راههای مبارزه با فساد جلسه ششم- حجت الاسلام رفیعی
کانال ایتا شیعه کوئست: @shiaquest_net
قال الله تبارک و تعالى:«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ (توبه ،119)
مقدمه
توفیقی شد که در جلسات قبل، بحثی را در رابطه با راه های مبارزه با فساد و از بین بردن زمینه های تباهی در جامعه مطرح کردیم. گفتیم چه کنیم تا فساد به صورت کامل در خانواده و جامعه ریشه کن و کم رنگ شود. منظور از فساد، هر نوع فسادی است؛ مانند فساد اقتصادی، سیاسی، اخلاقی و ...
دیشب عرض کردیم که یکی از راه کارهای این مبارزه، تقویت دین است؛ چون اگر دین انسانی قوی باشد قدرت حفظ و نگهداری اش بیشتر می شود. دین قوی ترین ستونی است که انسان را حفظ می کند.
هم چنین عرض کردیم آیه سیزدهم سوره شوری می فرماید: «أَقِيمُوا الدِّينَ»؛ نگذارید دین زمین بخورد و از بین برود و سبک شمرده شود. قرآن می فرماید: بعضیها دین را با نگاه لهو آلود و بازیچه وار نگاه می کنند.
پنج دستور برای حفظ دین
امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: شما باید پنج کار را برای حفظ دین انجام دهید:«إِنَّمَا اَلْمُسْتَحْفَظُونَ لِدِينٍ اَللَّهِ هُمُ اَلَّذِينَ»؛ کسانی که می خواهند دین را حفظ کنند، کسانی هستند که:
أَقَامُوا اَلدِّينَ وَ نَصَرُوهُ وَ حاطوهُ مِنْ جَمِيعِ جَوَانِبِهِ وَ حَفِظُوهُ عَلَى عِبَادِ اَللَّهِ وَ رعَوْه»؛( غررالحکم، ح 1399) دین را اقامه می کنند، دین را یاری می کنند، دین را احاطه می کنند - هر کجا دین لطمه می خورد وارد میدان می شوند - دین را برای بندگان خدا حفظ می کنند و قوانین دین را رعایت می کنند.
حديث، بیش از یک سطر نیست، ولی پنج وظیفه برای دین داران معرفی می کند. اقامه دین، نصرت دین، گرد دین را گرفتن، محافظت از دین و مراعات پیاده شدن مسائل دینی در جامعه.
آموزه های دین
عزیزان من! دین به انسان هم بینش می دهد، هم روش و هم کوشش.
1.بینش
اولین چیزی که دین به انسان می دهد بینش است. بینش او را عوض می کند که بفهمد فقط این دنیا و حیات مادی نیست؛ بلکه حیاتی مهم تر از این هم وجود دارد.
خداوند در آیه بیستم سوره حديد عمر دنیایی انسان را به چند مرحله تقسیم کرده است:«اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ»؛ بدانید بخشی از زندگی دنیا بازی و بیهودگی است.
می گویند این بخش مربوط به دوران کودکی و نوجوانی است و به همین دلیل کودک وقتی اسباب بازی می بیند آن را می خواهد.نوجوانی دوران بازی است. بعد می فرماید: «وَزِينَةٌ» بخش دیگرش زینت است. زینت برای جوانان است که بهترین آرایشگاه و بهترین عطر و بهترین لباس را انتخاب کنند.
مرحله بعد میان سالی است. قرآن می فرماید: «وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ»؛ فخرفروشی به یکدیگر. جوان که چیزی ندارد به آن بنازد. وقتی انسان به میان سالی رسید و دارای زن و بچه و خانه و زندگی شد، شروع به فخرفروشی می کند.
آخرین مرحله هم مرحله پیری است: « وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ »؛ افزون طلبی در اموال و اولاد. دورانی است که می شمارد چند فرزند و نوه و نتیجه دارد. قرآن این چهار مرحله را در یک آیه بیان کرده، سپس تشبیه زیبایی می آورد و می فرماید: می دانید این چهار مرحله مثل چیست؟ « َمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا » در زبان عربی، باران را هم مطر می نامند و هم غيث.
به هر بارانی مطر گفته می شود، چه سودمند باشد و چه آسیب زا. بعضی از باران ها برای کشاورزی مضر هستند و محصولات را خراب می کنند. ولی غیث به باران سودمندی گفته میشود که به موقع باریده است. بارانی که در زمان مناسب و به مقدار مناسب بیاید غيث نام دارد.
قرآن می فرماید: آدم ها در این دنیا مثل بارانی هستند که می بارد و کشاورز از رویش گیاهان خوشحال می شوند؛ اما پس از مدتی این گیاهان پژمرده و زرد و خشک می شوند. می خواهد بگوید تمام زندگی دنیا با آن چهار مرحله اش، مانند داستان همین باران و گیاه میباشد و زندگانی دیگر، حیات برتر است.
دین، سه هدیه پرارزش به انسانها می دهد: بینش، روش و کوشش بینش یعنی آگاهی دادن؛ خداوند پیوسته در قرآن می گوید: «واعلموا». آن قدر که در قرآن کلمه علم آمده، کلمه نماز نیامده است؛ 779 بار!
اصلا شروع وحی با علم است:«اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ *الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ »( علق، 3،4) همه جای قرآن سخن از علم است. اول بینش میدهد؛ یعنی عزیزان من! افق دیدتان فقط همین دنیا نباشد. قرآن می فرماید: بعضی ها فقط دنیا می خواهند و می گویند: «رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ »( بقره، 201) پروردگارا! در این دنیا به ما نیکی رسان. آخرت را نمی خواهند. این اشتباه است. قرآن می فرماید: دین به انسان بینش و آگاهی و فهم و درک می دهد.
ماجرای حضرت عیسی علیه السلام و روستای عذاب شده حضرت عیسی(علی نبینا و آله عليه السلام) با حواریون از منطقه ای عبور می کرد که به روستایی رسیدند. دیدند در آن جا عذاب نازل شده و همه از بین رفته اند و جنازه هایشان روی زمین است. گفتند: یا عیسی؛ این ها چه شده اند؟
حضرت عیسی مرده زنده می کرد، البته به اذن خدا. خداوند تبارک و تعالی گاهی مجاری امور را در دست فرشتگان قرار می دهد؛ مرگ را در دست عزرائیل قرار داد و رزق را در دست میکائیل. به انبیا نیز تواناهایی سپرده است. چرا ما برای شفای بیمارمان به امام رضا علیه السلام متوسل می شویم؟ خداوند به ائمه و اولیا اذن داده است. شفای چشم يعقوب علیه السلام را نیز در پیراهن یوسف قرار داد. توسل ریشه در قرآن دارد. تابوت حضرت موسی یک تخته چوب بود که خداوند آن را وسیله آرامش قرار داد. همچنین عصای موسی وسیله شکاف دریا شد.
خدایی که می تواند در هر چیزی ایجاد قدرت کند، قدرت زنده کردن مردگان را به عیسی بن مریم داده بود. ناگهان یکی از جنازه ها تکان خورد و زنده شد و سلام کرد. حضرت عیسی علیه السلام فرمود: من عیسی هستم؛ علت این که در این منطقه عذاب آمده چیست؟ گفت: ما چهار عیب داشتیم که بر آنها اصرار می ورزیدیم:
1. دنیا را می پرستیدیم؛ یعنی دنیا برای ما اصل بود. حضرت عیسی فرمود: مثلا چقدر دنیا را دوست داشتید؟ چه کسی از پول بدش می آید؟ این خانه و زن و بچه که خوب است؛ خدا خودش می گوید دوست داشته باشید. وطن دوستی نشانه ایمان است، گفت: مانند علاقه ای که طفل به شیر مادر دارد. ما این طور بودیم. برایمان سخت بود که از دنیا جدا شویم و لذا به اخرت و دین و انبیا کاری نداشتیم.
2. طاغوت پرست بودیم. حاكم نظامی بر ما حکومت می کرد و ما سکوت کرده بودیم و در مقابلش چیزی نمی گفتیم.
3. آمال و آرزوهایمان طولانی بود. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «إنَّ أخوَفَ ما أخافُ عَلی امَّتی الهَوی وطولُ الأَمَلِ»؛ (الخصال، ج 1، ص 51) بیشترین چیزی که بعد از خودم بر امتم می ترسم دو چیز است: یکی آرزوهای طولانی و دیگری هوای نفس.
4. غفلت؛ غافل بودیم. عیسی فرمود: الآن کجا هستید؟ گفت: در هاويه. فرمود: هاويه چیست؟ گفت: هاویه همان سجین است. قرآن در سوره مطففین به کلمه سجين(مطففین، 7، 8) اشاره کرده است. حضرت عیسی فرمود: سجين كجاست؟ گفت: همین قدر به شما بگویم که کوه های آتش شبانه روز محاصره مان کرده اند. تازه این برزخ ماست!
جضرت عیسی فرمود: من که تو را صدا نزدم و تو را نمی شناختم؛ فقط گفتم: «کسی جواب من را بدهد.» چرا تو بلند شدی؟ گفت: چون من جزء آنها نبودم که طاغوت پرست یا غافل باشم. فرمود: پس چرا عذاب شدی؟ گفت: چون به کردار آنان راضی بودم. من سکوت کردم و عکس العمل نشان نمی دادم. (الکافی، ج 2، ص 318؛)
این همان نکته ای است که اول عرائض عرض کردم؛ گفتم: دین به انسان بینش می دهد.
وقتی انسان به زیارت ائمه علیهم السلام می رود، خوب است حاجتهای دنیایی اش را مطرح می کند، اما نباید دنیا برایش اصل باشد.
داستان
آقایی نقل می کرد: هفتاد هشتاد سال قبل یکی از دوستان کاسب به من گفت: در حرم امام رضا بودم که اهل دلی آمد و دوازده تومان در دست من گذاشت و گفت: این پول خدمت شما. گفتم: من گدا نیستم. گفت: این پول را امام رضا علیه السلام حواله داده است که ما به شما بدهیم. سپس رفت و دیگر آن آقا را ندیدم.به فکر فرو رفتم که چرا این مقدار پول به من داد و رفت؟ وقتی به خانه برگشتم، یادم آمد زمانی که با رفقا به مشهد رسیدیم، تا نگاهم به گنبد افتاد گفتم: آقاجان! دوازده تومان هزینه کردم تا به زیارتت بیایم!
دین به انسان بینش میدهد که افق اینجا نیست؛ بدان که افق برتری وجود دارد. فکر نکن این دنیا بیهوده آفریده شده است. عقل سلیم می پذیرد که یک کوزہ گر کوزه خودش را خراب کند؟ می پذیرد که کسی سفرهای پهن کند و انواع غذا را در آن بچیند اما نگذارد کسی استفاده کند؟ نه، عاقلانه نیست. این سفره گسترده جهان هستی، هدفی دارد.
پس بدانید وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَى »( أعلى، 17) سرای آخرت، بهتر و ماندگارتر است. این یک کار دین است.
2. آموزش
دومین چیزی که دین به انسان می دهد آموزش دین است؛ این که چطور به آخرت برسیم. حتما حکمتی در میان است که می گوید: «نماز اول وقت»، می گوید: «حج خانه خدا»؛ على علیه السلام فرمود: «وَ اَلْحَجُّ تَقْوِيَةٌ لِلدِّينِ»؛ خداوند حج را مایه تقویت دین قرار داد. روش های دین، برخی ایجابی است و برخی سلبی؛ این کار را بکن، آن کار را نکن.
3.کوشش
سومین چیزی که دین به انسان می دهد آموزش کوشش است. قرآن می گوید: «وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى »؛( نجم، 39) چیزی برای انسان نیست مگر سعی و کوشش. پس از آن که آگاه شدید و شیوه را هم یاد گرفتید باید تلاش کنید. «أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى » (نجم 28)دین، این سه مهم را در زندگی انسان فراهم می کند.
عوامل حفظ دین
عزیزان من! ما باید چه کارهایی انجام دهیم تا ستون دین پابرجا باشد و دین اقامه شود؟ دین مثل یک پیکر است؛ سر و بدن و ریشه و تن دارد، مانند درخت. در روایات ما توصیه هایی برای حفظ دین شده است:
1.محبت اهل بیت علیهم السلام
اولین عامل که باعث حفظ دین می شود محبت اهل بیت است. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:«أَسَاسُ الْإِسْلَامِ حُبُّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ»؛ ( الکافی، ج 2، ص 46؛) اساس اسلام دوست داشتن ما اهل بیت علیهم السلام است. اما چه رابطه ای میان محبت اهل بیت و دین است؟ دین الگو و رهبر می خواهد. دین کسی را می خواهد که بگوید این کار غلط است و این کار، درست.
یکی از چیزهایی که دین را حفظ می کند رجوع به اهل بیت و قرآن و سنت است. امیرالمؤمنین در نهج البلاغه می فرماید: «أَقِيمُوا هَذَيْنِ اَلْعَمُودَيْنِ»؛ ( نهج البلاغه، خطبه 149) این دو ستون را برپا دارید: یکی قرآن و توحید، دیگری اهل بیت عصمت و طهارت. اینها همان دو ثقلی هستند که پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله بر آن تأکید داشتند.
بعضیها نزد ائمه علیهم السلام می آمدند و دینشان را بر امام عرضه می کردند؛ افرادی مانند عبدالعظیم حسنی. می گفتند: آقا! دین ما درست است یا نه؟ گاهی نیز می گفتند: به من خبر بدهید که دین چیست. اساس دین محبت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام است.
در زیارت جامعه کبیره می خوانید: «وَ أَرْكَانُ اَلْبِلاَدِ» ( من لا يحضره الفقیه، ج 2، ص 610) قوام عالم هستی به وجود شماست. اگر حجت خدا نباشد، زمین اهلش را فرو می برد. باید الگو و ملاک و اساس داشته باشیم تا بتوانیم بگوییم ما روشمان را از امام رضا، امام صادق و امام باقر علیهم السلام گرفته ایم.
2. انصاف داشتن
دومین عاملی که باعث حفظ دین می شود انصاف با مردم است، على علیه السلام فرمود: «نِظَامُ اَلدِّينِ خَصْلَتَانِ: إِنْصَافُكَ مِنْ نَفْسِكَ»؛ اساس دین دو چیز است: 1- انصاف داشتن با مردم؛ انصاف از اساسی ترین پایه ها و ریشه های دین داری است.
3. رسیدگی به امور دیگران
سومین عاملی که باعث حفظ دین می شود رسیدگی به امور دیگران است. علی علیه السلام فرمود: «وَ مُوَاسَاةُ إِخْوَانِكَ»؛ ( غررالحکم، ح 9112) 2-رسیدگی به امور دیگران و بار از روی دوش مردم برداشتن.
4. مخالفت کردن با هوای نفس
چهارمین عاملی که باعث حفظ دین می شود مخالفت با هوای نفس است. علی فرمود: «رَأْسُ اَلدِّينِ مُخَالَفَةُ اَلْهَوَى»؛ ( غررالحكم، 4875) رأس دین این است که هوای نفس بر شما حاکم نشود.
5 و 6، صداقت و يقين داشتن
پنجمین و ششمین عاملی که باعث حفظ دین میشود صداقت و یقین داشتن است. على علیه السلام فرمود: «شَيْئَانِ هُمَا مِلاَكُ اَلدِّينِ اَلصِّدْقُ وَ اَلْيَقِينُ»،( غررالحکم، ح 1402) دو چیز ملاک دین است: صداقت و يقين
در این چهار روایت محبت اهل بیت، انصاف، مواسات، صدق، يقين و مخالفت با هوای نفس، به عنوان مجموعه باورها و اعتقادات دینی ما معرفی شده اند که باید به آن توجه شود.
عرضه اعتقادات بر امام علیه السلام
حضرت عبدالعظیم حسنی به محضر وجود مقدس امام هادی علیه السلام آمد و گفت: این دین من است: «شَهَادَةُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ»؛ خدا را واحد می دانم. اگر کسی شرک داشته باشد، این قابل آمرزش نیست. خدا می فرماید: همه گناهان بخشیده می شود جز شرک. اول، خدا را واحد می دانم. «وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اَللَّهِ»؛ اعتقاد و باور من به رسالت پیامبر و سپس به جانشینی امیرالمؤمنین علیه السلام و بعد از آن امامت شما اهل بیت است.
اعتقاد دیگرم این است: «سَلِمَ مَنْ سَالَمَكُمْ»؛ با دوست شما دوست هستم و با دشمنانتان، دشمن و از آنان بیزارم. عبدالعظيم حسنی هم اصول دین خود را گفت و هم فروع دین را. وقتی تمام شد امام هادی علیه السلام فرمود: این همان دینی است که خدا می پسندد. (بحار الأنوار، ج 3، ص 268؛)
اگر می خواهید دینتان را حفظ کنید و اعتقاداتتان را عرضه کنید، همیشه دو دعا را بخوانید. اولی، دعای «رَضِیتُ بِاللَّهِ رَبّاً» است (بحارالأنوار، ج 83 ص 42) که سفارش شده بعد از نماز خوانده شود. روایت است اگر کسی این دعا را بخواند عاقبت به خیر می شود. در دوران آخرالزمان که انسان می ترسد دینش در خطر بیفتد، مواردی توصیه شده است که خوانده شود.
دعای دیگر، دعای یازدهم صحیفه سجادیه است. روایت است که خواندن این دعا باعث عاقبت به خیری انسان می شود؛ هم چنین دعای «اَللّهُمَّ عَرِّفْنى نَفْسَكَ»(الکافی، ج 1، ص 337؛). این دعاها اثر دارد.
گاهی اعتقادات ما در دعا اظهار می شود. یکی از دعاهایی که اعتقادات ما در آن اظهار می شود همین دعاست: «رَضِیتُ بِاللَّهِ رَبّاً وَ بِمُحَمَّدٍ نَبِیّاً وَ بِالْإِسْلَامِ دِیناً وَ بِالْقُرْآنِ کِتَاباً وَ بِالْکَعْبَهِ قِبْلَهً»؛ قرآن، پیامبر، اسلام و کعبه که نشانه دینی است. شما در این دعا عقاید خود را به طور کامل اظهار می کنید: توحید، نبوت، اصل اسلام و نشانه دین داری، یعنی همان کعبه چون روایت است که اگر کعبه حفظ شود دین هم حفظ می شود.
سپس می گویید: «وَ بِعَلِيٍ وَلِيّاً» و شروع می کنید: «بِالْحَسَنِ وَ اَلْحُسَيْنِ وَ اَلاَئِمَةِ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِمْ...» تا وجود مقدس آخرین امام را اسم می برید و در آخر می گویید: «اَللَّهُمَّ إِنِّى رَضِيتُ بِهِمْ أَيَّةً اِرْضَيْ لَهُمْ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ». قدیم ترها این دعا را می نوشتند و در مساجد نصب می کردند. این چند خط را حفظ کنید و مرتب بعد از نمازها بخوانید. خواندن این دعا اظهار عقاید است. هم توحید را می گویید، هم نبوت و امامت را. در انتها نیز خواسته هایتان را می گویید.
یکی از دعاهایی که بسیار مؤثر است و اعتقادات دینی ما در آن اظهار می شود زیارت آل یاسین است. در این زیارت عقاید خود را با جزئیاتش بیان می کنید و ائمه را نام می برید، جنت و نار و مرصاد و صراط را تک تک نام می برید. مخصوصا در عصرهای جمعه از این زیارت هم غافل نشوید. زیارت آل یاسین بیان اعتقادات یک شیعه و یک مسلمان معتقد به باورهای دینی است. همواره دعا کنید خدا دین شما را حفظ کند و دینتان عاریه ای نباشد.
سفارش امام کاظم علیه السلام به خواندن دعا
امام کاظم علیه السلام به يونس بن عبدالرحمان فرمود: ای یونس! این دعا را زیاد بخوان: «اَللَّهُمَّ لاَ تَجْعَلْنِي مِنَ اَلْمُعَارِينَ»؛ واژه معارين هم خانواده کلمه عاریه است.
چقدر خوب است که دین برای خود آدم باشد و عاریه ای نباشد. اگر دین عاریه ای شد، با یک نگاه به نامحرم گرفته می شود. از کشور خارج می شود و نمازش را کنار می گذارد. دو تا شبهه در دانشگاه یا سایت می شنود دین را کنار می گذارد. انسان دین عاریه ای را خیلی زود از دست می دهد؛ چون ابزار عاریه ای را اگر امشب تحویل ندهی، فردا صبح حتما می دهی. فرمود: دعا کنید که خدا ما را از معارین یعنی کسانی که دینشان عاریه ای است قرار ندهد.
محمد بن ابی عمیر 120 ضربه شلاق خورد اما حاضر نشد عقایدش را از دست بدهد؛ چون دینش اصلی بود. میثم تمار آن شکنجه ها را دید و زبان و دست و پایش از بدن جدا شد، بلال را آن همه شکنجه کردند، اما چون دینشان اصلی بود، آن را از دست ندادند. «اَللَّهُمَّ لاَ تَجْعَلْنِی مِنَ اَلْمُعَارِینَ وَ لاَ تُخْرِجْنِی مِنَ اَلتَّقْصِیرِ».( الکافی، ج 2، ص 73)
قسمتی از آن دعایی است که وجود مقدس امام کاظم له به يونس بن عبدالرحمن آموخت و فرمود: آن را زیاد بخوانید.


