هشدارهای حسینی شب دهم محرم – دکتر رفیعی
کانال ایتا شیعه کوئست: @shiaquest_net
نشانه های مؤمن
قال الله تبارک وتعالى: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ
ای کسانی که ایمان آورده اید! از خدا پروا کنید و با صادقان باشید [صادقانی که کامل ترینشان پیامبران و اهل بیت رسول بزرگوار اسلام هستند].
مقدمه
روز عاشورا، روز وقوع مصیبت عظمای شهادت حضرت اباعبدالله الحسين علیه السلام و فرزندان و اصحاب و یاران باوفای ایشان است.
مرحوم علامه امینی در شب و روز عاشورا برای سلامتی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف صدقه می دادند و می فرمودند: ایشان در این شب و روز گریان اند؛ باید برای سلامتی شان صدقه داد و دعا کرد.
خطبه امام حسین علیه السلام در شب عاشورا
سیدالشهداء علیه السلام در شب عاشورا خطبه ای خواندند و در آن، پنج نعمت را یادآور شده، خدا را بر این نعمت ها شکر کردند. سپس آیاتی از قرآن را تلاوت کردند. حضرت در این شب دور خیمه ها قدم می زد و یکی- دو تا ازآن آیات را تکرار می کرد.
آن پنج نعمت و حمد و ثنایی که امام حسین علیه السلام در شب عاشورا بیان فرمود چیست ؟ همه ارباب مقاتل و تاریخ نویسان شیعه و سنی این روایت را آورده اند.
خیلی عجیب است! یک وقت انسان نعمتی دریافت می کند و سپاس گزار می شود؛ این طبیعی است. کسی که خداوند به او خانه و فرزندی می دهد، می گوید: الحمدلله . یا وقتی غذایی می خورد و آبی می نوشد یا حاجتی دارد که برآورده می شود خدا را شکر می کند. سپاس گزاری در هنگام روی آوری نعمت، طبیعی است. اما اگر کسی مریض شود یا داغ بیند و یا در محاصره دشمن نیازمند یک قطره آب باشد، در این شرایط سخت و بحرانی، ظاهرا نعمت مادی در کار نیست. این جا شکرکردن و الحمدلله گفتن هنر است. انسان باید خود را به خوبی ساخته باشد که در این اوضاع سپاسگزاری کند.
به این موضوع بیندیشید که امام حسین علیه السلام در چه شرایطی خطبه خواند: آب در خیمه ها نیست؛ سی هزار دشمن محاصره شان کرده؛ شهادت فردا قطعی است؛ زن و بچه میان بیابان اسیر دشمن اند و... سیدالشهداء علیه السلام در چنین اوضاع و احوالی فرمود: أُثْنِی عَلَی اللَهِ أَحْسَنَ الثَّنَآءِ وَأَحْمَدُهُ عَلَی السَّرَّآءِ و الضَّرَّآءِ (الارشاد، ج2، ص91)
بهترین ستایش ها را به پیشگاه خداوند عرضه می دارم و او را بر سختی و راحتی می ستایم.
خدایا! تورا ثنا میگویم، آن هم با بهترین ثنا و ستایش. سخن بزرگی است. در آن شرایط ویژه سخت، نه شکوه ای و نه گلایه ای و نه حتی اشاره ای به حوادث و مصایب. انسان می پندارد گوینده این کلمات سر سفره گسترده نعمت نشسته!
خداوند به حضرت داود علیه السلام فرمود: اذْكُرْنِي فِي أَيَّامِ سَرَّائِكَ حَتَّی أَسْتَجِيبَ لَكَ فِي أَيَّامِ ضَرَّائِكَ» (بحار الانوار، ج 14، ص 37؛)
مرا در روزهای خوشی ات یاد کن تا در روزهای سختی ات به تو پاسخ گویم.
یعنی در روزهای خوشی و ناخوشی مرا بخوان؛ نه اینکه فقط در روزهای ناخوشی به سراغ من بیایی.
توجه به خدا در خوشیها
قرآن می گوید: بعضی ها در شادمانی هایشان به پروردگار بی توجهند اما هنگام مشکلات به درگاه خدا می آیند: وَإِذَا أَنْعَمْنَا عَلَى الْإِنْسَانِ أَعْرَضَ وَنَأَىٰ بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعَاءٍ عَرِيضٍ» (فصلت،51)
و هنگامی که به انسان نعمت عطا میکنیم [از طاعت و عبادت] روی برمی گرداند و [با کبرو نخوت] از ما دور می شود، و چون آسیبی به او رسد [برای برطرف شدنش] به دعای فراوان و طولانی روی می آورد.
این افراد وقتی گرفتار می شوند می آیند دعا می کنند. اینها حریص اند، دین -داری شان فصلی و مزاجی است. این دین داری بی فایده است. قرآن می فرماید: إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا * إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا * وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا» (معارج، 19-21.)
همانا انسان حريص آفریده شده است. چون آسیبی به او رسد بی تاب است. و هنگامی که خیر و خوشی اومال و رفاهی به او رسد بسیار بخیل و بازدارنده است.
بعضی ها خیلی حریص اند. در گرفتاری ها جزع و بی تابی می کنند، شکرگزار نیستند. در شادی و اوضاع خوب هم که اصلا خدا را فراموشی می کنند.
آیت الله العظمی گلپایگانی و مصائب
یکی از دوستان آیت الله العظمی گلپایگانی رحمة الله علیه می گفت: ایشان تب شدیدی داشتند و من به عیادتشان رفتم. دیدم مرتب می گویند: «الحمد لله رب العالمين ».گفتم: حضرت آقا! تب، الحمدلله هم دارد؟! به هرحال تب نشان - دهنده ناملایمات و بیماری در بدن است.
آیت الله گلپایگانی فرمودند: تب کردن، یا برای تنبیه است یا برای ترفیع درجه ويا ما خطایی کرده ایم و خدا می خواهد تب را کفاره گناهانمان قرار دهد. ازاين - رو در هر سه صورت جای شکر دارد. اگرتنبیه باشد شکر دارد؛ اگر ترفیع باشد شکر دارد؛ اگر کفاره گناهان باشد نیز شکر دارد.
انواع آزمون
این نکته در روایات مورد تأكيد واقع شده که نگاهتان به بلاها و آزمون ها نگاه منفی نباشد. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: إِنَّ الْبَلَاءَ لِلظَّالِمِ أَدَبُ وَ للمومن امْتِحَانُ وَ للاَنبیاءِ دَرَجَةٍ وَ لِلاولِیاءِ کَرامَةٌ »؛(1)
گرفتاری برای ستمگران موجب ادب آنها می شود و برای مؤمن آزمایش حساب می گردد و برای پیامبران موجب درجات است و برای اولیاء کرامت به حساب می آید.
ظالم در این روایت به معنای حاکم ستم گرنیست، بلکه یعنی گنه کار. ممکن است بیماری فرزند یا داغ مصیبت و حادثه باعث شود که توبه کند. گرفتاری برای مؤمن نیز امتحان است. هم چنین رتبه پیامبران را بالاتر می برد. و برای اولیای الهی کرامت است.
پس گرفتاری برای افراد متفاوت، علت های گوناگون دارد. همان طور که مثلا از برخی دانش آموزان آزمون تجدیدی می گیرند تا ببینند خطای قبلی اش که درس نخواندن بود جبران شده یا نه. این آزمون برای تشخیص جبران خطای گذشته است. اما برخی آزمون ها برای این است که فرد، می تواند به یک رشته تخصص راه یابد و برود در یک رتبه بالاتر تحصیل کند. این آزمون برای تشخیص جبران گذشته نیست، بلکه برای راه یابی به مراحل بالاتر است.
امام حسین علیه السلام بعد از آنکه این حمد و ستایش زیبا را به جا آوردند، گفتند: خدایا! من تو را بر پنج نعمت شکر می کنم.
انواع نعمت
نعمت دو نوع است: نعمت ظاهری و نعمت باطنی. از جنبه دیگر نیز نعمت دو نوع است: نعمت مادی و نعمت معنوی . اگر نگاهی به قرآن و روایات و دعای عرفه بیندازید، می بینید یکی از شکرهای بزرگ، برنعمت های معنوی است.
خداوند نیز وقتی در قرآن منت می گذارد، می فرماید: اَلرَّحْمنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الْإِنسَانَ * عَلَّمَهُ الْبَيَانَ
[خدای] رحمان قرآن را تعلیم داد. انسان را آفرید؛ به او بیان آموخت. ببینید از کجا شروع کرده . آری، در ادامه از نعمت های مادی هم می گوید اما نخست از نعمت تعلیم قرآن گفته است. با اینکه آموزش قرآن پیش از خلقت انسان امکان پذیر نیست -چون نخست باید انسانی باشد تا قرآن بیاموز- ولی از نظر رتبه، پیش از خلقت انسان ذکر شده است: «عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الْإِنسَانَ ».انسان نعمت آب و غذا و خواب دارد ولی اول نعمت سخن گفتن آمده: «عَلَّمَهُ الْبَيَانَ».ببینید چگونه بر نعمتها تأكيد شده. این آیه 31 بار در سورۀ الرحمن تکرار شده:فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ»
پس [ای انس و جن!] کدام یک از نعمت های پروردگارتان را انکار می کنید؟
شروع نعمت هایی که به جن و انس یادآوری می شود با نعمت قرآن و خلقت و بیان است، یعنی نعمت های معنوی. ما باید سپاس گزاری را بیاموزیم.
سه نعمت بزرگ
ابوهاشم جعفری تازه از زندان آزاد شده بود و در سختی و تنگ دستی به سر می برد. به محضر امام هادی علیه السلام رفت تا از وضع بد اقتصادی اش گلایه کند. اما پیش از این که سخنی بر زبان بیاورد امام عليه السلام جمله ای به او فرمود که ابوهاشم دیگر چیزی نگفت و گلایه نکرد. امام فرمود: خدا سه نعمت به تو داده؛ شکر اینها را به جا آوردی؟
1.سلامتی
اولین نعمت، سلامتی است. اگر تمام ثروت دنیا برای شما باشد اما شما را فقط با دستگاه پزشکی زنده نگه دارند و شما نتوانید غذا بخورید، هیچ ارزشی نخواهد داشت. انسان سالم با یک تکه نان هم سیر می شود. چه بسیار کسانی که وضع مالیشان خوب است اما نمی توانند از آن استفاده کنند. امام هادی علیه السلام فرمود: سلامتی بالاترین نعمت است؛ شكرآن را به جا آوردی؟
2.ایمان
دومین نعمت، ایمان است. امام عليه السلام به ابوهاشم فرمود: اگر کافر بودی چه می کردی ؟! آدم هایی در این دنیا هستند که حیوان می پرستند در حالی که تو خدای واحد را می پرستی: هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُۚ (حشر،23)
همان فرمانروای پاک، سالم از هر عیب و نقص، ایمنی بخش، چیره ، شکست ناپذیر، جبران کننده، شایسته بزرگی و عظمت.
3.قناعت
امام هادی علیه السلام فرمود: همین که حرص در وجودت نیست، خدا را شکر کن. حرص، درد و مرض است.
امام هادی علیه السلام به ابوهاشم فرمود: این سه نعمت سلامت و ایمان و قناعت را شکر کردی که حالا آمده ای از نداشتن بقیه گلایه کنی؟! ابوهاشم دیگر چیزی نگفت. البته امام صد دینار به او داد ولی این موضوع را هم تذکر داد که انسان نباید در زندگی اهل شکوه و گلایه باشد.
مؤمن، از نام های خدا
در حدیث قدسی آمده است که خدا فرمود: چون مؤمن را دوست دارم نام خود را بر او نهادم. (مشکاة الانوار، ص 34؛) مؤمن صفت خداست. آخر سوره حشر را ببینید: هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ ۚ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ (حشر،23)
اوست خدایی که هیچ معبودی جز او نیست، همان فرمانروای پاک، سالم از هر عیب و نقص، ایمنی بخش، چیره، شکست ناپذیر، جبران - کننده، شایسته بزرگی و عظمت، و خدا از آن چه شریک او قرار می دهند منزه است.
هفده صفت خدا در آیات پایانی سوره حشر آمده که یکی از آنها صفت مؤمن است. (حشر، 22-24) توصیه شده این سوره هر شب خوانده شود.
امام خمینی به فرزندشان سید احمد می نویسند: هر شب سوره حشر را بخوان و بخواب. اگر نتوانستی هرشب تمام آن را بخوانی، پنج آیه آخرش را حتما بخوان .
نشانه های مؤمن
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله از جایی می گذشت که دید گروهی نشسته اند.حضرت به آنها فرمود: شما چه کسانی هستید؟ گفتند: ما مؤمنیم. حضرت فرمود: مَا عَلَامَةُ إِيمانَكُمْ»؛نشانه ایمان شما چیست؟
ادعا، اثبات می خواهد. کسی که می گوید: من مهندسم، به او می گویند: برای این ساختمان نقشه بکش. کسی که می گوید: من پزشکم، می گویند: این بیمار را مداوا کن. آن گروه هم گفتند: ما سه نشانه داریم:
1.صبر بر بلا: نَصْبِرُ عَلَى الْبَلَاءِ»؛در بلا صبر می کنیم .
در بلاها و مصیبت هایی که در زندگی پیش می آید صبوریم؛ شکوه و گلایه نمی کنیم، فریاد نمی زنیم.
2.شکربرنعمت: وَ نَشکُرُ عِنْدَ الرَّخَاءِ»؛ و هنگام آسایش سپاس می گزاریم. شکر در زندگی ماست. خدا را بر نعمت های مادی و معنوی ای که به ما داده سپاس گزاریم.
در ماجرایی، پیامبر صلی الله علیه و آله که سوار مرکب بود پنج مرتبه پیاده شد و سجده شکرگذاشت. سجده شکر، بهترین نوع سپاس گزاری است. (الکافی، ج 2، ص 98؛)
در روایت آمده اگر سوار مرکبی بودید و به یاد نعمتی افتادید و امکان سجده نبود پیشانی خود را به کف دست بگذار و خدا را شکر کن. (الکافی، ج 2، ص 98؛)
گاهی انسان در هواپیما یا خودرو نشسته و ناگهان به یاد نعمتی می افتد یا با او تماس می گیرند و می گویند: فرزندتان به دنیا آمد یا بیمارتان بهبود یافت، روایت می گوید: همان جا دست خود را بر پیشانی بگذار و خدا را شکر کن. نگو که وقتی پیاده شدم و به خانه رفتم پیشانی ام را روی مهر می گذارم و سجده می کنم.
قرآن می فرماید: شیطان همه تلاش خود را به کار می بندد تا صفت شکرگزاری را از شاکران بگیرد؛ چون اگرصفت شکرگزاری از انسان گرفته شد راه نفوذ شیطان باز می شود، شکوه و گلایه می آید، و عبادت و لذت عبادت از بین می رود.
3.خشنودی از قضای الهی: وَ نرضی بِمَواقِعِ الْقَضَاءُ»؛ به موارد قضا و قدر راضی هستیم.
سومین ویژگی ای که آن گروه در پاسخ پیامبر صلی الله علیه و آله بیان کردند، راضی بودن به قضای الهی بود. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وقتی این سه ویژگی را از زبان آنها شنید فرمود: به خدا قسم شما مؤمن هستید. (مجموعة ورام، ج 1، ص 229)
معنای رضایت به قضای الهی
در زندگی انسان اتفاقاتی می افتد که قضای خداوند در پشت آن است. ما باید در هر حال به قضای الهی راضی باشیم؛ اما معنای این رضایت آن نیست که اصل آن اتفاق درهرحال مورد پسند است. مثلا در فاجعه منا هفت هزار نفر کشته شدند. قضای الهی بود که این اتفاق رخ دهد اما بی توجهی و بی دقتی مسئولان سعودی، نه. یزید هم وقتی امام حسین علیه السلام را کشت گفت: قضای الهی بود و خدا خواست . این تفکر جبری و غلط است. در جرم و جنایت هایی که رخ می دهد باید مجرم مشخص شود و در قیامت جواب بدهد ولی بحث این است که بعد از رخ دادن اتفاق، ستم دیده باید به قضای الهی خشنود باشد.
البته معنای رضایت به قضای الهی، محاکمه نکردن مجرم و مسئول حادثه و پیگیری شکایت نیست. اگر فرزند کسی را کشتند باید برود به دادگاه شکایت کند و حکم قصاص را به اجرا بگذارد، اما در همان حال باید از قضای الهی خشنود باشد. رضایت به قضای الهی یعنی اینکه انسان بدبختی ها و مصیبت های خود را به گردن خدا نیندازد.
امام حسين عليه السلام و شکر چهار نعمت
امام حسین علیه السلام در خطبه شب عاشورا پس از حمد و ثنای الهی گفت:
خدایا! من تو را بر چهار نعمت شکر می کنم. اباعبدالله علیه السلام شکرگزار چه نعمت هایی بود:
1.نعمت احترام يافتن با نبوت: اللَّهُمَّ إِنِّي أَحْمَدُكَ عَلَى أَنْ أَكْرَمْتَنَا بِالنُّبُوَّةِ»؛ بارخدایا! تو را سپاس گویم بر این که ما را با نبوت گرامی داشتی.
اولین نعمت، نعمت نبوت است. خداوند پیامبری مهربان و دلسوز وعالم و چهل سال تعلیم دیده در مکتب الهی برای ما فرستاده. این، شکر ندارد؟!
ببینید امروز مذاهب دنیا به چه کسانی استناد می کنند. شما پیغمبری دارید که خدا در قرآن حتی یک بار او را به نامش خطاب نکرده؛ همه جا فرموده است: يا أَيُّهَا الرَّسُولُ- ای فرستاده! يا أَيُّهَا النَّبِيُّ - ای پیامبر!
شما پیامبری دارید که خداوند گفته های او را قرین وهم ردیف گفته های خود دانسته است: وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ (حشر،7) و آنچه پیامبر[از اموال و احکام و معارف دینی]به شما عطا کرد بگیرید.
پیامبری دارید که پروردگار جهان می گوید: هرچه مرا دوست دارید حرف او را بشنوید و از او اطاعت کنید: قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي (آل عمران،31) بگو: اگر خدا را دوست دارید، پس مرا پیروی کنید.
پیامبری دارید که امیرالمؤمنین علیه السلام می گوید: من عبد او هستم: أَنَا عَبْدُ مِنْ عَبِيدِ مُحَمَّدٍ»( الکافی، ج 1، ص 90) من بنده ای از بندگان محمد صلی الله علیه و آله هستم.
2.نعمت آموختن قرآن: وَ عَلَّمْتَنَا الْقُرْآنِ»؛ و به ما قرآن آموختی.
امام حسین علیه السلام به درگاه خدا عرضه داشت دومین نعمتی که تو را بر آن شکرمی کنم این است که به ما قرآن آموختی.
دانشجویی می خواست موضوع پایان نامه انتخاب کند. من موضوعی را به او پیشنهاد دادم و استاد راهنمایش شدم. او پایان نامه را نوشت و اینک به صورت کتاب و با نام امام حسین و قرآن در بازار موجود است. موضوعی که به آن دانشجو پیشنهاد دادم این بود:
امام حسین علیه السلام و آیات قرآن
از زمانی که اباعبدالله علیه السلام از مدينه بیرون آمد تا هنگامی که سر مبارکش بالای نیزه رفت، در تمام موقعیت ها مانند: مکان هایی که وارد می شد یا اقامت - گاه هایی که از آن جا به راه افتاد، هم چنین هنگام میدان رفتن اصحاب و... کلا در طول این پنج شش ماه یعنی از اواخررجب تا دهم محرم، تمام آیاتی که حضرت خواند حساب گرانه انتخابشان کرد. آیه ای که در هنگام خروج از مدینه
خواند به خروج مضطربانه حضرت موسی از شهر فرعون اشاره دارد: فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا يَتَرَقَّبُ ۖ قَالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (قصص، 21)
پس موسی ترسان و نگران در حالی که حوادث تلخی را انتظار می کشید از شهر بیرون رفت. در آن حال گفت: ای پروردگار من! مرا ازاین مردم ستمکار نجات بده.
آیه ای که هنگام ورود به مکه خواند نیز همان آیه ای است که حضرت موسی به مدين رسید خواند.
و آیه ای که پشت سر علی اکبر خواند این آیه بود:ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ ۗ (آل عمران، 34) فرزندانی [از آنان را برگزید] که [از نظر پاکی، تقوا، درستی و راستی]برخی از [آنان از نسل) برخی دیگرند.
هم چنین بالای سر شهدا آیه ای را می خواند که به مقام شهید ارتباط دارد: مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَىٰ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا (احزاب، 23)
از مؤمنان مردانی هستند که به آن چه با خدا بر آن پیمان بستند [و آن ثبات قدم و دفاع از حق تا پای جان است] صادقانه وفا کردند. برخی از آنان پیمانشان را به انجام رساندند [و به شرف شهادت نایل شدند] و برخی از آنان [شهادت را] انتظار می برند و هیچ تغییر و تبدیلی [درپیمانشان] نداده اند.
سر مبارک اباعبدالله علیه السلام بالای نیزه دو آیه خواند. مرحوم شیخ مفید این گزارش را در کتاب ارشاد آورده. ارشاد کتاب معتبری است که هزار سال پیش نوشته شد. آقایانی که می خواهند یک دوره تاریخ اسلام را بخوانند این کتاب دو جلدی را مطالعه کنند. شیخ مفید از علمای جلیل القدر شیعه و تمام کتاب - هایش مورد تأیید است. ایشان در ارشاد می نویسد: سر مقدس امام حسین علیه السلام این آیه را در کوفه قرائت کرد: أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لَا يُفْتَنُونَ (عنکبوت،2)
آیا مردم گمان کرده اند همین که بگویند: «ایمان آوردیم»رها می شوند و [به وسیله جان، مال، اولاد و حوادث] مورد آزمایش قرار نمی گیرند؟
آیه دیگر را سر مقدس در مسیر قرائت کرد؛ هنگامی که چند تن از مأموران حامل سر مبارک ، آن را به درختی بسته و خودشان در کناری نشسته بودند. شخصی به نام ابراهیم دیزج- که یهودی بود و ظاهرا پس از این ماجرا مسلمان شد- می گوید: من دیدم صدایی از سر امام حسین علیه السلام به گوش می رسد. دیدم این آیه را می خواند: وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ (شعرا،277)
و کسانی که ستم کرده اند به زودی خواهند دانست به چه بازگشت ۔گاهی باز خواهند گشت!
نکته این جاست: چرا آغاز نهضت اباعبدالله علیه السلام با قرآن بود و سر بریده اش نیز آیه قرآن می خواند؟ می خواهد بگوید: آقایان! جوانان ! به قرآن اهمیت دهید. اصلاً زیبنده نیست جوانی بلد نباشد قرآن بخواند. زیبنده نیست از خانه ها صدای قرآن بلند نباشد. خوب نیست ما با قرآن مأنوس نباشیم.
مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ وَ هُوَ شَابُّ مُؤْمِنُ اخْتَلَطَ الْقُرْآنُ بِلَحْمِهِ وَ دَمِهِ» (الکافی، ج 2، ص 603؛) جوان مؤمنی که قرآن بخواند قرآن با گوشت و خونش درمی آمیزد.
جوانی که قرآن بخواند محبوب خدا و عاقبت به خیر می شود. بخشی از شب عاشورای سیدالشهداء علیه السلام و یارانش به قرائت قرآن گذشت. سید بن طاووس می گوید: از هر خیمه ای رد می شدی، هر کسی مشغول بود: یکی در رکوع، یکی در سجده ، دیگری سرگرم تلاوت قرآن، آن یکی در حال ذکرگفتن. صدایی مانند صدای زنبورها از آنان به گوش می رسید. شب عاشورا صدای مناجات از خیمه های اباعبدالله علیه السلام بلند بود. (اللهوف، ص 94؛)
3.نعمت دانش دینی: وَ فَقَّهْتَنا فِى الدِّینِ»؛ وما را در دین دانا ساختی.
سومین نعمتی که امام حسین علیه السلام خدا را بر آن سپاس می گوید نعمت آگاهی از مسائل دینی است.
امام صادق علیه السلام فرمود: دوست دارم با تازیانه بر سر اصحابم بکوبم تا در کسب دانش دینی بکوشند.( الکافی، ج1، ص 31؛) این جمله بسیار عجیب است. اما حضرت فرمود: اگر کسی را بزنند و به زور در کلاس ببرند تا دین یاد بگیرد ارزش دارد. می دانید این جمله یعنی چه؟ کسی که از هوش رفته، به صورتش سیلی می زنند. این سیلی برای آدم بی هوش بد نیست بلکه مفید است. یا: قلبی که از کارافتاده، به آنشوک وارد می کنند تا تحریک شود و بتپد.
پس ضربه تازیانه ای که امام صادق علیه السلام می فرماید: برای انسان مفید است تا دین خود را بیاموزد. گاهی لازم است پدر و مادر به فرزندشان تشر بزنند تا به سراغ توضیح المسائل و آشنایی با احکام دینی برود.
4.نعمت چشم و گوش وقلب: وَ جَعَلْتُ لَنَا أساعا وَ أَنْصَاراً وَ أَفْئِدَةَ»؛ و گوش و چشم و قلب برایمان قرار دادی.
امام حسین علیه السلام ابتدا از سه نعمت معنوی یاد کرد و در آخریک نعمت مادی را یادآور شد و سپاس گفت. خدایا! تو را شکر می کنیم که به ما گوش و چشم و قلب دادی. و سرآخر عرضه داشت: فاجعلنا من الشاكرين (الارشاد، ج 2، ص 91) پس ما را از سپاس گزاران قرار ده.
امام حسین علیه السلام در شب عاشورا خدا را بر نعمت های یادشده سپاس گفت؛ نگفت خدایا! آب نداریم، خدایا! محاصره شده ایم. اصلا از هیچ مشکل و رنجی نگفت.
فرصت دادن خدا به بدکارها
امام حسین علیه السلام در شب عاشورا یک آیه را بسیار می خواند.
می خواهم بگویم: این آیه آن قدر بلند و رسا خوانده می شد که سپاه دشمن هم شنید. این آیه، همان آیه ای است که زینب کبری نیز در مجلس یزیدخواند. یعنی این آیه هم مورد استناد امام حسین علیه السلام قرار گرفت و هم مورد استناد خواهر بزرگوارش. آیه بسیار دقیق و رسایی است: وَ لَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ ۚ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُوا إِثْمًا ۚ وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ (آل عمران، 178)
و کسانی که کافر شدند گمان نکنند مهلتی که به آنان می دهیم به - سودشان خواهد بود؛ جز این نیست که مهلتشان می دهیم تا بر گناه خود بیفزایند و برای آنان عذابی خوارکننده است. دشمنان و کافران فکرنکنند اگر ما میدانی به آنها می دهیم، دوستشان داریم. نه، فرعون چهارصد سال ادعای خدایی کرد؛ هارون آن همه ثروت برای خود جمع کرد؛ در زمان ما صدام آنهمه جرم و جنایت مرتکب شد. خدا می فرماید: انسان های بدکار فکر نکنند این فرصت دادن ها برایشان سود دارد؛ چون ما عذابی به نام "املا" داریم، یعنی مهلت دادن.
تنبيه سريع مؤمن
وقتی انسان های خوب خطا می کنند، خیلی زود در همین دنیا با خواب یا حادثه یا بیماری و یا... به خودشان می آیند و توبه می کنند. این عذاب ها عذاب ادنی" یعنی عذاب نزدیک نام دارد. قرآن می فرماید: وَ لَنُذِيقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَىٰ دُونَ الْعَذَابِ الْأَكْبَرِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ»( سجده،21)؛
بی تردید آنان را غیر از عذاب بزرگ تر[در قیامت] از عذاب نزدیک تر [در دنیا] می چشانیم؛ باشد که [از فسق و فجور] برگردند.
نمی گذاریم مؤمن به جایی برسد که در رود نیل غرق شود یا مانند قارون درزمین فرو برود یا مثل صدام آن طور خوار و ذلیل گردد. اگر مؤمن خطا و اشتباهی در زندگی اش باشد او را گوش مالی می دهند تا به خودش بیاید.
هرکه در این بزم مقرب تراست جام بلا بیشترش می دهند
ابراهيم علیه السلام به آتش(انبیاء،68 ،69)وذبح فرزند دچار می شود.( صافات،102، 107) گاهی گوش مالی های دنیا برای دوست داشتن است. در روایات آمده برخی افراد با سختي و فجیعانه جان می دهند که کفاره گناهانشان شود تا در برزخ و قیامت اذیت نشوند و سختی نکشند.
شدت عذاب الهی
امام حسین علیه السلام با خواندن آیه «وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا...»می فرماید: آی کافران! آی دشمنان! فکر نکنید اگر خدا به شما مهلت داده برای این است که دوستتان دارد، بلکه فرصت داده تا پیمانه تان پر شود و سپس عذابتان کند: وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ»؛ و برای آنان عذابی خوارکننده است.
اگر عذاب خداوند کسی را بگیرد، سفت و محکم می گیرد؛ همان طور که فرعون و قارون و صدام را محکم گرفت و ذلیل ساخت؛ عمر بن سعد با فلاکت به درک واصل شد؛ همان طور که بنی امیه را محکم به زمین زد. فقط هزار نفراز آنها را ابوالعباس سفاح کشت. روی سرهایشان فرش انداخت و تخت گذاشت و نشست. جنازه های بنی امیه را از قبرها بیرون کشید و آتش زد.
امام حسین علیه السلام با آیه ای که خواند، می خواست هم به لشکر خودش امید دهد و هم به لشکر دشمن وعید دهد و تهدیدشان کند.


