هشدارهای حسینی شب چهارم محرم – دکتر رفیعی
کانال ایتا شیعه کوئست: @shiaquest_net
قال الله تبارک و تعالى: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ (توبه،119)
ای کسانی که ایمان آورده اید! از خدا پروا کنید و با صادقان باشید [صادقانی که کامل ترینشان پیامبران و اهل بیت رسول بزرگوار اسلام هستند].
مقدمه
امام حسین علیه السلام پیش از عاشورا و حتی در روز عاشورا مواردی را هشدار داد و بیان نمود که این ها زمینه ساز حرکت آن حضرت شد. ما این موارد را بازخوانی می کنیم تا مبادا آن واقعه تکرار شود و عاشورای دیگری به وجود بیاید.
به عبارت دیگر: اگر فرزند پیامبر شهید شد و سرش بالای نیزه رفت، مسلمانان مراقب باشند که این حادثه تکرار نشود. اگر آن عوامل در جامعه ای پدید بیاید ممکن است آن حادثه نیز در قالب دیگری تکرار شود. همان طور که در همین کشور خودمان امثال شیخ فضل الله نوری کشته شدند؛ البته ایشان هرگز با امام معصوم قابل مقایسه نیست، اما همین مقدار کافی است که شخصیتی مانند شیخ فضل الله نوری به دار کشیده شد. کسانی هم که ایستاده بودند تماشا می کردند و کف می زدند مسلمان بودند.
امثال مرحوم آیت الله غفاری ها و آیت الله سعیدی ها در زمان حکومت ظالمی به نام محمدرضا شاه و در زندان های همین کشور اسلامی و شیعی شهید شدند، نه در زندان های اسرائیل. یا: عزیزانی که در نماز جمعه و محراب عباد به شهادت رسیدند، این ها را که کفار نکشتند.
مرحوم شهید مطهری را چه کسی کشت؟ کسی که ایشان را به شهادت رساند آدمی مذهبی و در ظاهر آشنایی با قرآن و تفسیر بود. در مصاحبه اش هم گفت: ما با تفسیر قرآن به این نتیجه رسیدیم که باید آقای مطهری را از میان برداشت. بسیار مهم است که جامعهء اسلامی دوباره به آن انحرافات دچار نشود.
نصیحت ابن عباس
وقتی امام حسین علیه السلام از مکه به طرف کوفه راه افتاد ابن عباس جلوآمد و جمله قشنگ و زیبایی گفت. عرض کرد: آقا! به کوفه نروید؛( الفتوح، ج 5، ص 72؛) به يمن بروید؛ چون می دانست اگر بنی امیه اباعبدالله عليه السلام را بکشند دیگر حرمت هیچ کس را نگه نمی دارند.
برای مثال: وقتی مرجع تقلیدی را بکشند، حرمت یک طلبهء عادی را نگه خواهند داشت؟ اگر بالاترین درجه دار نظامی را بکشند، حرمت سرباز صفر را نگه می دارند؟ وقتی امامی را بکشند که برترین و فرزند پیامبر و پارهء تن حضرت زهراست، دیگر به کسی چون ابن عباس رحم نخواهد شد، دیگر مردم مدینه حرمت نخواهند داشت. ابن عباس گفت: اگر شما کشته شوید علم دین کشته می شود و راه کشتن بقیه آسان می گردد. دیگر کشتن بقیهء مسلمانان برای آنها مهم نیست. می گویند: آن را که امام و حجت خدا بود از بین بردیم.
سومین هشدار: نشناختن حق و باطل
سومین هشداری که از کلمات و نامه های سیدالشهداء علیه السلام به دست می آید موضوع نشناختن حق و باطل و عمل نکردن به حق و منع نکردن از باطل است.
امام حسین علیه السلام فرمود: الا تَرَوْنَ أَنَّ اَلْحَقَّ لاَ يُعْمَلُ بِهِ وَ اَلْبَاطِلَ لاَ يُتَنَاهَى عَنْهُ»(1)
مگر نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل دوری نمی گزینند؟ کسی که به حق عمل نمی کند، یا نمی داند حق چیست یا می داند اما می ترسد عمل کند.
هم چنین هنگامی که حضرت می خواست روز عاشورا به میدان برود به خیمه آمد و امام سجاد علیه السلام را در آغوش گرفت و سه چهار مطلب فرمود. این ها آخرین کلمات امام حسین علیه السلام است. یکی از آن مطالب، دعایی متعلق به مادرشان حضرت زهرا علیهاالسلام بود. یکی دیگر از آن جملات نیز چنین است:اصْبِرْ عَلَی الْحَقِّ وَ اِنْ کانَ مُرّاً» (الکافی، ج 2، ص91؛) حق را تحمل کن، هرچند تلخ باشد.
واکنش مردم در برابر حق
مردم در برابر حق سه دسته اند:
1.حق پذیر
اولین دسته از مردم، حق را می شناسند و آن را می پذیرند.
2.حق ستیز
این ها حق را می شناسند اما در مقابلش می ایستند و موضع می گیرند. ابوجهل می گفت: می دانم پیامبر برحق است ولی من سخنانش را نمی پذیرم. قرآن می فرماید: یهودیان می دانستند حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم پیامبر آخرالزمان است اما او را انکار کردند
الَّذِينَ آتَيْنَا هُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمْ وَ إِنَّ فَرِيقاً مِّنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (بقره . 146)
اهل کتاب نسبت به هویت پیامبر اسلام [بر اساس اوصافش که در تورات و انجیل خوانده اند] به گونه ای که پسران خود را می شناسند شناخت دارند و مسلماً گروهی از آنان حق را در حالی که می دانند پنهان می دارند.
شاید انسان دربارهء همسایه خود شک کند و با خود بگوید: این همسایهء من است یا نه؟ این هم محلی و همکار من است ؟ اما کسی شک می کند که این فرزندش هست یا نه ؟ ! یهودیان پیامبر را مثل فرزندان خود می شناختند اما با او جنگیدند.
3.سکوت کننده در مقابل حق
بعضی ها حق را نه می پذیرند، نه انکار می کنند؛ بلکه سکوت می کنند. نه با امام حسین علیه السلام است، نه برضد او. با یزید هم کار ندارد. افراد زیادی این گونه بودند. خطر این افراد هم بسیار است.
کسانی مانند هرثمة بن شلیم که تا کربلا آمد و می دانست امام برحق است اما ایشان را یاری نکرد و برگشت (الأمالی للصدوق، ص 136) کسی که می خواهد حق پذیر باشد، پیش از آن باید حق شناس باشد.
بر حق دانستن انسان در سه مورد
امام صادق علیه السلام فرمود: ثَلاثُ خِلالٍ یَقولُ کُلُّ إِنسانٍ إنَّهُ عَلی صَوابٍ مِنها»؛
هر کس در سه چیز خود را بر حق پندارد.
در سه مورد به هر کس مراجعه کنید می گوید حق با من است:
1.دين:دِینُهُ الَّذِی یَعتَقِدُهُ»؛دینی که به آن اعتقاد دارد.
هندو، مسیحی، مسلمان، یهودی و... همه می گویند: حق با ماست. هیچ کدام نمی گوید: دین ما باطل است. این طرز فکر همیشه بوده و خواهد بود. حتی وهابی که به خودش بمب می بندد و عملیات انتحاری انجام می دهد، این کار را با اعتقاد انجام می دهد. می گوید: کار من درست است و از این راه به بهشت می روم.
2.علاقه مندی ها: هَواهُ الَّذی یَستَعلی عَلَیهِ»؛ و هوای نفسی که بر او چيره شده است.
همه موضع گیری خود را برحق می دانند. موضع گیری نمایندگان مجلس را ببینید. هر موضوعی که به رأی گیری گذاشته می شود هم موافقان می گویند: حق با ماست، هم مخالفان.
3.برنامه ریزی :وَ تَدْبِیرُهُ فِی أُمُورِهِ» (تحف العقول، ص 321؛) و تدبیری که در امور خود به کار می برد.
هرکس برنامه ریزی های خود و ادعاهای خود را درست می داند. همهء انسان ها می گویند: روش زندگی ما صحیح است.
معنای حق
همان طور که گفته شد نخست باید حق را شناخت تا آن را پذیرفت. اما چگونه حق را بشناسیم؟ در ابتدا باید ببینیم معنای حق چیست:
حق یعنی هر چیز مطابق با واقع. اگر لیوانی در آن آب باشد و من بگویم چای است، این خلاف حق است. حق این است که آب در لیوان است.
راه های اساسی تشخیص حق
چند راه اساسی برای تشخیص حق وجود دارد:
1.مشاهده
اولین راه تشخیص حق از باطل، مشاهدهء خلقت است. باید بفهمیم عالم هستی خدا دارد یا نه. آیا آن گونه که ماده گراها می گویند، دنیا خودبه خود پدید آمده؟ یا نه، آفریننده ای دارد؟
بعد که خدا را شناختیم این پرسش جلوی ماست خداوند چه دینی برای ما انتخاب کرده؟ کدام دین برحق است: مسیحیت ؟ یهودیت ؟ اسلام؟
پرسش بعدی: آیا پیامبر ما آخرین پیامبر است؟
پس از آن موضوع امامت پیش می آید: آیا مسئلهء امامت درست است یا سخن کسانی که به خلافت اعتقاد دارند؟ همین طور جلو بروید. بحث های مهم اعتقادی فراوانی وجود دارد. گزینه ها را باید یک به یک بررسی کرد. این مباحث قابل تقلید هم نیست. انسان باید این پرسش ها را در مقابل خودبگذارد و پاسخ درست را بیابد.
یکی از راه های یافتن پاسخ، مشاهده است. برخی معجزه می دیدند و مسلمان می شدند. جادوگران فرعون چگونه فهمیدند موسی برحق است؟
داستان عصای موسی علیه السلام
در روایت آمده شبی که قرار بود فردایش حضرت موسی با جادوگران روبه رو شود، بزرگ جادوگران گفت: اگر امشب برویم عصای موسی را بدزدیم فردا دست خالی می ماند.
چون شنیده بودند موسی با عصایش کارهای عجیبی انجام می دهد. دو-سه نفر را برای سرقت عصا فرستادند. حضرت موسی علیه السلام هم که محافظی نداشت.
موسى وهارون پس از بیرون آمدن از کاخ فرعون، بیرون کاخ در فضای باز خوابیده بودند. آن دو- سه نفر آمدند و دیدند موسی در خوابی است و عصا بالای سرش قرار دارد. خواستند آن را بردارند؛ عصا تکان خورد و به مار تبدیل شد. آن ها ترسیدند و گریختند. وقتی آمدند قضیه را برای رئیسشان تعریف کردند او گفت: حق با موسی است. او جادوگر نیست.
از این رو وقتی جادوگران فردای آن شب با حضرت موسی علیه السلام روبه رو شدند، به تعبیر من فیلم بازی کردند. آن ها شب قبل فهمیده بودند قصه چیست. به همین خاطر با مشاهده معجزهء حضرت موسی بی درنگ ایمان آوردند. امکان ندارد کسی در یک جلسه چنین ایمان استواری بیابد. گفتند: اگر دست و پایمان را قطع کنید، باز هم از ایمانمان دست نمی کشیم؛( طه، 72) چون شب قبل حق را دریافته بودند. جالب است بدانید آن کسی که پیش رئيس جادوگران آمد و خبر آورد، گفت: موسی خواب بود ولی خدای موسی خواب نبود.
لا تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَ لانَوْمٌ (بقره، 255.) هیچ گاه خواب سبك و سنگین او را فرا نمی گیرد.
پس مشاهده آفرینش، یکی از راه های تشخیص حق است. ائمه علیهم السلام نیزاز این روش استفاده می کردند. امام صادق علیه السلام فرمود: تخم مرغ را نگاه کنید. آیا امکان دارد خودش به وجود آمده باشد؟( الأمالی للصدوق، ص 351؛)
قرآن می گوید: به شتر نگاه کن که چگونه آفریده شد أَفَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ»؛ آیا با تأمل به شتر نظر نمی کنند که چگونه آفریده شده؟ (غاشیه، 17).
2.فطرت
راه دوم تشخیص حق، فطرت است. آیا فطرت شما می پذیرد دنیا را یک انسان یا یک سنگ و بت آفریده باشد؟ زمانی که اتفاق وحشتناک یا خطرناکی برای شما رخ می دهد قلبتان متوجه چه چیزی می شود؟ همان خداست.
3.عقل
عقل هم یکی از راه های تشخیص حق است. عقل شما قبول نمی کند کسی که مؤسسه ای تأسیس کرده، آن را پس از خودش به امان خدا رها کند و کسی را جانشین خود نگذارد و بگوید: هرکس می خواهد آن را اداره کند؛ پس چطور می پذیرید پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای خودش جانشین تعیین نکرده؟! در مسائل خداشناسی نیز عقل کارکرد دارد. عقل نمی پذیرد دنیا خودبه خود پدید آمده باشد.
4.اعتماد
چهارمین راه تشخیص حق، اعتماد است. اعتماد چیست؟ اعتماد یعنی ما پیامبر و امام حسین و امام صادق علیهم السلام را قبول داریم؛ ایشان فرمودند: خدا هست و قرآن سخن خداست، ما هم به گفته آنها اعتماد می کنیم و می پذیریم.
خیلی ها از طريق اعتماد مسلمان شدند، مانند ابوذر. فرض کنید شخصی که او را می شناسید پنجاه سال در علم و دانش مهارت داشته کتابی درباره خدا می نویسد و از دین و امامت دفاع می کند، به گفتارش اعتماد می کنید و می گویید اگر این مطالب ناحق بود این شخص نمی پذیرفت. این گونه ایمان آوردن هم اشکال ندارد.
عمار، تکیه گاهی برای شناخت حق
در جنگ جمل، حق و باطل برای برخی مسلمانان مخفی ماندهبود. حتی یکی از آنها نزد امیرالمؤمنین علی علیه السلام آمد و گفت: من نمی دانم حق با کیست. کسی در آن جا حضور داشت و به او گفت: ببین عمارکدام طرف است؛( بحار الانوار، ج 33، ص 27؛) چون طبق فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به عمار نشانهء تشخیص حق از باطل بود. (پیغمبر و یاران، ج 5، ص 22)
گرچه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم معیار را مشخص نموده بود که هرجا امیرالمؤمنین علی علیه السلام است حق همان جاست،( كفاية الاثر، ص20؛) ولی امکان دارد کسی امیرالمؤمنین را قبول نداشته باشد؛ در این جا با اعتماد به عمار راه را پیدا می کند و در کنار امیرالمؤمنین علیه السلام می آید.
داستان
مرحوم شیخ عباس قمی کتابی به نام انوارالبهيه دارد. کتاب خوبی است. شنیده ام ایشان علاقه فراوانی به این کتاب داشت. انوارالبهيه، که حتی موقع وفات شیخ عباس قمی در کنار ایشان بود، کتابی همانند منتهی الآمال اما کوچک تر و کم حجم تر از آن است.
شیخ عباس در انوارالبهيه نقل می کند: در زمان امام صادق علیه السلام مردی به نام بيهه رئیس مسیحیان بود که هفتاد سال ترویج مسیحیت کرده بود. به او جاثلیق می گفتند. در سلسله مراتب بزرگان مسیحیت، جاثلیق هم مانند اسقف و کشیش و... یکی از القاب است. بريهه در عراق می زیست و هفتاد سال ترویج مسیحیت کرده بود.
بريهه خدمتکار خانمی داشت و برای او از ضعف و بی استدلالی مسیحیت می گفت. از سوی دیگر، نزد بزرگان و پیشوایان مذهبی مسلمانان می رفت و با آنان گفت وگو و مناظره می کرد اما آنها نمی توانستند پاسخ درستی به پرسش های او بدهند. سرانجام به او گفتند نزد شیعه و هشام بن حکم برود که در مسائل کلامی سرآمد همه بود. بريهه نزد هشام بن حکم رفت. در جلسه اول با اطرافیانش رفت اما چون در مقابل هشام درمانده شد و نتوانست پاسخ بدهد، جلسهء دوم به تنهایی رفت.
هشام در میان سخنانش از امام معصوم و اوصاف و توانایی هایش برای بریهه گفت. سپس با هم به سوی مدینه راه افتادند. آنها پیش از رسیدن به خانه امام صادق علیه السلام با امام کاظم علیه السلام روبه رو شدند. هشام داستان را برای حضرت باز گفت. امام کاظم علیه السلام مقداری با بريهه صحبت کرد و سپس شروع کرد به خواندن انجیل. بريهه گفت: عیسی مسیح این گونه می خواند. کسی جز او انجیل را چنین نخواند.
سپس هشام و برهه به محضر امام صادق علیه السلام شرفياب شدند. هشام، هم داستان بريهه و هم انجیل خواندن امام کاظم علیه السلام را تعریف کرد. حضرت فرمود: ذُرِّیَّهً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (آل عمران، 34.)
فرزندانی [از آنان را برگزید] که [از نظر پاکی، تقوا، درستی و راستی] برخی از [آنان از نسل] برخی دیگرند. و خدا شنوا و داناست.
یعنی امام کاظم علیه السلام فرزند من است.
بريهه گفت: شما چگونه با تورات و انجیل و کتاب های پیامبران دیگر آشنایی دارید ؟! حضرت فرمود: این کتاب ها از خود همان پیامبران به ما ارث رسید و ما آن را مانند آنها قرائت می کنیم. خداوند کسی را حجتی در زمین قرار نمی دهد که اگر سؤالی از او پرسیدند، پاسخش را نداند و بگوید: نمی دانم!
یعنی اگر از علوم روز پرسیدند، بداند؛ از ماوراء پرسیدند، بداند؛ از قرآن پرسیدند، بداند. حجت خدا نباید «نمی دانم» بگوید. در حالی که غاصبان خلافت بارها و بارها گفتند: نمی دانیم!
حتی علمای ما نیز در برخی مسائل به حکم قطعی دست نمی یابند و به همین خاطر احتیاط می کنند و می گویند: احتیاط واجب یا مستحب آن است که...
آن کسی که حکم و فتوای قطعی می دهد و «نمیدانم» نمی گوید، فقط امام معصوم است.
بريهه در کنار امام صادق عليه السلام ماند و پس از وفات آن حضرت به امام کاظم علیه السلام وفادار بود. سرانجام وقتی از دنیا رفت امام کاظم علیه السلام بدن او را با دستان مبارک خود غسل داد و کفن کرد. سپس فرمود: هَذَا حَوَارِیٌّ مِنْ حَوَارِیِّ الْمَسِیحِ یَعْرِفُ حَقَّ اللَّهِ عَلَیْهِ» (التوحيد للصدوق، ص 270؛)
این یکی از حواریان مسیح بود که می دانست خداوند چه حقی بر گردنش دارد.
ببینید بريهه از چه راهی حق را شناخت: از راه گفتوگو با امام و اعتماد به امام. اصلاً خداوند معجزه و علم غیب و عصمت و تصرف در عالم هستی را به همین علت در اختیار انبیا و ائمه علیهم لسلام قرار می دهد، نه آن که از این ابزارها استفاده شخصی کنند.
مثلاً: امام حسین علیه السلام از علم غیب استفادهء شخصی کند و به کربلا نرود یا امیرالمؤمنین علیه السلام استفادهء شخصی کند و صبح نوزدهم ماه رمضان به مسجد کوفه نرود. استفاده از آن ابزارها مانند شکافتن دریا و زنده کردن مردگان، برای اثبات نبوت صورت می گرفت. امامان نیز این کارها را به عنوان کرامت انجام می دادند. از این رو معجزه و کرامت به بحث تشخیص حق ارتباط می یابد.
اعتماد کامل اصحاب امام حسین علیه السلام
قصهء کربلا را نگاه کنید. وهب مسیحی و همسر و مادرش مسیحی بودند اما براثر گفت وگو با امام حسین علیه السلام به سپاه حضرت ملحق شدند و در نهایت وهب در کربلا به شهادت رسید؛ تازه دامادی که هفده-هجده روز از ازدواجش گذشته بود. (الأمالی للصدوق، ص 161؛)
آدم نباید بیماردل و لجباز و متعصب باشد؛ وگرنه آسمان به زمین وصل می شد و سراسر زمین پر از معجزه می گشت، فایده ای نداشت و باز هم ابوجهل ایمان نمی آورد. او بیمار دل بود. اگر کسی بیماردل باشد دنبال اشکال و ایراد و شبهه های بی معنا می گردد. نمی خواهد زیربار حرف حق برود. این، نکته اساسی و مهمی است.
در سوی مقابل، کسی که به حقانیت خود اطمینان دارد نمی ترسد. اصحاب امام حسین علیه السلام به حقانیت سرور و پیشوایشان اطمینان داشتند. نه کسی فرار کرد، نه کسی ترسید. همه با شجاعت به قلب دشمن یورش بردند.
تبلیغ شبکه های ماهواره ای برضد امام حسین علیه السلام
هیچ وقت به اندازهء امروز برضد امام حسین علیه السلام و دین و مذهب شبهه افکنی نشده است. ماهواره ، اینترنت، کتاب و... از راه های مختلف مشغول مبارزه با شیعه اند. شاید بیش از بیست شبکهء ماهواره ای برضد شیعه تبلیغ می کند. متأسفانه چند شبکه هم به اسم شیعه از راه ایجاد تنش و تحریک احساسات مردم سرگرم تخریب شیعه و لطمه زدن به اعتقادات هستند.
زمانی در عراق به دفتر یکی از همان شبکه ها رفتم و گفتم: من مدیر شبکهء شما را نمی شناسم ولی سلام مرا به او برسانید و بگویید با این خط مشی حتی یک نفر را هم جذب تشیع نمی کنید. فقط شیعه را دچار ریزش می کنید. با این حرف ها و توهین ها و ناسزاهای حتی گاهی نسبت به مراجع و رهبری، کاری جز لطمه زدن به شیعه انجام نخواهید داد؛ آن هم به اسم شبکه شیعه و به نام اهل بیت علیهم السلام.
خبر دارم برخی کتاب هایی که در کویت و کشورهای دیگر چاپ شده، عده ای از مستبصرین را هم برگرداند. یعنی افرادی که با تلاش و زحمت فراوان آمده بودند و به تشیع گرایش یافتند، این افراد از عقیدهء تشیع برگشتند و آن کتاب از اینان یک سَلَفی و وهابی ساخت.
کتاب ها و شبکه هایی که با نام شیعه از آمریکا و انگلیس تأمین مالی می شود کاری جز لطمه زدن به تشیع ندارند. همان طور که مجریان شبکه های مخالف شیعه بر ضد تشیع کار می کنند، این شبکه ها نیز آب به آسیاب دشمن می ریزند. نمی خواهم با صراحت بگویم اینها دشمن شیعه اند؛ فقط می گویم اگر قصد و مرض نباشد، دست کم کج سلیقه اند و ذوق ندارند.
ترویج و تبیین دین
مقام معظم رهبری حفظه الله فرمود: هیچگاه نمی توانیم با توهین به مقدسات مذاهب دیگر، از مذهب خودمان دفاع کنیم یا طرفداران آن مذاهب را جذب خود کنیم.
خواهش من از این آقایانی که پیرو امام صادق علیه السلام هستند این است که احتجاج طبرسی یا المناظرات را باز کنند و ببینند. ما باید هر کاری انجام می دهیم به پیروی از اهل بیت علیهم السلام باشد. ببینند آیا امام صادق علیه السلام در مناظراتش از فرهنگ فحش دادن و توهین و تخریب دیگران استفاده می کرد؟ معصومین به بهترین شکل و با احترام کامل بحث می کردند.
قرآن می فرماید وقتی با مشرکان بحث می کنید به بت هایشان ناسزا نگویید: وَ لَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ (انعام، 108) و معبودانی را که کافران به جای خدا می پرستند دشنام ندهید.
هم چنین با وجودی که ورود مشرکان به مدینه ممنوع بود اما قرآن می فرماید اگر یکی از مشرکان خواست بیاید سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را بشنود به او امان بدهید و بگذارید بیاید: وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ (توبه، 6) و اگر یکی از مشرکان از تو پناه خواست پناهش بده تا سخن خدا را بشنود.
حقانیت شیعه در قرآن
شخصی به نام ابومسروق نزد امام صادق علیه السلام آمد و عرض کرد: آقا! من در بحث و مناظره با مخالفان، سه آیه را مطرح کردم. اولین آیه، این آیه بود: أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ (نساء، 59)
از خدا اطاعت کنید و [نيز] از پیامبر و صاحبان امر خودتان اطاعت کنید.
اطاعت از خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مشخص است، اما اولی الامر مبهم است. بعضی ها می گویند: چرا خداوند در این آیه به طور صریح نفرمود از علی بن ابی طالب اطاعت کنید؟ ما نمی توانیم برای خدا تعیین تکلیف کنیم. مگر قرآن اسم افراد دیگر را آورده؟ مگر آیه ای در قرآن داریم که بر مشروعیت سقیفه دلالت کند؟ خیلی بد است که برخی برای فرار از پذیرش حقیقت چنین سخنانی مطرح می کنند.
خداوند حتی پیامبران را یکسان و هم درجه قرار نداد. حضرت نوح 950 سال پیامبری کرد و پیامبر ما، 23 سال. حضرت سلیمان ثروت تمام عالم را در اختیار داشت و حضرت ایوب در دوره ای نان شب نداشت. چرا خدا میان پیامبرانش تفاوت نهاد؟ به ما ربطی ندارد. مگر قرار است من برای خدا نقشهء راه بکشم؟
خدا فرمود: «اولی الامر». از شخص خاصی نام نبرد. این مسئله می تواند دلایل گوناگونی داشته باشد؛ البته انسان می تواند توجیه هم بکند و بگوید: به این دلیل، به آن دلیل. مثلاً: نام افراد مورد نظر آیه در روایت آمده است.
تعداد رکعات نماز در قرآن نیامده؛ پس چرا نماز می خوانیم؟ مقدار زکات در قرآن نیامده؛ پس چرا زکات می دهیم؟ حد و اندازه طواف در قرآن نیامده؛ پس چرا طواف می کنیم ؟ بسیاری از احکام به طور کلی در قرآن آمده و جزئیاتش در روایات بیان شده است.
مصون ماندن قرآن از تحریف
قرآن بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نازل شد و قرآنی که در دست ماست، همان قرآن است. حافظ ها حفظش کردند و کاتبها آن را نوشتند و قرآن تحریف نشد. خداوند آیت الله العظمی بروجردی را رحمت کند. ایشان فرمود: این که کربلایی کاظم بی سواد حافظ قرآن شد و آن چه او حفظ کرد همین قرآن است، می رساند که این قرآن همان است که بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل شد.
زمانی که کربلایی کاظم را نزد آیت الله العظمی بروجردی آوردند فرمود: سوره های مختلف را از او بپرسید. هر سوره ای که کربلایی کاظم می خواند دقيقاً همانی بود که در قرآن های موجود است. همین بر تحريف نشدن قرآن دلالت می کند.
مخالفان و تحریف در تفسیر آیات
به داستان برگردیم: ابومسروق به امام صادق علیه السلام گفت: آیة «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» را برای مخالفان خواندم. آن ها گفتند: منظور از «أُولِي الْأَمْرِ» فرماندهان سپاه اسلام است. گفتند: خدا می فرماید: از من و پیامبر و فرماندهان جنگی اطاعت کنید. آن ها سخن مرا نپذیرفتند که گفتم: منظور، اهل بیت علیهم السلام است.
امروز هم اگر با مخالفان بحث کنید همین پاسخ را به شما می دهند؛ البته می توان با روایت اثبات کرد که فرمانده جنگی، اطاعت محض ندارد. اطاعتی که در ردیف اطاعت خداست، از آنِ معصوم است. ابومسروق یا قدرت بحث نداشت یا اطلاعات کافی نداشت. او عرض کرد: آقا! مخالفان این آیه را از من نپذیرفتند.
دومین آیه را خواندم: إِنَّمَا وَ لِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ (مائده، 55)
سرپرست و ولی امر شما فقط خدا و رسول اوست و مؤمنانی که همواره نماز را برپا می دارند و در حالی که در رکوع اند [به تهي دستان] زکات می دهند.
روایات فراوانی وجود دارد که می گوید: فرد مورد نظر این آیه حضرت علی علیه السلام است. اما مخالفان به ابومسروق گفتند: این آیه درباره همهء مؤمنان نازل شده . هر مؤمنی که صدقه بدهد و نماز بخواند، مشمول آیه خواهد بود.
آن ها نپذیرفتند که آیه سوره مائده مختص على بن ابی طالب علیه السلام است. بنابراین آیهء سوم را خواندم: قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَىٰ (شوری، 23)
بگو: از شما [در برابر ابلاغ رسالتم] هیچ پاداشی جز مودت نزدیکانم را نمی خواهم.
نزدیکان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در این آیه اهل بیت علیهم السلام هستند. اما مخالفان به ابومسروق پاسخ دادند که این آیه دربارهء خویشاوندان مسلمانان است. یعنی اگر کسی خویشاوندی دارد به او احترام بگذارید.
مباهله با مخالفان
هر سه آیه دال بر حقانیت امامت و مذهب شیعه بود اما امام صادق علیه السلام به ابومسروق نفرمود برو این آیات را دوباره برایشان بخوان؛ فرمود برو با آن ها مباهله کن.
مباهله، قانونی شرعی به این صورت است که وقتی دو نفر با هم بحث و مناظره کنند و به نتیجه نرسند، می توانند همدیگر را نفرین کنند که هرکدام باطل است، نابود شود. مباهله به قدری اثر دارد که مسیحیان نجران جرئت نیافتند با پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم مباهله کنند.
امام صادق علیه السلام به ابومسروق فرمود: با مخالف خود مباهله کن و چنین بگو: اللّهمّ انْ كَانَ أَبُو مَسْرُوقٍ جَحَدَ حَقّاً وَ ادَّعَى بَاطِلًا فَأَنْزِلْ عَلَيْهِ حُسْبَاناً مِنَ السَّمَاءِ أَوْ عَذَاباً أَلِيماً»؛
بارخدایا... اگر ابومسروق حقی را انکار و ادعای باطلی کرده پس عذابی دردناک از آسمان بر او نازل فرما.
حضرت فرمود: سپس دشمنت را نفرین کن و بگو:وَ إِنْ كَانَ فُلَانٌ جَحَدَ حَقّاً وَ ادَّعَى بَاطِلًا فَأَنْزِلْ عَلَيْهِ حُسْبَاناً مِنَ السَّمَاءِ أَوْ عَذَاباً أَلِيماً»؛
و اگر فلان کس حقی را انکار و باطلی را ادعا کرده پس عذابی دردناك از آسمان بر او فروآور.
حضرت دو توصیه هم به ابومسروق فرمود. اول: به مدت سه روز خودت را اصلاح کن. کسی که مباهله می کند باید پاک و سالم باشد.
دوم: در روز مباهله روزه بگیرو غسل کن.
ابومسروق می گوید: به خدا قسم هیچکس جرئت نکرد با من مباهله کند. (الکافی، ج 2، ص 513؛) چرا امام صادق علیه السلام به ابومسروق فرمود: مباهله کن؟ چون از حق اطمینان دارد و می داند اگر نتوانست دشمن را با بحث و مناظره شکست بدهد، با مباهله حتماً می تواند.
مباهله در کربلا
در روز عاشورا وقتی بریر به میدان آمد، جنگ جویی به نام یزید بن معقل نیز از سپاه دشمن جلو آمد. این دو هم دیگر را می شناختند. کعب به بریر گفت: حق بایزید است. تو قاری قرآنی و فرزندان ما پیش تو قرآن آموخته اند؛ پس چرا به سپاه حسین پیوستی؟! تو که میدانی حسین بر حکومت شوریده است. برير گفت: خدا تو را لعنت کند! حق بایزید ظالم شراب خوار است، نه با پسر پیامبر؟!
یزید بن معقل و بریر با هم دیگر مناظره کردند. هیچ کدام سخن دیگری را نمی پذیرفت. سرانجام بریر گفت: بیا با هم مباهله کنیم بعد بجنگیم تا هر کدام ناحق است کشته شود.
یزید بن معقل پذیرفت. مباهله کردند و سپس جنگیدند. با اولین ضربة برير، کعب به درک واصل شد. (تاريخ الطبری، ج 3، ص 322؛) بسیاری از سپاهیان عمرسعد این صحنه را دیدند ولی عبرت نگرفتند
پس اول باید حق را شناخت و سپس آن را پذیرفت و سرانجام از آن دفاع کرد. حق شناسی هم از راه مشاهده یا فطرت یا عقل و یا اعتماد انجام می پذیرد. چرا گزینهء اعتماد را آوردم؟ این روایت را بخوانید:
تقلید درست و تقلید اشتباه
شخصی نزد امام صادق علیه السلام آمد و گفت: شما فرمودید: نباید تقلید کرد. قرآن هم تقلید از پدران را مذمت می کند و می فرماید مشرکان از اجداد بت پرستشان تقلید می کردند: إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ (زخرف، 22) ما پدرانمان را بر آیینی یافتیم.
آقای من! ما هم از شما تقلید می کنیم که می گویید: «خدا هست» و ما می پذیریم؛ پس چه فرقی با مشرکان داریم؟ پدران آن ها می گفتند: «بت خداست» و قرآن سرزنششان می کند که چرا از پدرانتان اطاعت می کنید؛ شما هم می گویید: «خدا هست» و ما از شما می پذیریم.
امام فرمود: اطاعت شما از ما، اطاعت علمی است. شما به این دلیل به من اعتماد می کنید که مرا عالم و سخنانم را درست می دانید.
در بحث تقليد، تقليد جاهلانه مذمت شده، نه عالمانه.


