راههای مبارزه با فساد جلسه هشتم-حجت الاسلام رفیعی
کانال ایتا شیعه کوئست: @shiaquest_net
قال الله تبارک و تعالى: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ (توبه ،119)
مقدمه
در جلسات گذشته عرض کردیم فساد انواع مختلفی دارد؛ گاهی فساد در حد کلان و دولتی و حکومتی است و تلاشی مضاعف را در سطح مسئولان می طلبد که با فساد مالی و اقتصادی و اداری مبارزه کنند و قانون بگذارند؛ اما گاهی فساد در خانواده ها و افراد جامعه است. در شبهای گذشته هفت راه مبارزه با فساد را بیان کردم.
هشتمین راه مبارزه با فساد: ترویج معروف
هشتمین راه کار، ترویج معروف و خوبی در جامعه است. اگر بخواهیم فساد در جامعه ریشه کن شود باید خوبی و معروف را گسترش دهیم. همان طور که اگر بخواهید با یک بیماری در جامعه مبارزه کنید باید سطح بهداشت را بالا ببرید و راه های پیشگیری را افزایش دهید. اگر بخواهید بدن در مقابل بیماری ناتوان نشود باید آن را تقویت کنید.
مختلف بودن ظرفیت افراد
این موضوع را با بیان یک داستان برای شما توضیح می دهم. امام صادق علیه السلام شخصی را برای تبلیغ دین به جایی فرستاد. ایشان رفت، اما در تبلیغ موفق نبود و برگشت و گفت: یابن رسول الله! نتوانستم مردم را هدایت کنم. آقا در پاسخ او جمله مهمی فرمود؛ فرمود: مردم از نظر پذیرش ایمان هفت دسته هستند.
بعضی ها یک درجه از ایمان را دارند، بعضی ها دو درجه دارند و همین طور فرمود تا هفت درجه، سپس فرمود: آن کسی که یک درجه از ایمان را دار است، اگر دو درجه روی دوشش بگذاری بیدین می شود. ( بحارالأنوار، ج 66 ص 162؛) یعنی کشش افراد با هم فرق می کند.
یک کسی در قم و کنار حوزه و مراجع و علما بزرگ شده و یک کسی در منطقه ای رشد کرده که یک طلبه هم آنجا نبوده است. یک کسی در شغلش صبح تا شب با نامحرم ارتباط دارد و یک کسی با آدم های دین دار سر و کار دارد. یک ظرف بیست لیتری، بیست لیتر گنجایش دارد؛ اگر سی لیتر آب ریختید، ده لیترش بیرون می ریزد.
برای همین است که می بینید بعضی ها منحرف می شوند و از مسیر بیرون می روند. فرمود: کسی را که می خواهید تربیت کنید، هیچ وقت بیش از ظرفیتش بر او بار نکنید. این نکته را برای خانواده ها می گویم. این جوان را نمی شود با آن جوان مقایسه کرد. این جوان همین که نمازش را خواند، جای شکر دارد. نمی شود گفت: فلان پسر خاله ات نماز شب و دعای توسل می خواند. ظرفیت این با آن متفاوت است.
باید دید کشش و ظرفیت در افراد مختلف چقدر است. این همان نکته ای است که پیامبر ما فرمودند: «إِنَّا مَعَاشِرَ اَلْأَنْبِيَاءِ نُكَلِّمُ اَلنَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ»؛ (بحارالأنوار، ج 1، ص 106؛) ما با مردم به اندازه عقلشان حرف میزنیم.
ظرفیت دیگران را در نظر گرفتن
موسی بن اثیم می گوید: خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم و سؤال کردم و جواب گرفتم و همان جا نشستم. مردی آمد و چیزی پرسید. حضرت جواب داد و او هم رفت. سپس مردی دیگر آمد و همان سؤال را پرسید. آقا پاسخی متفاوت به او داد و او هم رفت. می گوید: من تعجب کردم و گفتم: آقا! این دو نفر یک سؤال داشتند، مثل سؤال من، اما چرا سه جواب متفاوت؟ فرمودند: گاهی تا هفتاد پاسخ متفاوت می دهیم. اینها با هم فرق دارند و میزان درک و فهمشان یکسان نیست. (بحار الأنوار، ج 2، ص 241)
هشام بن حکم خدمت امام صادق علیه السلام می آید و می گوید: عبدالله دیصانی سؤال کرد: این جهان در تخم مرغ جا می شود بدون این که تخم مرغ بزرگ شود یا جهان کوچک شود؟ حضرت – با این که اصل این پرسش اشتباه است - پاسخ میدهد: چشم تو از تخم مرغ کوچک تر است و تو همه دنیا را با آن می بینی.
از هواپیما نگاه کن؛ یک شهر را می بینی. بالای برج میلاد برو؛ کل تهران را می بینی۔ گفت: عجب جواب درستی است! حواسم نبود که خداوند دنیا را در تخم مرغ جا داده است. ( بحارالأنوار، ج 4، ص 140) پس از رفتن او، شخص دیگری آمد و همین سؤال را پرسید. آقا فرمود: نمی شود؛ سؤالت غلط و جمع دو نقیض است. دنیا بزرگ است و تخم مرغ، کوچک. این سؤال اشتباه است. البته پاسخ اولی غلط نیست و امام جواب غلط نمی دهد، بلکه اقناعی است؛ حضرت آن مرد را قانع کرد. آنها به ظرفیت مخاطبشان نگاه می کردند.
بنده زمانی به آیت الله زنجانی عرض کردم: این روایت خیلی عجیب است که حماد بن عیسی که در حدود شصت سال سن داشت و سال ها از صحابی خاص امام صادق علیه السلام بود وخودش درباره نماز کتاب نوشته بود، روزی امام صادق علیه السلام به ایشان فرمود: بلند شو و دو رکعت نماز بخوان ببینم چطور نماز می خوانی. حماد حواسش را جمع کرد و نمازی با توجه کامل و رعایت همه آداب آن به جا آورد.
وقتی سلام داد آقا فرمود: «مَا أَقْبَحَ بِالرَّجُلِ مِنْكُمْ يَأْتِي عَلَيْهِ سُونُ سَنَةٍ أَوْ سَبْعُونَ سَنَةً فَمَا يُقِيمُ صَلاَةً وَاحِدَةً بِحُدُودِهَا تَامَّةً»؛ ( بحارالأنوار، ج 89 ص 185) چقدر زشت است که شصت یا هفتاد سال از عمر بعضی ها بگذرد اما نتوانند دو رکعت نماز درست بخوانند. گفت: یابن رسول الله! پس باید چطور نماز بخوانم؟ فرمود: من می خوانم، تو نگاه کن. سپس بلند شد و نماز خواند. حماد نیز نگاه کرد که حضرت، دستها را کجا گذاشت، پاها را چگونه نهاد و ... همه جزئیات نمازامام صادق علیه السلام را دید و ثبت کرد.
من به حاج آقای زنجانی گفتم: این روایت مردم را نا امید می کند. این آدمی که شصت سال همراه امام صادق بود نمازش را نپسندیدند. حاج آقای زنجانی فرمود: این روایت برای عموم نیست؛ بلکه از این آدم توقع این نماز نبود. امام صادق علیه السلام نمی خواهد بفرماید نماز شما باید این گونه باشد؛ می خواهد بگوید از این آدم توقع چنین نمازی نبود. گاهی ائمه به بعضی از اصحابشان می فرمودند: اگر در شهری هستی که ده هزار جمعیت دارد تو باید پرهیزکارتر از همه شان باشی. معلوم می شود که باید ظرفیت افراد در کارهای مختلف را در نظر گرفت.
هشتمین راه مبارزه با فساد: ترویج خوبی ها
هشتمین راه مبارزه با فساد، ترویج خوبی هاست. بنده دو مثال از قرآن می آورم تا بحث روشن تر شود.
قرآن کریم می فرماید: قوم لوط به فساد جنسی و هم جنس گرایی مبتلا شدند و وقتی حضرت لوط می خواست با آنان مبارزه کند، فرمود: «وَهَؤُلاءِ بَنَاتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ»؛( هود، 78) بیایید با دخترهای من ازدواج کنید. برای این که با فساد جنسی مبارزه کند پیشنهاد ازدواج داد.
این آیه می خواهد بگوید: اگر می خواهید فسادی از جامعه ریشه کن شود باید جایگزین مناسب داشته باشید؛ اگر می خواهید زنا در جامعه نباشد، می خواهید همجنس گرایی نباشد، اسلام برای جلوگیری از رواج زنا و فحشا در جامعه چه راهکاری دارد؟ راه کار ازدواج دائم و موقت؛ هر دو را ترویج کرده است.
مردی توان ازدواج دائم را دارد و دیگری زمینه ازدواج موقت را دارد. هم چنین بحث تعدد زوجات را مطرح کرد و برای کسانی که همسرانشان را از دست می دهند یا گرفتار طلاق می شوند، قبح ازدواج مجدد را از بین برد.
اسماء بنت عمیس بلافاصله بعد از شهادت جعفر بن ابی طالب ازدواج کرد. در تاریخ از این نمونه ها زیاد است. دلیل راه کارهای این چنینی اسلام این است که اگر قرار باشد کار حرام در جامعه ریشه کن شود، حلال نباید محدود باشد و قبیح جلوه داده شود. نباید به گونه ای با امور حلال برخورد شود که کسی جرئت نکند در جامعه از حلال بگوید یا بترسد از این که با دیگران رابطه حلال داشته باشد. اسلام ازدواج را ترویج و مطرح کرد تا جلوی فساد گرفته شود.
کمک کردن در ازدواج
جوانی به خودارضایی - که عملی حرام است - مبتلا بود. او را نزد حضرت علی علیه السلام آوردند. خودارضایی حد ندارد. بعضی از گناهان حد دارند و بعضی تعزیر. فرق تعزیر با حد این است که حد مشخص است. شراب هشتاد ضربه شلاق دارد. زنای محصنه حکمی دارد و غیرمحصنه، حکمی دیگر. اما بعضی گناهان تعزیر دارند که تعیین آن در اختيار قاضی است.
ممکن است بگوید پنج یا ده ضربه بزنید. به توان طرف نگاه می کند. حضرت چند ضربه روی دست جوان گناهکار زد؛ یعنی تعزیرش کرد که دیگر این کار را انجام ندهد؛ چون خودارضایی حرام است و ضرر دارد. سپس فرمود: چرا ازدواج نمی کنی؟ گفت: پول ندارم. فرمود: از بیت المال به او کمک کنید تا ازدواج کند.
یادم نمی رود؛ چندین سال قبل، شاید سال هفتاد، به دانشگاه می رفتم. استاد تاریخ ما چندان مذهبی نبود؛ به این معنا که چهره دینی نداشت. روزی دانشجوی خانمی وارد کلاس شد و آمد نشست. این خانم باردار بود. در ماه هشتم بارداری به سر می برد و نتوانسته بود بخش زیادی از کلاس ها را بیاید و درس بخواند. استراحت می کرد. استاد نگاهی به ایشان کرد و گفت: به احترام این حملی که در شکم داری، من نمره تو را 20 گذاشتم. لازم نیست امتحان بدهی؛ برو.
این تشویق به فرزندداری است. نمی خواهم بگویم هر خانمی که باردار شد معلم ها به او نمره بیست بدهند؛ ولی همین که استاد به دانشجوی باردار مجوز غیبت میدهد یا به دانشجو برای ازدواجش پنج نمره میدهد، این در جای خود بسیار مهم است.
وقتی خدا به آدم و حوا می فرماید: «از این درخت نخورید»، باید یک چیزی جایگزینش باشد که آن را بخورند. پس اول می فرماید: «وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ »؛( بقره، 35) از بقیه هرچه می خواهید بخورید و فقط از این درخت نخورید. گرچه شیطان بر آدم ابوالبشر غلبه کرد و او با ارتکاب ترک اولی سراغ آن درخت رفت، ولی عرض بنده درباره حرف خداست که وقتی می خواهد بگوید: «لَا تَقْرَبَا»، قبلش می گوید:«وَكُلَا». می فرماید: این چند تامجاز است و این یکی، غیرمجاز.
امر به معروف و نهی از منکر غیرمستقیم
شقران، مردی شراب خوار بود که گاهی نزد امام صادق علیه السلام می آمد. یک بار که منصور دوانیقی به افراد هدیه می داد، به این فرد نداد. او خدمت امامصادق علیه السلام آمد و گفت: شما واسطه شوید و این هدیه را برای من بگیرید. آقا فرمودند: باشد. امام صادقی که برای خودش به کسی رو نمیزد، واسطه شد و هدیه را برایش گرفت. با وجود این که شقران شراب خوار بود اما آقا کارش را راه انداخت. به او نفرمود: تو شراب خوار هستی.
فرمود: «يَا شُقْرَانُ إِنَّ اَلْحَسَنَ مِنَّ كُلُّ أَحَدٍ مَنْ وَ إِلَيْهِ أَحْسَنُ لِمَكَانِكَ مِنَّا»؛ کار خوب، از هر کس خوب است، ولی از تو که شیعه و پیرو ما هستی خوب تر است. بعد فرمود: «إِنَّ الْقَبِیحَ مِنْ کُلِّ أَحَدٍ قَبِیحٌ وَ إِنَّهُ مِنْکَ أَقْبَحُ» ( مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 236؛) کار زشت، از هر کسی زشت است، ولی از بعضی ها زشت تر است . چون لباس دین پوشیده و شیعه امام صادق هستند-و از تو زشت تر. شقران خودش فهمید و دیگر نیازی به گفتن صریح نبود.
خدا می خواهد به مسیحی ها بگوید: خدا واحد است و عیسی خدا نیست؛ همان عیسایی که در گهواره گفته بود:«إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ »؛( مریم، 30) من بنده خدا هستم. خدا می خواهد به مسیحی ها بفرماید که «خدا واحد است؛ چرا عیسی را خدا می نامید؟» اما ببینید چطور می گوید.
می فرماید: «يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي»؛( مائده، 116) تو به مردم گفتی که تو و مادرت را خدا بدانند؟ عیسی گفت: خدایا! من این حرف را نزدم. من هیچ وقت این حرف را نمی زنم. من به مردم بگویم: من را خدا قرار بدهند؟! خدایا! اگرهم چنین چیزی در ذهن من باشد، تو که از آن خبر داری.
معلوم است که این کار نه از عیسی سر زده و نه در ذهن او آمده است؛ پس مراد آیه چیست؟ چرا خدا با این صراحت به عیسی می گوید: تو گفتی من را خدا قرار بدهید؟ این یعنی وقتی که عیسی بگوید: «خدایا! من نگفتم؛ تو که میدانی»، آن وقت مردم هم می گویند: این شخص خودش می گوید من پیامبر هستم و خدا نیستم؛ چطور شما به او خدا می گویید؟
علت استغفار معصومین علیهم السلام چیست؟
بعضی ها سؤال می کنند: «رمز این همه استغفار ائمه علیهم السلام در چیست؟ امام که معصوم است.»
امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه استغفار می کند. برخی متوجه حقیقت موضوع نشده اند؛ مانند ابن ابی الحدید که می گوید: این دلیل بر این است که امام معصوم نیست. اگر معصوم بود که نمی گفت: خدايا! من این خطا را کرده ام. ابن ابی الحدید دقت نکرده است. مرحوم کاشف الغطاء می گوید: «ابن ابی الحدید نعم المؤلف لولا عناد»؛ ابن ابی الحدید مؤلف خوبی بود اگر عناد نداشت. او که نظریات خلاف واقع خود را در شرح نهج البلاغه گنجانده است، متوجه نشده که ما بالاتر از این را در قرآن داریم.
مگر حضرت یوسف علیه السلام نمی گوید: «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ» (يوسف، 53)مگر «وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ»( طه، 121) نداریم؟ حضرت ابراهیم بنیان گذار توحید و پیامبر بت شکن است. خدای متعال دو بار در قرآن می فرماید: ابراهيم الگو و اسوه است. چنین پیامبری میان ستاره پرست ها رفت و فرمود: شما چه چیزی را می پرستید؟ گفتند: ستاره. گفت: من هم می پرستم. سپس در برابر ستاره کرنش کرد و گفت: تو خدایی. صبح، هوا روشن شد و ستاره ناپدید شد. ابراهیم فرمود: این چه خدایی است که می رود؟ پس به میان خورشید پرست ها رفت و فرمود: من هم همین را می پرستم.
خدا در قرآن می گوید: ابراهیم پیامبر گفت:«وَإِنَّنِي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ ».( انعام، 19) من از همان آغاز هیچ کدام از اینها را قبول نداشتم ولی با شما همراه شدم. گاهی نخست باید همراه شد و بعد آگاهی داد.
شاهد مثال، همین نکته است که برای مبارزه با فساد در جامعه، باید کارهای نیک را فراگیر کنیم.
اصحاب کهف وارد غار شدند و سیصد سال در آن خوابیدند و در ادامه وقتی مردم فهمیدند که اینها سه قرن این جا خوابیده اند، اصحاب کهف دعا کردند که از دنیا بروند و خدا جانشان را گرفت.
هنگامی که مردم به غار رسیدند گفتند: با این جسدها چه کنیم؟ اولین حرفشان این بود که گفتند: «لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِدًا »؛( کهف، 21) مسجدی بسازیم.( تفسیر نمونه، ج 12، ص 382) مکه پیش از آن که خانه و آب و امکانات داشته باشد و مردم خیابان و جاده بکشند، کعبه را داشت. خدا می فرماید: «إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا»؛( آل عمران، 96) اول خانه من را درست کنید.
آقایانی که متولی هستید. اگر فرهنگ مسجدسازی و مسجد رفتن در جامعه ترویج شود، خود به خود جوان ها را جذب می کند. اگر مسجد امام جماعت خوب و قوی و جاذبه دار و امکانات کتابخانه ای خوب داشت، تأثیرگذار خواهد بود. اگر بخواهیم فساد در جامعه ریشه کن شود باید اندک اندک به سمت ترویج خوبی ها برویم.
چرا اسلام، شراب خواری را یک مرتبه حرام نکرد؟ بت پرستی یک مرتبه ممنوع شد؛ زنا یک مرتبه تحریم شد؛ اما شراب در چهار مرحله تحریم شد؛ چون مردم با آن انس داشتند. در مرحله اول فرمود: وقتی شراب می خورید نماز نخوانید.
بعد فرمود: ضرر دارد. و بالأخره در مرحله چهارم در مدینه آیه آمد: «إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ »؛( مائده، 90) اینها همه حرام است؛ کنار بگذارید. خوبیها باید گسترش داده شود تا زمینه فساد در جامعه از بین برود.
سیره معصومین علیهم السلام بر نشر خوبی ها استوار بود.
نشر خوبی ها توسط پیامبر صلی الله علیه و آله
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می خواست بر جنازهای نماز بخواند؛ اما همه از آن شخص بد گفتند. حضرت دید نمی گذارند نماز بخواند. فرمود: کسی میان شما نیست که یک خوبی از او بگوید. شخصی گفت: آری یا رسول الله! من شبی نگهبانی می دادم که ایشان رد شد و به من کمک کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: کافی است؛ بایستید نماز بخوانیم. این شیوه معصوم است. اباعبدالله سابقه حر را به رخ او نکشید.
اگر این جوان ده عیب دارد و دو خوبی، همان دو خوبی اش را گسترش بدهد و زیادترش کند. اینها موجب می شود که افراد به دین علاقه پیدا کنند و فساد در جامعه کم رنگ شود. البته معنای حرف من این نیست که دین را سبک جلوه دهیم و بعد انذار گرانه دین را نادیده بگیریم.
متأسفانه این روزها برخی به اشتباه می خواهند فقط با گفتن از خوبی ها جوانان را جذب کنند. خدا هم شدیدالعقاب است، هم الغفور الرحیم؛ هم ثواب الاعمال را باید گفت، هم عقاب الاعمال را؛ هم آیات و روایات جهنم باید خوانده شود، هم آیات و روایات بهشت. بی تردید هر دو طرف باید گفته شود.
منظور بنده این است که بعد انذار را کمرنگ نکنیم. این یک فکر اشتباه و غلطی است که امروزه برخی آن را در فضاهای مجازی ترویج می دهند. آنها نباید تصور کنند که از این راه جوان ها را جذب می کنند، بلکه فقط و فقط دین و دین داری را سست و ضعیف می کنند. این روش درست نیست.
کارهای فرهنگی مثبت همراه با موج خوب باید ایجاد شود، نه این که برای جذب افراد بیاییم بخشی از انذار و عقاب و جنبه های هشداری دین را از ریشه بکنیم یا تأویل کنیم و بگوییم منظور، این نیست.


