتند انداخت تو خونه یهودی بعضی ها نوشتند نه در زد و به این یهودی گفت این امانته اینجا باشه من بعدا می آم می گیرم خب زره نظامی سرقت شده پیگیری کردند تو خونه ی این یهودی پیدا شد حالا چجور کاری ندارم یهودی رو دستگیر کردن با زره سرقتی آوردند پیش پیغمبر یا رسول الله این زره سرقت شده تو خونه ایشون پیدا قاعدتا این طوره دیگه مال دزدی هر کجا پیدا شه اول مالک اون ماشین خونه رو نگه می دارند حضرت فرمودند شما چرا این رو سرقت کردی؟گفت من سرقت نکردم یه مسلمونی به این نام به این نشون این رو آورد داد به من امانت یا انداخت تو خونه ما اون آقا رو خواستند انکار کرد گفت نه ،خب حالا پیغمبر می خواد قضاوت کنه شاهد می خواد دلیل می خواد بالاخره بررسی کردند این طرف و اون طرف ثابت شد که این مسلمون این زره رو سرقت کرده و یهودی بی گناهه ،فردا قراره پیغمبر حکم صادر کنه شب یه عده از مسلمونا اومدند خدمت رسول خدا یا رسول الله شما این یهودی رو مجرم اعلام کنید یهودی مسلمون که آبرو مسلمون نره یهودیه شما می تونی این کار رو انجام بدی یهودی رو به عنوان مجرم اعلام کن حکم و بر او اجرا کن مسلمان تبرئه بشه این آیه نازل شد آیه صد و پنج سوره کجا عرض کردم نساء یه تیکه اش اینه ببینید این نگاه اسلامه اون وقت شما ببینید یهودی ها من نمی گم یهودی ها می گم صهیونیست ها چون یهود هم اینا رو قبول نداره چه دارن می کنند با مسلمونا چه جنایاتی؟ چقدر کودک کشی؟ چقدر عرض می کنم شخصیت های مهم تو این یکی دو سال اخیر چه آدمایی رو از ما گرفتند؟ مگه به این سادگی یک سید حسن نصرالله دیگه پیدا می شه؟ مگه به این سادگی یک شهید حاجی زاده ای می شه؟ بله ما قبول داریم جای این ها پر می شه اما واقعا خسارته ،چه جنایاتی آیه نازل شد « وَلَا تَكُنْ لِلْخَائِنِينَ خَصِيمًا » پیغمبر هیچگاه پشتیبان خائن نباش، منظور از این خائنین کیا هستند؟ مسلمونایی که شب اومدند به پیغمبر عرض کردند که شما گناه رو گردن این یهودی بندازید حالا این می شه انصاف این می شه انصاف حتی نسبت به یک یهودی
امام حسین فرمود شما نسبت به من انصاف به خرج بدید به چه جرمی منو به قتل می رسونید من سنت پیغمبر رو زیر پا گذاشتم؟ من دین رو تغییر دادم؟ من احکام رو جابه جا کردم؟ بابا یزید نامشروعه من نمی تونم باهاش بیعت کنم
شما به جرم اینکه من یک بیعت نامشروع رو نپذیرفتم این طور باید برخورد کنید اینم بخش دوم پس این خطبه سه تا نکته داره یک موعظه مهمه دو انصاف عامل رشده
نکته سوم:رجوع به وجدان
« فَانْظُرُوا مَنْ أَنَا » شما رو به خدا یه خورده فکر کنید من کی ام؟ فکر کنید دیگه ،من پسر حضرت زهرا نوه ی پیغمبرم بارها دیدید پیغمبر منو رو شانه می ذاره می بوسید اصحاب بودن این رو به شما عرض کنم پنجاه سال از رحلت پیغمبر گذشته هنوز یه سری از اصحاب مثل جابر بن عبدالله انصاری، مثل ابا سعید اینا زنده بودند فرمود یه تقاضا از شما دارم نکته سوم « ثُمَّ ارْجِعُوا إِلَى أَنْفُسِكُمْ » این رو بگم و دعاتون کنم آقا خدا و پیغمبر و قرآن و همه چیز کنار، حسین از شما یه تقاضا داره خواهش می کنم این جمله رو دقت کنیم « ثُمَّ ارْجِعُوا إِلَى أَنْفُسِكُمْ » برید سراغ وجدانتون خدا به انسان یک قوه ای داده از قوای عقله به نام وجدان تو قرآن هم ازش نام برده شده« لَا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيَامَةِ. وَ لَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ » نفس لوامه یعنی وجدان وجدان اون قدرتیست در انسان که آدم رو بر گناه ملامت می کنه اگه زنده باشه اگه زنده نباشه نه بیدار نباشه وجدان اون قوه ایست در انسان که انسان رو به کار خیر تشویق می کنه اگه وجدان خیلی فعال باشه قبل از جرم می گه نکن اگر ضعیف باشه بعد از جرم آدم رو مذمت می کنه چرا این کار رو کردید
ببینید زلیخا کاراش رو که کرد بعد که دیگه یوسف افتاد زندان و اینا قرآن میآد که گفت « الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ » الان من حق رو می گم تقصیر من بود حالا کی بعد از اینکه این بنده خدا زندانی هاش رو کشیده کلی اذیت بعضیا دیر وجدانش شون بیدار می شه کاری که حضرت ابراهیم کرد بیداری وجدان بود دیگه تبر رو انداخت رو دوش بت بزرگ گفت که این بوده قرآن می گه «فَرَجَعُوا إِلَی أَنفُسِهِمْ» رفتند سراغ وجدانشون گفتند اینکه نمی تونه نمی تونه پس چرا عبادتش می کنید؟
ما یه قوه ای داریم به نام وجدان امام حسین اینا رو ارجاع داد به وجدان فرمود هر کسی بره تو وجدان خودش فکر کنه به چه دلیل منو می کشید؟ من چه کردم این خطبه ای بود که صدای گریه ی زن و بچه اش بلند شد ،نمی خوام بگم از عجز بود نه خطبه عاطفیه عاطفی سه تا موضوع رو در این خطبه مطرح کرد موعظه انصاف وجدان من به همین میزان دیگه امشب اکتفا کنم
روضه حضرت علی اصغر )علیهالسلام(
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَاعَبْدِاللَّهِ، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ.
یه قدر دیگه از علی اصغر علیه السلام بیشتر بگم السلام علیک یا اباعبدالله السلام علیک یابن رسول الله کربلا حوادث مختلفی داره اما داستان علی اصغر یه داستان عجیبیست یکی از این کسایی که اومده بود پیش ابن زیاد ابن زیاد گفت خب اوضاع چجور بود گفت به نفع ما بود بالاخره این ها می جنگیدند ما می جنگیدیم اداره می کردیم ولی پسر زیاد وقتی تیر گلوی فرزند شش ماهه حسین شکافت ورق برگشت دیگه تو ما ولوله افتاد همه می گفتند قاسم جنگید خب باهاش جنگیدید علی اکبر جنگید باهاش جنگیدید زهیر رجز خواند حبیب شمشیر گرفت یک طفل شش ماهه مگه چی گفت؟ مگه رجز خواند مگه شمشیر دست گرفت تیری که به گلوی علی اصغر زد مظلومیت کربلا اوج گرفت
و لذا من این رو به شما عرض کنم تو همه ی مصیبت هایی که تو کربلا اتفاق افتاده ،من غالبا کربلا سالی چند روز منبر می رم تو حرم امام حسین هر دفع هم برم این روضه رو می خونم به زائران می گم ببینید اینجا کربلاست قاسم رو زمین افتاده علی اکبر اینجا شهید شده عباس نهر علقمه اما امام حسین هیچ کجا نفرموده کاش کنار نهر علقمه بودید تنها مصیبتی که امام حسین دست گذاشت روش فرمود شیعه ها کاش همتون روز عاشورا بودید من نمی دونم چقدر دلش شکست لیتکم فی یوم عاشورا جمیعا تنظرونی کاش همتون بودید تماشا می کردید کیف استسقی لطفلی اونجایی که طلب آب کردم برای بچه ام فابوا ان یرحمونی این تیکه اش هم جالبه فرمود به باباش رحم نکردند یعنی دلم رو سوزاندند یعنی منو آتش زدند خیلی سخته حضرت داره سخن می گه یه وقت ببینه بچه تکان نمی خورد اما داره دست و پا می زنه سرو بالا گرفت ذبح الی الاذن الی الاذن گوش تا گوش
خدا رحمت کنه شیخ جعفر شوشتری و می گه امام حسین روز عاشورا سه جا خجالت کشید شرمنده شد خدا نیاره آدم شرمنده بشه یک وقتی از نهر علقمه برگشت عباس رو نیاورده بود سرش را پایین انداخت اون بچه آمد جلو اون دختر اومد این عمی العباس؟ دو وقتی جوان رشیدش اومد گفت بابا تشنه ام آب نداشت خجالت کشید آقا چی بگه زبانش رو در کام علی گذاشت جای سوم قنداقه علی رو دستش متحیر مانده مادرش ایستاده خواهرش ایستاده اما چه کند چجور قنداقه خونی رو بیاره لذا راهش رو کج کرد به پشت خیمه
غم مخور ای کودک خاموش من
قتلگاهت می شود آغوش من
غم مخور کودک نیکو و شم
من خودم تیر از گلویت می کشم
دو رکعت نه هیچ کدوم نداره سابقه نداره فقط اینجاست اباعبدالله نماز بر علی اصغر نخواند بچه زیر شش سال می دونید نماز نداره از نظر فقهی نماز میت نخوان دو رکعت نماز خوند آروم بشه دو رکعت نماز خوند رکعتید و حفر به جفن صحیفه ای با نوک شمشیر قبر کوچکی رو کرد غم مخوره کودک خاموشم عزیزم من خودم تو رو میان قبر با دست خودش وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ


