سخنرانی مکتوب حجت الاسلام رفیعی - پایداری در باورها
قال الله تبارک و تعالی: يَحْسَبُونَ الاحزاب لَمْ يَذْهَبُوا وَ إِنْ يَأْتِ الاحزاب يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بادُونَ فِي الاعراب يَسْأَلُونَ عَنْ أَنْبائِكُمْ وَ لَوْ كانُوا فِيكُمْ ما قاتَلُوا إِلاَّ قَلِيلاً (احزاب، 20.)
آنها گمان می کنند هنوز لشکر احزاب نرفته اند؛ و اگر برگردند (از ترس آنان) دوست می دارند در میان اعراب بادیه نشین پراکنده و پنهان شوند و از اخبار شما جویا گردند؛ و اگر در میان شما باشند جز اندکی پیکار نمیکنند.
مقدمه
خدای تبارک و تعالی در بیستمین آیه از سوره احزاب وضعیت منافقین را ترسیم می کند و بعد به سراغ مؤمنين راستین و واقعی و حقیقی می رود. قبلا هم گفتیم: در جنگ احزاب سه دسته بودند: مؤمنین واقعی و محکم، مؤمنین ضعیف الايمان و منافقین.
پندارهای غلط
قرآن می فرماید: هنگامی که جنگ احزاب تمام شد و مشرکین از اطراف مدینه رفتند اما منافقان که ظاهر ادعای اسلام می کردند، به قدری ترسیده بودند که باور نمی کردند مشرکین رفته اند. آنها می گفتند: کافران دوباره می آیند. قرآن می گوید: این منافقان توهم داشتند.
پندار و توهم ترس، از خود ترس بدتر است. کلمه «حسب» در چند جای قرآن آمده است؛ مثلا: اول سوره عنکبوت آیه 2: أَحْسُبُ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهْمُ لا يُفْتَنُونَ
آیا مردم گمان کردند همین که بگویند: «ایمان آوردیم» ، به حال خود رها می شوند و آزمایش نخواهند شد؟!
«حسب» هرجا در قرآن آمده به معنای پندار غلط و توهم و ترس های نادرست است. مثال دیگر: قرآن می فرماید: مسافرتشنه، جاده را آب می بیند و جلو می آید، اما می بیند خبری نیست. (نور، 39)
این پندار اشتباه اوست. یا میفرماید:یحسب أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ (همزه ،3)
او گمان می کند که اموالش او را جاودانه می سازد .
بعضی ها می پندارند دارایی شان باعث می شود جاودانه بمانند.
در جای دیگر هم می فرماید: آیا انسان می پندارد و توهم دارد بدون هدف آفریده شده است ؟! این جا هم درباره منافقان جنگ احزاب می فرماید: يَحْسَبُونَ الاحزاب لَمْ يَذْهَبُوا وَ إِنْ يَأْتِ الاحزاب یودوا لَوْ أَنَّهُمْ بادُونَ فِي الْأَعْرابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أنباكم ولوكانوا فِيكُمْ ما قاتَلُوا إِلاَّ قَلِيلاً (أحزاب، 20)
آنها گمان می کنند هنوز لشکر احزاب نرفته اند؛ و اگر برگردند (از ترس آنان) دوست می دارند در میان اعراب بادیه نشین پراکنده و پنهان شوند و از اخبار شما جویا گردند؛ و اگر در میان شما باشند جز اندکی پیکارنمیکنند.
مشرکین از دور مدینه رفتند و یکی از آنها هم نماند ولی منافقین و مؤمنان سست توهم می کردند که آنها نرفتند و هنوز هستند.
قرآن می فرماید: فرض کنید دشمن دوباره به مدینه برگردد، در آن هنگام حتى یکی از این منافقان مقاومت نمی کند و همه می روند در بیابان بین بادیه نشینان مخفی می شوند تا خطر تهدیدشان نکند. و آن موقع فقط دوست دارند خبر بگیرند و بپرسند جنگ به کجا رسید.
منافقان اگر هم زمانی یا جایی مجبور شدند به جبهه بیایند یکی دو ماه می آیند و سپس فرار می کنند. اینها ماندگار نیستند.
جبهه های ما را کسانی اداره کردند که ثابت قدم بودند.
قرآن می فرماید: این وضعیت منافقین است. اول که می ترسیدند، بعد شایعه انداختند، حالا هم که دشمنان رفته اند می گویند: نرفته اند.
الگوپذیری از پیامبر (ص)
بعد از توصیف نمای عمومی و کلی منافقان در جنگ احزاب، قرآن از آیه 21 سوره احزاب وارد مباحث مؤمنین واقعی می شود. در این جنگ، مؤمنانی مثل: امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) ، سلمان و ابوذر جزء مسلمانان واقعی بودند؛ آدم هایی که محکم ایستادند و شک نکردند. خدا از آیه 21 تا آخر سوره از این مؤمنان تعریف می کند. می فرماید: « لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةُ حَسَنَةُ مَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً » (1)
مسلما برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد میکنند.
کسانی که خدا و قيامت را قبول دارند، باید پیامبر (ص) را الگو قرار دهند. پیامبر (ص) یک ماه در جبهه بود. گاهی با اصحابش مزاح می کرد، گرسنگی می کشید، روحیه میداد و شب ها دعا می کرد؛ تمام مدت در جبهه حضور داشت.
بعضی ها در انقلاب اسلامی ایران رنگ جنگ را ندیده اند و در طول دوران جنگ دنبال تحصیلات خودشان بودند؛ حالا امروز می خواهند وامدار نظام و انقلاب بشوند. در درجه نخست، کسانی در این انقلاب و نظام سهم دارند که جان دادند و مقاومت و ایستادگی کردند.
علامه طباطبایی رحمة الله می گوید: منظور از اسوه حسنه ، فقط الگو بودن جنگ نیست؛ پیامبر (ص) کلا اسوه و الگو بود.
پناه بردن به پیامبر (ص) در سختی جنگ
امیرالمؤمنین (علیه السلام) با آن شجاعت و عظمتش در نهج البلاغه می فرماید: وقتی کار در جنگ سخت می شد به پیامبر (ص) پناه می بردیم. کنا إِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ اتَّقَيْنَا بِرَسُولِ اللَّهِ (ص) فَلَمْ يَكُنْ أَحَدُ مِنَّا أَقْرَبَ إِلَى الْعَدُوِّ مِنْهُ »؛هرگاه آتش جنگ شعله می کشید ما به رسول خدا (ص) پناه می بردیم که از آن لحظه کسی از ما همانند پیامبر (ص) به دشمن نزدیک تر نبود. (نهج البلاغه، بخش حکمت های شگفتی آور، ح 9).
پیامبر (ص) بسیار شجاع و مقتدر و اسوه صبر و مقاومت بوده است.
شرايط الگو قرار دادن پیامبر (ص)
خدا می فرماید: کسانی می توانند از پیامبر (ص) الگو بگیرند که سه ویژگی دارند: 1- خدا را قبول داشته باشند. توی منافقی که خدا را قبول نداری، پیامبر (ص) را الگو قرار میدهی؟ 2- قيامت را قبول داشته باشد، 3- به یاد خدا باشد. اگر کسی به یاد خدا بود و قیامت و خدا را قبول داشت، دنباله روی پیامبر گرامی اسلام (ص) است.
اگر پیامبر (ص) در همه امور الگو قرار گرفته بود، وضع مسلمانان این گونه نبود و نمی بایست این جریانات انحرافی و تحجر و خشونت در جهان اسلام باشد. متأسفانه سیره پیامبر (ص) فراموش شد.
بدعت گذاشتن در دین پیامبر (ص)
صحیح بخاری از کتاب های معتبر اهل سنت است. زهری می گوید: برانس بن مالک در شهر دمشق وارد شدم و او را گریان دیدم. از علت گریه پرسیدم، پاسخ داد: از آن چه می شناختم جز نماز باقی نمانده بود و آن نیز تباه شده است (الطرائف، ج 2، ص 378؛ نهج الحق، ص 316؛ صحیح بخاری، ج 1، ص 141).
ظاهرا این مطلب مربوط به پنجاه سال بعد از رحلت پیامبر (ص) است و شاید بعد از جریان کربلا باشد. از اسلام چه چیزی باقی مانده است ؟! آن اسلامی که پیامبر (ص) آورد ، اسلام مهربانی، اسلام ولایت امیرالمؤمنین و محبت اهل بیت علیهم السلام، همه چیز را ضایع کردند.
مقام معظم رهبری (حفظه الله) فرمود: درد بزرگی است که نیم قرن بعد از رحلت پیامبر (ص) سر عزیزترین شخص در کوفه بالای نیزه می رود و به آن سنگ می زنند. مسلمانان امام حسین (علیه السلام) را کشتند. آنهایی که در کربلا جنگیدند از بلاد کفر که نیامده بودند، مسلمانان کوفه بودند. اگر خودشان ندیده بودند شاید بهانه ای داشتند؛ اما آنها دیده بودند که شاید بیش از صد بار رسول خدا (ص) امام حسین (علیه السلام) را در آغوش گرفت و بوسید و روی زانو و شانه گذاشت. آن وقت سر امام حسین (علیه السلام) بالای نیزه برود و مردم راحت سنگ بزنند؟!
پیامبر (ص) اگر اسوه قرار می گرفت غدير فراموش نمی شد؛ حرمت زهرای مرضیه علیها السلام شکسته نمی شد؛ این همه جعل و تحریف در دین وارد نمی شدکه وقتی امام زمان بیاید، باید سنت پیامبران را دوباره احیا کند. بعضی ها در آن موقع می گویند: امام زمان (علیه السلام) دین جدید و تفسیر جدید از قرآن آورده است. (بحارالانوار، ج 52، ص 354؛)
تاریخ طبری نوشته است امام حسین (علیه السلام) به مردم بصره نامه نوشت: انَّ السُّنَّةِ قَدْ امیتت ، وَانِ الْبِدْعَةِ قَدْ أَحْيَيْتَ »؛
پس همانا سنت پیامبر (ص) مرد و در دین بدعت گذاشته شد.
امام حسین (علیه السلام) در وصیت نامه ای که برای برادرش محمد حنفیه می نویسد این جمله را دارد: خَرَجَتْ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أَمَةٍ جَدْيُ (بحارالانوار، ج 4، ص 329؛)
من فقط به منظور ایجاد صلح و سازش در میان امت جدم (از مدینه) خارج شدم. می خواهم در امت جدم اصلاحات ایجاد کنم.
کجای سنت پیامبر (ص) فرمانروایی یزید مشروب خوار بود؟! کجای سنت پیامبر (ص) خانه نشینی امیرالمؤمنین و اهل بیت علیهم السلام بود؟ این آیه خیلی مهم است که تأکید دارد پیامبر (ص) را الگو قرار دهید. امروز هم پیامبر گرامی اسلام (ص) باید در زندگی ما الگو و محور باشد.
وضعیت مؤمنان در جنگ احزاب
آیه بعدی، نگاه دیگری دارد. خداوند در آیات قبلی فرمود: وقتی منافقان گروه های دشمن را دیدند چشمانشان گرد شد و قلب هایشان تکان خورد و نفس هایشان به حنجره رسید و نزدیک بود از ترس بمیرند؛ اکنون میفرماید: در این جنگ عده ای کنار پیامبر (ص) بودند که وقتی ده هزار نفر دور مدینه ریختند و آن لشکر آمد، محکم ایستادند و گفتند: هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ »
این همان است که خدا و رسولش به ما وعده داده .
این همان چیزی است که پیامبر (ص) به ما وعده داد و فرمود: اگر جهاد کنید و پیروز شوید، به بهشت می روید. اگر شهید شوید هم باز به بهشت می روید. اینها با استواری ایستادند.
« وَ لَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاَّ إِيماناً وَ تَسْلِيماً (احزاب، 22)
(اما) مؤمنان وقتی لشکر احزاب را دیدند گفتند: «این همان است که خدا و رسولش به ما وعده داده، و خدا و رسولش راست گفته اند!» و این موضوع جز برایمان و تسلیم آنان نیفزود .
وقتی مؤمنان واقعی ده هزار دشمن را دیدند به جای این که بترسند گفتند من منتظر این لشکر بودیم. این همانی است که خدا و پیامبر (ص) به ما وعده دادند. خدا و پیامبر (ص) راست گفتند.
ده هزار نیرو به مدینه حمله کرده، اما مؤمنان واقعی به جای این که بترسند ایمان و تسلیم شان بیشتر شد و گفتند:اکنون وقت مقاومت است.
پیامبر خدا (ص) فرمود: اگر به تشییع جنازه رفتید یا مثلا در خیابان می روید و جنازه ای می برند، این آیه را بخوانید: هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاَّ إِيماناً وَ تَسْلِيماً (کافی، ج 3، ص 167؛).
این همان است که خدا و رسولش به ما وعده داده، و خدا و رسولش راست گفته اند!» و این موضوع جز برایمان و تسلیم آنان نیفزود.
خواندن این آیه چند اثر دارد. یک اثرش این است که آرامش می آورد و انسان یاد مرگ می افتد. در واقع می گوییم: خدایا! حالا که من این بدن را دیدم به من تسلیم و ایمان بده.
پایداری در دین
مؤمن باید مثل کوه استوار باشد و نباید بهراسد و صحنه را خالی کند. هفتاد نفر از مسیحی ها به مدینه آمدند. بعضی ها گفته اند: اینها از حبشه آمدند و شاه حبشه آنها را فرستاد. بعضی ها هم گفته اند: مسیحی های نجران بودند. به هر حال هفتاد مسیحی باسواد در مدینه خدمت رسول خدا (ص) آمدند و گفتند: ما آمدیم درباره اسلام تحقیق کنیم. پیامبر (ص) سوره یاسین را برای آنها خواند و ایشان اشک ریختند.
خاطره ای خواندنی
جالب توجه این که من سال ها پیش برای تبلیغ به بلغارستان رفتم. تعدادی قاری هم از قم و تهران آمده بودند. در آن جا به دانشگاه می رفتیم؛ قاریان قرآن می خواندند و من سخنرانی می کردم. سخنرانی ها ترجمه می شد ولی قرآن ترجمه نمی شد. من بارها می دیدم زمانی که قرآن خوانده می شود دانشجوهای غیرمسلمان بلغارستانی گریه می کنند.
اثر شنیدن قرآن
سید قطب می گوید: من با کشتی به نیویورک رفتم. سفر طولانی بود و چند هفته طول کشید. من و سی مسلمان دیگر که مسافرکشتی بودیم جمعه ها در همان کشتی نمازجمعه می خواندیم و مسافران مسیحی ما را تماشا می کردند. یک روز بعد از نماز جمعه، خانمی اهل یوگسلاوی آمد و با گریه گفت: این هایی که شما می خوانید چیست؟ گفتم: سوره جمعه را می خوانم. گفت: من نمی دانم چه می خوانی؛ ولی وقتی می خواندی من بی اختیار اشک میریختم. این خانم و بستگانش براثر شنیدن سوره ای از قرآن و ارتباط با من مسلمان شدند. (تفسير في ضلال القرآن، ج 4، ص 422.)
مسیحیانی که خدمت رسول خدا (ص) آمدند و رسول خدا برایشان قرآن خواند همگی مسلمان شدند. اما وقتی از خانه بیرون رفتند ابوجهل آمد جلویشان را گرفت و گفت: ما هم شهری های این شخص هستیم. او چهل سال بین ما زندگی کرده و او را به خوبی می شناسیم. ما به او ایمان نیاوردیم؛ حالا شما از راه دور آمديد مسلمان شدید و دین خودتان را رها کردید؟ اگراین شخص راست می گفت ما به او ایمان می آوردیم. و شروع به تبلیغات برضد پیامبر (ص) کرد.
قرآن می گوید: وقتی حرف های ابوجهل تمام شد آنها گفتند: ما ایمان آوردیم و دیگر هم از ایمانمان دست برنمی داریم. در این جا بود که آیه 53 و 54 سوره قصص نازل شد. خدا می فرماید: ما به این مسیحی ها که مسلمان شدند دو اجر میدهیم: یکی اجر ایمانشان و دیگری اجر صبرشان.
متأسفانه امروز بازار شبهه داغ است. آدم متدین دوتا شبهه در سایت و ماهواره و شبکه اجتماعی و... می بیند نماز را کنار نمی گذارد. اگر خودرویتان خراب شود و شما نظر بدهید مکانیک اعتراض می کند؛ اما هیچ چیز از دین مظلوم تر نیست که همه نظر می دهند. احکام دین ساده نیست، کارشناس می خواهد. مراجع چندین سال سختی کشیدند تا احکام دین را استخراج کنند.
قرآن می گوید: أُولئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِما صَبَرُوا ويدروون بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ (قصص، 54.)
آنها کسانی هستند که بخاطر شکیباییشان، اجر و پاداششان را دو بار دریافت می دارند؛ و بوسیله نیکیها بدیها را دفع می کنند؛ و از آنچه به آنان روزی داده ایم انفاق می نمایند.
ما به این مسیحی ها دو اجر دادیم، چون صبر کردند و با پاسخشان بردهان ابوجهل مشت زدند. ایمان محکم و استوار، این است.
ایمان و اسلام چیست؟
ابودعامه می گوید: خدمت امام هادی (علیه السلام) رفتم. حضرت در آخرین لحظات زندگی اش به سر می برد. من نشستم و خیلی متأثر شدم. اما امام که تا آخرین لحظه هدایت گراست، فرمود: می خواهی چیزی به تویاد بدهم تا دلت شاد و چشمت روشن شود؟
گفتم: آری، بفرمایید. فرمود: ایمان آن است:
1- دل قبول کند. شما شهادتین را از روی ترس هم بگویی مسلمان هستی.
اسلام زبانی هم قبول است؛ ولی ایمان با قلب است.
2- باور و عمل. بگوییم «خدایا»، در رفتار و کردار هم خدا را قبول داشته باشم.
و اسلام همان گفتن شهادتین است که با ازدواج و... حلال می شود. (بحارالانوار، ج 50، ص 208؛)
قرآن می فرماید: بعضی ها نزد پیامبر آمدند و گفتند ما ایمان آوردیم؛ اما این ها دروغ می گویند. ایمان نیاوردند، بلکه اسلام آوردند.
قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قلوبکم (حجرات ،14)
عربهای بادیه نشین گفتند: «ایمان آورده ایم» بگو: «شما ایمان نیاورده اید، ولی بگویید اسلام آورده ایم، اما هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است!
عزیزان من! گروه هایی که در صدر اسلام و دوران ائمه علیهم السلام بودند، امروز هم با نام های دیگر وجود دارند. داعشی ها تا حدود زیادی شبیه خوارج هستند که همه را تکفیر می کردند. گروه دیگری هم به نام مرجئه بود که امروزه تفکر و اندیشه برخی از افراد جامعه به تفکر و اندیشه آنها شباهت دارد.
این ها می گویند: دلت پاک باشد؛ ایراد ندارد با نامحرم دست بدهی. اگر یک نمازت ترک شد اشکال ندارد؛ مهم این است که دلت پاک باشد. خدا می بخشد. امام صادق (علیه السلام) فرمود: لَعَنَ اللَّهُ الْمُرْجِئَةَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُرْجِئَةَ (الکافی، ج 2، ص 409؛ )
خداوند مرجئه را لعنت کند، خداوند مرجئه را لعنت کند.
این تفکر خطرناک است. تفکری که امروز لاابالی گری را ترویج می کند وجهنم را سبک جلوه می دهد. می خواهد به خانم های جوان بگوید: موهایت بیرون باشد مهم نیست، نماز هم نخواندی عیب ندارد. تفکری که سایت ها و فضای مجازی را با سست جلوه دادن گناه پر می کند تفکر مرجئه و مصداق این حدیث است.
شما چکاره اید که دین خدا را سبک جلوه می دهید؟ ایمان، عمل و باور است؛ دلت پاک باشد یعنی چه؟ زمینی که پاک باشد میوه اش هم پاک است
وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذِي خَبُثَ لَا يَخْرُجُ إِلَّا نكذا كَذلِكَ نُصَرِّفُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَشْكُرُونَ »؛ سرزمین پاکیزه . و شیرین)، گیاهش به فرمان پروردگار می رود؛ اما سرزمینهای بد طینت (وشوره زار)، جز گیاه ناچیز و بی ارزش، از آن نمی روید؛ این گونه آیات (خود) را برای آنها که شکرگزارند، بیان می کنیم. (اعراف، 58)
رفتار و کردار اعضا نشانه خواست و اراده دل است. اگر کسی دلش پاک است گفتارش هم پاک می شود. مؤمن مقاوم است، با شبهه و شکنجه از راه به در نمی رود.
حفظ اعتقاد تا پای جان
فردوست ، دوست صمیمی محمدرضا شاه بود و کتابی به نام خاطرات فردوست دارد. او از دوران دانشجویی با شاه دوست بود و تمام چم و خم زندگی شاه را می دانست. به همین خاطر کتاب خاطراتش خواندنی است. اسدالله علم، وزیرشاه، او نیز کتاب خاطراتش را نوشت که کتابی جالب توجه است.
فردوست در کتابش می گوید: وقتی هژیر (نخست وزیر بهایی شاه) به قتل رسید این مسئله برای شاه خیلی گران تمام شد که وزیر دربارش کشته شده است.
فردوست می گوید: شاه من را خواست و گفت: به زندان برو و با زبان خوش از قاتل اعتراف بگیر که چرا هژیر را کشت. من به زندان رفتم. دیدم قاتل یعنی سید حسین امامی مشغول خواندن نماز است. خیلی معطل شدم. بعد از نماز هم دعا می خواند.
به او گفتم: من کار دارم؛ عبادتت را تمام کن. گفت: بفرمایید. گفتم: شاه من را فرستاده. من می توانم تو را آزاد کنم. بگو انگیزه ات از کشتن هژیر چه بود؟ گفت: ایمان به خدا. گفتم: چه کسی به تو دستور داد؟ گفت: صد بار دیگرهم بپرسی می گویم: خدا و ایمان. گفتم: من امروز می روم اما دوباره می آیم. سه - چهار روز پشت سرهم رفتم اما فقط همین یک جواب را شنیدم. سید حسین امامی سرانجام اعدام شد اما از دین خود دست برنداشت.
این نتیجه همان اعتقاد و باور است که قرآن می فرماید: فرعون ، آسیه علیها السلام را به چهار میخ کشید اما او ایمانش را رها نکرد. خدا در قرآن می گوید: مؤمنان! زن فرعون برای شما الگوست.
وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ (تحريم، 11)
و خداوند برای مؤمنان، به همسر فرعون مثل زده است، در آن هنگام که گفت: «پروردگارا! خانه ای برای من نزد خودت در بهشت بساز، و مرا از فرعون و کار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهایی بخش!»
حفظ حجاب تا پای جان
در کشور خودمان شهیده طیبه واعظی در زندان گفت: من را بکشید ولی چادر از سرم نگیرید. جوان های نسل سوم و چهارم ! گاهی بعضی هایتان حجاب را رعایت نمی کنید. برای این حجاب هزينه فراوانی شده است.
حجاب ارزش این کشور است و در راهش شهیدها داده شده . ایمان فقط به دل پاک نیست. ایمان یک خانم به حجابش است و ایمان یک جوان، به حفظ چشم و نمازش.


