راههای مبارزه با فساد جلسه نهم – حجت الاسلام رفیعی
کانال ایتا شیعه کوئست: @shiaquest_net
قال الله تبارک و تعالى: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ (توبه ،119)
مقدمه
در این جلسه، بحث مبارزه با فساد را از منظر دیگری بررسی می کنیم که چگونه می توان جامعه و افراد را پاک کرد؛ چگونه میتوان با تباهی و فساد و گناه در جامعه مبارزه کرد.
نهمین راه مبارزه با فساد: ولایت پذیری
علاوه بر همه راه های کاربردی که در جلسات قبل بیان کردیم، اکنون یکی دیگر از راه های مهم را مطرح می کنیم که در روایات و زیارت نامه های ائمه علیهم السلام آمده و آن ولایت پذیری و ارتباط با ولی خدا یعنی امام معصوم و حجت الهی است.
اثرات ولایت پذیری
من شما را به یک فراز از زیارت جامعه کبیره توجه می دهم. در این زیارت می گوییم:
هرکس ولایت شما را بپذیرد - نه فقط به زبان - و محبت شما را داشته باشد و در زندگی اش به شما تمسک کند چهار اثر مهم در زندگی اش آشکار میشود:
1- «وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وَلاَيَتُكُمْ طِيباً لِخَلْقِنَا»؛ باعث می شود که حلال زاده و خلقتش پاکیزه باشد. پیرو امام، حرام زاده نیست.
2- «وَ طَهَارَةٌ لِأَنْفُسِنَا»؛ وجود انسان با ولایت شما پاک می شود.
3- «وَ تَزْكِيَةٌ لَنَا»؛ انسان ترکیه می شود و آلایش ها، کینه ها و زنگارها از او جدا می شود.
4- «وَ كَفَّارَةٌ لِذُنُوبِنَا»؛ کفاره گناهان است. ( بحارالأنوار، ج 99، ص 130،)
چگونه دوستی و موالات اهل بیت، خلقت پاکیزه، طهارت وجود، پاکی درون و از بین رفتن گناهان را در پی دارد؟ باید توضیح داده شود که ولایت پذیری و ارتباط با امام یعنی چه. چرا بعضیها ولایت دارند و به ظاهر می گویند شیعه ایم ولی مرتکب کارهای نادرست می شوند؟ قاعدتا پذیرش ولایت باید این اثر را در زندگی انسان داشته باشد و به تعبیر روایات ما، انسان را «مَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ» کند.
حتما شنیده اید که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ اَلْبَيْتِ»؛ ( بحارالأنوار، ج 20، ص 189) سلمان از ما اهل بیت است. اما از اهل بیت شدن امروز هم ادامه دارد و مخصوص سلمان یا ابی ذر نیست. هر کسی می تواند از اهل بیت شود، اگر قابلیتش را داشته باشد.
داستان سعد بن عبدالملک
شخصی به نام سعد بن عبدالملک، از نوه های عمر بن عبدالعزيز، نزد امام باقر علیه السلام آمد و گریه کرد. امام علیه السلام فرمودند: ای سعد! چرا گریه میکنی؟ گفت: ننگی که من دارم، ننگ کوچکی است؟ من از بنی امیه هستم. بنی امیه، شجره ملعونه در قرآن هستند. ما هم آنان را در زیارت عاشورا لعنت می کنیم.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: بنی امیه، شجره ملعونه در قرآن هستند. سعد گفت: آیا این ننگ کوچکی است که من از شجره ملعونه در قرآن و از بنی امیه هستم؟
امام علیه السلام فرمود: «لَسْتَ مِنْهُمْ أَنْتَ أُمَوِيٌ مِنَّا أَهْلَ اَلْبَيْتِ»؛ تو از آنها نیستی، تو از ما اهل بیت هستی.
حضرت سپس فرمود: آیا قول حضرت ابراهیم را نشنیدی؟! حضرت ابراهیم می فرمود: «فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي».( ابراهیم، 36) نمیگفت فرزند من از من است؛ می فرمود: هر کس از من تبعیت می کند از من است.
خدا درباره پسر نوح می فرماید:«إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ»؛ (هود،46) این از اهل تو نیست. پسرت هست، ولی در خط تو نیست.
خدا به لوط و حضرت نوح علیها السلام می فرماید: زن های شما فاسد بوده و در خط شما نیستند: «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ».( تحریم، 10) با فرمایش امام باقر علیه السلام سعد بن عبدالملک در تاریخ به سعد الخير معروف شد. ( بحارالأنوار، ج 46، ص 337؛) از این نمونه ها در تاریخ فراوان است.
داستان عیسی بن عبدالله قمی
عیسی بن عبداله قمی، به قصد دیدار امام صادق علیه السلام از قم به سوی مدینه حرکت کرد. يونس بن يعقوب، از اصحاب امام صادق علیه السلام، می گوید: در محضر آقا بودم که ایشان فرمود: یونس! خودت را به سرعت به در خانه ما برسان که یکی از ما اهل البيت آن جا ایستاده است. به او مشغول شو تا من بیایم.
حالا با ایشان جوان تر بود و می توانست تندتر برود یا امام کاری داشت. یونس می گوید: به در خانه رسیدم و دیدم عیسی بن عبدالله قمی است. تعجب کردم: ایشان که از سادات و اهل البیت نیست؛ چرا امام صادق علیه السلام این طور فرمودند؟ پس با عیسی مشغول گفت وگو شدم تا امام صادق علیه السلام از راه رسید. حضرت به گرمی از عیسی استقبال کرد و او را به خانه برد.
امام علیه السلام که متوجه تعجب من شده بود، فرمود: ای یونس! از سخنم تعجب کردی که گفتم: «منا اهل البيت»؟ «يَا يُونُسُ عِيسِيُّ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ رَجُلٌ مِنَّا حَيٌ (حَيّاً) وَ هُوَ مَا مَيِّت (مَيِّتاً)»؛ ای یونس! عیسی بن عبدالله، مردی از ماست؛ چه زنده باشد، چه مرده. ( بحارالأنوار، ج 47، ص 349) مهم نیست که عیسی بن عبدالله اهل قم است یا مثلا سلمان اهل فارس و یا سعد بن عبدالملک، اموی. امام صادق علیه السلام آیه مذکور را برای یونس بن يعقوب خواند.
ولایت پذیری راهب مسیحی
در برخی کتب تاریخی آمده است: زمانی که امیرالمؤمنین علیه السلام به صفین می رفت، کنار شط فرات به راهبی برخورد. راهب وقتی متوجه شد سپاهی در حال عبور است، پرسید: چه کسی فرمانده این لشکر است؟ گفتند: علی ابن ابی طالب جانشین رسول خدا. راهب بلافاصله نزد آقا آمد، سلام کرد و گفت: من نوشته با ارزشی دارم که از نوشته های حضرت عیسی بن مریم علیها السلام است و شش قرن است که اجداد ما نسل به نسل این نوشته را نگه داشته اند. چند بار آن را خوانده ام ولی متوجه نشده ام. آن را نزد شما می آورم.
وقتی آورد، حضرت ملاحظه کرد و دید حضرت عیسی در این نوشته، ظهور رسول خدا را بشارت داده است. قرآن نیز این موضوع را هم از زبان حضرت ابراهیم علیه السلام آورده است، هم از زبان حضرت عیسی علیه السلام. درباره حضرت ابراهیم علیه السلام می فرماید: ابراهیم کنار خانه خدا دعا کرد که «وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا»؛(بقره،129) خدايا! پیامبری در آینده بفرست که تعلیم بدهد و تزکیه کند.
حضرت عیسی هم می فرمود: بعد از من پیغمبری می آید. قرآن می فرماید: او به پیامبر بعد از خود بشارت می داد. امیرالمؤمنین علیه السلام نوشته را خواند و فرمود: منظور، پیامبرآخرالزمان است، رسول خداست که از دنیا رفته. ادامه نوشته را خواندند و دیدند که نوشته است: این پیامبر وصی و جانشینی دارد که جان و برادر اوست.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: والله من همان وصی هستم. امروز تو با وصی پیامبر برخورد کردی. راهب خوشحال شد و گفت: سرور من! سالها این نوشته نزد من بود و دلم می خواست ببینم این وصی چه کسی است. پیامبر شما را ندیدم، ولی شما را دیدم. گفت: کجا می روید؟ آقا فرمود: به جنگ معاویه. گفت: من هم می آیم. راهب، مسلمان و شیعه امیرالمؤمنین علیه السلام شد و همراه آقا آمد. او در جنگ صفین به شهادت رسید.
امیرالمؤمنین علیه السلام بر بدنش نماز خواند و سپس فرمود: «وَ مَنْ أَدْرَكَ ذَلِكَ اَلْعَبْدُ اَلصَّالِحُ»؛ هرکس این بنده صالح خدا را درک کرد و بر بدنش نماز خواند، بداند که او از ما اهل بیت بود. این تازه مسلمان، شامل «منا اهل البيت» شد.( بحارالأنوار، ج 32، ص 426) این نمونه ها را گفتم تا بدانید که مدال منا اهل البيت، فقط به سلمان داده نشد؛ هر کسی می تواند به این خصوصیت دست پیدا کند.
ولایت، ما را پاک می کند. ولایت پذیری جامعه را از فساد دور می کند، لقمه حرام را می برد، فساد اداری را می برد. اکنون می خواهم هشت مورد از وظایفی را که ما در مقابل امام و ولی خدا داریم، برای شما بیان کنم؛ حقوقی که اهل بیت علیهم السلام به گردن ما دارند. در زیارت جامعه کبیره می گوییم: «وَ جَعَلَ صَوَاتَنَا عَلَيْكُمْ»؛( بحارالأنوار، ج 99، ص 130،) نماز ما به موالات شما پذیرفته است و عبادات ما بر شما عرضه می شود.
عزیزان من! امام یک حقیقت است، قرآن مجسم است، الگوی عصمت جامعه است. این از اختصاصات شیعه است که می گوید تا قیامت همیشه یک معصوم در جامعه وجود دارد
اگر دو نفر در زمین باشند یکی از آنها امام است و جهان بدون حجت نمی ماند. شیعه هرگز امام معصوم را غیرمؤثر در جامعه نمیداند، حتی در زمان غیبت. امروز نیز امام زمان تمام شئون امامت را دارد، فقط مردم به ایشان دسترسی ندارند؛ مثل خورشید پشت ابر. این تشبیهی است که در روایات شده. (بحارالأنوار، ج 52، ص 92؛)
وظایف ما در مقابل اهل بیت علیهم السلام
1.معرفت
اولین وظیفه ما نسبت به اهل بیت علیهم السلام شناخت آنهاست. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «مَنْ مَاتَ عَلَى فِرَاشِهِ وَ هُوَ عَلَى مَعْرِفَةِ رَبِّهِ وَ رَسُولِهِ وَ حَقِّ أَهْلِ بَيْتِهِ مَاتَ شَهِيدَا»؛ (غررالحکم، ح 1997) هر کس در بسترش بمیرد و خدا را بشناسد، حق پیامبر را بشناسد، حق اهل بیت را بشناسد، شهید از دنیا رفته است. پس ما می توانیم کارهایی انجام بدهیم که شهید از دنیا برویم، گرچه در بستر بمیریم. یکی از چیزهایی که انسان را با شهدا محشور می کند محبت و معرفت اهل بیت علیهم السلام است.
شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید: معرفت اهل بیت یعنی چه؟ فرمود: یعنی همین مقدار که ما امام را بدانید. الآن خیلی ها در دنیا راجع به اهل بیت کتاب نوشته اند و آنها را دوست دارند ولی آنها را امام نمی دانند. ابن ابی الحدید عاشق امیرالمؤمنین علیه السلام بود. جورج جرداق عاشق امیرالمؤمنین بود.
دکتر صبحی صالح شرح نهج البلاغه نوشته است. بسیاری از شعرای اهل تسنن درباره امیرالمؤمنین علیه السلام شعر نوشته اند، اما ایشان را امام نمی دانند. ابن ابی الحدید در جای جای شرح نهج البلاغه اش تأکید می کند که امیرالمؤمنین معصوم نبود یا عصمت و امامتش را زیر سؤال می برد. پس این معرفت نیست، فقط محبت است. معرفت یعنی معصوم دانستن، امام دانستن و ولی خدادانستن.
2. محبت و مودت
دومین وظیفه ما نسبت به اهل بیت علیهم السلام محبت و مودت است. قرآن می فرماید: رسول خدا فرمود: «قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى»؛(شوری ،23) پیامبر! بگو من هیچ چیز نمی خواهم جز دوست داشتن اهل بیت. مودت با محبت تفاوت دارد. مودت قلبی است و باید در دل باشد. ولی محبت ابراز است.
دوستی اهل بیت آثار فراوانی دارد و در بعضی از روایات به عنوان کلید نجات معرفی شده است: پیامبر تا فرمود: «لِکلِّ شَیء أَساسٌ وَ أَساسُ الاِسْلامِ حُبُّنا أَهْلَ الْبَیتِ.»؛( بحارالأنوار، ج 27، ص 82) برای هر چیزی اساسی و ریشه ای است و اساس اسلام محبت ما اهل بیت علیهم السلام است.
3. تمسک به اهل بیت علیهم السلام
سومین وظیفه ما نسبت به اهل بیت علیهم السلام تمسک به آنهاست. انسان باید دین خود را از اهل بیت بگیرد، نه از اباحنيفه و مالک بن انس.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «مَنْ تَمَسَّكَ بِعِتْرَتِي مِنْ بَعْدِي كَانَ مِنَ اَلْفَائِزِينَ»؛ ( بحار الانوار، ج 36، ص 331) کسی که بعد از من به اهل بیتم تمسک کند رستگار است. تمسک یعنی در اخلاق، احکام، اعتقادات و تفسیر قرآن از اهل بیت علیهم السلام استفاده کنیم؛ ایشان و سخنانشان را ملاک و معیار قرار دهیم.
در زیارت نامه جامعه کبیره می خوانیم: «وَ فَازَ مَنْ تَمَسَّكَ بِكُمْ»؛ هرکس به شما تمسک کند نجات می یابد. بعضی ها می پرسند: اهل بیت دین را اضافه یا کم کردند؟ می گوییم: نه، اهل بیت هیچ چیز به اصول و فروع دین اضافه نکردند. پیامبر اصول و فروع دین را بیان کرد و با وفات آن حضرت، وحی نیز قطع شد.
کدام امام فرمود که نمازهای روزانه هجده رکعت یا بیشتر شود؟ اما این که پیامبر چگونه نماز می خواند یا منظور پیامبر از فلان کار چه بود، اینها را باید بفرماید. تمسک یعنی علم و تفسیر و حديثمان را از اهل بیت علیهم السلام بگیریم.
4.جلونیفتادن از اهل بیت علیهم السلام
چهارمین وظیفه ما نسبت به اهل بیت علیهم السلام این است که جلو نیفتیم. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «إِنَّ أَهْلَ بَيْتِي نُجُومُ أَهْلِ فَقَدُوهُمْ وَ لاَ تَقَدَّمُوهُمْ» ؛( بحارالأنوار، ج 28، ص 213؛) اهل بیت من ستارگان اهل زمین هستند. آنان را پیش اندازید و از ایشان جلوتر نروید. نکند از امام جلو بیفتید! بعضی ها غلو می کنند، حرفی میزنند که امام راضی نیست، سیره ای دارند که امام راضی نیست. این صریح قرآن است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ »؛(حجرات ،1) ای کسانی که ایمان آورده اید! چیزی را بر خدا و رسولش مقدم نشمرید (و پیشی نگیرید).
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در ماه رمضان به جنگ می رفتند. وقتی به کنار آبی رسیدند روزه شان را باز کردند. بعضی ها گفتند: ما این کار را نمی کنیم؛ روزه مان را نگه می داریم. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: شما نافرمان هستید و از پیامبر جلو افتادید. بعضی اوقات بعضیها در دینداری از امام صادق و امام باقر علیهما السلام جلو می افتند! می گوییم امام راضی نیست، در سنت امام نیست؛ می گوید: من خودم تشخیص می دهم!
جلونیفتادن حضرت عباس علیه السلام
تقدیم یعنی امام را بر خود مقدم کردن؛ همان کاری که حضرت عباس کرد و گفت:
يا نفس من بعد الحسین هونی
و بعده لا كنت أن تکونی
هذا الحسين وارد المنون
و تشربين بارد المعين
تالله ماهذا فعال دینی
حاضر نشد قبل از امام حسین علیه السلام آب بخورد. اگر آب می خورد حرام نبود، ولی این تقدیم امام بر خویشتن است. بسیاری از اصحاب ائمه این طور بودند. ابن ابی یعفور به امام صادق علیه السلام گفت: هرچه شما بفرمایید که حلال است، می گویم به روی چشم! خودم چیزی را حلال و حرام نخواهم گفت.
5. تعظیم و اکرام
پنجمین وظیفه ما نسبت به اهل بیت علیهم السلام این است که تعظیم و اکرام داشته باشیم. عزیزان من! ببینید جامعه چگونه پاک میشود. امام صادق علیه السلام فرمود: پنج چیز پیش شما حرمت دارد؛ هرگز حرمت اینها را نشکنید. «لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي خَمْسٌ مُحَرَّمٌ حُرْمَةُ رَسُولٍ اَللَّهِ وَ حُرْمَةُ آلِ رَسُولِ اَللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ مُحَرَّمَةٌ كِتَابِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ حُرْمَةُ كَعْبَةِ اَللَّهِ وَ حُرْمَةُ اَلمُؤْمِن »؛ ( بحارالأنوار، ج 24، ص 186؛)
خدا پنج چیز را در سرزمین ها محترم قرار داده است:
1- حرمت رسول خدا صلی الله علیه و آله
2- حرمت اهل بیت،
3- حرمت قرآن،
4- حرمت كعبه،
5- حرمت مؤمن.
شاید برخی بپرسند که «تعظيم اهل بیت چگونه است؟»
یکی از انواع تعظيم، انتخاب نام هایی مانند فاطمه، حسن، حسین و زینب برای فرزندان است. شبکه های ماهواره ای فریبتان ندهند که «شما ایرانی هستید، این اسم های عربی چیست که روی بچه هایتان می گذارید؟!» این نام ها بین المللی است، نه عربی. نام حضرت على علیه السلام برگرفته از نام خداست. نام امام حسن و امام حسین را خدا فرستاده است.
یکی دیگر از انواع تعظيم، تکریم سادات و فرزندان اهل بیت علیهم السلام است.
نوع دیگر تعظیم، شرکت در مجالس اهل بیت علیهم السلام است. علمای ما گاهی ساعت ها در مجلس روضه می نشینند. چرا؟ چون از امام رضا علیه السلام ياد گرفته اند. امام رضا علیه السلام می نشست و دعبل شعر می خواند. امام صادق علیه السلام در منا می نشست و کمیل می آمد شعر می خواند؛ در مدینه نیز ابوهارون و سید حمیری می خواندند. روضه خوانی بر اباعبدالله علیه السلام در سیره خود اهل بیت علیهم السلام بوده است.!
6. پرداختن خمس
ششمین وظیفه ما نسبت به اهل بيت الله این است که خمس مالمان را پرداخت کنیم. اهل بیت یک حقوق مالی دارند و آن پرداختن خمس است. قرآن می فرماید: «فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى»( انفال، 41)؛ خمس برای خدا و رسول خدا و اهل بیت
گروهی خدمت امام رضا علیه السلام آمده بودند که ایشان به آنها خمس را ببخشد. آقا فرمود:
«اَلْخُمُسِ عَوْناً عَلَى دِيناً لاَ تَجْعَلْ لاَ تَجْعَلْ لِأَحَدٍ تَجْعَلُ لِأَحَدٍ مِنْكُمْ فِي حِلٍ »؛ ( وسائل الشيعة، ج 9، ص 539:) خمس کمک دینی ما است؛ به هیچ کس اجازه نمی دهیم از پرداخت آن سر باز زند. همان طور که ادب باید رعایت شود و جلو نیفتیم همان طور که باید معرفت داشته باشیم یک شاخه اش هم پرداخت خمس و حقوق اهل بیت علیهم السلام است.
7.احیاء اوامر اهل بیت علیهم السلام
هفتمین وظیفه ما نسبت به اهل بیت علیهم السلام احياء أوامر آنهاست. امام رضا علیه السلام فرمودند: خدا رحمت کند کسی که امر ما را احیا کند. گفتند: چگونه امر شما را احیا کنیم؟ فرمودند: سخنان ما را بیاموزید، دور هم جمع شوید و احادیث ما را بخوانید. صدا و سیما باید به احادیث اهمیت دهد. سخنان نورانی اهل بیت باید در کتاب های درسی باشد. نهج البلاغه و صحیفه سجادیه بایددر دانشگاه ها تدریس شوند.
روایات ائمه ما در زمینه های مختلف باید در بین جوان ها مطرح باشد. چرا گاهی حرفهای دیگران برجسته می شود؟ امام رضا علیه السلام فرمودند: اگر مردم سخن ما را بشنوند، حتما از ما اطاعت می کنند. نیازی نیست به اجبار از ما اطاعت کنند؛ همین که زیبایی های کلام ما را ببینند مطیع خواهند شد. (بحارالأنوار، ج 2. ص 30) رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: بشتابید به جلساتی که باغ بهشتی است.
گفتند: یا رسول الله! باغ های بهشتی کدام است؟ فرمودند:
جلساتی که در آن از ما یاد شود.( روضة الواعظین،ج 2، ص 391؛) اگر اهل بیت علیهم السلام در جامعه الگو باشند و ما سخن گفتن، راه رفتن و ... خود را با ایشان منطبق کنیم، خودبه خود فساد از جامعه رخت می بندد. کجا سیره اهل بیت رابطه دختر و پسر را اجازه می دهد؟
کجا سیره اهل بیت خوردن حرام و غش و دغل کاری و کلک را اجازه می دهد؟ بنده زمانی روایات پیامبر و اهل بیت علیهم السلام را جمع آوری کرده بودم که می فرمایند: «لَيْسَ مِنَّا»؛ از ما نیست. همان طور که برخی شامل «منا اهل البيت» می شوند، روایات متعددی نیز وجود دارد که اگر کسی فلان کار را انجام دهد از ما نیست. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله این فرمود: «لَيْسَ مِنَّا مَنْ خَانَ مُؤْمِناً»؛هرکس به مؤمنی خیانت کند از ما نیست. «َلیْسَ مِنَّا مَنْ غَشَّ مُسْلِماً»؛ (بحارالأنوار، ج 72، ص 284) هر کس با مسلمانی غش کند و در معامله نیرنگ بزند از ما نیست.
سیره اهل بیت یعنی مواظب باشیم که مشمول این موارد نشویم. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله روایتی به نام حدیث مناهی دارد که می فرماید این کارها را نکنید.
خوب است آن موارد ممنوعه را بشناسیم و انجام ندهیم.
8.ذکر مصائب اهل بیت علیهم السلام
هشتمین وظیفه ما نسبت به اهل بیت علیهم السلام ذکر مصائب آنهاست. امام رضا علیه السلام فرمودند: اگر مصائب جد ما در جایی ذکر شود و مردم اشک بریزند، این کفاره گناهان می شود (الأمالی للصدوق، ص 128) و آنها را به ما وصل می کند. ممکن است بعضیها بگویند: «چندین قرن پیش، حادثه ای اتفاق افتاده و تمام شده است؛ چرا هر سال این موضوع را یادآوری می کنیم؟» پاسخ این است که خدا در بعضی از جاهای قرآن مصیبت خوانده است.
او درباره فرزندان مشرکین که زنده به گور می شدند فرموده است: «وَإِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ». (تکویر، 8،7)هم چنین درباره اصحاب اخدود که عده ای را در چاله ها و گودال ها می سوزاندند چنین فرموده است: «قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ ».( بروج، 4) قرآن کسانی را که مرتکب این وحشی گری می شدند نفرین کرده است. خداوند تبارک و تعالی در آیات کریمه قرآن، داستان غم انگیز یوسف و يعقوب و اشک ریختن های يعقوب را نقل می کند. مگر خواندن قرآن در هر روز مستحب نیست؟ اگر شما هر روز سوره يوسف را بخوانید یا هر سال ختم قرآن کنید، مگر این موضوع تکرار نمی شود که يعقوب چطور برای یوسفش اشک ریخت و چطور نابینا شد؟ چرا این ها تکرار می شوند؟
یکی از آثار ذکر مصائب اهل بیت علیهم السلام این است که یاد ایشان زنده می ماند. تأکید فراوان روایات بر ذکر مصائب اهل بیت علیهم السلام مخصوصا مصیبت امام حسین علیه السلام برای این بوده است که می خواستند یاد آنها زنده بماند.
خدا انواع گریه را در قرآن توصیه کرده است. یکی از گریه ها گریه فضیلت است؛ یعنی انسان با یادآوری فضائلی که از دست داده، مانند حضور نداشتن در روز عاشوراء متأثر شود و اشک بریزد و با صاحبان مصیبت همراه شود.
عزیزان من! اگر با اهل بیت علیهم السلام رفیق شدیم و به آنان تمسک پیدا کردیم و آن انوار مقدس در زندگی ما تجلی یافتند، زندگی ما خودبه خود رنگ و بوی زندگی اهل بیت می گیرد و این باعث می شود که فساد ریشه کن شود. خانهای که در آن مجلس جشن یا روضه اهل بیت علیهم السلامعله برپا می شود و نام اهل بیت زنده است، خود اینها کم کم به زندگی رنگ میدهند و انسان را با اهل بیت مأنوس می کنند.


