سه شنبه 30 دي 1404

                                                                                                                        

 

منو سخنرانی مکتوب

سخنرانی مکتوب حجت الاسلام رفیعی - چهار دستور کلیدی

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ

قال الله تبارک و تعالی: يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرِينَ وَ الْمُنافِقِينَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيماً حَكِيماً * وَ اتَّبِعْ ما يُوحى إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ إِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيراً (احزاب،1 ،2.)
ای پیامبر! تقوای الهی پیشه کن که خداوند عالم و حکیم است. و از آنچه از سوی پروردگارت به تو وحی می شود پیروی کن که خداوند به آنچه انجام میدهید آگاه است.


مقدمه
سوره مباركه احزاب از سوره های پرمحتوا و مشتمل بر مباحث فروع واصول دین وتذكرات اجتماعی است. اولین آیه سوره احزاب، خطاب به رسول خداست و چهار دستور به پیامبر (ص) داده است. همان طور که گذشت، مشرکین نزد حضرت آمدند و از ایشان خواستند که بت هایشان را به رسمیت بشناسد و برای آنها حق شفاعت قائل شود. پیامبر گرامی اسلام (ص) این پیشنهاد را نپذیرفت.

 

در آیه نخست سوره احزاب خدا فرمود: به حرف مشرکین گوش نده. سپس چهار دستور کلیدی به پیامبر داد. اگر این چهار دستور در زندگی ما هم پیاده شود هیچ چیز ما را از پای درنمی آورد و ما هویت خود را حفظ می کنیم .

1.خداترسی
اولین دستور این است: پیامبر! تقوا داشته و خداترس باش. قرآن می فرماید: اتق الله تقوای الهی پیشه کن.
اگر خداترس بودی دیگر از دشمن نمی ترسی و انگیزه های غیرالهی تورا از هدفت باز نمیدارد.

 

2. نافرمانی از کافران و منافقان
دومین دستوری که خدا به پیامبر (ص) داد، اطاعت نکردن از کافران و منافقان بود. قرآن می فرماید: وَ لا تُطِعِ الْكافِرِينَ وَ الْمُنافِقِينَ (احزاب ،1 ) و از کافران و منافقان اطاعت مکن.
اطاعت یعنی پیروی کردن؛ مثلا: کسی دستوری بدهد و ما بپذیریم.

 

انواع اطاعت
نظام اطاعت در قرآن و روایات برسه نوع است؛ یعنی نسبت به مسئله اطاعت، سه نوع موضع گیری در قرآن و روایات وجود دارد:

الف: طاعت واجب، لازم و محض
در برخی موارد باید اطاعت کنیم و حق شک و پرسش هم نداریم؛ یعنی حتی اگر دلیل آن کار را هم نمی دانیم باید اطاعت کنیم.
خیالمان راحت باشد که این اطاعت عاقلانه و عالمانه است. همان طور که میدانید اطاعت محض فقط از خدا، پیامبرو معصومین (ع) است؛ چون خدا وحی کننده است، پیامبران ، رسولان الهی هستند، معصومین هم خطا نمی کنند.


لذا چون مطمئنی که اینها خطا در زندگی شان نیست هرچه گفتند بگو چشم ! لازم نیست بدانی چرا باید هفت بار طواف کنی، لابد حکمتی دارد. اصل اثبات خدا عقلی است، اصل عصمت انبیا و ائمه (ع) استدلالی است؛ ولی وقتی ثابت شد خدا حي لايموت است، پیامبر (ص) معصوم است، ائمه علیهم السلام معصوم هستند، این جا قرآن می گوید: أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ (نساء، 59)
اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولوالأمر [اوصیای پیامبر] را!

 

ب. نافرمانی محض
در برخی موارد و نسبت به بعضی از افراد می فرماید: اصلا حرفشان را گوش نده. شرط و شروط هم ندارد. یکی از آن موارد همین جاست. کافر، کافر است.
یک وقت پزشک کافر است و می گوید دارو بخور، آن را گوش بده؛ اما در دایره نفاق و کفر، این جا به حرفش گوش نده.
لاتطع» در قرآن زیاد آمده است. نه موردش در سوره قلم است: وَ لا تُطِعْ كُلَّ حَلاَّفٍ مَهِينٍ * هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بنمیم (قلم، 10، 11.)
و از کسی که بسیار سوگند یاد می کند و پست است اطاعت مکن، کسی که بسیار عیبجوست و به سخن چینی آمد و شد میکند.


پیامبر! کسانی که سخن چین هستند، کسانی که سوگند دروغ می خورند، کسانی که عیب جویی می کنند، از این ها اطاعت نکن.
قرآن، نتیجه برخی اطاعت ها را گوشزد نیز کرده است؛ مثلا: در آیه 116 سوره مبارکه انعام می فرماید: وَ إِنْ تُطِعْ أکثرمن فِي الْأَرْضِ یضلوك عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ یتبعون إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ
اگر از بیشتر کسانی که در روی زمین هستند اطاعت کنی، تو را از راه خدا گمراه می کنند؛ (زیرا) آنها تنها از گمان پیروی می نمایند، و تخمین و حدس (واهی) می زنند.


مسلمانان در مکه اول کم بودند و مشرکین، خیلی بیشتر از آن ها؛ بعضی ها می گفتند: اگر مشرکان ناحق هستند چرا از ما بیشترند؟
الآن هم آمار مسیحیت بیشتر از مسلمانان است. یا در خود اسلام، آمار برخی مذاهب اسلامی بیشتر از بقیه است.
می گفتند: اگراسلام حق است چرا اقلیت هستیم و کافر در مکه و حجاز بیشتر است؟
آیه نازل شد: پیامبر! اگر بخواهید دنبال اکثریت باشید گمراه می شوید. شما دنبال حق باشید. گاهی حق با اکثریت است، اما این اصل نیست. این آیه اطاعت از اکثریت کفار را رد می کند.
نمونه دیگر را ببینید:
پیامبر (ص) در مسجد مدینه همراه سلمان نشسته بودند، سلمان فقیر بود ولی متدین و مجاهد.

 

عیينه، بر پیامبر (ص) وارد شد، دید سلمان نزد پیامبر (ص) نشسته، گفت: یا رسول الله ! او را از خودت دور کن تا من بنشینم. من پول و امکانات و حسب و نسب دارم. این آیه نازل شد: وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطاً (کهف، 28)
و از کسانی که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم اطاعت مکن! همان ها که از هوای نفس پیروی کردند، و کارهایشان افراطی است.
پیامبر! از کسانی که قلبشان از خدا غافل است و فقط در فکر پول هستند اطاعت نکن. (بحارالانوار، ج 22، ص 322)

 

ج. طاعت مشروط
برخی اطاعتها مشروط است. مثلا: اطاعت پدر و مادر لازم است؛ اما اگر پدری به دخترش گفت: «بی حجاب شو» این دیگر خلاف فرمان خداست. آیه حجاب، صریح قرآن است. اگر به بچه اش گفت «نماز نخوان»، نباید اطاعت بکند. قرآن می گوید: وَ إِنْ جاهَداكَ عَلى أَنْ تُشْرِكَ بِي ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمُ فَلا تطعما (لقمان، 15)
و هر گاه آن دو، تلاش کنند که تو چیزی را همتای من قرار دهی که از آن آگاهی نداری بلکه میدانی باطل است، از ایشان اطاعت مکن.


اگر پدر و مادر با تودعوا کردند و به تو فشار آوردند و گفتند: «بت پرست شو» از آنها اطاعت نکن. اطاعت از رهبر جنگی هم اطاعت مشروط است. مثلا: در نظام اسلامی، فرماندهی تعیین کرده اند و باید از او اطاعت شود؛ اما اگر این فرمانده گفت: کار حرامی انجام بدهید باید اطاعت کرد؟ نه. اطاعت از برادر بزرگ تر، از رئیس اداره ، از استاد، اطاعت لازم است اما تا آن جا که با اطاعت خدا تعارض پیدا نکند. اگر تعارض پیدا کرد این اطاعت دیگر جایز نیست.

 

مخالفت با خدا به خاطر پدر
عبدالله بن عمرو عاص در مسجدالنبی نشسته بود. امام حسین (ع) در حال عبور بود. عبدالله به اطرافیانش گفت: این آقا سرور جوانان اهل بهشت است. هر کسی می خواهد یک چهره بهشتی ببیند به سیمای امام حسین (ع) نگاه کند. این فرزند رسول خدا و امیرالمؤمنین (ع) است.


اطرافیان به او گفتند: توامام حسین (ع) را این گونه می شناسی؟ گفت: آری. گفتند: پس چرا در صفین با پدرش جنگیدی؟
همین امام حسین (ع) در جنگ صفین در سپاه پدرش بود. تو که میدانی او بهشتی است چرا با او مبارزه کردی؟
گفت: آن فرق می کند. پدرم در سپاه معاویه بود؛ من را هم برد. من نمی توانم حرف پدرم را گوش ندهم. چون خدا میگوید به پدر و مادر احسان کنید، من هم به این خاطر رفتم. گفت وگوی آنها ادامه یافت و بنیشان اختلاف شد.


سرانجام نزد امام حسین (ع) آمدند و قصه را مطرح کردند. آقا فرمود: در معصیت خدا نباید از هیچ مخلوقی اطاعت کرد . (بحارالانوار، ج 43، ص 297؛)
پیامبر (ص) فرمود: « لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَتِهِ الْخَالِقِ »؛ هیچ مخلوقی نباید در معصیت نمودن خالق، اطاعت مخلوق را بنماید. (من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 381؛)
این یک ملاک و در واقع یک مبناست. از هیچ مخلوقی اطاعت نکنید اگر آن اطاعت، به معصیت خدا منجر می شود. اگر معلم به دانش آموزان بگوید روزه بخورید، باید اطاعتش کرد؟ نه. اگر فرمانده جنگی بگوید: فلان خطا را انجام بدهید، باید دستورش را اجرا کرد؟ نه.

 

فرمان حرام فرمانده
در یکی از جنگ ها، رسول خدا (ص) فرماندهی تعیین کردند. البته خودشان در آن جنگ حضور نداشتند. آن حضرت در بعضی از جنگ ها حضور نمی یافت. مثلا در جنگ موته نه پیامبر (ص) بود، نه امیرالمؤمنین (ع) .


در آن جنگ هم گروهی را انتخاب کرد و فرمانده جوانی برایشان گذاشت و فرمود بروید. لشکر از مدینه بیرون آمد.
فرمانده جوان ، لشکر را متوقف کرد و گفت: صبر کنید؛ با شما کار دارم . گفت: من باید از شما امتحان بگیرم. شاید وقتی به میدان جنگ رفتیم شما به حرف من گوش نکنید. گفت: بروید هیزم بیاورید. هیزم آوردند. آتش بزرگی درست کرد. وقتی آتش برافروخته شد، گفت: یکی یکی به میان آتش بروید پایتان بسوزد و بیرون بیایید تا من بفهمم به حرف من گوش می دهید. اگر این جا به میان آتش رفتید آن جا هم با دشمن می جنگید.
گفتند: حالا که جنگ نیست؛ ماتورا قبول داریم. گفت: نه، این امتحان است. بین آنها اختلاف شد.

 

جوانی خودش را مخفیانه از لشکر جدا کرده، سوار اسب شد و به تاخت آمد خودش را به پیامبر (ص) رساند و گفت: یا رسول الله ! این فرماندهی که تعیین کردید چنین کاری کرده است؛ چه کنیم؟ پیامبر (ص) خودش را به لشکر رساند و فرمود: کار خوبی کردید که نرفتید. در آتش رفتن حرام است. (اخلاق از نظر همزیستی، محمدتقی فلسفی، ج1)
پیامبر (ص) فرمود:لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ ، لَا طَاقَةَ لِمَنْ عَصَى اللَّهَ (الخصال، ج 1، ص 139)
هرگز اطاعت مخلوقی با معصیت خالق نمی شود و اطاعت از کسی که معصیت خدا می کند جایز نیست.

 

یک وقت جنگ است و میدان مین باز نمی شود. فرمانده می گوید: باید از این میدان مین عبور کرد و دشمن را از بین برد. این اشکال ندارد. باید به قلب آتش و مین و تانک و تیر زد.
سورۂ شعراء، آیه 108 تا آخر سوره را نگاه کنید. این آیه هشت مرتبه تکرار شده است. قرآن می فرماید: انبیای الهی مانند حضرت هود و حضرت نوح این جمله را می گفتند: فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ (شعراء ، 108)
تقوای الهی پیشه کنید و مرا اطاعت نمایید
از خدا بترسید و از پیامبر اطاعت کنید.
قرآن می فرماید: همیشه با معصومین (ع) باشید. (توبه، 119) عمار یاسر در جنگ صفین نزد امیرالمؤمنین (ع) آمد اظهار وفاداری کرد.


در مقابل سپاه دشمن قرار گرفت و چنین گفت: پروردگارا! اگر بدانم رضای تو در آن است که نوک شمشیر را بر شکم نهاده و خود را بر آن بیفکنم تا از قفا خارج شود هر آینه انجام خواهم داد. (پیغمبر و باران، جلد 5، ص 24)
عبدالله بن ابی یعفور به امام صادق (ع) گفت: شما یک میوه را نصف کن و بگو نصفش حلال و نصفش حرام است؛ من میپذیرم. (سفينة البحار، ج 6، ص 42.) حساب معصوم به دلیل عصمتش جداست.

 

3. پیروی از وحی
سومین دستور خدا به حضرت محمد (ص) این است: « وَ اتَّبِعْ ما یوحی إِلَيْكَ »؛ (احزاب، 2) پیامبر تو فقط از وحی تبعیت کن. هر چه به تووحی می شود همان را به مردم بگو.


انواح وحی
وحی در قرآن به هفت معنا آمده است، چند نمونه از معانی وحی را برای شما بیان می کنم
گاهی وحی به معنای الهام است.

1. الهام
به من و شما هم می شود. گاهی به دلمان می افتد فلان کار را انجام بدهیم. این کار خداست. آدم های مؤمن اگر قلبشان فرودگاه شیطان نباشد خدا به آنها الهام میکند.
این وحی غیر از وحی اصلی است.
مادر موسی آشفته و سرگردان بچه را در دست دارد. قرآن می فرماید: ما به مادر موسی وحی کردیم بچه را به دریا بینداز. (قصص: 7) این الهام است. با این که مادر موسی پیامبر نیست.

 

2. الهام غریزی
گاهی وحی به معنای الهام غریزی است؛ یعنی خدا مسائلی را به صورت تکوینی به حیوانات فهمانده است؛ مانند: زنبور عسل که نظامشان خیلی دقیق است: ملکه ای دارند که آنها را کنترل می کند، مأمور بررسی دارند که هرکجا نروند. این ها را چه کسی به این حیوان یاد داده است که وقتی در باغ می آید مثلا، سراغ گل یاس برود، شیره بخورد، شیره را به عسل تبدیل کند؟ خدا می گوید: ما یادش دادیم.

 

3. الهام شیطانی
گاهی وحی به معنای الهام شیطانی است.
قرآن کریم می فرماید: شیطان هم گاهی به اولیای خودش وحی می کند. (انعام: 121) امان از آن آدمی که شیطان به دلش القا کند. القای شیطان القای دروغ و ظلم است. اما هیچ کدام از این وحيها منظور آیه مورد بحث نیست.

 

4. وحی نبوت
چهارمین معنای وحی، وحی به معنای نبوت است. این وحی به امام معصوم (ع) هم نمی شود. ائمه ما مهبط وحی هستند. مگر در زیارت جامعه نمی گویید:السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ بَيْتِ البنوة وَ مَوْضِعُ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفَ الْمَلَائِكَةِ وَ مَهْبِطَ الْوَحْيِ » (من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 610؛)


سلام بر شما ای خاندان نبوت و جایگاه رسالت و محل آمد وشد فرشتگان و جای فرود آمدن وحی .
اما آن وحی به معنای نبوت نیست. وحی به معنای نبوت، مخصوص پیامبر است و با مرگ انبيا هم تمام می شود. زمانی که رسول خدا (ص) از دنیا رفت این وحی تمام شد.
امام محدث است و فرشته ها به قلبش الهام می کنند؛ اما وحی ای که از طرف جبرئیل و خدا برای شخص می آید و او پیامبر می شود تا به مردم بگوید چه کنید و چه نکنید، این وحی مخصوص انبياء است. خدا به پیامبر (ص) می گوید: اتَّبِعْ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ (انعام، 106)
از آنچه که از سوی پروردگارت بر تو وحی شده، پیروی کن!
هرچه میگویی، از سروحی باشد.

 

در جای دیگر هم می فرماید:وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيُ يوحی (نجم 4،3)
و هرگز از روی هوای نفس سخن نمی گوید! آنچه می گوید چیزی جزوحی که براو نازل شده نیست!

اگر کسی سخنی از پیامبر (ص) را انکار کرد وحی را انکار کرده است و انکار وحی انکار خداست. اصلا فرض کنید ما درباره برخی مسائل آیه ای پیدا نکردیم، مثلا: درباره ولایت امیرالمؤمنین (ع) . ولی می دانیم پیامبر (ص) که نمی آید از نزد خودش بگوید. پس انکار این ولایت انکار وحی است. اگر کسی پیامبر خدا (ص) را متهم کرد و سخنی را از او نپذیرفت ، در واقع سخن خدا را نپذیرفته است.

 

4.توکل برخدا
چهارمین دستوری که خدا به پیامبر (ص) میدهد توکل براوست. قرآن می فرماید: وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ (احزاب ، 3) و بر خدا توکل کن.
پیامبر! در زندگی توکلت بر خدا باشد.

 

خدا بزرگترين تكيه گاه
انسان در زندگی به تکیه گاه نیاز دارد، همان طور که به خانه نیاز دارد. خانه تکیه گاهی است که آدم سرما و گرما نبیند و آرامش داشته باشد. همانطور که کار، یک تکیه گاه است. کار، تکیه گاه اقتصادی مرد است.

 

همان طور که همسرتکیه گاه است، پدر تکیه گاه است. اما هریک از اینها تکیه گاه خاص و موقت است. کشوری که حکومت نداشته باشد دچار هرج و مرج می شود. حکومت یک تکیه گاه است که مردم قانون را بدانند. فقط یک تکیه گاه داریم که مطلق است و می توانی در همه امور به او تکیه بدهی و او زندگی ات را نگاه دارد و آن خداست. توکل یعنی تکیه گاهت خدا باشد و در زندگی ات ترس نباشد.

 

دعای خروج از خانه
امام رضا (ع) فرمود: وقتی از خانه بیرون می آیی این ذکر را بگو که شیطان از تو دور می شود: بِسْمِ اللَّهِ آمَنْتُ بِاللَّهِ توکلت عَلَى اللَّهِ مَا شَاءَ اللَّهُ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ .
از خانه بیرون می آیی تا به مسافرت بروی یا به سر کار می روی؛ وقتی از خانه بیرون آمدی، این دعا را بخوان .پس فرشتگان به شیاطین می گویند: از این انسان دور شوید. هم (بسم الله) گفت، هم اظهار ایمان کرد، هم تکیه گاهی انتخاب کرد که حریفش نمی شوید و هم تمام نیروها را به خدا برگرداند. (من لا يحضره الفقیه، ج 2، ص 272)


آخر سوره توبه را نگاه کنید. این آیه را در زندگی تان خیلی بخوانید. مشرکین
پیامبر (ص) را تهید می کردند. آیه نازل شد:فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ (توبه ، 129)
اگر آنها (از حق) روی بگردانند، (نگران مباشر !) بگو: «خداوند مرا کفایت می کند؛ هیچ معبودی جزاو نیست؛ براو توگل کردم؛ و او صاحب عرش بزرگ است!
پیامبر! بگو خدا برای ما کافی است. توکلمان فقط بر خداست. عرش بزرگ برای خداست.

 

توكل مسلمانان پس از جنگ احد
در جنگ احد مسلمانان هفتاد شهید و ده ها مجروح داده بودند. امیرالمؤمنین علی (ع) در این جنگ هفتاد زخم برداشت. پس از پایان جنگ، ابوسفیان لشکرش را جمع کرد و به طرف مکه رفت. یک مرتبه وسط راه گفت: صبر کنید! چرا بر می گردیم؟ مسلمانان شکست خوردند، حمزه شهید شد، بقیه هم مجروح شدند. برگردیم کار مسلمانان را یکسره کنیم. همه شان را بکشیم و مدينه را بگیریم.


تعداد سپاهان ابوسفیان در حدود سه هزار نفر بود. ناگهان همه شمشیرهایشان را تکان دادند و گفتند: هبل پاینده باد! سپس به طرف مدینه برگشتند. قبلیه ای به نام عبدالقیس که به سوی مدینه می رفت در میانه راه به لشکر ابوسفیان برخورد کرد. از آنها پرسیدند: چه شده است ؟ گفتند: می رویم کار مسلمانان را یکسره کنیم. یکی از افراد قبیله خودش را به سرعت به پیامبر خدا (ص) رساند و گفت: سپاه ابوسفیان از مسیر مکه برگشته است و به سوی مدینه می آید؛ از آنها بترسید.

آیه نازل شد: إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكَ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِيمَاناً (آل عمران، 173)
اینها کسانی بودند که بعضی از مردم، به آنان گفتند: «مردم لشكر دشمن برای حمله به شما اجتماع کرده اند؛ از آنها بترسید!» اما این سخن، برایمانشان افزود.

 

نترسید! بگویید: خدا با ماست. لشکر فریاد زد: یا رسول الله ! ما نمی ترسیم و آماده هستیم. پیامبر (ص) بلافاصله لشکر را تجهیز کرد و آمدند در حمراء الاسد اردو زدند. به ابوسفیان خبر رسید که مسلمانان آماده و بسیج شده اند. پشیمان شد و برگشت. (بحارالانوار، ج 20، ص 41؛)


توکل در تمام کارها
این آیه را هم حفظ کنید. اگر در زندگی مشکل و واهمه ای پیش آمد، می خواهی عروس و داماد بگیری، می خواهی خانه بخری، گاهی آدم نگران می شود؛ این آیه را زیاد بخوانید.

وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ
این آیه در شرایط بحرانی نازل شد و بسیار شبیه همان آیه سوره توبه است. حسبنا الله که یعنی خدا ما را کافی است و ما از کسی نمی ترسیم. امام حسین (ع) نیز در مسیر کربلا این جمله را زیاد به کار می بردند.


توكل شهید مدرس
سید حسن مدرس نوه شهید مدرس رحمة الله می گوید: وقتی مدرس را شهید کردند نوشته ای در یادداشت هایش پیدا کردیم که برای احمدشاه نوشته بود. دیدیم نوشته است: «بسم الله الرحمن الرحیم. به فضل خدا دو چیز در زندگی من نیست: یکی ترس و دیگری طمع. من با کسی هستم که با اسلام باشد.» این معنای توکل است.


توكل شیخ فضل الله نوری
شیخ فضل الله نوری رحمة الله داماد آیت الله آقامیرزا حسین نوری و شاگرد میرزای شیرازی بود که در 68 سالگی در میدان توپخانه تهران شهیدش کردند. وقتی ایشان را بالای چوبه دار بردند نگاهی به جمعیت کرد و در حالی که قرآن در دست داشت این آیه را خواند: وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرُ بِالْعِبادِ (غافر، 44.)
من کار خود را به خدا واگذاردم که خداوند نسبت به بندگانش بیناست!» این سه آیه ای که برایتان عرض کردم آرامش و توکل می آورد.

 

چرا امام خمینی رحمة الله موفق شد؟
چطور شاه را سرنگون کرد؟ بعضی از خواص باور نمی کردند بشود شاه را سرنگون کرد. به امام می گفتند: شما به تعویض نخست وزیر و تغییر قانون اساسی اکتفا کنید.
یکی از مراجع می گفت: من اعتراف میکنم فکر نمیکردم چنین اتفاقی پیش بیاید که امام موفق شود یک رژیم شاهنشاهی با آن اقتدار و پیشینه را سرنگون کند.


امام خمینی در عصر 21 بهمن اعلام کرد: مردم! به خیابان بریزید، تکیه گاه خداست. اصلا به همین خاطر بود که می فرمود: من نمی ترسم.
عزیزان من! چهار نکته اساسی در آیات نخست سوره احزاب است که رمز موفقیت به شمار می رود: تقوا، نافرمانی از کافر، پیروی از وحی و توکل بر خدا.

 

اطلاعات تماس

 

کمک و هدایای مالی به سایت جهت پیشرفت:

6037998157379727 (بانک ملی بنام سیدمحمدموسوی )

روابط عمومی گروه :  09174009011

 

 شماره نوبت استخاره: 09102506002

 

آیدی همه پیام رسانها :     @shiaquest

 

پاسخگویی سوالات شرعی: 09102506002

آدرس : استان قم شهر قم گروه پژوهشی تبارک

 

پست الکترونیک :    [email protected]

 

 

 

درباره گروه تبارک
گروه تحقیقی تبارک با درک اهميت اطلاع رسـاني در فضاي وب در سال 88 اقدام به راه اندازي www.shiaquest.net نموده است. اين پايگاه با داشتن بخش های مختلف هزاران مطلب و مقاله ی علمي را در خود جاي داده که به لحاظ کمي و کيفي يکي از برترين پايگاه ها و دارا بودن بهترین مطالب محسوب مي گردد. ارائه محتوای کاربردی تبلیغ برای طلاب و مبلغان ،ارائه مقالات متنوع کاربردی پاسخگویی به سئوالات و شبهات کاربران ,دین شناسی، جهان شناسی ،معاد شناسی، مهدویت و امام شناسی و دیگر مباحث اعتقادی ،آشنایی با فرق و ادیان و فرقه های نو ظهور، آشنایی با احکام در موضوعات مختلف و خانواده و... از بخشهای مختلف این سایت است. اطلاعات موجود در این سایت بر اساس نياز جامعه و مخاطبين توسط محققين از منابع موثق تهيه و در اختيار كاربران قرار مى گيرد.

Template Design:Dima Group