سه شنبه 30 دي 1404

                                                                                                                        

 

منو سخنرانی مکتوب

هشدارهای حسینی شب پنجم محرم – دکتر رفیعی

کانال ایتا شیعه کوئست: @shiaquest_net

قال الله تبارک و تعالى: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ»(توبه،119)
ای کسانی که ایمان آورده اید! از خدا پروا کنید و با صادقان باشید [صادقانی که کامل ترینشان پیامبران و اهل بیت رسول بزرگوار اسلام هستند].

مقدمه
چنان که در جلسهء پیشین گفته شد، مردم در برابر حق سه دسته هستند. بعضی ها حق پذیرند، بعضی ها حق ستیزند و بعضی ها در مقابل حق سکوت می کنند. این افراد در اصطلاحات سیاسی و ادبیات امروزی چنین تقسیم بندی می شوند: سفید و سیاه و خاکستری.

 

بعضی ها سفید و شفاف هستند؛ یعنی موضعشان مشخص است. مانند حبیب بن مظاهرکه موضعش دفاع از امام حسین علیه السلام است. بعضی ها هم سیاه هستند؛ در مقابل حق محکم می ایستند. مانند عمر بن سعد که نه سخن امام را می پذیرد و نه نصیحت های حضرت براو اثر می کند. اما آن هایی که خاکستری اند خطرشان بیشتر است. دسته ای که نه با امام حسین علیه السلام بودند و نه برضد او. امام را قبول داشتند ولی جرئت یاری کردنش را نداشتند. چنین افرادی امروز و فردا می کنند و اعلان موضع خود را به تأخیر می اندازند.

در نظام جمهوری اسلامی نیز همواره چنین کسانی حضور داشتند؛ خاکستری هایی که بالأخره معلوم نیست موافق نظام هستند یا مخالف آن.

 

حق نمايي باطل
گفتنی است که باطل همیشه خود را در بستر حق نشان می دهد. نمی گوید: من باطلم. کسی مانند سامری که گوساله می سازد و مردم را به گوساله پرستی می کشاند، او هم از آثار موسی علیه السلام استفاده می کند. تا خداپرستی نباشد بت پرستی به وجود نمی آید.

 

انسان ها دارای فطرتی پاک به نام خداشناسی دارند. دشمن می آید باطلی به نام بت را به عنوان معبود جایگزین خدا می کند. در ماجرای کربلا هم این اتفاق رخ داد. عمر بن سعد سپاهیان خود را «لشکریان خدا» می نامید.( وقعة الطف، ص 193؛) حتی یزید مدعی بود خليفهء پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است. این ها خطرناک است. امام سجاد علیه السلام فرمود: كُلٌّ يتقرَّبُ الَي اللهِ وَ كُلٌّ بِدَمِه»؛( الأمالی للصدوق، ص 462؛) هرکدام با کشتن او به خدا تقرب می جست.
از این رو بود که بنی امیه به شکرانهء پیروزی بر امام حسین علیه السلام جشن گرفتند.

 

باطل همانند انگل است. انگل در بدن سالم رشد می کند و از خون سالم تغذیه می شود. بیماری هایی مانند سرطان و تومور مغزی و... در بدن و اعضای سالم به وجود می آید. قرآن می گوید: باطل مانند کف روی آب است. (رعد، 17) حق، همان آب است. کف بدون آب پدید نمی آید. اگر آب نباشد کف هم نخواهد بود. اگر توحید نباشد بت پرستی هم در کنارش به وجود نمی آید. اگر نام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم باشد، کسی هم پیدا می شود که بگوید: من خليفة رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستم. این، قانون باطل است. باطل هیچ وقت نمی گوید من باطلم.

 

حق پذیری
همان طور که قبلاً گفته شد انسان در ابتدا موظف است حق را بشناسد. در مبحث توحید نخست باید ببیند حق با خداپرستان است یا بت پرستان یا اصلاً کسانی که منکر آفرینش هستند و می گویند: دنیا خود به خود پدید آمده.


پس در زمینه اعتقادات و مبدأشناسی، اول باید ببینیم حق با کدام گروه است. این شناخت از راه حس و فطرت و عقل و اعتماد به دست می آید. در مباحث نبوت و امامت و... نیز حق شناسی ملاک است. شناخت حق، امروزه حتی در انتخاب رئیس جمهور و نماینده مجلس نیز مطرح است.


و همان طور که قبلاً گفته شد، پس از مرحله حق شناسی، مرحله حق پذیری است. بعضی ها حق را می شناختند اما آن را خیلی دیرهنگام می پذیرفتند.

 

نمرود و نپذیرفتن حق
وقتی حضرت ابراهيم علیه السلام به سراغ نمرود رفت گفت و گویی میانشان در گرفت. حضرت ابراهيم فرمود: اگر توخدا هستی کاری کن که خورشید برخلاف طبیعت عادی اش طلوع کند؛ یعنی از مغرب سر بزند. قرآن می فرماید: فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ»( بقره، 258.) پس آن که کافر بود مبهوت شد.


نمرود گیرافتاد. فهمید حق با ابراهیم است. همان جا باید می پذیرفت؛ اما آن قدر دست نگه داشت تا زمانی که عذاب او را فرا گرفت. آن جا گفت: حق با ابراهیم است؛ اما دیگر فایده نداشت. این چه حق پذیری است ؟! همان روز که فهمید اشتباه می کند می بایست حق را بپذیرد.

 

زلیخا و نپذیرفتن حق
زلیخا زبان فروبست و حضرت یوسف علیه السلام سال ها در زندان افتاد. پس از چند سال که یوسف آزاد شد، آن وقت زلیخا گفت: حق با یوسف بود و من اشتباه کردم. این تأخیر در پذیرش حق است.

 

حق شناسي نصفه و نیمه
حضرت حمزه علیه السلام عموی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در جنگ احد به شهادت رسید. سالها بعد قاتلش نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمد و مسلمان شد. جعفر بن ابی طالب علیه السلام برادر امیرالمؤمنین علی علیه السلام نیز در جنگ موته شهيد شد. قاتل او نیز بعداً مسلمان شد. قرآن دربارهء چنین افرادی می فرماید:وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ »؛( توبه، 106)


و گروهی دیگر کارشان موقوف به مشیت خداست؛ یا آنان را عذاب می کند یا توبه آنان را می پذیرد.

به تعبیر روایت، اینان اسلام آوردند اما ایمان کامل نداشتند. خدا نیز فرجام کارشان را مبهم گذاشته است. شاید توبه شان را بپذیرد؛ همان طور که توبهء زلیخا پذیرفته شد اما نمرود، نه.

 

نمونه هایی از نپذیرفتن حق
در طول تاریخ نمونه هایی از این افراد به چشم می خورد. چند مورد را برایتان می آورم:


1.شک داشتن به على علیه السلام
ابن عباس و دیگران روایت کرده اند: امیرالمؤمنین علیه السلام در هنگام بازگشت از جنگ صفین به کربلا رسید. حضرت پیاده شد و مقداری از خاک کربلا را برداشت و بویید. فرمود: این جا قتلگاه فرزندم حسین است. انسان هایی در این جا به شهادت می رسند که نه در گذشته نظیر داشتند نه در آینده.


شخصی به نام شیبان می گوید: من رفتم تکه استخوانی پیدا کردم و آن را در زیر خاک نهادم. علامتی هم گذاشتم که جایش را بدانم. [با خودم گفتم: بینم سخن حضرت دروغ است یا نه.]
این شخص نمی تواند حق را بپذیرد. امام شناسی اش ضعیف است، به امام اعتماد ندارد.

 

23 سال بعد از گذر امیرالمؤمنین علیه السلام از کربلا، ماجرای عاشورا رخ داد. شیبان می گوید: بعد از شهادت امام حسین علیه السلام به کربلا رفتم. گشتم و استخوان را پیدا کردم. فهمیدم پیشگویی امیرالمؤمنین علیه السلام درست بوده است. قبرها همان جا بود. پرس وجو کردم؛ گفتند: آری، در این جا جنگ درگرفت و پسر فاطمه شهید شد.( الملاحم والفتن، ص 103) این قبول کردن و پذیرفتن چه فایده ای دارد؟ دیگر دیر شده و اثری ندارد.

 

2.یاری نکردن امام حسین علیه السلام
در همان ماجرای عبور امیرالمؤمنین علیه السلام از کربلا، شخصی به نام هرثمة بن سلیم نیز حضور داشت. او می گوید: من این صحنه را در سال 38 هجری دیدم. امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: این جا محل شهادت و خاک سپاری فرزندم حسین است.

 

هرثمه با سپاه عمر سعد به کربلا آمد. وقتی آن قصه را به یاد آورد نزد امام حسین علیه السلام آمد و گفت: من بیش از بیست سال پیش با پدر شما از این جا رد می شدم. پدر شما چنین سخنانی گفت. من آن روز باور نکردم؛ ولی امروز می بینم درست است. واقعاً شما را محاصره کرده اند و این اتفاق قرار است رخ بدهد.

آقا فرمود: الآن چه موضعی داری؟ گفت: نه با شما هستم، نه ضد شما نه در سپاه عمرسعد می ایستم، نه در سپاه شما می آیم. به کوفه می روم و زندگی ام را ادامه می دهم.( الأمالی للصدوق، ص136؛)


این شخص خاکستری است؛ نه سفید و نه سیاه . در مرحله اول حق راشناخت و در مرحلهء دوم آن را پذیرفت، اما در مرحله سوم از حق دفاع نکرد.

بعضی ها می گویند: می دانیم فلان مطلب حق است، قبول هم داریم، ولی چیزی نمی گوییم. این بی انصافی است. کسی که حق را می بیند و می پذیرد، باید از آن دفاع هم بکند.

 

حق پذیری در بحث و دعوا
اگر در دعوای خانوادگی انسان احساس می کند حق با همسرش است، حق با برادرش است؛ اگر در اداره و مغازه و خیابان احساس کند حق با طرف مقابل است، جرئت داشته باشد بگوید: خانم ! من اشتباه کردم، شما درست می گویید؛ برادر! من اشتباه کردم، حق با شماست.

در شهر کاشان، ملامحسن فیض کاشانی رحمه الله و ملا خليل قزوینی بر سر موضوعی بحث علمی کردند. ملا محسن استدلال های فراوانی آورد اما ملا خليل قانع نشد. سرانجام ظاهراً مرحوم فیض کاشانی پیروز شد. عده ای هم حضور داشتند و شاهد بحث بودند.

 

ملا خلیل پس از بازگشت به قزوین، منابع علمی را بررسی کرد و متوجه شد اشتباه کرده و حق با ملا محسن بوده است. بنابراین از قزوین به سمت کاشان راه افتاد. وقتی به خانهء ملا محسن فیض کاشانی رسید، در را کوبید و از همان پشت در فریاد زد: يا مُحْسِنُ قَدْ اتاكَ الْمُسى ءُ»؛ ای محسن! همان که اشتباه کرده بود، نزد تو آمده! فیض کاشانی آمد و در را گشود. ملا خلیل گفت: من داخل خانه نمی آیم.
فقط آمدم در حضور همه اعلام کنم که حق با شما بود و من اشتباه کردم.( سیمای فرزانگان (رضا مختاری)، ص 261.)

متأسفانه ما در این کشور بارها تاوان فرهنگ نپذیرفتن اشتباه را داده ایم و همچنان می دهیم. برخی مسئولان حاضر نیستند در یک کلمه فقط بگویند: ما اشتباه کردیم. البته از برخی آقایان شنیدم که در مجلس شورای اسلامی به طور رسمی عذرخواهی کرده اند. این فرهنگ خوبی است.


دولت عربستان و فرار از مسئولیت
دولت عربستان در فاجعه منا باعث شد شش هزار حاجی بیگناه کشته شود و از کشورهای اسلامی عذرخواهی هم نکرد. یکی از نزدیکان بنده که در مراسم حج آن سال حضور داشت تعریف می کرد و می گفت: من در چادر بودم که یکی از دوستانم با گوشی همراه خود با من تماس گرفت و گفت: فلانی! من زنده ام ! مرا در کانتینر انداخته اند و همراه کشته ها دارند می برند؟

فامیل ما می گفت: صدای دوستم را ضبط کردم و رفتم او را پیدا کنم، اما مأموران سعودی نگذاشتند در کانتینر را باز کنیم. دوست ما به این صورت شهید شد.

 

چند نفر این گونه از بین رفتند؟ یکی دیگر از حاجیان که روحانی است می گفت: وقتی روی زمین افتادم فریاد می زدم. یکی از مأموران سعودی چکمه اش را روی سینه ام گذاشت و گفت: تو ایرانی مجوسی هستی. بمیر!

 

کلمات نقش بسته بر شمشیر پیامبر ص
ائمه علیهم السلام و بزرگان ما کلمات یا جملات کوتاهی روی انگشترهای خود می نوشتند. این نوشته ها آرم و علامت بود. در روایات آمده که انگشتر هر امامی، چه نقش و نوشته ای داشت. روی شمشیرهایشان نیز چیزی می نوشتند. شمشیر امیرالمؤمنین و امام حسین علیه السلام نوشته هایی داشت.

 

امام باقر علیه السلام فرمود: روی شمشیر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سه مطلب نوشته بود. معمولاً بهترین و اثرگذارترین کلمات را برای نقش زدن برانگشتر و شمشیر انتخاب می کردند.

 

بماند که شمشیر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هم اکنون در دست امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. روز عاشورا نیز در دست امام حسین علیه السلام بود. شمشیر پیامبر جزء میراث مخصوص آن حضرت بود که به امیرالمؤمنین علی علیه السلام رسید و میان ائمه علیهم السلام دست به دست گشت تا ان شاء الله حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف با آن ظهور کنند. امام حسین علیه السلام در روز عاشورا می فرمود: این شمشیر پیامبر خداست که در دست دارم! این عمامهء پیامبر خداست که بر سر دارم!

 

اما سه مطلبی که روی شمشیر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقش بسته بود:


1. «صِلْ مَنْ قَطَعَكَ»؛کسی که از تو بریده، با او پیوند برقرار کن. با خویشاوندان خود ارتباط داشته باشید. حتی اگراو کم ارتباط است و به شما سر نمی زند، مقابله به مثل نکنید؛ شما صله رحم کنید.

 

2. «وَ قُلِ الحَقَّ وَلَو عَلى نَفْسِكَ»؛حق را بگو، هرچند برضد خودت باشد. همه جا حق را بگو. فراتر از پذیرفتن، آن را بر زبان بیاور؛ حتی اگر به ضرر خودت باشد. تو که می فهمی اشتباه کردی، جرئت پذیرشش را هم داشته باش

 

3. «أَحْسِنْ إِلَی مَنْ أَسَاءَ إِلَیْکَ»؛( من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 179؛) کسی که به تو بدی کرده، به او خوبی کن. اگر کسی به تو بدی رساند، توبه او بدی نرسان.

سه نکته اجتماعی در این نوشتار هست. این جا بحث نماز و روزه مطرح نیست؛ آن، جای خودش را دارد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برای تکمیل اخلاق آمده.

 

دفاع نکردن از حق
یکی دیگر از آدم های خاکستری، از سپاهیان عمر بن سعد به نام مسروق بن وائل است. این افراد را نمی توان در ردیف انسان های مثبت قرار داد. مسروق می گوید: نزدیک خیمهء امام حسین علیه السلام رفتم. دیدم شخصی به نام عبدالله بن حوزه در حال جسارت و توهین کردن به حضرت است.

 

امام علیه السلام دور خیمه ها را گودال کنده، درونش آتش روشن کرده بود تا دشمن نتواند از آن سمت حمله کند. عبدالله بن حوزه جلو آمد و جسارت آميزانه گفت:أبشِر بِالنّارِ»؛ای حسین! تو را مژدهء آتش باد.


عجله نکن! ما تو را می کشیم. او امام حسین علیه السلام را که سرور جوانان اهل بهشت است، به آتش جهنم تهدید می کرد. امام علیه السلام ابن حوزه را نفرین کرد:«رَبِّ حُزْهُ إلَی النّارِ»؛خدایا! او را به سوی آتش جدا کن [که در آن بیفتد].
در این هنگام ابن حوزه خواست به امام علیه السلام حمله کند اما پایش به رکاب اسب گیر کرد و حیوان رمید. این حوزه بر زمین افتاد و [اسب او را کشید و برد تا این که] پا و ران او تکه تکه شد.


مسروق با دیدن این صحنه، میدان را ترک کرد و بازگشت. به او گفتند: چرا بازگشتی؟ گفت: صحنه ای از اهل بیت علیهم السلام دیدم که دیگر هرگز با آن ها نخواهم جنگید.( وقعة الطف، ص 220)
برخی با شنیدن ایمان می آورند و برخی، با دیدن. مسروق با دیدن کرامت امام حسین علیه السلام از جنگیدن با آن حضرت پشیمان شد و از لشکر عمر بن سعد جدا شد.

 

جدا شدن از لشکر عمر بن سعد آسان بود، بر عکس جدا شدن از لشکر امام حسین علیه السلام که مقداری سخت بود. هر چند ضحاک بن عبدالله مشرقی عصر عاشورا از لشکر امام جدا شد و رفت.

 

رها کردن حق
ضحاک بن عبدالله مشرقی از ابتدا با حضرت شرط کرده و گفته بود من تاجایی شما را یاری می کنم که دفاع کردنم مفید باشد. هر وقت دیگر کاری از من بر نیامد می روم. او تا عصرگاه با سید الشهداء علیه السلام ماند و دفاع کرد. هنگام عصر سوار اسب شد و با آقا خداحافظی کرد و رفت.


یکی از خبرنگاران کربلا همين ضحاک بن عبدالله است که در سپاه امام حسین علیه السلام حضور داشت. او به جنگیدن و دفاع از امام نیز پرداخت اما وقتی دید همه شهید شده اند و امام تنها مانده، حضرت را تنها گذاشت و رفت. بسیاری از گزارش های مقتل را از قول ایشان می شنوید.


ضحاک آن قدر به سمت دشمن تیرهای دقیق انداخته بود که امام حسين علیه السلام او را دعا کرد
البته سرانجام نمره قبولی نگرفت؛ نباید امام را تنها می گذاشت.
شناخت حق خوب است اما کافی نیست. وقتی سیدالشهداء علیه السلام فریاد «هل من ناصر» سر می دهد، باید ماند و او را یاری کرد.

 

افراد خاکستری در کربلا کم تعداد نبودند. چند روز قبل از عاشورا، عمر بن سعد یکی از یارانش به نام کثیر بن عبدالله را دستور داد برود و از امام حسین علیه السلام بپرسد چرا به کربلا آمده. وقتی کثیر به نزدیک خیمه ها رسید ابو ثمامهء صیداوی به امام حسین علیه السلام گفت: بدترین آدم و خون ریزترین آدم روی زمین به سمت ما می آید!

 

سپس برخاست و جلوی کثیر را گرفت و به او گفت: شمشيرت را بر زمین بگذار. کثیر نپذیرفت و گفت: من پیغام آورده ام و اگر نمی خواهید، بر میگردم. ابو ثمامه گفت: پس من قبضه شمشيرت را در دستم میگیرم و تو پیغام خود را برسان. کثیر باز هم نپذیرفت. ابوثمامه گفت: پس پیغامت را به من بگو تا به امام حسین علیه السلام برسانم؛ چون هرگز نمی گذارم به حضرت نزدیک شوی. کثیر این پیشنهاد را هم نپذیرفت و نزد عمر سعد بازگشت.

 

عمر بن سعد این بار قرة بن قيس حنظلی را فرستاد. امام حسین علیه السلام با دیدن او پرسید او را می شناسید؟ حبیب بن مظاهر گفت: او هم قبیله ای ماست. به نظرم انسان خوش عقیده ای بود. هرگز فکر نمی کردم در سپاه دشمن باشد. قره آمد به امام حسين عليه السلام سلام کرد و پیغام را رساند. وقتی می خواست برود حبيب به او گفت: کجا می روی؟ بیا امام حسین علیه السلام را یاری کن. قره جواب داد: بروم پاسخ حسین را به عمر بن سعد برسانم و بعد ببینم چه می شود.( تاريخ الطبری، ج 5، ص 418) این آدم خاکستری است.

 

مذاکره امام حسین علیه السلام
در ماجرای کربلا، افرادی کاملاً شفاف و روشن بودند؛ مانند: حبیب، حت، زهیر و... کسانی مانند حر وقتی حق را دریافتند تردید نکردند. زهير هم پس از شنیدن حق تردید نکرد. عده ای نیز بودند که امام حسین علیه السلام با آنها سخن گفت و نصیحتشان کرد. به تعبیر مقام معظم رهبری: اباعبدالله علیه السلام مذاکره کرد و در مذاکره، نصیحت کرد. امام حسین علیه السلام هرچه لازم بود به عمر بن سعد فرمود اما اثر نگذاشت.

عمر بن سعد مشخصاً سیاه است. اما افرادی مانند قرة بن قیس و شیبانی و هرثمة بن سليم و چند نفر دیگر بودند که حق را شناختند و پذیرفتند ولی از آن دفاع نکردند. یکی از این ها عبیدالله بن حر جعفی است. او فهمیده بود حق با امام است. نفردیگر، عبدالله بن عمر است.

 

حق ستیزی
چنان که گفته شد، انسان ها دو دسته اند: حق پذیر و حق ستیز. حق پذیر را شناختیم. حق ستیز چه کسی است؟

 

ویژگی های حق ستیزان
قرآن چهار صفت برای انسان های حق ستیز بیان می کند:


1.ناآگاهی از حق«بَلْ أکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ الحَقَّ»( انبیاء، 24) بلکه بیشترشان حق را نمی شناسند.
اولین اشکال حق ستیزان عدم شناخت حق است. این افراد وظیفه دارند به عالم مراجعه کنند، تحقیق و بررسی کنند. نباید بی تفاوت بنشینند.

 

2.ناخرسندی از حق«وَ أکْثَرُ هُمْ لِلْحَقِّ کَارِهُونَ» ( مؤمنون، 70) و بیشترشان حق را خوش ندارند.
ناخرسندی از حق، دومین صفت بد حق ستیزان است. بعضی ها حق را می شناسند اما از آن کراهت دارند.

فردی را می شناسم که در زمان جنگ تحمیلی بیست دستگاه آمبولانس به جبهه تقدیم کرد تا فرزندش به سربازی و جبههء جنگ نرود. اتفاقاً [بعدها] فرزندش مدتی بعد از انجام خدمت سربازی بر اثر حادثه ای از دنیا رفت. این آقا نمی گوید: حق با صدام است؛ می گوید: می دانم حق با جمهوری اسلامی است ولی من جوانم را نمی دهم. در سوی مقابل، کسانی هم بودند که چهار فرزند خود را تقدیم کردند.

 

تعهد دینی، جلوتر از تعهد زناشویی
همسر شهید زین الدین نقل می کرد: وقتی ایشان به خواستگاری ام آمد به من گفت: من قبلاً ازدواج دیگری هم کرده ام ! من جا خوردم. گفتم: اگر ازدواج کرده ای، برای چه به خواستگاری من آمدی؟ گفت: من قبلاً با جبهه ازدواج کردم. اگر می توانی با این هوو کنار بیایی، بسم الله . من فردا عازم جبهه ای هستم که شهادت هم دارد.

 

شهید همدانی، مستشار نظامی ارشد ایران در سوریه، کسی بود که بیش ازصد هزار نیرو را در سوریه تجهیز کرد و به مردم آن کشور قدرت دفاع داد. همسر این شهید بعد از شهادت ایشان در مصاحبه ای گفت: من منتظر بودم و می دانستم بالأخره ایشان را می کشند؛ فقط زمانش را نمی دانستم.


شهید سید عباس موسوی، دبیرکل حزب الله لبنان، با همسر و فرزندش به دست نیروهای اسرائیلی شهید شد. همسر ایشان گفته بود من از خدا خواسته ام با هم شهید بشویم.

 

3.تكذيب حق«کَذَّبُوا بِالحَقِّ»( انعام، 5) حق را تکذیب کردند. حق ستیزان، حق را تکذیب می کنند و آن را نمی پذیرند.

 

4.جادو شمردن حق«فَلَمَّا جَاءَ هُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنَا قَالُوا إِنَّ هَٰذَا لَسِحْرٌ مُبِينٌ»( یونس، 76) هنگامی که حق از نزد ما به سویشان آمد گفتند: مسلماً این جادویی آشکار است.
یکی دیگر از صفات بد حق ستیزان این است که حق را جادو قلمداد می کنند.


عمر بن سعد در دسته سوم حق ستیزان جای داشت. او و یارانش می دانستند حق با امام حسین علیه السلام است. یکی از اصحاب امام حسین علیه السلام به نام یزید بن حصین می گوید: روز هشتم یا نهم محرم از حضرت اجازه گرفتم تا با عمر بن سعد صحبت کنم و به او بگویم آب را باز کنید.

 

هنگامی که امام علیه السلام در روز دوم محرم به کربلا رسید، در روز بعد آن جا را به قیمت شصت هزار درهم از اهالی منطقه خرید و با آنها شرط کرد من این زمین را به خودتان واگذار می کنم تا از زائران من پذیرایی کنید.( معجم البلدان، ج 4، ص 249؛)

آب آن منطقه هم جزو زمینش محسوب می شد. یعنی همه ملک شخصی امام حسین علیه السلام بود. بنابراین عمر بن سعد و سپاهش وارد زمین خصوصی امام حسین علیه السلام شده بودند.

 

یزید بن حصین رفت و بدون سلام کردن وارد خیمهء عمر بن سعد شد. ابن سعد گفت: چرا سلام نکردی؟
به هرحال عمر بن سعد در ظاهر انسانی عابد و زاهد بود و چهره مذهبی به شمار می رفت؛ شمر هم همین طور. این ها در جنگ صفین همراه امیرالمؤمنین على علیه السلام بودند. شمر حتی در آن جنگ مجروح هم شد. عاقبت به خیری خیلی مهم است.

 

یزید بن حصین به عمر بن سعد پاسخ داد: اگر مسلمان بودی قصد کشتن عترت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را نمی کردی. دیگر این که حیوانات و پرندگان از این آب فرات می نوشند اما امام حسین علیه السلام و خانواده اش تشنه اند.

 

عمر بن سعد سرش را پایین انداخت و بعد گفت: به خدا قسم می دانم اذیت کردن این ها حرام است، ولی چه کنم که حکومت ری را می خواهم و دوست ندارم به کس دیگری برسد. یزید بن حصین برگشت و به امام حسین علیه السلام عرض کرد عمر بن سعد می خواهد شما را بکشد تا حکومت ری را به دست بیاورد.( الأمالی للصدوق، ص 158؛)
عمر بن سعد حق را می شناخت و با آن مبارزه کرد.

 

نگاه منصفانه به حق و حقیقت
هر کسی با هرمذهب و عقیده ای باید در بحث توحید و نبوت و امامت تلاش و کوشش کند تا بداند که حق چیست؛ به ویژه بحث امامت که مهم ترین مسئله اختلافی در اسلام است. جوان ها روی این موضوع فکر و تأمل کنند. درست نیست بدون اندیشه و تفکراز پدران خود تبعیت کنند. همگان باید درباره غدیر و قصه امامت بی طرفانه بیندیشند.

 

ما بی دلیل سنگ غدیر را به سینه نمی زنیم. اگر دلیل قرآنی و حدیثی و تاریخی نداشتیم، اینگونه پای دفاع از غدیر نمی ایستادیم. خیلی بد است که فردای قیامت حق و حقیقت برای بعضی ها آشکار شود سنگ چه کسی را به سینه می زدند و از چه مذهب و عقیده ای دفاع می کردند، که البته آن وقت دیگر فایده نخواهد داشت. ذهن انسان در همین دنیا باید روشن شود، نه آن جا که دیگر مسیر بازگشتی ندارد.


قرآن می فرماید: انسان نباید به گونه ای رفتار کند که روز قیامت بگوید:«يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ وَ إِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ»( زمر، 56)
دريغ و افسوس براهمال کاری و تقصیری که دربارهء خدا کردم، و بی تردید [نسبت به احکام الهی و آیات ربانی] از مسخره کنندگان بودم.

 

بعضی ها روز قیامت می گویند: وای بر ما که دربارهء "جنب الله" کوتاهی کردیم. "جنب" یعنی پهلو. جنب الله یعنی چه؟ امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:«أَنَا جَنْبُ اللَّهِ»؛( الکافی، ج 1، ص 145،) من جنب الله هستم.

 

گرچه هر چیزی که به خدا منسوب می شود جنب الله است، یعنی نماز و قرآن هم جنب الله هستند، اما بزرگ ترین مصداق جنب الله امیرالمؤمنین علی علیه السلام است. نکند بعضی ها فردای قیامت بگویند: ای کاش جنب الله را می شناختیم. جنب الله را در همین دنیا بشناسیم. علم با کیست ؟ عصمت با کیست؟ ولایت با کیست؟ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از چه کسی نام برد؟ قرآن بر چه کسی تصریح کرد؟ عزیزان ما به این پرسش ها فکر کنند.

 

اطلاعات تماس

 

کمک و هدایای مالی به سایت جهت پیشرفت:

6037998157379727 (بانک ملی بنام سیدمحمدموسوی )

روابط عمومی گروه :  09174009011

 

 شماره نوبت استخاره: 09102506002

 

آیدی همه پیام رسانها :     @shiaquest

 

پاسخگویی سوالات شرعی: 09102506002

آدرس : استان قم شهر قم گروه پژوهشی تبارک

 

پست الکترونیک :    [email protected]

 

 

 

درباره گروه تبارک
گروه تحقیقی تبارک با درک اهميت اطلاع رسـاني در فضاي وب در سال 88 اقدام به راه اندازي www.shiaquest.net نموده است. اين پايگاه با داشتن بخش های مختلف هزاران مطلب و مقاله ی علمي را در خود جاي داده که به لحاظ کمي و کيفي يکي از برترين پايگاه ها و دارا بودن بهترین مطالب محسوب مي گردد. ارائه محتوای کاربردی تبلیغ برای طلاب و مبلغان ،ارائه مقالات متنوع کاربردی پاسخگویی به سئوالات و شبهات کاربران ,دین شناسی، جهان شناسی ،معاد شناسی، مهدویت و امام شناسی و دیگر مباحث اعتقادی ،آشنایی با فرق و ادیان و فرقه های نو ظهور، آشنایی با احکام در موضوعات مختلف و خانواده و... از بخشهای مختلف این سایت است. اطلاعات موجود در این سایت بر اساس نياز جامعه و مخاطبين توسط محققين از منابع موثق تهيه و در اختيار كاربران قرار مى گيرد.

Template Design:Dima Group