حیات طیبه - استاد حدائق
مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً ۖ وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (آیه 97 سوره نحل)
این قسمت نخست آیه، اگر این ایمان و عمل صالح رعایت شد خدا میفرماید ما دو کار در حق شما میکنیم: «فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً» اول زندگی شما را زندگی طیب قرار میدهیم، زندگی پاکیزه قرار میدهیم. برای حیات طیبه من نظرات تلگرافی عرض کنم. حیات طیبه یک جهتش را در روایات داریم که اشاره به قناعت دارد، حریص دیگر نمیشویم، صبح تا شب دنبال دنیا نمیدویم. بعضیها را دیدید روح تشنهای دارند، روح حریصی دارند، الان کار نکند تا پنجاه سال دیگر جمع کرده است!
سال 68 را بگویم که برگردیم به آن نرخی که میخواهم، یک آقایی از تجار معروف شیراز به رحمت خدا رفت، یکی از تجار معروف بازار که او هم از متدینین بود و ایشان هم به رحمت خدا رفت، آن آقا در وصیتنامهاش نوشته بود که آقای حاجی فلانی را بعنوان بزرگتر در اجرای کارهای من صدایش کنید.
این فرد دوم گفت حاج آقا ما رفتیم در جلسه و بچهها جمع شدند داشتند محاسبات میکردند. گفت این آقا یک قلم در جنس در انبارش در سال انبارش هشتصد میلیون تومان بود، یعنی سی و سه سال قبل، گفت یک قلم کالایش که لیست کرده بودند هشتصد میلیون بود. گفت این آقا حج نرفته بود! این حیات طیبه است! صبح مثل حمَّال بدو تا شب، مردم به خودتان رحم کنید، مردم دلتان به خودتان بسوزد، میگذارید و میروید، شانس بیاورید یک دست کفنی با خودتان میبرید.
آمد به رسول الله گفت میخواهم خدا به من رحم کند چه کنم؟ آقا فرمود به خودت رحم کن، کار به قیمت نماز ترک شده، کار به قیمت نماز جماعت ترک شده، کار به قیمت صله رحم ترک شده، کار به قیمت حج ترک شده! گفت حاج آقا این خمس هم نمیداد! گفتم شد اول گرفتاری و دردسرهایش! حیات طیبه داشته باشید روح قناعت را به شما میدهید یعنی قانعید به آنچه خدا بهتان داده است. بعضیها امروز قانع نیستند! امام صادق در صفات مومن یکی از هشت ویژگی که نام بردند این است: «قانعاً بما رزَقَه الله»[ الکافی ج2 ص47] قانع معنایش این نیست که کار نمیکند، کار میکند زحمت میکشد و به آنچه میرسد میگوید الحمدلله، حریص نیست. امام ششم فرمود دنیایتان مثل آب شور دریاست.
امام صادق فرمود دنیا مثل آب شور دریاست، مردم هر چه بنوشید تشنهتر میشوید و این نوشیدنهای پی در پی شما را از پای در میآورد: «مثَل الدنیا کمثل البحر المالِح کلما شرب منه العطشان یزداد عطشا حتی یقتُلَه»[بحارالانوار ج70 ص126] بعضیها از پا درآمدند، مثل اینکه خدا اینها را آفریده فقط برای تکاثر اعمال، حیات طیبه یعنی اشباعت میکنند و روحت قانع میشود، به آنچه خدا داده میگویید الحمدلله، حریص نمیشوید، مضطرب نمیشوید، بعضیها یک روح مضطرب دارند، همه چیزشان مهیا است اما روحشان آرام نیست، لذت از زندگی نمیبرند، این یک معنای حیات طیبه است: قناعت.
رضایتمندی و شکیبایی را در روایت داریم به معنای قناعت است. انسان در زندگیاش رضایت و شکیبایی را تراز زندگیاش قرار بدهد. شخصیت خودش را زیر فی خرج نکند، برای این دنیای دو روزهی زودگذر آخرت جاوید و ابدیاش را خراب نکند.
از مصادیق دیگر حیات طیبه شکر بر نعمتهای الهی است. خدا میفرماید حیات طیبه میدهیم یعنی زبانت شاکر است، نعمتهای خدا را میبینی، الطاف الهی را متذکر هستی. من این را در یک جلسه عرض کردم اینجا هم عرض میکنم، خدا رحمت کند آیت الله والد ما را، گفتند اگر میخواهی دائم الذکر بشوی از خودت شروع کن، ببین خداوند به شما چه نعمتهایی داده، اولاد داده؟ این شکر ندارد؟ بگو الحمدلله رب العالمین.
امروز در مجلس عزای امالبنین آمدی؟ حمد ندارد؟ بگو الحمدلله رب العالمین. چشمهایت میبیند بگو الحمدلله رب العالمین. قلبت سالم است، کبدت کار میکند، کلیههایت برقرار است، با پای خودت آمدی، آبرو داری؟ شما به خودتان رجوع کنید، لحظهای زبانتان از حمد ساقط نمیشود. زندهای بگو الحمدلله. این همه نعمت، سعدی میگوید
بنده همان به که زتقصیر خویش عذر به درگاه خدای آورد
ورنه سزاوار خداوندیاش کس نتواند که بجای آورد
بعضیها ناسپاس و ناشکرند، قدر در نعمتهای خدا هستند نمیبینند نعمتهای خدا را، کاستیها را فقط میبینند. این شکرگذاری بر نعمتهای الهی از مصادیق حیات طیبه است، زندگیهای آمیخته با آرامش و امنیت حیات طیبه است. شما یک مقطعی دیدید فتنه شد، مردم نگران و مضطرب بودند، جامعهای که در آن امنیت است از الطاف خداست، خدا را شکر کند، قاعده این است که اگر شکر کردید نعمت افزایش پیدا میکند، فراموش کردید «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ»[رعد آیه7]
از مصادیق دیگر حیات طیبه روحیهی تعاون و همکاری است، آنهایی که روحیهی تعاون درشان است قدرش را بدانند و بگویند الحمدلله، بعضیها را دیدید دنبال کمک و تلاشند، میگویند اگر از دست ما کاری بر میآید انجام دهیم، حالا خودش را عرضه میکند، خواستند خواستند، نخواستند هم میگویند این کار را میتوانم انجام دهم، همین روحیهی تعاون از مصادیق حیات طیبه است. انسان احساس تکلیف میکند نسبت به همنوعان و جامعهی خود.
صفا و محبت از مصادیق حیات طیبه است. آدمهایی که با ایمان هستند و عمل صالح انجام میدهند.
و بعنوان نکته پایانی هم اشاره کنم به این مطلب که از مصادیق حیات طیبه در روایت داریم زندگیهایی است که از آلودگیها فاصله گرفته است. اگر الحمدلله شما به ظلم آلوده نیستید، یک؛ به خیانت، دو؛ به دشمنی و عداوتهای خطرناک گرفتار نشدید، سه؛ این رذائل اخلاقی در شما نیست زندگیتان حیات طیبه است. بعضیها را دیدید پر از کینه هستند، تلاشش بر این است که کار دستم باشد فلانی را چنین میکنم و فلانی را چنان میکنم. اگر میتوانستم ...، خب این نیست آن چیزی که خدا میخواهد، عمل صالح انسان را میبرد در یک زندگی سالم که از آلودگیها و ظلمها و عداوتها انسان فاصله میگیرد و اساساً انسان از نوع نگرانیها دور میشود.
حیات طیبه یعنی اینکه هیچ نگرانی شما را تهدید نمیکند، نگران نیست، بعضیها را دیدید اطمینان قلب دارند، آرامش دارند، اصلا وابسته به این موقعیتهای دنیایی و امکانات نیستند، آقا خدای امروز خدای فردا هم هست، خدایی که تا به امروز اداره کرده فردا هم اداره میکند. آقا مریض شدیم در جا افتادیم، ثروت از دستمان رفت، دلار رفت بالا یا آمد پایین اصلا نگران نیستیم چون او به خدایی اعتقاد دارد که قدرتش مافوق همه چیز است و خدا میتواند او را در همهی مراحل زندگی اداره کند. این وعدهی الهی است که خدا میفرماید حیات طیبه میدهیم «وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ» حیات طیبه با این مصادیقی که از روایات عرض کردم عنایت میکنم. بالاتر از این، خدا میفرماید به شایستهتر از این وجه در جهان آخرت پاداش اینها را میدهیم.
تو بندگی چو گدایان بشرط مزد نکن که خواجه خود روش بندهپروری داند
لذا یک نکته لطیفی عرض کنم و اشارهای به ساحت مقدس امیرالمومنین. در این آیه که خدا میفرماید «فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً» یک ظرافتی در این آیه است که مفسرین میفرمایند اگر کسی ایمان و عمل صالح نداشت زندهای است که در حقیقت مرده است. ظاهرش زنده است، روحش مرده! میشود میتٌ بین الاحیاء. ظاهرا نفس میکشد کار میکند تلاش میکند، اما از نگاه قرآنی مرده است. شاعر شعری دارد که یک کسی بود همیشه میرفت قبرستان و با قبور مانوس بود. یک کسی آمد گفت آقا چرا همیشه در قبرستانی؟ با مردم معاشرت کن. آن جامعه جامعهی آسیب دیدهی بدی بود و طردش کرده بودند. گفت آقا شما مردم و افراد را رها کردی در قبرستان رفتی!
گفت همدمی مرده دهد مردگی صحبت افسرده دلافسردگی
گفت اینهایی که شما میگویید زنده هستند مرده هستند و اینهایی که زیر خاک هستند اینها زنده هستند.
گفت پلیدان به مغاک اندرند پاک نهادان تهِ خاک اندرند
گفت اینهایی که زیر خاکند و شما میگویید بروید سمتشان، اینها روح آدم را آلوده میکنند،
گفت همدمی مرده دهد مردگی صحبت افسرده دلافسردگی
گفت ما با اینهایی همنشین میشویم که احیا شویم، لذا عزیزان اگر کسی عمل صالح و ایمان نداشت مثل مردهای است که ظاهرا نفس میکشد. از نگاه قرآن حیات واقعی در گروِ ایمان و عمل صالح است.


