سخنرانی مکتوب حجت الاسلام رفیعی - توجیه گناه
قال الله تبارک و تعالی: وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضُ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً * وَ إِذْ قالَتْ طائِفَةُ مِنْهُمْ يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا ویستأذن فَرِيقُ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنا عَوْرَةُ وَ ما هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلاَّ فِراراً * وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطارِها سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لاتؤها وَ ما تَلَبَّثُوا بِها إِلاَّ يَسِيراً (احزاب، 12- 14)
و (نیز) به خاطر آورید زمانی را که منافقان و بیماردلان می گفتند: «خدا و پیامبرش جزوعده های دروغین به ما نداده اند!» و (نیز) به خاطر آورید زمانی را که گروهی از آنها گفتند: «ای اهل يثرب (ای مردم مدینه)! اینجا جای توقف شما نیست؛ به خانه های خود بازگردید!» و گروهی از آنان از پیامبر اجازه بازگشت می خواستند و می گفتند: «خانه های ما بی حفاظ است!»، در حالی که بی حفاظ نبود؛ آنها فقط می خواستند (از جنگ) فرار کنند. آنها چنان بودند که اگر دشمنان از اطراف مدینه برآنان وارد می شدند و پیشنهاد بازگشت به سوی شرك به آنان می کردند می پذیرفتند، و جزمدت کمی (برای انتخاب این راه) درنگ نمی کردند.
مقدمه
در این بحث به آیه دوازدهم تا چهاردهم سوره احزاب می پردازیم و سپس نکته ای از آن برداشت خواهیم کرد.
قرآن کریم می فرماید: در نبرد احزاب، منافقین و مؤمنین ضعیف الایمان ترسیدند. وقتی دیدند دشمن با ده هزار نیرو تا پشت دیوارهای مدینه رسید و چند نفر هم توانستند از خندق عبور کنند، وحشت آنان را فرا گرفت و گفتند:
وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضُ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ الَّا غُرُوراً • وَ إِذْ قالَتْ طائِفَةُ مِنْهُمْ يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكِنْ فَارْجِعُوا وَ يَسْتَأْذِنُ فَرِيقُ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنا عَوْرَةُ وَ ما هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلاَّ فِراراً * وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ بَيْنَ أَقْطارِها ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لأتوها وَ ما تَلَبَّثُوا بِها إِلاَّ يَسِيراً (احزاب، 12- 14)
و (نیز) به خاطر آورید زمانی را که منافقان و بیماردلان می گفتند: «خدا و پیامبرش جزوعده های دروغین به ما نداده اند!» و (نیز) به خاطر آورید زمانی را که گروهی از آنها گفتند: «ای اهل يثرب (ای مردم مدینه)! اینجا جای توقف شما نیست؛ به خانه های خود بازگردید!» و گروهی از آنان از پیامبر اجازه بازگشت می خواستند و می گفتند: «خانه های ما بی حفاظ است!» ، در حالی که بی حفاظ نبود؛ آنها فقط می خواستند (از جنگ) فرار کنند. آنها چنان بودند که اگر دشمنان از اطراف مدینه برآنان وارد می شدند و پیشنهاد بازگشت به سوی شرك به آنان می کردند می پذیرفتند، و جزمدت کمی (برای انتخاب این راه) درنگ نمی کردند.
بهانه جویی بیماردلان در جنگ احزاب
منافقان و آنهایی که در دلشان مرض است، - العياذبالله - گفتند: خدا و پیامبر (ص) ما را فریب دادند، ما متضرر شديم. چون وقتی پیامبر اکرم (ص) اولین کلنگ را برای حفر خندق بر زمین زد، جرقه ای برخاست. حضرت فرمود: من امپراتوری هایی را می بینم که نابود می شود. (بحارالانوار، ج 17، ص 171.) یعنی وعده پیروزی داد. حالا که دشمن تا پشت مدینه رسیده، پس خدا و پیامبر (ص) ما را فریب دادند.
بعضی از این ها به مردم مدینه رو کردند و گفتند: مردم يثرب ! مدينه جای ماندن نیست؛ این خطر جدی است. یثرب نام اصلی مدینه بود و بعد از آن که پیامبر (ص) به این شهر آمد آن جا مدینه نام گرفت.
واژه یثرب به معنای ملامت و سرزنش است. لذا اندک اندک این نام به فراموشی سپرده شد.
گفتند: ای مردم مدینه! در این جا نمانید و نزد خانواده هایتان برگردید. تعدادی از آنها که دینشان کمی قوی تر بود یا دست کم می خواستند ظاهر را رعایت کنند – بعضی از مفسرین نوشته اند این ها منافق نبودند بلکه ایمانشان ضعیف بود، خدمت پیامبر (ص) آمدند و بهانه تراشیدند و گفتند: یا رسول الله ! خانه های ما حفاظ ندارد. اگر دشمن وارد مدینه شود و زن و بچه ما را اسیر کند و به خانه های ما حمله کند شما راضی هستید؟ اجازه بدهید ما مرز را رها کنیم و به خانه هایمان برویم تا از خانه و زندگی مان مراقبت کنیم.
قرآن می فرماید: این ها دروغ می گویند و می خواهند فرار کنند.
توجیه گناه، بدتر از گناه
توجیه گناه از خود گناه بدتر است. توجیه گناه یک نوع رنگ و لعاب دادن به زشتی گناه است. توجیه گناه به نوعی شکستن قبح گناه و عذرتراشی است.
در جنگ تبوک هم این حرف را می زدند و می گفتند: این جنگ با رومی هاست و زنان رومی حجاب ندارند. نگاه ما به این زنان می افتد و معصیت می کنیم.
در صلح حدیبیه نیز چنین بهانه هایی آوردند. قرآن کریم می فرماید: بعضی ها نیامدند و توجیه کردند. سپس خدا علت اصلی بهانه جویی ها را بیان می فرماید: اگر دشمن به مدینه حمله کند و اصلا مدینه را از دست مسلمانان بگیرد همین هایی که این حرف ها را می زنند زود کافر می شوند و رنگ عوض می کنند. خدا می خواهد بگوید این ها عقیده شان سست است و ثبات اعتقادی ندارند.
به همین مناسبت بحثی درباره توجیه گناه مطرح می کنم.
اقسام انسان ها در مقابل گناه
انسانها در مقابل گناه سه دسته اند:
1- معترف
دسته اول انسان هایی هستند که مرتکب گناه می شوند و اعتراف می کنند؛ مثلا می گوید: من گناه کردم. این خیلی خوب است و موجب توبه می شود . گناه بد است ولی اعتراف به گناه نزد خداوند خوب است و خدا می پسندد. دعای کمیل و مناجات تائبین را ببینید که چگونه انسان باید به گناهش اعتراف کند.
2-منكر
دسته دوم انسان هایی هستند که مرتکب گناه می شوند و انکار می کنند؛ مثلا می گوید: اصلا گناه نکردم و بازهم این کار را انجام می دهم. تکلیف چنین افرادی روشن است.
3-توجیه گر
دسته سوم انسان هایی هستند که مرتکب گناه می شوند و گناه خود را توجیه می کنند.
توجیه گر کسی است که عنوان خطا و اشتباه خود را عوض می کند. قبول نمی کند که کارش رشوه گرفتن با دادن است؛ می گوید: هدیه است. قبول نمی کند رباست؛ می گوید: معامله است. قبول نمی کند حرفی که زده تهمت است؛ می گوید: مناظره انتخاباتی است. قبول نمی کند حرفش غيبت است؛ می گوید: بحث سیاسی است. قبول نمی کند مال مردم خوری است؛ می گوید: برای خودمان است. این خطرناک ترین مسئله در گناه است.
امام سجاد (علیه السلام) فرمود: إِيَّاكَ وَ الإبتهاج بِالذَّنْبِ فَإِنْ الابتهاج بِهِ أَعْظَمُ مِنْ رکوبه (بحارالانوار، ج 75، ص 159)
از شاد شدن به گناه بپرهیز که شاد شدن به گناه از ارتکاب آن بدتر است .
زشتی بهانه تراشی
توجیه گری در هر زمینه ای ناپسند است. افراد زیادی در جامعه می بینیم که از گفتن حقیقت می ترسند اما می گویند: ما در این مسائل احتیاط می کنیم و وارد نمی شویم . بگو می ترسم از حق دفاع کنم. حق را کتمان می کند ولی می گوید: تقیه میکنم. ما هم قبول داریم که تقیه جزء دین ماست، ولی هر جایی که جای تقیه نیست. ضعف نفس دارد آن را حیا می نامد. بگو ضعيف هستم و نمی توانم. عنوان خوب به کار زشت دادن ، از امور بسیار نکوهیده است.
قرآن در سوره مبارکه انعام می فرماید:فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةِ (انعام، 149.) دلیل رسا (و قاطع) برای خداست .
به مشرکین می گویند: چرا مشرک شدید؟ می گویند: خدا خواست. اگر خدا می خواست ما مشرک نمی شدیم. در واقع می خواهند توجیه کنند.
همه می دانید انفاق ثواب دارد و وظیفه مردمی است؛ البته دولت هم باید کمک کند ولی به گردن هر کسی است که فقر را در جامعه ریشه کن سازد. توجیه گران ظاهر حرف هایشان قشنگ است. قرآن می فرماید آنها می گویند: وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا مِمَّا رزقکم اللَّهِ قَالَ الَّذِينَ کفروا الَّذِينَ آمَنُوا أَ نُطْعِمُ مَنْ لَوْ يَشاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ (یس ،47)
و هنگامی که به آنان گفته شود: «از آنچه خدا به شما روزی کرده انفاق کنید!»، کافران به مؤمنان می گویند: «آیا ما کسی را اطعام کنیم که اگر خدا می خواست او را اطعام می کرد؟! (پس خدا خواسته است او گرسنه باشد)، شما فقط در گمراهی آشکارید»!
قارون سرمایه بیش از حدی داشت اما به نیازمندان کمک نمی کرد و می گفت: این ثروت را به وسیله دانشی که نزد من است به دست آورده ام. (قصص، 76-78). این توجیه است.
توجيه قبح گناه را می شکند و مانع رشد انسان می شود .
تمثيل
مولوی می گوید: شغالی برای دزدیدن مرغ می رفت؛ از این پشت بام به آن پشت بام می رفت تا مرغی پیدا کند و آن را بخورد. در یکی از پشت بام ها سوراخی بود. شغال آن را ندید و در سوراخ افتاد. آن جا مغازه رنگ فروشی بود و شغال در خمره رنگ افتاد. به هر زحمتی که بود از خمره بیرون آمد و فرار کرد. وقتی به میان شغال های دیگر آمد ديدند چهره اش با بقیه فرق دارد. گفتند: تو چه نوع شغالی هستی؟ گفت: من طاووس هستم. گفت:
ای شغالان هین مخوانیدم شغال *** کی شغالی را بود چندين جمال
(مثنوی معنوی ، دفتر سوم، بخش 22.)
اگر شغال فکر کند طاووس است، این خطرناک است. اگر کسی در میان لجن باشد و فکر کند در چمن است، این خطرناک است. قرآن می فرماید: اینها بدبخت ترین آدم ها هستند
« قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بالآخسرين أَعْمالاً * الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَهْمُ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يَحْسَبُونَ صُنْعاً (کهف، 103 - 104)
بگو: «آیا به شما خبر دهیم که زیانکارترین (مردم) در کارها، چه کسانی هستند؟ آنها که تلاش هایشان در زندگی دنیا گم (و نابود) شده؛ با این حال، می پندارند کار نيك انجام میدهند!»
عمل نادرست
در سال هایی که گاز شهری به خانه ها نیامده بود، نفت خیلی ارزش داشت. شخصی که در آن زمان راننده تانکر نفت بود تعریف می کرد: زمانی که می خواستم ده هزار لیتر نفت را در منبع خالی کنم دویست لیتر را نگه می داشتم و بعد، این دویست لیتر را در ده ظرف بیست لیتری می ریختم و به فقرا میدادم. ایشان از من پرسید: حاج آقا! من کار خوبی می کردم ؟ گفتم: این قصه مانند همان داستان است که شخصی در زمان امام صادق (ع) دزدی می کرد و سپس مال مسروقه را انفاق می کرد. (بحارالانوار، ج 7، ص 238؛) بیت المال حق همه مردم است و کسی حق ندارد از آن انفاق کند. بنابراین توحق نداشتی نفت را که حق همه مردم است خودسرانه انفاق کنی.
اشکال جریان های تکفیری همین است که کار خود را درست می دانند. فکر نکنید اینها فقط جریان های سیاسی هستند، بلکه جریان های فکری هم هستند. چگونه آن قدر روی فکر جوان شانزده ساله کار می شود که قبل از انفجار از خودش فیلم می گیرد و می گوید می خواهم به بهشت بروم ؟ با کشتن زن و بچه بی گناه مردم؟ این ها توجیه است. توجیه یعنی آبرودادن به کار زشت.
اقسام توجیه
1-توجيه اعتقادی
اولین قسم از اقسام توجیه ، توجيه اعتقادی است.
خطرناک ترین نوع توجيه همین است. قرآن می فرماید: وَ قالَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لوشاء اللَّهُ ما عَبَدْنا مِنْ دُونِهِ (نحل، 35)
مشرکان گفتند: اگر خدا می خواست، نه ماونه پدران ما، غير او را پرستش نمی کردیم.
اگر خدا می خواست ما بت نمی پرستیدیم. در جامعه خودمان نیز همین مسائل را می بینیم.
تیم پزشکی کوتاهی می کند و بیمار در بیمارستان می میرد اما کسی که مسئول است می گوید: تقديرهمین بود!
اجل مسمی و اجل معلق
قرآن می فرماید: اجل دو نوع است: هرکسی یک اجل مسمی دارد و یک اجل معلق. (انعام، 2) اجل مسمی، مرگ تغییرناپذیر است؛ یعنی همان تاریخی که خدا تعيين کرده. اما اجل معلق، مرگی است که به امور مختلفی بستگی دارد. امکان دارد انسان در رانندگی اشتباه کند و با این که اجل مسمایش در هفتاد سالگی بود، اجل معلقش سر برسد و در بیست سالگی بمیرد.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: آن قدری که مردم براثر گناه می میرند بر اثر مرگ طبیعی نمی میرند. (بحارالانوار، ج 5، ص140؛)
تمثيل
جوانی درباره همین موضوع از من سؤال کرد. گفتم: برای شما یک مثالی می زنم: شما چراغی دارید که یک لیتر نفت در آن است و می تواند 24 ساعت روشن باشد. اگر این چراغ 24 ساعت روشن بود به طور طبیعی خاموش می شود و بیش از این نمی تواند روشن بماند؛ چون نفتش تمام شده است.
اما اگر فقط نیم ساعت روشن بود و شما به آن فوت کردی، بازهم خاموش می شود درحالی که هنوز از ظرفیتش استفاده نشده و نفت دارد.
کسی که مرگ خود را با قطع رحم یا مراجعه نکردن به پزشک جلو می اندازد، داستانش قصه همان فوت کردن چراغ است. در هر دو مثال چراغ خاموش شد. اما یکی با فوت کردن و دیگری با استفاده از ظرفیت طبیعی
متهم کردن خدا!
بعضی ها کوتاهی خودشان در مسائل مختلف را به خدا نسبت می دهند.
ابن زیاد ملعون، پسر رسول خدا (ص) را به شهادت رسانده، مست لايعقل کنار سر مقدس اباعبدالله (علیه السلام) نشسته و می گوید: خدا خواست ما پیروز باشیم.
« الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فضحکم وَ قَتَلَكُمْ وَ أکذب أحدوشتکم .» (بحارالانوار، ج 45، ص 115؛)
سپاس خدای را که شما را رسوا کرد و دروغتان را آشکار نمود .
به امام سجاد (علیه السلام) هم گفت: خدا برادرت علی را در کربلا کشت! امام سجاد (علیه السلام) فرمود: برادر مرا شما به شهادت رساندید. (الارشاد، ج 2، ص 116؛) یزید به زینب کبری علیها السلام نیز گفت: دیدید خدا با شما چه کرد؟ (بحارالانوار، ج 45، ص 115؛)
اما مگر خدا راضی است زینب اسیر شود؟ بعضی ها می خواهند کوتاهی ها و ظلم ها را توجیه کنند. بیشتر هم افرادی دنبال این توجيهات هستند که می خواهند از مسئولیت فرار کنند.
2- توجیه اقتصادی
دومین قسم از اقسام توجیه، توجیه اقتصادی است.
شخص خمس نمیدهد و می گوید به دولت مالیات دادم. اما چه ربطی بین این دو است ؟
هدیه ای رشوه نما
اشعث بن قيس شبانه به در خانه امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمد و گفت: هدیه ای خدمت شما آورده ام. حلوای خوش عطر زعفرانی آورده بود. آقا فرمود: این چیست ؟ زکات است یا صدقه ؟ گفت: هیچ کدام؛ هدیه است.
آقا فهمیدند او چشم داشتی دارد. فرمود: برو! اگر می خواهی علی را با این چیزها فریب بدهی، امکان ندارد. على آن کسی است که اگر اقالیم هفت گانه را به او بدهند حاضر نیست دانه را از دهان مورچه بیرون بکشد. (بحارالانوار، ج 1، ص 162؛) عنوان رشوه را عوض نکنید. وقتی فریب کاری های مالی همه گیر شود، برکت از زندگی می رود .
3- توجيه اجتماعی
سومین قسم از اقسام توجیه، توجیه اجتماعی است.
بعضی ها ورد زبانشان این است: مردم این طور می گویند، جامعه این طور می پسندد. افرادی که به اسم همراهی با جامعه و عرف کار خود را توجیه می کنند، بسیار در اشتباه اند.
من بارها گفته ام یکی از دلایل کاهش ازدواج، چشم و هم چشمی است.
بیشتر ماها یادمان هست که قدیم ترها هشتاد درصد عروسی ها در خانه انجام می شد؛ حالا همه می خواهند در تالارهای گران قیمت عروسی بگیرند. عروسی گرفتن در تالار اشکال ندارد، اما همه اقشار جامعه این توان را ندارند و مجبور می شوند مبالغ بسیار سنگینی هزینه کنند. سنت های غلطی که در جامعه رواج دارد توجیه اجتماعی است.
4- توجيه سياسی
چهارمین قسم از اقسام توجیه ، توجیه سیاسی است.
می گویند: ما می خواهیم رأی بیاوریم، پس اگر دروغ بگوییم عیب ندارد. می خواهیم در مناظره پیروز شویم؛ پس تهمت زدن اشکال ندارد. ما کشور اسلامی هستیم و قانون اساسی ما قرآن است؛ بنابراین در انتخابات، مناظره ها و مسایل سیاسی باید صداقت داشته باشیم.
هارون الرشيد وتوجيه سياسی
هارون الرشید موسی بن جعفر (علیه السلام) را دستگیر کرد و در کنار قبر پیامبر اکرم (ص) به پیامبر (ص) خطاب کرد: پسرعمو! من از شما عذر می خواهم. چون فرزند شما در جامعه تفرقه ایجاد می کند باید مدتی به زندان برود. این همان توجیه گری در مسائل سیاسی است.
مرحوم شهید مدرس می فرمود: سیاست باید عین دیانت باشد و مبنای دینی داشته باشد. سیاست درست، آن سیاستی است که قرآن کریم و روایات بر اساس صدق بنیان گذاشته اند.
5-توجيه روانی
پنجمین قسم از اقسام توجیه، توجیه روانی است.
بعضی ها گناه خودشان را با بهانه های روحی و روانی خودساخته توجيه می کنند. مثلا: آبروی طرف را می ریزد، بعد می گوید: مزاح بود. یا می گوید: غیبتش نباشد و بعد شروع می کند به غیبت کردن. آیت الله مظاهری می گفت: عین نجاست را زیر شیر آب بگیر؛ مگرپاک می شود؟ نه، نمی شود.
6-توجيه نظامی
ششمین قسم از اقسام توجیه، توجيه نظامی است.
به جبهه نمی آید و می گوید: خانه های ما حفاظ ندارد. به جنگ تبوک نمی آید و می گوید: دختران رومی مرا گول می زنند. باید یاد بگیریم که وقتی گناه کردیم آن را بپذیریم. مثلا بگوییم: خدایا ! من گناه کردم ولی تو مرا ببخش. توجيه گناه از اصل گناه بدتر است و به تعبیر قرآن، انسان را به سوی بدترین زیانها می برد. (احزاب، 12-16)


