سه شنبه 30 دي 1404

                                                                                                                        

 

منو سخنرانی مکتوب

سخنرانی مکتوب

متن سخنرانی میلاد حضرت زهرا س

بسم الله الرحمن الرحیم

بازخوانی فرازهایی از زندگی فاطمه ی زهرا علیهاالسلام به مناسبت میلاد آن بانوی نور

باز امشت قدسیان سرمست بوی مکّه اند                       شب نشینان فلک در گفتگوی مکّه اند

می رسد انسیه ی حورا که حوران بهشت                  هر طرف دامن کشان مشتاق بوی مکّه اند

از گریبان سحر خورشید عصمت می دمد                   زین جهت ذرّات عالم رو به سوی مکّه اند

کهکشان ها در طواف کعبه اند امش زشوق                      تا سحر منظومه ها تسبیح گوی مکّه اند

مهبط وحی و نبوت پر شد از عطر بهشت                     زین سبب گلواژه ها در جستجوی مکّه اند

با وجود زهره ی زهرا چه جای حیرت است                            مریم و حوّا اگر مهمان کوی مکّه اند

در شب میلاد کوثر از شعف کرّوبیان در نماز                          عشق و مستی رو به روی مکّه اند

یازده کوکب که از دامان او برخاستند                           آبروی آفرینش آبروی مکّه اند

تولد نور

امام صادق علیه السلام می فرمود: «وقتی خدیجه علیهاالسلام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را به همسری برگزید، زنان مکّه به دلیل دشمنی با آن حضرت، از او دور شدند، آنان نه تنها به خدیجه علیهاالسلام سلام نمی کردند؛ حتّی از رفت و آمد زنان دیگر هم جلوگیری می نمودند. به این ترتیب وحشتی عجیب بر وجود خدیجه مستولی شد؛ البته او بیشتر از این می ترسید که به پیامبر صلی الله علیه و آله آسیبی برسانند. 

 

وقتی خدیجه به فاطمه حامله شد، فاطمه در شکم مادر با او سخن می گفت و مونس مادر بود و او را به صبر توصیه می فرمود امّا خدیجه این حالت را از پیامبر مخفی می داشت تا آن که روزی حضرت داخل شد و شنید که خدیجه با کسی سخن می گوید. حضرت به اطراف نگریست؛ امّا کسی را ندید، پرسید:, ای خدیجه! با چه کسی سخن می گویی؟،

خدیجه در پاسخ به کودکی که در شکم داشت، اشاره کرد و پاسخ داد:, فرزندی که در شکم دارم، با من سخن می گوید و مونس من است.، حضرت فرمود:,در همین لحظه جبرییل به من خبر داد که این فرزند دختر است. او و نسل او طاهر، بابرکت و خجسته است و خداوند نسل مرا از او به وجود خواهد آورد. از نسل او امامان دین متولّد می شوندو حق تعالی بعد از قطع وحی، آن ها را جانشین خود در زمین قرار می دهد.،

 

خدیجه علیهاالسلام همواره در چنین حالتی بود تا آن که موعد ولادت فرا رسید و درد زایمان را احساس کرد. شخصی را نزد زنان قریش و فرزندان هاشم فرستاد که به سوی او بشتابند؛ امّا همان فرستاده بازگشت و چنین جواب آورد که:, تو به حرف ما گوش ندادی و به همسری یتیم عبدالله درآمدی؛ مردی که فقیر است و دارایی ندارد. حالا ما نیز به سخن تو گوش نمی دهیم و به خانه ات نمی آییم.،

شنیدن این پیغام، خدیجه را به شدت اندوهگین کرد؛ امّا در همان لحظات غم و اندوه به یک باره چهار زن گندمگون بلند بالا را دید که پیش رویش ایستاده اند. خدیجه از مشاهده ی آنان ترسید؛ امّا یکی از آن بانوان گفت:, ای خدیجه! نترس ما فرستاده ی پروردگار و پشتیبان تو هستیم. من ساره همسر ابراهیم خلیل، دومی آسیه دختر مزاحم، رفیق تو و همسر شوهرت در بهشت، سومی مریم دختر عمران و چهارمی کلثوم خواهر موسی بن عمران هستیم. خداوند ما را فرستاد تا در وقت ولادت، نزد تو باشم و تو را کمک کنیم.، بعد از این گفت وگو بانوان اطراف حضرت خدیجه را گرفتند و فاطمه پاک و پاکیزه به دنیا آمد.

 

هنگامی که فاطمه متولّد شد، نوری از او ساطع شد چنان که خانه های مکّه را روشن کرد و در مشرق و مغرب جایی نماند که از آن نور، روشن نشود. ده نفر از حورالعین به آن خانه وارد شدند، هر یک دو ظرف پر از آب کوثر به دست داشتند. بانویی که پیش روی خدیجه بود، فاطمه را برداشت و با آب کوثر غسل داد. او لباس سفیدی را که از شیر سفیدتر و از مشک و عنبر خوشبوتر بود، بیرون آورد، فاطمه را در یک پارچه پیچید و پارچه دیگر را مقنعه ی او کرد. آن گاه با او سخن گفت. فاطمه فرمود:

, اشهد ان لا اله الا الله و انَّ ابی رسول الله سید الانبیاء و ان بَعْلی سید الاوصیاء ووُلدی سادَهُ الأسباط؛ گواهی می دهم به یگانگی خدا و این که پدرم رسول الله، بهترین پیامبران و همسرم بهترین جانشین پیامبران و فرزندانم بهترین فرزندزاده های پیغمبران هستند.، آن گاه به یکایک آن بانوان سلام کرد و هر یک را به اسم صدا زد. آن زنان نیز شادی کردند و حوری های بهشتی خندان شدند و به یکدیگر بشارت دادند. اهل آسمان ها نیز ولادت سیده ی زنان عالمیان را به یکدیگر بشارت دادند. در آن لحظه، نور روشنی در آسمان پیدا شد که تا آن روز چنان نوری دیده نشده بود. این بار بانوان رو به خدیجه کردند و گفتند:, این دختر را بگیر که پاک کننده، پاک شده (طاهر و مطهر) و با برکت است. خداوند به او و نسل او برکت داده است.،

 

خدیجه آغوش گشود و چون کودک دلبندش در دامن او جای گرفت، خوشحالی از سیمایش نمودار شد و سینه اش را در دهان فرزندش جای داد.و این چنین بود که فاطمه علیهاالسلام دختر رسالت در سال پنجم بعثت، بیستم جمادی الثانی به دنیا آمد.

 

پاکیزه نسب (پیوند آسمانی)

فاطمه علیهاالسلام در خانه ی پدری متولّد شد که خود بهترین مربی و راهنمای بشریّت و از حیث کمالات شخصیتی اشرف انسان ها بود؛ اما مادرش خدیجه بانویی پاکدامن و دختر خُویلد بود. خدیجه علیهاالسلام از دوران طفولیّت تجربیات گرانسنگی اندوخته بود، او با ترتیب دادن کاروان های تجارتی به کسب درآمد می پرداخت و با مدیریّت قوی و به دور از رباخواری که رسم زمانه بود به تجارت مضاربه ای روی آورده بود. برخی معتقدند قبل از روی آوردن به تجارت با عقیق بن خالد مخزومی و بعد از مرگ او با ابن هاله بن منذر اسدی ازدواج کرد و از وی صاحب فرزندی به نام هند شد.

 

تاریخ نگاران بارها از وی با عناوینی چون «امرأه حازمه لبیبه» بانوی دوراندیش و خردمند و «امرأه عاقله» بانوی عاقل یاد کرده اند. کانت خدیجه امرأه عاقله شریفه مع ما اراد الله بها من الکرامه والخیر و هی یومئذٍ افضلهم نسبا و اعظمهم شرفا و اکثرهم مالاً.

آری هرچند مدیریّت قوی و درایت بی نظیر وی در تجارت خود مقوله ای مهم است امّا تابناکترین صفحات زندگی او زمانی شکل می گیرد که با وجود زیبایی ظاهر و برخورداری از تمام صفات عالی زنانه هرگز در جامعه ی فاسد آن روز خود را نباخت و به چنان درجه ای از کمال رسید که به وی لقب «طاهره» دادند. او از یاری فقرا روی بر نمی تافت و خانه اش مأمن و محل پناه بی سرپرست ها و نیازمندان بود. کرم و سخاوت، دوراندیشی و درایت و عفت و پاکدامنی از وی بانویی پارسا ساخت و لقب «سیده نساء قریش» که در آن زمان به وی داده شد، از عمق نفوذ اجتماعی و نهایت احترام مردم به وی پرده برمی دارد.

 

کمالات روحی و عقلی و حسن ظاهر وی سبب شد گروه زیادی از مردان همچون عقبه بن ابی معیط، صلت بن شهاب، ابوجهل و ابوسفیان اندیشه ی همسری اش را در سر بپرورانند؛ اما خدیجه همه ی این درخواست ها را رد کرد. او در بخشی از گفت وگوی خود با «ورقه بن نوفل اسد بن عبدالعزی» پسر عمویش، نیافتن شخص مورد نظر را دلیل عدم تمایل به ازدواج می دانست.

خدیجه بر آیین حنیف ابراهیم باقی بود و از همین رو اوقاتی از روز را با علمای مذهبی به گفت وگو می گذراند و از سخنان و معارف آنان بهره می برد. در این نشست ها گاه صحبت از ظهور پیامبری از قریش به میان می آمد که خدیجه را سخت به فکر فرو می برد.

 

روزی همراه گروهی از زنان با یکی از علمای یهود گفت وگو می کرد که رهگذری جوان و بلند قامت توجّهشان را جلب کرد. عالم یهودی از خدیجه خواست او را به مجلس خود دعوت کند و او نیز رهگذر را به منزل آورد. عالم یهودی از جوان خواست که کتف خود را نشان دهد. رهگذر گونه پیراهنش را کنار زد. او به دقّت نگریست. درخشش نور نبوّت را که در کتاب هایشان بشارت داده بودند. در کتف او دید و گفت:, این مُهر پیامبری است.،

خدیجه بعد از سؤال از دلیل عالم یهودی و دریافت پاسخ، گفت:, اگر عموهایش این جا بودند، اجازه نمی دادند تو چنین کاری انجام دهی. زیرا به شدّت از وی مراقبت می کنند.، عالم یهودی سخنانش را پی گرفت و گفت:, این جوان با زنی از قریش که بزرگ قبیله ی خود است ازدواج می کند… .،

خدیجه یک بار نیز در خواب دید خورشید بالای مکه چرخید و در خانه اش فرود آمد. او این خواب را با پسرعمویش «ورقه» که مسیحی بود در میان گذاشت. وی که با کتب آسمانی آشنایی داشت در پاسخ گفت:, با مردی بزرگ و صاحب شهرت جهانی ازدواج خواهی کرد.،

 

این شواهد خدیجه را به فکر انداخت و او نتیجه گرفت که باید با شیوه ای عاقلانه گمشده اتش را به سوی خود بکشاند. پس شخصی را نزد محمّد فرستاد و پیام داد که با مقداری از اموال او به تجارت بپردازد. خدیجه شرح موفّقیّت محمّد در تجارت را توسط غلام خود شنید و به این ترتیب جوانه ی مهر او را به دل نشاند. چنان که خود تقاضای ازدواج کرد و گفت:, ای پسر عمو! من به خاطر خویشاوندی، شرافت نسب تو در میان مردم، امانت، خوش اخلاقی و راستگویی ات به تو تمایل پیدا کرده ام.،

محمد صلی الله علیه و آله پیشنهاد خدیجه را پذیرفت و عمویش ابوطالب را از آنچه رخ داده بود، آگاه کرد. ابوطالب نزد «عمر بن اسد» عموی خدیجه رفت و تقاضای ازدواج کرد و به این ترتیب خورشید مکّه که بیست وپنج سال از عمرش می گذشت (15 سال قبل از بعثت) با خدیجه ازدواج کرد.

خدیجه بارها علاقه اش به محمّد امین را به اثبات رساند و البته در کنار این، تلخی هایی را نیز به جان خرید.

زنان آن روزگار عموما با مفاهیم چون خوش رفتاری، راستگویی و امانتداری بیگانه بودند، لذا فلسفه ازدواج خدیجه با یتیم عبدالله را نمی توانستند درک کنند. از این رو لب به طعنه می گشودند و خواسته و ناخواسته سرور زنان را در اندوه فرو می بردند تا جایی که روابط خود را با او قطع کردند. خدیجه علیهاالسلام در مقام تذکّر به زنان قریش، بزرگ بانوان را گردآورد و گفت: «از زنان عرب شنیده ام شوهران شما بر من خرده می گیرند که چرا با محمّد وصلت کرده ام؟ اینک از شما می پرسم آیا مانند محمّد در جمال، خوش رفتاری، ویژگی های پسندیده و فضل و شرف در اصل و نسب در مکّه و غیر آن سراغ دارید؟» و به این ترتیب ثبات خود را در مسیری که برگزیده بود به طور مستدل به آنان اطلاع داد.

 

شکوفه ی خدیجه

روایات فراوان و گوناگونی در باب چگونگی حمل، دوران حمل و … از سوی معصومان علیهم السلام نقل شده است که همه حکایت از اهمیّت موضوع تولد کوثر رسول صلی الله علیه و آله دارند.

تنها به تعدادی از این روایات اشاره می کنیم.

پیامبر صلی الله علیه و آله در جمع یارانی چون حضرت علی علیه السلام عمار، حمزه و… نشسته بود که ناگهان فرشته وحی بر او نازل شد و پیام آورد که چهل شبانه روز از خدیجه دوری کن. پیامبر صلی الله علیه و آله به این دستور عمل کرد و به غار حرا رفت.

حضرت در این دوره ی چهل روزه، روزها را به روزه و شب ها را به نیایش گذراند. به خدیجه صلی الله علیه و آله نیز پیام فرستاد که «نیامدن من نه از روی بی مهری که به حکم وظیفه و تکلیف الهی است».

به تدریج آخرین شب میقات فرا رسید هنگام افطار غذایی بهشتی برایش نازل شد و حضرت با آن افطار کرد و دیگر بار برای عبادت برخاست.

امّا فرمان الهی چنین رسید که:

«به سمت خانه برو و با خدیجه باش» و این چنین بود که پیامبر صلی الله علیه و آله به سوی خانه آمد و نور فاطمه در دامان خدیجه جای گرفت. رسول خدا صلی الله علیه و آله خود در موقعیت های مختلف از نحوه ی شکل گیری نور فاطمه علیهاالسلام سخن می گفت و از تمام آن ها به یک حقیقت واحد؛ یعنی، آسمانی بودن فاطمه تأکید می نمود.

 

نذر خدیجه

هنگامی که خدیجه علیهاالسلام فاطمه علیهاالسلام را باردار بود، مانند «حنّه» مادر مریم علیهاالسلام چنین نذر کرد:

«خدایا من از مادر مریم بهترم و محمّد صلی الله علیه و آله ، شوهرم، از عمران، شوهر مادر مریم، برتر است. این کودکی را که در رحم دارم، برای تو «مُحَرَّر» کردم.» به این معنا که: آزادش کردم پس از رشد تا آخر عمر در خدمت مسجد و دین بماند و از عبادت کنندگان مسجد شود.

جبرییل از طرف خداوند بر پیامبر نازل شد و عرض کرد: «به خدیجه بگو. خداوند فرمود:, «لا اعتاقَ قَبْلَ المُلکِ. خَلّی بَینی و بین صَفِیّتی فَاِنّی اَمْلکُها و هی اُمُّ الائمهِ و عَتیقی من النارِ؛ آزاد کردن قبل از ملکیت روا نیست. این فرزندِ برگزیده ام را به من واگذار. او مملوکه ی من و مادر امامان است و من او را از آتش آزاد کرده ام.»،و البته این چنین مهر و علاقه ی مادری به واگذاری فرزندش جهت خدمت و بندگی خدا، خود گویای بعدی دیگر از فضایل بی کران خدیجه ی کبری است.

 

مونس مادر

همان گونه که شکل گیری وجود فاطمه علیهاالسلام شگفت انگیز است، دوران حمل او نیز قضایای عجیبی را در پی داشت که سخن گفتن او با مادر از جمله ی این شگفتی هاست. از جمله زمانی که کفّار از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله خواستند ماه را دو نیم کند، خدیجه از چنین درخواست عجیبی هراسان شده بود و در دل احساس ناراحتی می کرد. او با خود گفت: «زهی تأسف برای کسانی که محمّد را تکذیب می کنند، با این که او از طرف پروردگارم فرستاده شده است.»

در این لحظات که خدیجه علیهاالسلام دلشوره عجیبی داشت به ناگاه فاطمه لب به سخن گشود ـ خدیجه با تمام وجود صدای او را شنید که ـ می گفت: ای مادر! نترس و محزون نباش خدا با پدر من است.

 

نامگذاری

روایات فراوان حکایت از آن دارند که نام آسمانی «فاطمه» از سوی خداوند متعال برای دختر رسول الله علیهاالسلام انتخاب شد و حضرت محمّد صلی الله علیه و آله بر این اساس نام او را فاطمه نهاد تا همه بدانند او از بدی ها برکنار است، شیعیان راستین او در پناهش از آتش جهنّم محفوظ می مانند، به سبب او، طمع دشمنان اسلام از وراثت پیامبر صلی الله علیه و آله قطع می شود و دانش همراه شیر به او ارزانی می گردد.

یکی از روایاتی که بر آسمانی بودن این نام تأکید دارد روایت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است که فرمود: «… جبریل آن سیب (خداوند نور فاطمه را به شکل سیب در آورده بود) را از بهشت برای من آورد… و گفت:, این سیبی است که خداوند به عنوان هدیه از بهشت برای تو فرستاده است.، من سیب را گرفتم و به سینه ی خود چسباندم، جبرییل به من گفت: خداوند می فرماید این سیب را بخور.، وقتی سیب را پاره کردم، نوری از آن برخاست که من ترسیدم.

جبرییل پرسید:, چرا نمی خوری؟ بخور و نترس. این نور کسی است که نام او در آسمان منصوره است و در زمین فاطمه.، من از علّت آن پرسیدم، گفت: چون در زمین شیعیانش را از آتش جهنم و دشمنانش را از محبت خود قطع کرده و در آسمان دوستداران خود را یاری می کند. چنان که خدا می فرماید:, یومئذٍ یفرح المؤمنون، بنصرالله ینصره من یشاء.،

امام موسی بن جعفر علیهماالسلام دلیل این نام گذاری را چنین بیان می فرماید: «خداوند می دانست که پیامبرش از قبایل زیادی دختر خواهد گرفت و هر یک نیز در جانشینی او طمع خواهند کرد؛ به همین جهت وقتی فاطمه به وجود آمد او را فاطمه نامید. زیرا که خبر راد خلافت او در شوهر و فرزندان فاطمه خواهد بود. به این ترتیب با ولادتش از دیگران نسبت به خلافت قطع طمع شد.»

همچنین طبق فرموده ی امام باقر علیه السلام این نام از سوی خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله القاء شد.

او نام دخترش را فاطمه گذاشت. حضرت می فرماید: «وقتی حضرت «سیده النساء» متولّد شد خداوند فرشته ای را فرستاد، او بر زبان پیامبر صلی الله علیه و آله جاری گردانید که آن حضرت را فاطمه بنامد. پس به فاطمه خطاب کرد که: تو را به علم بریدم از جهل و تو را بریدم از حائض شدن… .»

مجموعه ایی از احادیث ناب در مورد نماز (3)

نهى از كاهلى در نماز
تفسير العيّاشي عن الحَلَبيِّ : سَألتُهُ عليه السلام عن قَولِ اللّه ِ : «يا أيُّها الذينَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أنتُمْ سُكارَى» قالَ : ••• يَعنِي سُكرَ النَّومِ، يقولُ : و بِكُم نُعاسٌ يَمنَعُكُم أن تَعلَمُوا ما تَقولُونَ في رُكوعِكُم و سُجودِكُم و تَكبيرِكُم، ليسَ كما يَصِفُ كَثِيرٌ مِنَ الناسِ يَزعُمُونَ أنَّ المؤمنينَ يَسكَرُونَ مِنَ الشرابِ، و المؤمنُ لا يَشرَبُ مُسكِرا و لا يَسكَرُ .[تفسير العيّاشي : 1/242/137 .]
تفسير العيّاشى ـ به نقل از حلبى ـ : از حضرت عليه السلام درباره آيه «اى كسانى كه ايمان آورده ايد! در حال مستى به نماز نزديك نشويد» پرسيدم ، فرمود : ••• مقصود، مستىِ خواب است . مى فرمايد : شما را خواب آلودگى و چُرتى است كه نمى گذارد بدانيد در ركوع و سجود و تكبيرتان چه مى گوييد . برخلاف تصوّر بسيارى از مردم ، مقصود از مستى در اين آيه، مستىِ شراب نيست ؛ مؤمن مُسكر نمى نوشد و مست نمى كند .

 

بحار الأنوار : في حديثِ المِعراجِ: يا أحمدُ، عَجِبتُ من ثَلاثَةِ عَبيدٍ : عَبدٍ دَخَـلَ في الصَّلاةِ و هُو يَعلَمُ إلى مَن يَرفَعُ يَدَيهِ و قُدَّامَ مَن هُو، و هُو يَنعَسُ .[بحار الأنوار : 77/22/6 ، انظر تمام الحديث .]
بحار الأنوار: در حديث معراج آمده است : اى احمد! از سه بنده در شگفتم : [اوّلى] بنده اى كه به نماز مى ايستد و مى داند دست به سوى چه كسى برمى دارد و در برابر چه كسى ايستاده است ، اما خواب آلود است .

 

الإمامُ عليٌّ عليه السلام : إذا غَلَبَتكَ عَينُكَ و أنتَ في الصَّلاةِ فاقطَعِ الصَّلاةَ و نَم؛ فإنَّكَ لا تَدرِي تَدعُو لك أو على نفسِكَ ! .[بحار الأنوار : 84/283/5 .]
امام على عليه السلام : هرگاه در حال نماز خواب بر تو غلبه كرد ، نماز را قطع كن و بخواب ؛ زيرا در چنان حالى نمى دانى كه خودت را دعا مى كنى يا نفرين .

 

الإمامُ الباقرُ عليه السلام : لا تَقُمْ إلى الصَّلاةِ مُتَكاسِلاً و لا مُتَناعِسا و لا مُتَثاقِلاً ؛ فإنّها مِن خَلَلِ النِّفاقِ، و إنَّ اللّه َ نَهَى المؤمنينَ أن يَقُومُوا إلى الصَّلاةِ و هُم سُكارى يَعنِي مِنَ النَّومِ .[تفسير العيّاشي : 1/242/134 .]
امام باقر عليه السلام : با حالت كسل و خواب آلود و سنگين به نماز نايست ؛ زيرا اينها از خصلتهاى نفاق است و خداوند مؤمنان را از اين كه در حالت مستى ؛ يعنى مستى خواب ، به نماز ايستند نهى كرده است .

 

مواظبت بر اوقات نماز
الكافي عن الفُضَيل : سَألتُ أبا جعفرٍ عليه السلام عَن قَولِ اللّه ِ عزّ و جلّ: «الذينَ هُم على صَلَواتِهِم يُحافِظُونَ» قالَ : هِيَ الفَريضَةُ، قلتُ: «الذينَ هُم على صَلاتِهِم دائمُونَ» .[المعارج : 23 .]قالَ : هِي النّافِلَةُ .[الكافي : 3/270/12 .]
الكافى ـ به نقل از فضيل [بن يسار ] ـ : از امام باقر عليه السلام درباره آيه «كسانى كه بر نمازهايشان مواظبت مى كنند» پرسيدم ، حضرت فرمود : منظور نماز واجب است . عرض كردم : آيه «كسانى كه بر نمازشان مداومت مى ورزند» چه؟ فرمود : منظور نماز نافله است .

 

رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : حَسبُ الرَّجُلِ مِن دِينِهِ، كَثرَةُ مُحافَظَتِهِ على إقامَةِ الصَّلَواتِ .[تنبيه الخواطر : 2/122 .]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : در ديندارى مرد همين بس، كه بر گزاردن نمازها بسيار مواظبت كند.


عنه صلى الله عليه و آله : ما مِن عَبدٍ اهتَمَّ بمَواقيتِ الصَّلاةِ و مَواضِعِ الشَّمسِ إلاّ ضَمِنتُ لَهُ الرَّوحَ عندَ المَوتِ، و انقِطاعَ الهُمُومِ و الأحزانِ، و النَّجاةَ مِنَ النارِ .[بحار الأنوار : 83/9/5 .]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هيچ بنده اى نيست كه به اوقات نماز و مواضع خورشيد اهتمام ورزد ، مگر اين كه آسودگى هنگام مُردن، و از بين رفتن غم و اندوهها، و نجات از آتش را برايش ضمانت كنم .

 

الإمامُ عليٌّ عليه السلام : لَيسَ عَمَلٌ أحَبَّ إلى اللّه ِ عَزَّ و جلَّ مِن الصَّلاةِ، فلا يَشغَلَنَّكُم عَن أوقاتِها شَيءٌ مِن اُمورِ الدُّنيا، فإنَّ اللّه َ عَزَّ و جلَّ ذَمَّ أقواما فقالَ : «الذينَ هُم عَن صَلاتِهِمْ ساهُونَ» يعني أنَّهُم غافِلُونَ استَهانُوا بِأوقاتِها .[الخصال : 621/10 .]
امام على عليه السلام : هيچ كارى نزد خداوند عزّ و جلّ محبوبتر از نماز نيست . پس مبادا چيزى از امور دنيا شما را از اوقات نماز بازدارد ؛ زيرا خداوند عزّ و جلّ مردمانى را نكوهيده و فرموده است : «آنان كه از نمازشان غافلند» ؛ يعنى از اوقات نماز غافلند و به آن اهمّيتى نمى دهند .

 

عنه عليه السلام : تَعاهَدُوا أمرَ الصَّلاةِ، و حافِظُوا علَيها، و استَكثِرُوا مِنها، و تَقَرَّبُوا بها؛ فإنّها كانَت على المُؤمِنِينَ كِتابا مَوقوتا، أ لا تَسمَعُونَ إلى جَوابِ أهلِ النارِ حينَ سُئِلُوا «ما سَلَكَكُمْ في سَقَرَ * قالوا لم نَكُ مِنَ المُصَلِّينَ» ؟! .[نهج البلاغة : الخطبة 199 .]
امام على عليه السلام : مراقب نماز باشيد و آن را پاس داريد و بسيار به جاى آوريد و به وسيله آن [به خدا] تقرّب جوييد ؛ زيرا نماز در اوقات معيّن بر مؤمنان واجب گشته است . آيا به پاسخ دوزخيان گوش فرا نمى دهيد كه وقتى از آنها پرسيده شود : چه چيز شما را به دوزخ كشانيد؟ گويند : «ما از نماز گزاران نبوديم» ؟!

 

عنه عليه السلام : حافِظُوا على الصَّلَواتِ الخَمسِ في أوقاتِها؛ فإنّها مِنَ اللّه ِ جَلَّ و عَزَّ بِمَكانٍ .[بحار الأنوار : 77/293/2 .]
امام على عليه السلام : بر خواندنِ به موقع نمازهاى پنجگانه ، مواظبت كنيد ؛ زيرا كه اين نمازها را در پيشگاه خداوند جلّ و عزّ منزلتى [والا] است .
عنه عليه السلام ـ مِن كتابِهِ لمحمّدِ بنِ أبي بكرٍ ـ : اِرتَقِبْ وَقتَ الصَّلاةِ فَصَلِّها لِوَقتِها، و لا تَعَجَّلْ بها قَبلَهُ لِفَرَاغٍ، و لا تُؤخِّرْها عَنهُ لِشُغلٍ .[بحار الأنوار:83/14/25.]
امام على عليه السلام ـ در نامه خود به محمّد بن ابى بكر ـ نوشت : مراقب وقت نماز باش و آن را به هنگام بخوان ، نه به دليل فارغ بودن، آن را پيش از موقع بخوان و نه به سبب كارى آن را از وقتش به تأخير انداز .

 

الخصال عن يونس بن ظبيان و المفضل بن عمر : عن الإمامِ الصّادقِ عليه السلام : خَصلَتانِ مَن كانَتا فيهِ و إلاّ فَاعزُبْ ثُمَّ اعزُبْ ثُمّ اعزُبْ ! ـ قيلَ : و ما هُما ؟ قالَ : ـ الصَّلاةُ في مَواقِيتِها و المُحافَظَةُ عَلَيها، و المُواساةُ .[الخصال : 47/50 .]
الخصال ـ به نقل از ظبيان و مفضل بن عمر ـ : امام صادق عليه السلام فرمود : دو خصلت است كه هر كس نداشت از او دورى كن ، دورى كن ، دورى كن! عرض شد : آن دو چيست؟ فرمود : نماز خواندن به وقت و مواظبت بر آن، و مواسات و همدردى [به برادران مؤمن] .

 

تشويق به خواندن نماز در اوّل وقت
الإمامُ الباقرُ عليه السلام : اِعلَمْ أنَّ أوَّلَ الوَقتِ أبَدا أفضَلُ، فَعَجِّلْ بِالخَيرِ ما استَطَعتَ، و أحَبُّ الأعمالِ إلى اللّه ِ عَزَّ و جلَّ ما داوَمَ العَبدُ علَيهِ و إن قَلَّ .[الكافي : 3/274/8 .]
امام باقر عليه السلام : بدان كه اوّل وقت هميشه بهتر است ؛ پس تا جايى كه مى توانى به كار خير بشتاب ، محبوبترين كارها نزد خداوند عزّ و جلّ كارى است كه بنده بر آن مداومت ورزد گر چه اندك باشد .

 

الإمامُ الصّادقُ عليه السلام : فَضلُ الوَقتِ الأوَّلِ على الآخِرِ كَفَضلِ الآخِرَةِ على الدُّنيا .[ثواب الأعمال : 58/2 .]
امام صادق عليه السلام : فضيلت اوّل وقت [نماز ]بر آخر وقت همچون فضيلت آخرت بر دنياست

 

عنه عليه السلام : لَفَضلُ الوَقتِ الأوَّلِ على الآخِرِ خَيرٌ لِلمؤمِنِ مِن مالِهِ و وُلدِهِ .[بحار الأنوار : 82/359/43 .]
امام صادق عليه السلام : فضيلت اوّل وقت بر آخر آن براى مؤمن ، از دارايى و فرزندش بهتر است .

 

عنه عليه السلام : لِكُلِّ صلاةٍ وَقتانِ : أوَّلٌ و آخِرٌ، فَأوَّلُ الوَقتِ أفضَلُهُ، و ليسَ لأِحَدٍ أن يَتَّخِذَ آخِرَ الوَقتَينِ وَقتا إلاّ مِن عِلَّةٍ، و إنّما جُعِلَ آخِرُ الوَقتِ للمَريضِ و المُعتَلِّ و لِمَن لَهُ عُذرٌ، و أوَّلُ الوَقتِ رِضوانُ اللّه ِ، و آخِرُ الوَقتِ عَفوُ اللّه ِ .[بحار الأنوار : 83/25/47 .]
امام صادق عليه السلام : هر نمازى دو وقت دارد : اوّل و آخر . اوّل وقت، بهترين آن است . هيچ كس نبايد نماز را بدون علّت به آخر وقت بيندازد . آخر وقت فقط براى بيمار و عليل و كسى كه عذرى دارد، قرار داده شده است . اوّل وقت [مايه ]خشنودى خداست و آخر وقت [باعث ]آمرزش خدا .

 

الإمامُ الكاظمُ عليه السلام : الصَّلواتُ المَفروضاتُ في أوَّلِ وَقتِها إذا اُقِيمَ حُدُودُها، أطيَبُ رِيحا مِن قَضِيبِ الآسِ حينَ يُؤخَذُ مِن شَجَرِهِ في طِيبِهِ و رِيحِهِ و طَراوَتِهِ، فَعَلَيكُم بِالوَقتِ الأوَّلِ .[ثواب الأعمال : 58/1 .]
امام كاظم عليه السلام : نمازهاى واجب اوّل وقت، اگر با شرايط گزارده شوند، از يك شاخه تر و تازه و خوشبوىِ مُورِد .[بر وزن غُوره، درختچه اى است، با برگهاى سبز، شفاف و معطر و گلهاى سفيد پنج برگى، و به نامهاى آس، اسمار، زند، ققنوس و••• معروف است. (فرهنگ معين) .]كه تازه از بوته اش جدا مى شود ، خوش بوترند ؛ پس بر شما باد نماز اوّل وقت .

 

بحار الأنوار عن القزّازِ : خَرَجَ الرِّضا عليه السلام يَستَقبِلُ بعضَ الطالِبِيِّينَ و جاءَ وقتُ الصَّـلاةِ، فَمالَ إلى قَصرٍ هناكَ فَنَزَلَ تحتَ صَخرَةٍ فقالَ : أذِّنْ، فقلتُ : نَنتَظِرُ يَلحَقْ بنا أصحابُنا، فقالَ : غَفَرَ اللّه ُ لكَ، لا تُؤَخِّرَنَّ صَلاةً عن أوَّلِ وَقتِها إلى آخِرِ وَقتِها مِن غَيرِ عِلَّةٍ، علَيكَ أبَدا بأوَّلِ الوَقتِ، فَأذَّنتُ و صَلَّينا .[بحار الأنوار : 83/21/38 .]
بحار الأنوار ـ به نقل از قزّاز ـ : حضرت رضا عليه السلام به پيشباز جمعى از طالبيان بيرون رفت . كه وقت نماز رسيد ؛ حضرت راه خود را به طرف كوشكى كه در آن نزديكى بود كج كرد و زير صخره اى فرود آمد و فرمود : اذان بگو . عرض كردم : منتظر مى مانيم تا دوستانمان هم به ما ملحق شوند . حضرت فرمود : خدا تو را بيامرزد ، هرگز نمازت را، بى دليل از اوّل وقت به تأخير مينداز . هميشه رعايت اوّل وقت را بكن ؛ پس ، من اذان گفتم و نماز خوانديم .

 

تارك نماز و كفر
رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : ما بينَ المسلمِ و بينَ الكافِرِ إلاّ أن يَترُكَ الصَّلاةَ الفَريضَةَ مُتَعَمِّدا، أو يَتهاوَنَ بها فلا يُصَلِّيَها .[ثواب الأعمال : 275/1 .]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : ميان مسلمان و كافر فاصله اى جز اين نيست كه نماز واجب را عمداً ترك كند يا آن را سبك شمارد و نخواند .

 

عنه صلى الله عليه و آله : بينَ الإيمانِ و الكُفرِ تَركُ الصَّلاةِ .[كنز العمّال : 18869 .]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : مرز ميان ايمان و كفر، ترك نماز است .

 

عنه صلى الله عليه و آله : الصَّلاةُ عِمادُ الدِّينِ، فَمَن تَرَكَ صلاتَهُ مُتَعَمِّدا فَقَد هَدَمَ دِينَهُ، و مَن تَرَكَ أوقاتَها يَدخُلُ الوَيلَ، و الوَيلُ وادٍ في جَهَنَّمَ كما قالَ اللّه ُ تعالى: «فَوَيلٌ لِلمُصَلِّينَ * الذينَ هُمْ عَن صَلاتِهِم ساهُونَ» .[الماعون : 4 و 5 .] .[جامع الأخبار : 185/455 .]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : نماز ستون دين است ؛ پس هر كه نماز خود را عمدا نخواند، دين خود را تباه كرده است و هر كه آن را در وقتش نخواند، به ويل درآيد و ويل، درّه اى است در دوزخ، چنان كه خداوند متعال فرموده است : «ويل براى نماز گزاران است ؛ آنان كه از نماز خود غافلند».

 

جامع الأخبار: عنه صلى الله عليه و آله : مَن تَرَكَ صلاتَهُ حَتّى تَفُوتَهُ مِن غَيرِ عُذرٍ فَقَد حَبِطَ عَمَلُهُ ـ ثُمّ قالَ : ـ بينَ العَبدِ و بينَ الكُفرِ تَركُ الصَّلاةِ .[جامع الأخبار : 185/456 و ح 457.]
جامع الأخبار : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كه بدون داشتن عذرى نماز خود را نخواند تا فوت شود ، عملش بر باد رفته است . مرز ميان آدمى و كفر، ترك نماز است .

 

عنه صلى الله عليه و آله : مَن تَرَكَ الصَّلاةَ لا يَرجُو ثَوابَها و لا يَخافُ عِقابَها، فلا اُبالِي أن يَمُوتَ يَهُوديّا أو نَصرانيّا أو مَجُوسِيّا .[جامع الأخبار: 186/462.]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كه از روى بى اعتنايى به ثواب نماز و نترسيدن از كيفرِ ترك آن ، نماز نخواند ، براى من مهم نيست كه جهود بميرد يا ترسا يا گبر .

 

عنه صلى الله عليه و آله : تارِكُ الصَّلاةِ يَسألُ الرَّجعَةَ إلى الدُّنيا، و ذلكَ قولُ اللّه ِ تعالى : «حَتّى إذا جاءَ أحَدَهُم المَوتُ قالَ رَبِّ ارجِعُونِ» .[. المؤمنون : 99 .] .[بحار الأنوار:77/58/3.]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : تارك نماز از خداوند درخواست بازگشت به دنيا مى كند . و اين است سخن خداوند متعال كه : «چون يكى از آنها را مرگ در رسد گويد : پروردگارا! مرا برگردان » .

 

الإمامُ الصّادقُ عليه السلام : لا حَظَّ في الإسلامِ لِمَن تَرَكَ الصَّلاةَ .[. بحار الأنوار : 82/232/57 .]
امام صادق عليه السلام : كسى كه نماز را ترك كند ، بهره اى از اسلام ندارد .

 

عنه عليه السلام ـ لَمّا سُئلَ عن عِلَّةِ تَسمِيَةِ تارِكِ الصَّلاةِ كافِرا دونَ الزّاني ـ : لأِنَّ الزانيَ و ما أشبَهَهُ إنَّما يَعمَلُ ذلكَ لِمَكانِ الشَّهوَةِ لأنّها تَغلِبُهُ، و تارِكَ الصَّلاةِ لا يَترُكُها إلاّ استِخفافا بها .[علل الشرائع : 339/1 .]
امام صادق عليه السلام ـ در پاسخ به اين پرسش كه چرا تارك نماز، كافر خوانده مى شود اما زناكار، نه ـ فرمود : چون كسى كه زنا و امثال اين كار را مى كند، بر اثر غلبه شهوت دست به اين كارها مى زند، اما تارك نماز، آن را ترك نمى كند ، مگر از روى سبك شمردن و بى اعتنايى به آن .

 

پرهيز از تباه كردن نماز
رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : لا يَزالُ الشَّيطانُ يَرعَبُ مِن بَني آدَمَ ما حافَظَ على الصَّلواتِ الخَمسِ، فإذا ضَيَّعَهُنَّ تَجَرَّأ علَيهِ و أوقَعَهُ في العَظائمِ .[بحار الأنوار : 82/202/2 .]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : تا زمانى كه فرزند آدم بر نمازهاى پنجگانه مواظبت كند ، شيطان از او وحشت دارد، اما همين كه آنها را ضايع كرد ، بر وى دلير مى شود و او را در فتنه هاى سخت مى افكند .

 

الإمامُ عليٌّ عليه السلام ـ مِن كتابِهِ لمحمّدِ بنِ أبي بكـرٍ ـ : وَ اعلَمْ يا محمّـدُ أنَّ كُلَّ شَـيءٍ تَبَـعٌ لِصَلاتِكَ، و اعلَمْ أنَّ مَن ضَيَّعَ الصَّلاةَ فهُو لِغَيرِها أضيَعُ .[بحار الأنوار : 83/24/44 .]
امام على عليه السلام ـ در نامه خود به محمّد بن ابى بكر ـ نوشت : بدان، اى محمّد! كه همه چيز تابع نماز توست و بدان كه هر كس نماز را ضايع گرداند ، ديگر كارها را بيشتر ضايع مى كند .

 

الإمامُ الصّادقُ عليه السلام : إنَّ العبدَ إذا صَلّى لِوَقتِها و حافَظَ علَيها ارتَفَعَت بَيضاءَ نَقِيَّةً تَقولُ : حَفِظتَني حَفِظَكَ اللّه ُ، و إذا لَم يُصَلِّها لِوَقتِها و لَم يُحافِظْ علَيها رَجَعَت سَوداءَ مُظلِمَةً تقولُ : ضَيَّعتَني ضَيَّعَكَ اللّه ُ ! .[بحار الأنوار : 83/9/2 .]
امام صادق عليه السلام : هرگاه بنده نماز را به وقت بخواند و آن را پاس بدارد ، آن نماز به گونه اى سپيد و پاكيزه به درگاه خدا بالا مى رود و مى گويد : مرا حفظ كردى ، خداوند تو را حفظ كند . اما اگر نماز را به وقت نخواند و آن را پاس ندارد به گونه اى سياه و تاريك [به طرف خودش] برگردد و گويد : مرا ضايع كردى ، خدا تو را ضايع كند .

 

الإمامُ الكاظمُ عليه السلام ـ لَمّا سُئلَ عن قولِهِ تعالى : «الذينَ هُمْ عَن صَلاتِهِم ساهُونَ» ـ : هُو التَّضيِيعُ .[الكافي : 3/268/5 .]
امام كاظم عليه السلام ـ وقتى از ايشان درباره آيه «آنان كه از نمازشان غافلند» سؤال شد ـ فرمود : منظور تباه ساختن نماز است .

 

پرهيز از سبك شمردن نماز
رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله ـ لاِبنَتِهِ فاطِمَةَ عليها السلام لَمّا قالَت لَهُ : يا أبَتاه ، ما لِمَن تهاوَنَ بِصَلاتِهِ مِنَ الرِّجالِ و النِّساءِ ؟ ـ : يا فاطِمَةُ ، مَن تَهاوَنَ بِصَلاتِهِ مِنَ الرِّجالِ و النِّساءِ ابتَلاهُ اللّه ُ بِخَمسَ عَشَرَةَ خَصلَةً : سِتٌّ مِنها في دارِ الدُّنيا ، و ثَلاثٌ عِندَ مَوتِهِ ، و ثَلاثٌ في قَبرِهِ ، و ثَلاثٌ فِي القيامَةِ إذا خَرَجَ مِن قَبرِهِ فَأمَّا اللَّواتي تُصيبُهُ في دارِ الدُّنيا : فَالاُولى يَرفَعُ اللّه ُ البَرَكَةَ مِن عُمُرِهِ ، و يَرفَعُ اللّه ُ البَرَكَةَ مِن رِزقِهِ ، و يَمحُو اللّه ُ عزّ و جلّ سيماءَ الصّالِحينَ مِن وَجهِهِ ، و كُلُّ عَمَلٍ يَعمَلُهُ لا يُؤجَرُ عَلَيهِ ، و لا يَرتَفِعُ دُعاؤُهُ إلَى السَّماءِ ، و السّادِسَةُ لَيسَ لَهُ حَظٌّ في دُعاءِ الصّالِحينَ و أمَّا اللَّواتي تُصيبُهُ عِندَ مَوتِهِ فَأَوَّلُهُنَّ أنَّهُ يَموتُ ذَليلاً ، و الثّانيَةُ يَموتُ جائِعًا ، و الثّالِثَةُ يَموتُ عَطشانًا ؛ فَلَو سُقيَ مِن أنهارِ الدُّنيا لم يَروَ عَطَشُهُ
و أمَّا اللَّواتي تُصيبُهُ في قَبرِهِ : فَأَوَّلُهُنَّ يُوَكِّلُ اللّه ُ بِهِ مَلَكًا يَزعَجُهُ في قَبرِهِ ، و الثّانيَةُ يُضَيِّقُ عَلَيهِ قَبرَهُ ، و الثّالِثَةُ تَكونُ الظُّلمَةُ في قَبرِهِ . و أمَّا اللَّواتي تُصيبُهُ يَومَ القيامَةِ إذا خَرَجَ مِن قَبرِهِ : فَأَوَّلُهُنَّ أن يُوَكِّلَ اللّه ُ بِهِ مَلَكًا يَسحَبُهُ عَلى وَجهِهِ و الخَلائِقُ يَنظُرونَ إلَيهِ ، و الثّانيَةُ يُحاسَبُ حِسابًا شَديدًا ، و الثّالِثَةُ لا يَنظُرُ اللّه ُ إلَيهِ و لا يُزَكّيهِ و لَهُ عَذابٌ أليمٌ .[فلاح السائل : 22 .]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ در پاسخ دخترش فاطمه عليها السلام كه پرسيده بود: اى پدر مردان و زنانى كه نمازشان را سبك مى شمرند چه (جزايى) دارند؟ ـ فرمود: اى فاطمه، هر كس ـ از مردان يا زنان ـ نمازش را سبك بشمرد ، خداوند او را به پانزده خصلت مبتلا مى كند: شش خصلت در دنيا، سه خصلت هنگام مرگش، سه خصلت در گورش و سه خصلت در قيامت هنگامى كه از گورش بيرون مى آيد. امّا آنچه در دنيا به او مى رسد: خداوند بركت را از عمرش بر مى دارد و نيز از روزيش ، سيماى صالحان را از چهره اش مى زدايد، به هر عملى كه انجام مى دهد پاداشى داده نمى شود، دعايش به آسمان نمى رود و ششم اينكه براى او در دعاى صالحان نصيبى نيست
و امّا آنچه هنگام مرگش به او مى رسد: نخستين آن ها اين است كه خوار مى ميرد، دوم گرسنه مى ميرد و سوم، تشنه مى ميرد، پس اگر از نهرهاى دنيا به او بنوشانند، سيراب نمى شود
و امّا آنچه در گورش به او مى رسد: نخستين آن ها اين است كه خداوند فرشته اى مى گمارد تا او را در گورش آشفته سازد، دوم اينكه گورش را بر او تنگ مى كند و سوم اينكه گورش تاريك است. و امّا آنچه روز قيامت هنگام بيرون آمدن از گورش به او مى رسد: نخستين آن ها اين است كه خداوند فرشته اى مى گمارد تا او را با صورت (روى زمين) بكشد در حالى كه مردم به او مى نگرند، دوّم اينكه بازخواست سختى مى شود و سوّم اينكه خداوند به او نمى نگرد و پاكش نمى سازد و عذابى دردناك دارد.

 

الإمامُ الباقرُ عليه السلام : لا تَتَهاوَنْ بصلاتِكَ؛ فإنّ النبيَّ صلى الله عليه و آله قالَ عندَ مَوتِهِ : لَيسَ مِنّي مَنِ استَخَفَّ بِصلاتِهِ .[الكافي : 3/269/7 .]
امام باقر عليه السلام : نمازت را سبك مشمار ؛ زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام رحلتش فرمود : از من نيست كسى كه نمازش را سبك بشمارد .

 

الإمامُ الصّادقُ عليه السلام : قالَ رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : ليسَ مِنّي مَنِ استَخَفَّ بالصَّلاةِ، لا يَرِدُ عَلَيَّ الحَوضَ، لا و اللّه ِ .[علل الشرائع : 356/2 .]
امام صادق عليه السلام : رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : از من نيست كسى كه نماز را سبك بشمارد ، به خدا قسم ، كنار حوض [كوثر ]بر من وارد نمى شود .

 

مستدرك الوسائل عن أبي بصيرٍ : دَخَلتُ على حُمَيدَةَ اُعَزِّيها بأبي عبدِ اللّه ِ عليه السلام فَبَكَت ثمّ قالَت : يا أبا محمّدٍ ، لو شَهِدتَهُ حينَ حَضَرَهُ الموتُ و قد قَبَضَ إحدى عَينَيهِ ثُمّ قالَ : اُدعُوا لي قَرابَتي و مَن يَطُفَ .[كذا في المصدر، و الظاهر أنّ الصحيح «يطوف».]بي، فلمّا اجتَمَعُوا حَولَهُ قالَ : إنَّ شَفاعَتَنا لَن تَنالَ مُستَخِفّا بِالصَّلاةِ .[مستدرك الوسائل: 3/25/2923 .]
مستدرك الوسائل ـ به نقل از ابو بصير ـ : به حضور حُميده رسيدم تا رحلت امام صادق عليه السلام را به او تسليت گويم . حُميده گريست و سپس گفت : اى ابا محمّد! كاش هنگام فوت آن حضرت بودى. يكى از چشمان خود را بست و سپس به من فرمود: خويشان و نزديكانم را نزد من بخوانيد . وقتى همه دور آن بزرگوار جمع شدند ، فرمود : هرگز شفاعت ما به كسى كه نماز را سبك بشمارد ، نمى رسد .


پرهيز از التفات در نماز
رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : إنَّ اللّه َ مُقبِلٌ على العَبدِ ما لَم يَلتَفِتْ .[بحار الأنوار : 84/261/59 .]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : تا زمانى كه بنده التفات [و توجه به غير خدا] نكند ، خداوند رو به او دارد .

 

عنه صلى الله عليه و آله : إنَّ العَبدَ إذا اشتَـغَلَ بِالصَّلاةِ جاءَهُ الشَّيطانُ و قالَ لَهُ : اُذكُرْ كذا اُذكُرْ كذا ؛ حَتّى يَضِلَّ الرَّجُلُ أن يَدريَ كَم صَلّى .[بحار الأنوار : 84/259/58 .]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هرگاه بنده مشغول نماز شود، شيطان نزد او مى آيد و به وى مى گويد: فلان چيز را به خاطر بياور، بَهمان چيز را به ياد بياور، تا جايى كه فرد يادش مى رود چند ركعت خوانده است.

 

الإمامُ عليٌّ عليه السلام : الالتِفاتُ في الصَّـلاةِ اختِلاسٌ مِنَ الشَّيطانِ، فَإيّاكُم وَ الالتِفاتَ فِي الصَّلاةِ؛ فَإنّ اللّه تَباركَ و تَعالى يُقبِلُ عَلَى العَبدِ إذا قامَ في الصَّلاة، فَإذا التَفَتَ قالَ اللّه ُ تباركَ و تعالى : يا بنَ آدَمَ عَمَّن تَلتَفِتُ ؟! ـ ثلاثا ـ فَإذا التَفَتَ الرّابِعَةَ أعرَضَ اللّه ُ عَنهُ .[قرب الإسناد: 150/546.]
امام على عليه السلام : التفات [و توجه به غير خدا ]در حال نماز، دست بردى از جانب شيطان است؛ پس، از توجه به غير خدا در حال نماز بپرهيزيد؛ زيرا هرگاه بنده به نماز بايستد، خداوند تبارك و تعالى به او رو مى كند، و چون بنده به اين سو و آن سو توجّه كند، خداوند تبارك و تعالى فرمايد: اى فرزند آدم! از كه روى مى گردانى؟! ـ تا سه مرتبه ـ و چون براى چهارمين بار بنده به غير خدا توجه كرد، خداوند نيز از او روى مى گردانَد.

 

الإمامُ الصّادقُ عليه السلام ـ في قولِ اللّه تَعالى : «فَأقِمْ وَجهَكَ لِلدِّينِ حَنيفا» ـ : قُمْ فِي الصَّلاةِ و لا تَلتَفِتْ يَمينا و لا شِمالاً .[. تفسير القمّي : 2/155 .]
امام صادق عليه السلام ـ در باره آيه: «پس ، روى خود را با گرايش تمام به حق ، به سوى اين دين كن » ـ فرمود : [يعنى] به نماز بايست و صورت خود را به چپ و راست برمگردان .

 

دزدِ نماز
رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : لَيسَ السّارِقُ مَن يَسرقُ النّاسَ، و لكِنَّهُ الّذي يَسرقُ الصَّلاةَ .[بحار الأنوار : 84/267/68 .]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : سارق، كسى نيست كه از مردم سرقت مى كند، بلكه سارق آن است كه از نماز سرقت مى كند.

 

عنه صلى الله عليه و آله : أسرَقُ السُّرّاقِ مَن سَرقَ مِن صَلاتِهِ، يَعني لا يُتِمُّ فَرائضَها .[دعائم الإسلام : 1/135 .]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : دزدترين دزدها كسى است كه از نمازش دزدى كند، يعنى واجبات آن را به طور كامل به جاى نياورد.

 

بحار الأنوار عَن النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله قالَ : أ لا أدُلُّكُم عَلى ••• أسرَقِ النّاسِ ••• ؟ قالوا : بَلى يا رَسولَ اللّه ِ . قال : ••• و أمّا أسرَقُ النّاسِ فالَّذي يَسرِقُ مِن صَلاتِهِ ، فَصَلاتُهُ تُلَفُّ كَما يُلَفُّ الثَّوبُ الخَلَقُ فَيُضرَبُ بها وَجهُهُ .[بحار الأنوار : 84/257/55 .]
بحار الأنوار : روايت شده كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود : آيا ••• دزدترينِ مردم ••• را به شما معرفى كنم؟ عرض كردند: آرى، اى رسول خدا. حضرت فرمود: ••• دزدترينِ مردم كسى است كه از نماز خود مى دزدد؛ نماز چنين كسى، همانند يك جامه كهنه، مُچاله مى گردد و به چهره او زده مى شود.

 

الإمامُ الصّادقُ عليه السلام : أبصَرَ عَليُّ بنُ أبي طالب عليه السلام رَجُلاً يَنقُرُ بِصَلاتِهِ، فقالَ : مُنذُ كَم صَلّيتَ بِهذِهِ الصَّلاةِ ؟ فَقالَ لَهُ الرَّجُلُ : مُنذُ كَذا و كذا، فَقالَ : مَثَلُكَ عِندَ اللّه كَمَثَلِ الغُرابِ إذا ما نَقرَ، لَو مِتَّ متَّ عَلى غَيرِ مِلّةِ أبي القاسِمِ مُحَمّدٍ صلى الله عليه و آله ، ثُمُّ قالَ عليٌّ عليه السلام : إنّ أسرَقَ النّاسِ مَن سَرقَ صَلاتَهُ .[المحاسن : 1/162/232 .]
امام صادق عليه السلام : امام على عليه السلام به مردى كه سجده هاى نمازش را خيلى سريع به جا مى آورد فرمود : چند وقت است كه اينگونه نماز مى خوانى؟ آن مرد عرض كرد: از فلان و بَهمان مدت. حضرت فرمود: شخصى چون تو در نزد خداوند همانند كلاغ است كه نوك بر زمين مى زند، اگر بميرى بر غير آيين ابو القاسم محمّد صلى الله عليه و آله مرده اى. سپس فرمود: دزدترين مردم كسى است كه از نمازش بدزدد .

 

كوتاه خواندن نماز
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام : إذا قامَ العَبدُ فِي الصَّلاةِ فَخَفَّفَ صَلاتَهُ قالَ اللّه تَبارَكَ و تَعالى لِملائكتِهِ : أ ما تَرَونَ إلى عَبدِي كَأنّهُ يَرى أنَّ قَضاءَ حَوائجِهِ بِيَدِ غَيري ! أ ما يَعلَمُ أنّ قَضاءَ حَوائجِهِ بِيَدي ؟! .[الكافي : 3/269/10 .]
امام صادق عليه السلام : هرگاه بنده به نماز ايستد و نمازش را كوتاه برگزار كند، خداوند تبارك و تعالى به فرشتگان خود مى فرمايد: آيا به اين بنده ام نمى نگريد كه گويى فكر مى كند برآوردن نيازهايش به دست كسى جز من است! آيا او نمى داند كه برآوردن حاجت هايش به دست من است؟!

 

عنه عليه السلام : تَخفيفُ الفَريضَةِ و تَطوِيلُ النّافِلَةِ مِنَ العِبادَةِ .[المحاسن : 2/46/1136 .]
امام صادق عليه السلام : كوتاه خواندن نمازِ واجب و طولانى برگزار كردن نافله، از عبادت است.

 

كتاب من لا يحضره الفقيه : كانَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله أتَمَّ النّاسِ صَلاةً و أوجَزَهُم .[كتاب من لا يحضره الفقيه : 1/306/920 .]
كتاب من لا يحضره الفقيه: نماز رسول خدا صلى الله عليه و آله از همه مردم كاملتر و كوتاهتر بود.

 

نماز جماعت
رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : مَن صَلَّى الخَمسَ في جَماعَةٍ فَظُنُّوا بهِ خَيرا .[الكافي : 3/371/3 .]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كه نمازهاى پنج گانه را با جماعت بخواند ، به او گمان نيك بريد


الإمامُ عليٌّ عليه السلام : لَيَحضُرُنَّ مَعَنا صلاتَنا جَماعَةً، أو لَيَتَحَوَّلُنَّ عنّا و لا يُجاوِرُونا و لا نُجاوِرُهُم .[تنبيه الخواطر : 2/87 .]
امام على عليه السلام : يا در نماز جماعتِ ما حاضر مى شوند، يا از ما دور شوند و در مجاورت هم نباشيم .

 

الإمامُ الباقرُ عليه السلام : إنَّ الجُهَنِيَّ أتَى النبيَّ صلى الله عليه و آله فقالَ : يا رسولَ اللّه ِ ، إنّي أكُونُ في البادِيَةِ و مَعي أهلِي و وُلدِي و غِلْمَتِي، فَاُؤَذِّنُ و اُقِيمُ و اُصَلِّي بهِم أ فَجَماعَةٌ نحنُ ؟ فقالَ : نَعَم
فقالَ : يا رسولَ اللّه ِ ، إنَّ الغِلْمَةَ يَتبَعُونَ قَطرَ السَّحابِ فَأبقى أنا و أهلي و وُلدي، فَاُؤَذِّنُ و اُقِيمُ و اُصَلِّي بهِم أ فجَماعَةٌ نحنُ ؟ فقالَ : نَعَم . فقالَ : يا رسولَ اللّه ِ ، فإنَّ وُلدِي يَتَفَرَّقُونَ في الماشِيَةِ فَأبقى أنا و أهلِي، فَاُؤَذِّنُ و اُقِيمُ و اُصَلِّي بهِم أ فجَماعَةٌ نحنُ ؟ فقالَ : نَعَم . فقالَ : يا رسولَ اللّه ِ ، إنَّ المَرأةَ تَذهَبُ في مَصلَحَتِها فَأبقى أنا وَحدِي، فَاُؤَذِّنُ و اُقِيمُ أ فجَماعَةٌ أنا؟ فقالَ : نَعَم ،المُؤمِنُ وَحدَهُ جَماعَةٌ .[تهذيب الأحكام : 3/265/749 .]
امام باقر عليه السلام : جُهَنى خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد و عرض كرد : اى رسول خدا! من در صحرا با زن و فرزندان و غلامانم به سر مى برم و [موقع نماز] اذان مى گويم و مى ايستم و با آنها نماز مى گزارم ، آيا نماز ما جماعت است؟ فرمود : آرى . عرض كرد : اى رسول خدا! [گاهى اوقات ]غلامانم در پى آوردن آب مى روند و من مى مانم و زن و فرزندانم . پس [موقع نماز ]اذان مى گويم و مى ايستم و با آنها نماز مى گزارم ، آيا نماز ما جماعت به حساب مى آيد؟ فرمود : آرى . جُهَنى عرض كرد : اى رسول خدا! [گاهى اوقات] فرزندانم در پى احشام مى روند و من و همسرم تنها مى مانيم . پس [وقت نماز] اذان مى گويم و مى ايستم و با او نماز مى خوانم، آيا جماعت حساب مى شود؟ فرمود : آرى . عرض كرد : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله گاهى زن نيز
دنبال كارهايش مى رود و من تنها مى مانم و اذان مى گويم و مى ايستم و نماز مى خوانم، آيا نماز من تنها جماعت است؟ حضرت فرمود : آرى ، مؤمن به تنهايى نيز جماعت است .

 

الإمامُ الصّادقُ عليه السلام : الصَّلاةُ في جَماعَةٍ تَفضُلُ على كُلِّ صلاةِ الفَردِ بأربَعةٍ و عِشرينَ دَرَجةً ؛ تكونُ خَمسَةً و عِشرينَ صلاةً .[تهذيب الأحكام : 3/25/85 .]
امام صادق عليه السلام : نمازى كه با جماعت خوانده شود، بيست و چهار بار برتر از نمازى است كه به تنهايى خوانده شود . بنا بر اين ، يك نماز با جماعت، بيست و پنج نماز است.

 

عنه عليه السلام : إنّما جُعِلَ الجَماعَةُ و الاجتِماعُ إلى الصَّلاةِ لكَي يُعرَفَ مَن يُصَلِّي ممَّن لا يُصَلِّي، و مَن يَحفَظُ مَواقيتَ الصَّلاةِ مِمّن يُضَيِّعُ، و لَو لا ذلكَ لَم يُمكِنْ أحَدا أن يَشهَدَ على أحَدٍ بِصَلاحٍ؛ لأِنَّ مَن لَم يُصَلِّ في جَماعَةٍ فلا صلاةَ لَهُ بينَ المُسلمينَ؛ لأنَّ رسولَ اللّه ِ صلى الله عليه و آله قالَ: لا صَلاةَ لِمَن لَم يُصَلِّ في المَسجِدِ مَع المُسلمينَ إلاّ مِن عِلَّةٍ .[علل الشرائع : 325/1 .]
امام صادق عليه السلام : جماعت و اجتماع كردن براى نماز، بدين سبب قرار داده شده است تا نماز خوان از بى نماز باز شناخته شود، و معلوم گردد چه كسى نماز را به وقتش مى خواند و چه كسى آن را ضايع مى كند ؛ اگر نماز جماعت نبود، هيچ كس نمى توانست به صلاح و پاكى كسى شهادت دهد ؛ زيرا كسى كه با جماعت نماز نخوانَد، از نظر مسلمانان بى نماز است ؛ چه اينكه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : كسى كه بدون علت و عذرى نمازش را در مسجد با مسلمانان نگزارد نماز ندارد

 

عنه عليه السلام : أوَّلُ جَماعَةٍ كانَت أنَّ رسولَ اللّه ِ صلى الله عليه و آله كانَ يُصَلِّي و أميرُ المؤمنينَ عليُّ بنُ أبي طالبٍ عليه السلام مَعهُ، إذ مَرَّ أبو طالبٍ بهِ و جعفرٌ مَعهُ، فقالَ : يا بُنَيَّ صَلِّ جَناحَ ابنِ عَمِّكَ، فَلَمّا أحَسَّهُ رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله تَقَدَّمَهُما و انصَرَفَ أبو طالبٍ مَسرورا ••• فكانَت أوَّلَ جَماعَةٍ جُمِعَت ذلكَ اليَومَ .[بحار الأنوار: 35/68/2.]
امام صادق عليه السلام : اوّلين نماز جماعتى كه خوانده شد به اين صورت بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله با امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام در حال نماز بود كه ابو طالب و جعفر بر او گذشتند . پس ابو طالب به جعفر گفت : پسرم! كنار پسر عمويت نماز بخوان . چون رسول خدا صلى الله عليه و آله وجود جعفر را در كنار خود حسّ كرد، براى امامت نماز جلوتر رفت و ابو طالب با خوشحالى برگشت ••• پس اوّلين نمازى كه به جماعت خوانده شد، در آن روز بود .

 

الإمامُ الرِّضا عليه السلام : إنّما جُعِلَتِ الجَماعَةُ لِئَلاّ يكونَ الإخلاصُ و التَّوحيدُ و الإسلامُ و العِبادَةُ للّه ِِ إلاّ ظاهِرا مَكشوفا مَشهورا؛ لأنَّ في إظهارِهِ حُجّةً على أهلِ الشَّرقِ و الغَربِ للّه ِ وَحدَهُ، و لِيَكونَ المُنافِقُ و المُستَخِفُّ مُؤَدِّيا لِما أقَرَّ بهِ يُظهِرُ الإسلامَ و المُراقَبَةَ، و لِيَكُونَ شَهاداتُ الناسِ بالإسلامِ بعضِهِم لِبَعضٍ جائزَةً مُمكِنَةً، مَع ما فيهِ مِنَ المُساعَدَةِ على البِرِّ و التَّقوى، و الزَّجرِ عن كثيرٍ مِن مَعاصِي اللّه ِ عَزَّ و جلَّ .[. وسائل الشيعة : 5/372/9 .] .[(انظر) وسائل الشيعة : 5 / 375 باب 2 .]
امام رضا عليه السلام : نماز جماعت از آن رو وضع شده است تا اخلاص و توحيد و اسلام و عبادت خداوند آشكار و هويدا باشند و شهرت يابند ؛ زيرا اظهار اين امور، حجّتى است براى خداى يگانه بر مردمان شرق و غرب عالم ؛ و نيز، تا منافق و سبك شمارنده [نماز و دين ]آنچه را اقرار كرده و پذيرفته است به جاى آورَد و اسلام [خود ]را هويدا سازد و بر آن مواظبت نمايد، و نيز تا شهادت دادنهاى مردم به مسلمان بودن يكديگر، روا و ممكن باشد . علاوه بر اينها ، نمازِ جماعت موجب كمك كردن به يكديگر در راه نيكى و تقوا و باز داشتن از بسيارى از معاصى خداوند عزّ و جلّ است .

 

لقمانُ عليه السلام ـ لابنِهِ و هُو يَعِظُهُ ـ : صَلِّ في جَماعَةٍ و لو عَلَى رَأسِ زُجٍّ ! .[المحاسن : 2/126/1348 .]
لقمان عليه السلام ـ در اندرز به فرزندش ـ فرمود : نماز را با جماعت بخوان ، گر چه روى نيزه باشد !

 

آنچه امام جماعت بايد رعايت كند
الإمامُ عليٌّ عليه السلام ـ في وصيّتِهِ لِمحمّدِ بنِ أبي بكرٍ حينَ وَلاّهُ مِصرَ ـ : وَ انظُرْ إلى صلاتِكَ كيفَ هِي فإنّكَ إمامٌ لِقَومِكَ (يَنبَغِي لكَ) أن تُتِمَّها و لا تُخَفِّفَها ، فَلَيسَ مِن إمامٍ يُصَلِّي بِقَومٍ يَكونُ في صلاتِهِم نُقصانٌ إلاّ كانَ علَيهِ ، لا يَنقُصُ مِن صلاتِهِم شَيءٌ، و تَمِّمْها و تَحَفَّظْ فيها يَكُن لكَ مِثلَ اُجُورِهِم و لا يَنقُصُ ذلكَ مِن أجرِهِم شَيئا .[الأمالي للطوسي : 29/31 .]
امام على عليه السلام ـ در سفارش به محمّد بن ابى بكر هنگام گماردن او به فرماندارى مصر ـ نوشت : به نمازت بنگر كه چگونه است ؛ زيرا تو امام [جماعت] مردم خود هستى .[سزاوار است] كه نماز را كامل به جاى آورى و سبك و ناقص برگزارش نكنى؛ زيرا هر پيشنمازى كه براى مردمى نماز گزارَد و در نماز آنها كم و كاستى باشد ، گناهش به گردن اوست و از نماز آنها چيزى كم نمى شود. نماز را كامل به جاى آر و بر آن مراقبت نما ، تا تو نيز همانند پاداش همه آنها را داشته باشى و اين [پاداش تو] چيزى از ثواب آنها نمى كاهد .

 

عنه عليه السلام ـ مِن كتابِهِ لِلأشتَرِ ـ : و إذا قُمتَ في صلاتِكَ للناسِ فلا تَكُونَنَّ مُنَفِّرا و لا مُضَيِّعا؛ فإنّ في الناسِ مَن بهِ العِلَّةُ و لَهُ الحاجَةُ، و قد سَألتُ رسولَ اللّه ِ صلى الله عليه و آله حينَ وَجَّهَني إلى اليَمَنِ : كيفَ اُصَلِّي بِهِم ؟ فقالَ : صَلِّ بهم كَصلاةِ أضعَفِهِم و كُن بِالمُؤمِنِينَ رَحيما .[نهج البلاغة : الكتاب 53 .]
امام على عليه السلام ـ در نامه خود به اشتر ـ نوشت : و چون براى مردم به امامت نماز ايستى، نه چندان با طول و تفصيل برگزار كن كه مردم از نماز جماعت خسته و گريزان شوند و نه [با فرو گذاردن واجبات و آدابش ]آن را ضايع گردان ؛ زيرا در ميان كسانى كه با تو نماز مى خوانند، افراد بيمار و گرفتار نيز هستند . هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله مرا به يمن فرستاد از ايشان پرسيدم كه چگونه با آنها نماز بگزارم؟ فرمود : همچون نا توان ترين آنان نماز بگزار، و با مؤمنان مهربان باش .

 

عنه عليه السلام ـ مِن كتابِهِ إلى اُمَراءِ البِلادِ ـ : صَلُّوا بِهِم صلاةَ أضعَفِهِم، و لا تَكُونُوا فَتّانِينَ .[نهج البلاغة : الكتاب 52 .]
امام على عليه السلام ـ در نامه خود به فرمانداران شهرها ـ نوشت : با آنان همچون نمازِ ناتوان ترينشان نماز بگزاريد و فتنه جو مباشيد .

 

الإمامُ الصّادقُ عليه السلام : يُجزِيكَ إذا كنتَ وَحدَكَ ثلاثُ تَكبيراتٍ، و إذا كنتَ إماما أجزَأكَ تَكبيرَةٌ واحِدَةٌ؛ لأنَّ مَعكَ ذَا الحاجَةِ و الضَّعيفَ و الكبيرَ .[علل الشرائع : 333/1 .]
امام صادق عليه السلام : وقتى تنها باشى سه تكبير كافى است و هرگاه پيشنماز باشى ، يك تكبير كفايت مى كند ؛ زيرا در ميان مأمومين افراد نيازمند (گرفتار) و ناتوان و سالخورده نيز وجود دارند .

 

شايسته ترين فرد براى امامت در نماز
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام ـ لَمّا سُئلَ عَمَّن أحَقُّ أن يَؤمَّ ـ : إنَّ رسولَ اللّه ِ صلى الله عليه و آله قالَ : يَتَقَدَّمُ القَومَ أقرَؤهُم لِلقرآنِ، فإن كانُوا في القِراءَةِ سَواءً فَأقدَمُهُم هِجرَةً ، فإن كانُوا في الهِجرَةِ سَواءً فَأكبَرُهُم سِنّا، فإن كانوا فِي السِّنِّ سَواءً فَليَؤمَّهُم أعلَمُهُم بِالسُّنَّةِ و أفقَهُهُم فِي الدِّينِ، و لا يَتَقَدَّمَنَّ أحَدُكُمُ الرَّجُلَ في مَنزِلِهِ، و لا صاحِبَ (الـ)سُلطانِ في سُلطانِهِ .[الكافي : 3/376/5 .]
امام صادق عليه السلام ـ در پاسخ به اين سؤال كه چه كسى براى امامت جماعت شايسته تر است ـ فرمود : رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : پيشنمازى مردم را كسى به عهده گيرد كه قارى تر (قرآن خوان تر يا قرائتش بهتر) باشد ؛ اگر در قرائت يكسان بودند آن كه در هجرت مقدمتر است ، پيشنماز شود و اگر در هجرت نيز يكسان بودند آنكه سنّش بيشتر است به عهده گيرد ؛ اگر همسنّ بودند آن كه به سنّت داناتر و در دين فقيه تر است ، امامت كند . هيچ يك از شما در خانه كسى بر صاحب خانه مقدم [در پيشنمازى ]نشود و نه بر صاحب نفوذى در قلمرو نفوذش .

 

نماز شب
فضيلت نماز شب
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام : قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله ـ في وَصِيَّتِهِ لِعَلِيٍّ عليه السلام ـ : علَيكَ بصلاةِ اللَّيلِ يُكَرِّرُها أربَعا .[بحار الأنوار : 69/392/68 .]
الامام الصادق عليه السلام : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ در سفارش به على عليه السلام ـ فرمود : بر تو باد نماز شب . حضرت اين جمله را چهار بار تكرار فرمود .

 

رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله ـ أيضا ـ : يا عَلِيُّ ، ثلاثُ فَرحاتٍ لِلمُؤمِنِ : لِقَى الإخوانِ، و الإفطارُ مِن الصِّيامِ، و التَّهَجُّدُ مِن آخِرِ اللَّيلِ .[بحار الأنوار : 74/352/22 .]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ به على عليه السلام ـ فرمود : اى على! مؤمن از سه چيز شاد مى شود : ديدار برادران ، افطار كردن روزه، و عبادت آخر شب .


عنه صلى الله عليه و آله : ما زالَ جَبرَئيلُ يُوصِيني بقيامِ اللَّيلِ حَتّى ظَنَنتُ أنَّ خِيارَ أُمَّتي لَن يَنامُوا مِن اللَّيلِ إلاّ قليلاً .[كنز العمّال : 21425 .]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : جبرئيل پيوسته مرا به شب زنده دارى سفارش مى كرد ، چندان كه گمان كردم نيكان امّت من جز اندكى از شب را هرگز نخواهند خفت .

 

عنه صلى الله عليه و آله : ما اتَّخَذَ اللّه ُ إبراهيمَ خَليلاً إلاّ لإِطعامِهِ الطَّعامَ، و صلاتِهِ باللَّيلِ و النّاسُ نِيامٌ .[علل الشرائع : 35/4 .]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : خداوند، ابراهيم را خليل خود نكرد، مگر از آن رو كه مردم را اطعام مى كرد و شب هنگام كه مردم خفته بودند او به نماز مى ايستاد .


عنه صلى الله عليه و آله : إذا أيقَظَ الرجُلُ أهلَهُ مِنَ اللَّيلِ فَتَوَضَّآ و صَلَّيا كُتِبا مِنَ الذّاكِرينَ اللّه َ كثيرا و الذّاكِراتِ .[مجمع البيان : 8/561 .]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هرگاه مرد نيمه شب همسرش را از خواب بيدار كند و هر دو وضو بگيرند و نماز بخوانند ، در شمار مردان و زنانى قلمداد مى شوند كه بسيار به ياد خدايند .

 

عنه صلى الله عليه و آله : رَحِمَ اللّه ُ رَجلاً قامَ مِنَ الليلِ فَصلّى و أيقَظَ امرَأتَهُ فَصَلَّت، فإن أبَت نَضَحَ في وَجهِها الماءَ . رَحِمَ اللّه ُ امرأةً قامَت مِنَ اللَّيلِ فَصَلَّت و أيقَظَت زَوجَها، فإن أبى نَضَحَت في وَجهِهِ الماءَ .[سنن أبي داوود : 2/70/1450 .]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : رحمت خدا بر آن مردى باد كه نيمه هاى شب برخيزد و نماز بخواند و همسرش را براى نماز خواندن بيدار كند و اگر بيدار نشد آب به صورتش بپاشد . رحمت خدا بر آن زنى باد كه نيمه هاى شب از خواب برخيزد و نماز بخواند و شوهرش را براى نماز بيدار كند و اگر امتناع كرد به صورتش آب پاشد .

 

الإمامُ عليٌّ عليه السلام ـ إنّه كانَ يقولُ ـ : إنّا أهلُ بيتٍ أُمِرنا أن نُطعِمَ الطَّعامَ، و نُؤَدِّيَ في النائبَةِ، و نُصَلِّيَ إذا نامَ النّاسُ .[المحاسن : 2/142/1368 .]
امام على عليه السلام ـ پيوسته ـ مى فرمود : ما خاندانى هستيم كه دستور داريم اطعام كنيم و در گرفتاريها [به مردم ]كمك كنيم و وقتى مردم خفته اند، نماز بگزاريم .

 

الإمامُ الباقرُ عليه السلام : إنّ اللّه َ يُحِبُّ ••• المُساهِرَ بِالصَّلاةِ .[بحار الأنوار: 76/60/12.]
امام باقر عليه السلام : خداوند دوست دارد ••• كسى را كه با نماز، شب زنده دارى كند .


الإمامُ الباقرُ و الإمامُ الصّادقُ عليهما السلام ـ في قولِهِ تعالى : «إنَّ ناشِئَةَ الليلِ هِيَ أشَدُّ وَطْـأً وَ أقوَمُ قِيْلاً» ـ : هيَ القيامُ في آخِرِ اللَّيلِ .[. مجمع البيان : 10/570 .]
امام باقر و امام صادق عليهما السلام ـ درباره آيه «قطعاً برخاستن شب، رنجش بيشتر و گفتار [در آن هنگام ]استوارتر است» ـ فرمودند : منظور برخاستن در ساعات آخر شب است .

 

الإمامُ الصّادقُ عليه السلام ـ أيضا ـ : يعني بقولِهِ «و أَقْوَمُ قِيلا» قِيامَ الرجُلِ عن فِراشِهِ بينَ يَدَيِ اللّه ِ عَزَّ و جلَّ لا يُرِيدُ به غَيرَهُ .[بحار الأنوار : 87/148/22 .]
امام صادق عليه السلام ـ نيز درباره همين آيه ـ فرمود : منظور از «و گفتار [در آن هنگام ]استوارتر است» اين است كه فقط براى خدا، نه جز او ، از بستر برخيزد و در پيشگاه او به نماز ايستد .


عنه عليه السلام : إنَّ اللّه َ عَزَّ و جلَّ قالَ : «المالُ و البَنونَ زِينَةُ الحَياةِ الدُّنيا» .[الكهف : 46 .]إنّ الثَّمانِيَ رَكعاتٍ يُصَلِّيها العَبدُ آخِرَ اللَّيلِ زينَةُ الآخِرَةِ .[. بحار الأنوار : 83/126/75 .]
امام صادق عليه السلام : خداوند عزّ و جلّ فرموده است : «دارايى و فرزندان، زيور زندگى اين جهانند» [و ]هشت ركعتى كه بنده در آخرِ شب مى خواند ، زيور آخرت است .

 

عنه عليه السلام : لا تَدَعْ قِيامَ اللَّيلِ، فإنَّ المَغبونَ مَن غُبِنَ قِيامَ اللَّيلِ .[معاني الأخبار : 342/1 .]
امام صادق عليه السلام : شب زنده دارى را فرو مگذار ؛ زيرا مغبون [واقعى ]كسى است كه شب زنده دارى را از دست بدهد .

 

عنه عليه السلام : إنّي لأَمقُتُ الرَّجُلَ قد قَرَأ القرآنَ ثُمّ يَستَيقِظُ مِن الليلِ فلا يَقومُ حتّى إذا كانَ عندَ الصُّبحِ قامَ يُبادِرُ بالصَّلاةِ .[بحار الأنوار : 83/127/79 .]
امام صادق عليه السلام : من نفرت دارم از مردى كه قرآن را خوانده است و نيمه هاى شب از خواب بيدار مى شود ، اما براى نماز بر نمى خيزد، تا آن كه نزديك صبح، و براى نمازش مى شتابد .

 

عنه عليه السلام : شَرَفُ المُؤمِنِ صلاتُهُ بالليلِ، و عِزُّ المؤمِنِ كَفُّهُ عن أعراضِ الناسِ .[الكافي : 3/488/9 .]
امام صادق عليه السلام : شرافت مؤمن در نماز شب اوست ، و عزّت مؤمن در خوددارى او از لطمه زدن به آبروى مردم .

 

الكافي عن احمد بن عبد العزيز عن بعض اصحابنا : كان ابو الحسن الاول عليه السلام إذا رفع رَأسَهُ مِن آخِرِ رَكعَةِ الوِترِ قال : هذا مَقامُ مَن حَسَناتُهُ نِعمَةٌ مِنكَ و شُكرُهُ ضَعيفٌ و ذَنبُهُ عَظيمٌ و ليسَ لَهُ إلاّ دَفعُكَ و رَحمَتُكَ فإنّكَ قلتَ في كتابِكَ المُنزَلِ على نَبِيِّكَ المُرسَلِ صلى الله عليه و آله : «كانُوا قَليلاً مِنَ اللَّيلِ ما يَهْجَعُونَ * و بِالأسحارِ هُم يَستَغْفِرُونَ» طالَ هُجُوعِي و قَلَّ قِيامِي و هذا السَّحَرُ، و أنا أستَغفِرُكَ لِذَنبي استِغفارَ مَن لَم يَجِدْ لنفسِهِ ضَرّا و لا نَفعا و لا مَوتا و لا حَياةً و لا نُشُورا . ـ ثُمّ يَخِرُّ ساجِدا صلواتُ اللّه ِ علَيهِ و آلِهِ ـ .[الكافي : 3/325/16 .]
الكافى ـ به نقل از احمد بن عبد العزيز از بعضى از ياران ما ـ : امام كاظم عليه السلام هنگام سر برداشتن از ركعت آخر نماز وَتْر فرمود : «اين جايگاه كسى است كه نيكيهاى او نعمتى است كه تو به او داده اى و او در سپاسگزارى آنها ناتوان است و گناهش بزرگ و بسيار و چيزى جز حمايت و رحمت تو در كف ندارد ؛ زيرا تو در كتاب خود كه بر پيامبر مرسلت صلى الله عليه و آله فرو فرستاده اى فرموده اى : «اندكى از شب را مى خفتند و در سحرگاهان آمرزش مى خواستند» . خفتنم به درازا كشيد و شب زنده داريم دوامى نياورْد و اينك سحر است و من براى گناهم از تو آمرزش مى طلبم، آمرزش طلبىِ كسى كه سود و زيان و مرگ و زندگى و حشر و نشرش به دست او نيست حضرت صلى الله عليه و آله پس از بيان اين جملات به سجده مى افتاد .


الإمامُ الرِّضا عليه السلام ـ لَمّا سُئلَ عنِ التَّسبيحِ في قولِهِ تعالى : «و سَبِّحْهُ لَيلاً طَويلاً» ـ : صلاةُ الليلِ .[مجمع البيان : 10/626 .]
امام رضا عليه السلام ـ در پاسخ به پرسش از تسبيح در آيه «و در بخشى بلند از شب او را به پاكى بستاى» ـ فرمود : منظور نماز شب است .

 

باليدن خدا به كسى كه در دل شب نماز مى خواند
رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : إنَّ العَبدَ إذا تَخَلّى بِسَيِّدِهِ في جَوفِ اللَّيلِ المُظلِمِ و ناجاهُ، أثبَتَ اللّه ُ النورَ في قَلبِهِ ••• ثُمّ يقولُ جَلَّ جلالُهُ لِملائكَتِهِ : يا ملائكَتي ، اُنظُرُوا إلى عَبدِي ، فقد تَخَلّى بي في جَوفِ اللَّيلِ المُظلِمِ و البطّالونَ لاهُونَ، و الغافِلونَ نِيامٌ ، اشهَدُوا أنّي قد غَفَرتُ لَهُ .[الأمالي للصدوق : 354/432 .]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هرگاه بنده در دل شب تار با سروَر خود خلوت كند و با او به راز و نياز پردازد ، خداوند دلش را نورانى گرداند ••• سپس به فرشتگانش گويد : «اى فرشتگان من! به بنده ام بنگريد كه در دل شب تار كه هرزه درايان به لهو سرگرمند و غافلان خفته اند ، با من خلوت كرده است . گواه باشيد كه من او را آمرزيدم» .

 

الأمالي للصدوق عن ابن عبّاس : عنه صلى الله عليه و آله : مَن رُزِقَ صلاةَ اللَّيلِ مِن عَبدٍ أو أمَةٍ قامَ للّه ِ عَزَّ و جلَّ مُخلِصا، فَتَوَضَّأ وُضوءا سابِغا، و صَلّى للّه ِ عَزَّ و جلَّ بِنِيَّةٍ صادِقَةٍ، و قَلبٍ سَليمٍ و بَدَنٍ خاشِعٍ، و عَينٍ دامِعَةٍ، جَعَلَ اللّه ُ تَباركَ و تعالى خَلفَهُ تِسعَةَ صُفوفٍ مِن الملائكةِ، في كُلِّ صَفٍّ ما لا يُحـصي عَدَدَهُم إلاّ اللّه ُ تباركَ و تعالى ، أحَدُ طَرَفَي كُلِّ صَفٍّ بالمَشرِقِ، و الآخَرُ بِالمَغرِبِ، قالَ : فإذا فَرَغَ كُتِبَ لَهُ بِعَدَدِهِم دَرَجاتٌ .[الأمالي للصدوق : 125/114 .]
الأمالي للصدوق ـ به نقل از ابن عباس ـ پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر بنده اى ، مرد يا زن ، كه نماز شب روزيش شود و از روى اخلاص براى خداوند عزّ و جلّ برخيزد و وضوى كامل بگيرد و با نيّت درست و قلب پاك و پيكرى خاشع و ديده اى گريان براى خداوند عزّ و جلّ نماز گزارد ، خداوند تبارك و تعالى نُه صف از فرشتگان را پشت سر او قرار دهد، كه شمار فرشتگان هر صف را جز خداوند تبارك و تعالى نداند . يك طرف هر صف در مشرق باشد و طرف ديگرش در مغرب . حضرت فرمود : چون از نماز فارغ گردد به تعداد آن فرشتگان برايش درجه و مقام نوشته شود .

 

رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : إنَّ رَبَّكَ يُباهِي الملائكةَ بثلاثةِ نَفَرٍ : ••• و رجُلٌ قامَ مِنَ اللَّيلِ يُصَلِّي وَحدَهُ فَسَجَدَ و نامَ و هُو ساجِدٌ ، فيقولُ : انظُرُوا إلى عَبدِي رُوحُهُ عندِي و جَسَدُهُ ساجِدٌ لي .[بحار الأنوار : 84/259/57 .]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : پروردگارت به وجود سه نفر بر فرشتگان مى بالد : ••• و مردى كه شب هنگام برخيزد و در تنهايى نماز خواند و سجده كند و در حال سجده خوابش برد ؛ پس خداوند فرمايد : به بنده ام بنگريد كه روحش نزد من است و پيكرش در حال سجده براى من .

 

عنه صلى الله عليه و آله : ثلاثةٌ يُحِبُّهُم اللّه ُ و يَضحَكُ إلَيهِم و يَستَبشِرُ بهِم : الذي إذا انكَشَفَ فئةٌ قاتَلَ وَراءَها بنَفسِهِ للّه ِ عَزَّ و جلَّ فإمّا أن يُقتَلَ و إمّا أن يَنصُرَهُ اللّه ُ تعالى و يَكفِيَهُ، فيقولُ : انظُرُوا إلى عبدِي كيفَ صَبَرَ لي نفسَهُ، و الذي له امرَأةٌ حَسناءُ و فِراشٌ لَيِّنٌ حَسنٌ فَيَقُومُ مِن اللَّيلِ فَيَذَرُ شَهوَتَهُ فَيَذكُرُني و يُناجِينِي و لَو شاءَ رَقَدَ، و الذي إذا كانَ في سَفَرٍ و كانَ مَعهُ رَكبٌ فَسَهِرُوا و نَصِبُوا ثُمّ هَجَعُوا فقامَ مِن السَّحَرِ في سَرّاءَ أو ضَرّاءَ .[الدرّ المنثور : 2/383 .]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : سه نفرند كه خداوند آنها را دوست دارد و به رويشان مى خندد و از وجودشان شادى مى كند : [اوّل:] كسى كه هرگاه با گروهى [از دشمنان خدا ]رو برو شود ، در راه خداوند عزّ و جلّ جانبازى مى كند تا آن كه يا كشته شود يا خداوند متعال او را پيروز گرداند و از شرّشان نگه دارد . پس ، خداوند فرمايد : بنگريد به بنده ام كه چگونه براى من جانبازى كرد و [دوم:] كسى كه زنى زيبا دارد و بسترى نرم و گرم ، اما نيمه شب از خواب برمى خيزد و شهوتش را وا مى گذارد و مرا ياد مى كند و با من به راز و نياز مى پردازد ، در صورتى كه مى توانست در بستر بيارمد و [سوم: ]كسى كه در سفر است و همسفرانش شب تا دير هنگام از هر در سخنى مى گويند [و يا راه مى سپارند ]و چون خسته شدند ، مى خوابند، اما او در خوشى يا ناخوشى سحر را به عبادت برمى خيزد .

 

الإمامُ عليٌّ عليه السلام : ثلاثةٌ يَضحَكُ اللّه ُ إلَيهِم يَومَ القِيامَةِ : رَجُلٌ يكون على فِراشِهِ و مَعهُ زَوجَتُهُ و هُو يُحِبُّها فَيَتَوَضَّأُ و يَدخُلُ المَسجِدَ فَيُصَلِّي و يُناجِي رَبَّهُ .[الإختصاص : 188 .]
امام على عليه السلام : سه نفرند كه خداوند در روز قيامت به روى آنها مى خندد : [يكى از آنها ]مردى كه در بستر خود كنار همسرش آرميده و او را دوست دارد، اما برمى خيزد و وضو مى سازد و به مسجد مى رود و نماز مى گزارد و با پروردگار خويش به راز و نياز مى پردازد .

 

ثواب نماز شب
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام : ما مِن عَمَلٍ حَسَنٍ يَعمَلُهُ العَبدُ إلاّ و لَهُ ثَوابٌ في القرآنِ إلاّ صلاةَ اللَّيلِ ؛ فإنَّ اللّه َ لَم يُبَيِّنْ ثَوابَها لِعَظيمِ خَطَرِها عندَهُ، فقالَ : «تَتَجافى جُنُوبُهم عَن المَضاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَ طَمَعًا وَ مِمَّا رَزَقْنَـاهُمْ يُنفِقُونَ * فلا تَعْلَمُ نَفسٌ ما أُخْفِيَ لَهُم مِن قُرَّةِ أعْيُنٍ جَزاءً بِما كانوا يَعمَلونَ» .[السجدة : 16 و 17 .] .[بحار الأنوار : 8/126/27 .]
امام صادق عليه السلام : هر كار نيكى كه بنده مى كند ، در قرآن برايش ثوابى ذكر شده مگر نماز شب كه از بس نزد خدا پر اهميت است ثواب آن را معلوم نكرده و فرموده است : «پهلوهايشان را از بسترها دور مى كنند[ و ]پروردگارشان را از روى بيم و طمع مى خوانند و از آنچه روزيشان داده ايم انفاق مى كنند و هيچ كس نمى داند به پاداش آنچه مى كرده اند چه مسرت هايى برايشان نهفته شده است» .

 

ثمره هاى شب زنده دارى
رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : علَيكُم بقيامِ اللَّيلِ ؛ فإنّهُ دَأْبُ الصالِحِينَ قَبلَكُم، و إنَّ قيامَ اللَّيلِ قُربَةٌ إلى اللّه ِ، و مَنهاةٌ عنِ الإثمِ .[كنز العمّال : 21428 .]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : بر شما باد شب زنده دارى كه آن شيوه صالحانِ پيش از شماست . شب زنده دارى مايه تقرّب به خدا و باز داشتن از گناه است .

 

عنه صلى الله عليه و آله : مَن كَثُرَ صلاتُهُ بِالليلِ حَسُنَ وَجهُهُ بِالنهارِ .[كتاب من لا يحضره الفقيه : 1/474/1370 .]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كه نماز شب زياد بخواند ، روز هنگام، خوش سيما باشد .

 

الإمامُ عليٌّ عليه السلام : قيامُ اللَّيلِ مَصَحَّةٌ لِلبَدَنِ، و مَـرضـاةٌ لِلـرَّبِّ عَزَّ و جلَّ ، و تَعَـرُّضٌ للرَّحمَةِ ، و تَمَسُّكٌ بأخلاقِ النَّبِيِّينَ .[بحار الأنوار : 87/143/17 .]
امام على عليه السلام : شب زنده دارى مايه تندرستى است، و خشنودى پروردگار عزّ و جلّ، و قرار گرفتن در معرض رحمت خدا، و چنگ آويختن به اخلاق پيامبران .

 

عنه عليه السلام : قيامُ اللَّيلِ مَصَحَّةٌ لِلبَدَنِ .[الدعوات : 76/182 .]
امام على عليه السلام : شب زنده دارى ، مايه تندرستى است .


بحار الأنوار : عن الإمام عليّ عليه السلام : ما تَرَكتُ صلاةَ اللَّيلِ منذُ سَمِعتُ قولَ النبيِّ صلى الله عليه و آله : صلاةُ اللَّيلِ نُورٌ . فقالَ ابنُ الكَوّاءِ : و لا ليلةَ الهَريرِ ؟ قالَ : و لا ليلةَ الهَرِيرِ .[بحار الأنوار:41/17/10.]
بحار الأنوار : امام على عليه السلام فرمود : از وقتى اين سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را كه : «نماز شب نور است» ، شنيدم نماز شب را ترك نكردم . ابن كوّاء پرسيد : حتى در ليلة الهَرير؟ .[يكى از سخت ترين شب هاى جنگ صفّين كه حضرت على عليه السلام و يارانش، تا صبح به نبرد مشغول بودند. (م)]فرمود : حتى در ليلة الهرير .

 

الإمامُ زينُ العابدينَ عليه السلام ـ لَمّا سُئلَ : ما بالُ المُتَهَجِّدِينَ بِاللَّيلِ مِن أحسَنِ الناسِ وَجها ؟ ـ : لأنّهُم خَلَوا باللّه ِ فَكَساهُمُ اللّه ُ مِن نُورِهِ .[علل الشرائع : 366/1 .]
امام زين العابدين عليه السلام ـ وقتى از ايشان سؤال شد : چرا شب زنده داران از همه مردم خوش سيماترند؟ ـ فرمود : چون با خداوند خلوت مى كنند و خدا نيز جامه اى از نور بر آنان مى پوشاند .

 

الإمامُ الصّادقُ عليه السلام : علَيكُم بصلاةِ اللَّيلِ ؛ فإنّها سُنَّةُ نَبِيِّكُم، و دَأْبُ الصالِحِينَ قَبلَكُم، و مَطرَدَةُ الدّاءِ عن أجسادِكُم .[علل الشرائع : 362/1 .]
امام صادق عليه السلام : بر شما باد نماز شب، كه آن سنّت پيامبر شماست و شيوه صالحانِ پيش از شما و دور كننده درد و بيمارى از جسمهاى شما .

 

عنه عليه السلام ـ في قولِهِ تعالى : «إنَّ الحَسَناتِ يُذهِبْنَ السَّيّئاتِ» .[هود : 114 .] ـ : صلاةُ المؤمنِ بِالليلِ تَذهَبُ بما عَمِلَ مِن ذَنبٍ بِالنهارِ .[الكافي : 3/266/10 .]
امام صادق عليه السلام ـ درباره آيه «همانا خوبيها بديها را از بين مى برد» ـ فرمود : نماز شبِ مؤمن ، گناهى را كه در روز مرتكب شده است از بين مى برد .

 

عنه عليه السلام : صلاةُ اللَّيلِ تُبَيِّضُ الوَجهَ، و صلاةُ اللَّيلِ تُطَيِّبُ الرِّيحَ، و صلاةُ اللَّيلِ تَجلِبُ الرِّزقَ .[علل الشرائع : 363/1 .]
امام صادق عليه السلام : نماز شب، چهره را سفيد و نورانى مى كند ، نماز شب، انسان را خوشبو مى كند ، نماز شب، روزى مى آورد .

 

عوامل محروم شدن از نماز شب
رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : قالَ اللّه ُ عَزَّ و جلَّ : إنّ مِن عِبادِيَ المؤمنينَ لَمَن يَجتَهِدُ في عِبادَتِي فَيَقُومُ مِن رُقادِهِ و لَذيذِ وِسادِهِ فَيَتَهَجَّدُ لي اللَّياليَ، فَيُتعِبُ نفسَهُ في عبادَتِي فَأضرِبُهُ بالنُّعاسِ اللَّيلةَ و اللَّيلَتَينِ نَظَرا مِنّي له و إبقاءً علَيهِ، فَيَنامُ حتّى يُصبِحَ فَيَقومُ و هُو ماقِتٌ لنفسِهِ، زارٍ علَيها، و لو اُخَلِّي بينَهُ و بينَ ما يُرِيدُ مِن عِبادَتِي لَدَخَلَهُ العُجبُ مِن ذلكَ فَيُصَيِّرُهُ العُجبُ إلى الفِتنَةِ بأعمالِهِ، فَيَأتِيهِ مِن ذلكَ ما فيهِ هَلاكُهُ لِعُجبِهِ بِأعمالِهِ و رِضاهُ عن نفسِهِ حتّى يَظُنَّ أنّهُ قد فاقَ العابِدينَ و جازَ في عِبادَتِهِ حَدَّ التَّقصيرِ، فَيَتَباعَدُ مِنّي عندَ ذلكَ، و هو يَظُنُّ أنّهُ يَتَقَرَّبُ إلَيَّ ! .[الكافي : 2/60/4 .]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : خداوند عزّ و جلّ فرمود : گاه باشد كه يكى از بندگان مؤمن من در عبادت من مى كوشد و از بستر خود برمى خيزد و بالين خوش را رها مى سازد و شبها به عبادت من مى پردازد و خود را در راه بندگى من، به رنج مى افكند ، اما من از روى لطف و محبّتِ به او و براى حفظ [ سلامتى معنوى ]، و يكى دو شب، چرت را بر وى مسلّط مى كنم و او مى خوابد و صبح برمى خيزد و نمازش را مى خواند در حالى كه از نفْس خود در خشم است و آن را سرزنش مى كند . اگر رهايش كنم تا همچنان به عبادت من ادامه دهد دچار خودپسندى مى شود و خودپسندى موجب مى شود تا به كارهايش مغرور گردد و از همين جا، آنچه مايه هلاكت اوست به وى در رسد؛ زيرا به اعمال خويش مغرور مى گردد و چندان از خود راضى مى شود كه گمان مى برد از همه عبادت پيشگان برتر است، و در عبادتش مرز تقصير (كوتاهى) را پشت سر گذاشته است . در اين هنگام از من دور مى گردد، در حالى كه خيال مى كند به من نزديك مى شود .


الإمامُ عليٌّ عليه السلام ـ لِرَجُلٍ قالَ لَهُ : إنّي حُرِمتُ الصَّلاةَ بالليلِ ـ : أنتَ رَجُلٌ قد قَيَّدَتكَ ذُنوبُكَ .[الكافي : 3/450/34 .]
امام على عليه السلام ـ به مردى كه عرض كرد : من از نماز شب محروم شده ام ـ فرمود : تو مردى هستى كه گناهانت تو را به بند كشيده اند .

 

الإمامُ الصّادقُ عليه السلام : إنَّ الرَّجُلَ يُذنِبُ الذَّنبَ فَيُحرَمُ صلاةَ اللَّيلِ، و إنَّ العَمَلَ السَّيِّءَ أسرَعُ في صاحِبِهِ مِن السِّكِّينِ في اللَّحمِ .[الكافي : 2/272/16 .]
امام صادق عليه السلام : آدمى گناهى مى كند و بدان سبب از نماز شب محروم مى شود ؛ تأثير كار بد در صاحب آن، سريعتر است از تأثير كارد در گوشت .

 

عنه عليه السلام : إنّ الرجُلَ لَيَكذِبُ الكِذبَةَ فيُحرَمُ بها صلاةَ اللَّيلِ .[علل الشرائع : 362/2 .]
امام صادق عليه السلام : آدمى دروغى مى گويد و به سبب آن از نماز شب محروم مى شود .

 

اجر كسى كه نيّت نماز شب داشته باشد ، اما خواب بماند
رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : ما مِن عَبدٍ يُحَدِّثُ نفسَهُ بقيامِ ساعَةٍ مِنَ اللَّيلِ فَيَنامُ عنها إلاّ كانَ نَومُهُ صَدَقَةً تَصَدَّقَ اللّه ُ بها علَيهِ و كُتِبَ لَهُ أجرُ ما نَوى .[كنز العمّال : 21475 .]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هيچ بنده اى نيست كه قصد كند پاسى از شب را براى نماز برخيزد اما خواب بماند ، جز اين كه خوابش صدقه اى باشد كه خداوند آن را از طرف او بدهد و ثواب نيّتى كه كرده است ، برايش منظور گردد .

 

پاداش كسى كه خود را براى نماز شب آماده مى سازد
رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : يَقومُ أحَدُكُم مِنَ اللَّيلِ يُعالِجُ نفسَهُ لِلطَّهُورِ و علَيهِ عُقَدٌ فَيَتَوَضَّأُ فإذا وَضَّأ يَدَهُ انحَلَّتْ عُقدَةٌ، فإذا وَضَّأ وَجهَهُ انحَلَّتْ عُقدَةٌ••• فَيقولُ اللّه ُ للذينَ وَراءَ الحِجابِ : اُنظُرُوا إلى عَبدِي هذا يُعالِجُ نفسَهُ يَسألُنِي، ما سَألَني عَبدي فَلَهُ ما سَألَني .[كنز العمّال : 21444 .]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : فردى از شما شب برمى خيزد و خود را براى طهارت آماده مى كند و بر او گرههايى است [ كه نمى گذارند براى نماز و دعا برخيزد ] . پس شروع به وضو مى كند . چون دستش را بشويد، يك گره گشوده مى شود و چون صورتش را بشويد، گره ديگرى گشوده مى شود ••• پس خداوند به پرده نشينان [عالم غيب] فرمايد : به اين بنده من بنگريد كه خود را آماده مى سازد تا از من درخواست كند . هر چه بنده ام از من بخواهد به او مى دهم .

 

نمازى كه بنده از آن باز خواست مى شود
الإمامُ عليٌّ عليه السلام : يا كُميلُ ، لا رُخصَةَ في فَرضٍ و لا شِدَّةَ في نافِلَةٍ . يا كُميلُ ، إنَّ اللّه َ عزّ و جلّ لا يَسألُكَ إلاّ عمّا فَرَضَ .[بشارة المصطفى : 28 .]
امام على عليه السلام : اى كميل! نه در هيچ فريضه اى رخصت ترك نيست و در هيچ نافله اى سختگيرى. اى كميل! خداوند عزّ و جلّ از تو جز درباره آنچه واجب فرموده است ، بازخواست نمى كند .

 

الإمامُ الباقرُ عليه السلام : لا يَسألُ اللّه ُ عَبدا عن صلاةٍ بعدَ الفَريضَةِ، و لا عن صَدَقةٍ بعدَ الزَّكاةِ، و لا عن صَومٍ بعدَ شهرِ رَمَضانَ .[بحار الأنوار : 82/294/25 .]
امام باقر عليه السلام : چون بنده نمازهاى واجب خود را بگزارَد ، خداوند درباره نماز ديگرى از او بازخواست نمى كند و چون زكاتش را بپردازد، از صدقه ديگرى بازخواستش نمى كند و چون ماه رمضان را روزه بگيرد، از روزه ديگرى او را بازخواست نمى كند .


الإمامُ الصّادقُ عليه السلام : إذا لَقِيتَ اللّه َ عَزَّ و جلَّ بِالصَّلواتِ الخَمسِ المَفروضاتِ لَم يَسألْكَ اللّه ُ عمّا سِوى ذلكَ .[بحار الأنوار : 82/ 288/9 .]
امام صادق عليه السلام : هرگاه با نمازهاى پنجگانه واجب خداوند عزّ و جلّ را ديدار كنى ، درباره نمازهاى ديگر از تو بازخواست نمى كند .

 

نماز جمعه

رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : مَن صَلَّى الجُمُعَةَ كُتِبَت لَهُ حَجَّةٌ مُتَقَبَّلَةٌ ، فَإن صَلَّى العَصرَ كانَت لَهُ عُمرَةٌ ، فإن يُمسي في مَكانِهِ لَم يَسألِ اللّه َ شَيئا إلاّ أعطاهُ إيّاهُ .[كنز العمّال : 21086 .]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : آن كه نماز جمعه بگزارد ، [ ثواب ]حجّى مقبول برايش منظور گردد و اگر نماز عصر را هم بخواند ، پاداش عمره را هم مى برد و اگر تا شب در جايش بماند ، هر چه از خدا بخواهد به او عطا مى كند .


عنه صلى الله عليه و آله : مَن أتَى الجُمُعَةَ إيمانا و احتِسابا استَأنَفَ العَمَلَ .[كتاب من لا يحضره الفقيه : 1/427/1260 .]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كه از روى ايمان و به حساب خدا در نماز جمعه شركت كند ، اعمالش را از نو آغازيده است [خداوند به پاداش آن گناهان گذشته اش را بيامرزد و نامه عمل جديدى برايش باز كند] .

 

عنه صلى الله عليه و آله : مِنَ الناسِ مَن لا يَأتِي الجُمُعَةَ إلاّ نَزرا، و لا يَذكُرُ اللّه َ إلاّ هَجرا .[بحار الأنوار : 89/200/49 .]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : كسانى از مردم هستند كه جز اندكى در نماز جمعه شركت نمى كنند و خداوند را جز از روى غفلت و نفاق ياد نمى نمايند .


عنه صلى الله عليه و آله : الجُمُعَةُ حَجُّ المَساكِينِ .[الدعوات : 37/91 .]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : نماز جمعه ، حجّ مستمندان است .

 

عنه صلى الله عليه و آله ـ لِرَجُلٍ [يقال له قليب] شَكا حِرمانَهُ الحَجَّ ـ : يا قليبُ ، علَيكَ بالجُمُعَةِ فإنَّها حَجُّ المَساكِينِ .[وسائل الشيعة : 5/ 5/17 .]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ به مردى [به نام قليب] كه از محروميّت خود از حجّ شكايت كرد ـ فرمود : اى قليب! بر تو باد نماز جمعه، كه آن حجّ مستمندان است .


عنه صلى الله عليه و آله : لَيَنتَهِيَنَّ أقوامٌ مِن وَدعِهِمُ الجُمُعاتِ، أو لَيُختَمَنَّ على قُلُوبِهِم ثُمّ لَيَكُونَنَّ مِنَ الغافِلِينَ .[. وسائل الشيعة : 5/6/27 .]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : عدّه اى هستند كه در نمازهاى جمعه شركت نمى كنند . از اين كار خود دست بردارند و گر نه بر دلهايشان مُهر زده مى شود و آن گاه از غافلان خواهند بود .

 

رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : مَن تَرَكَ ثلاثَ جُمَعٍ تَهاوُنا بها طَبَعَ اللّه ُ على قَلبِهِ .[وسائل الشيعة : 5/6/25 .]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كه سه نماز جمعه را ، از روى اهميت ندادن به آن ، ترك كند خداوند بر دل او مهر زند .

 

عنه صلى الله عليه و آله : مَن تَرَكَ ثلاثَ جُمَعٍ مُتَعَمِّدا مِن غَيرِ عِلَّةٍ طَبَعَ اللّه ُ على قَلبِهِ بخاتَمِ النِّفاقِ .[. وسائل الشيعة : 5/6/26 .]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كس ، از روى عمد و بدون علّت ، سه نماز جمعه را ترك كند ، خداوند مُهر نفاق بر دل او زند .

 

الإمامُ عليٌّ عليه السلام : مَن تَرَكَ الجُمُعَةَ ثَلاثا مُتتابِعَةً لِغَيرِ عِلَّةٍ كُتِبَ مُنافِقا .[بحار الأنوار : 89/183/18 .]
امام على عليه السلام : هر كس سه جمعه متوالى، نماز جمعه را بى دليل ترك كند ، منافق نوشته شود

 

الإمامُ الباقرُ عليه السلام : مَن تَرَكَ الجُمُعَةَ ثلاثا مُتَواليَةً بِغَيرِ عِلَّةٍ طَبَعَ اللّه ُ على قَلبِهِ .[ثواب الأعمال : 276/3 .]
امام باقر عليه السلام : هركه ، بدون عذر و علّتى ، سه جمعه پياپى در نماز شركت نكند خداوند بر دل او مُهر زند .


عنه عليه السلام : صلاةُ الجُمُعَةِ فَريضَةٌ، و الاجتِماعُ إلَيها فَريضَةٌ مع الإمامِ، فإن تَرَكَ رَجُلٌ مِن غَيرِ عِلَّةٍ ثلاثَ جُمَعٍ فَقَد تَرَكَ ثلاثَ فَرائضَ، و لا يَدَعُ ثلاثَ فَرائضَ مِن غَيرِ عِلَّةٍ إلاّ مُنافِقٌ .[. بحار الأنوار : 89/184/21 .]
امام باقر عليه السلام : نماز جمعه واجب است و جمع شدن براى آن ، با وجود امام ، واجب مى باشد . پس هر مردى كه ، بدون عذرى ، سه نماز جمعه را ترك گويد ، سه فريضه را ترك كرده است و كسى جز منافق سه فريضه را بدون علّت ترك نمى كند .

 

آداب گوش دادن به خطبه
الإمامُ عليٌّ عليه السلام : لا كلامَ و الإمامُ يَخطُبُ و لا التِفاتَ إلاّ كما يَحِلُّ في الصَّلاةِ .[كتاب من لا يحضره الفقيه : 1/416/1230 .]
امام على عليه السلام : وقتى امام جمعه خطبه مى خواند ، نه صحبت كردن جايز است نه روى گرداندن از قبله ، مگر در همان حدّى كه در نماز جايز است .

 

عنه عليه السلام : يُكرَهُ الكلامُ يَومَ الجُمُعَةِ و الإمامُ يَخطُبُ، و في الفِطرِ و الأضحى و الاستِسقاءِ .[قرب الإسناد: 150/544 .]
امام على عليه السلام : در روز جمعه وقتى امام خطبه مى خواند ، صحبت كردن كراهت دارد . در نماز فطر و قربان و استسقا نيز چنين است .

 

الإمامُ الصّادقُ عليه السلام : قالَ رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : كُلُّ واعِظٍ قِبلَةٌ . يَعنِي إذا خَطَبَ الإمامُ الناسَ يومَ الجُمُعَةِ يَنبَغِي لِلنّاسِ أن يَستَقبِلُوهُ .[الكافي : 3/424/9 .]
امام صادق عليه السلام : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود : هر واعظى قبله است ؛ يعنى وقتى امام در روز جمعه براى مردم خطبه مى خواند، مردم بايد رو به سوى او داشته باشند.

 

عنه عليه السلام : نَهى رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله عن الكلامِ يومَ الجُمُعَةِ و الإمامُ يَخطُبُ، فَمَن فَعَلَ ذلكَ فَقَد لَغا و مَن لَغا فلا جُمُعَةَ لَهُ .[وسائل الشيعة: 5/30/4.]
امام صادق عليه السلام : رسول خدا صلى الله عليه و آله از صحبت كردن در زمانى كه امام خطبه نماز جمعه را مى خواند نهى فرمود ؛ زيرا هر كه در حين خطبه صحبت كند ، مرتكب عمل لغو شده و هر كه دچار كار لغو شود ، نماز جمعه اش باطل است .


عنه عليه السلام : إذا خَطَبَ الإمامُ يومَ الجُمُعَةِ فلا يَنبَغي لأحَدٍ أن يَتَكَلَّمَ حتّى يَفرُغَ الإمامُ مِن خُطبَتِهِ، و إذا فَرَغَ الإمامُ مِنَ الخُطبَتَينِ تَكَلَّمَ ما بينَهُ و بينَ أن تُقامَ الصَّلاةُ .[الكافي : 3/421/2 .]
امام صادق عليه السلام : وقتى امام [جمعه ]در روز جمعه خطبه مى خواند ، هيچ كس نبايد سخن بگويد، تا امام خطبه اش را تمام كند . وقتى دو خطبه را به پايان رسانْد، در فاصله آن تا اقامه نماز مى تواند صحبت كند .

 

عنه عليه السلام : إذا قامَ الإمامُ يَخطُبُ فقد وَجَبَ على النّاسِ الصَّمتُ .[دعائم الإسلام : 1/182 .]
امام صادق عليه السلام : وقتى امام، خطبه مى خوانَد ، بر مردم واجب است كه سكوت كنند .

احكام طهارت -چيزهايي كه تيمم به آنها صحيح است (توضیح المسائل امام خمینی ره)

چيزهايی كه تيمم به آنها صحيح است

٦٨٤ تيمم به خاك و ريگ و كلوخ و سنگ اگر پاك باشند، صحيح است. وبه گل پخته مثل آجر و كوزه نيز صحيح است.

٦٨٥ تيمم بر سنگ گچ و سنگ آهك و سنگ مرمر سياه و ساير اقسام سنگها صحيح است. ولی تيمم به جواهر مثل سنگ عقيق و فيروزه باطل می باشد. و احتياط واجب آن است كه با بودن خاك يا چيز ديگری كه تيمم به آن صحيح است، به گچ و آهك پخته هم تيمم نكند. و اگر دسترسی به خاك و مانند آن ندارد و امر داير است بين گچ يا آهك پخته، و بين غبار يا گل، بايد به احتياط واجب جمع كند بين تيمم به هر دو.

 

٦٨٦ اگر خاك و ريگ و كلوخ و سنگ پيدا نشود، بايد به گرد و غباری كه روی فرش و لباس و مانند اينهاست، تيمم نمايد. و اگر غبار در لای لباس و فرش باشد، تيمم به آن صحيح نيست، مگر آن كه اول دست بزند تا روی آن، غبار آلوده شود، بعد تيمم كند. و چنانچه گرد پيدا نشود، بايد به گل تيمم كند.و اگر گل هم پيدا نشود، احتياط مستحب آن است كه نماز را بدون تيمم بخواند،و بنابر احتياط بعدا قضای آن را بجا آورد.

 

٦٨٧ اگر بتواند با تكاندن فرش و مانند آن خاك تهيه كند، تيمم به گرد باطل است. و اگر بتواند گل را خشك كند و از آن خاك تهيه نمايد، تيمم به گل باطل می باشد.

٦٨٨ كسی كه آب ندارد، اگر برف يا يخ داشته باشد، چنانچه ممكن است بايد آن را آب كند و با آن وضو بگيرد يا غسل نمايد. و اگر ممكن نيست و چيزی هم كه تيمم به آن صحيح است ندارد، احتياط مستحب آن است كه نماز را بدون وضو و تيمم بخواند، و بنابر احتياط واجب بعدا قضا كند.

 

٦٨٩ اگر با خاك و ريگ، چيزی مانند كاه كه تيمم به آن باطل است مخلوط شود،نمی تواند به آن تيمم كند. ولی اگر آن چيز به قدری كم باشد كه در خاك يا ريگ از بين رفته حساب شود، تيمم به آن خاك و ريگ صحيح است.

٦٩٠ اگر چيزی ندارد كه بر آن تيمم كند، چنانچه ممكن است بايد به خريدن و مانند آن تهيه نمايد.

 

٦٩١ تيمم به ديوار گلی صحيح است. و احتياط مستحب آن است كه با بودن زمين يا خاك خشك، به زمين يا خاك نمناك تيمم نكند.

٥ احوط اين است كه تيمم كند و نمازش را در وقت بخواند و بعد قضای آن

٦٩٣ اگر يقين داشته باشد كه تيمم به چيزی صحيح است و به آن تيمم نمايد، بعد بفهمد تيمم به آن باطل بوده، نمازهايی را كه با آن تيمم خوانده، بايد دوباره بخواند.

 

٦٩٤ چيزی كه بر آن تيمم می كند، بايد غصبی نباشد.

٦٩٥ تيمم در فضای غصبی باطل نيست. پس اگر در ملك خود دستها را به زمين بزند و بی اجازه داخل ملك ديگری شود و دستها را به پيشانی بكشد، تيمم او باطل نمی شود.

٦٩٦ اگر نداند محل تيمم غصبی است و يا فراموش كرده باشد، تيمم او صحيح است، اگر چه فراموش كننده، خود غاصب باشد.

٦٩٧ كسی كه در جای غصبی حبس است، اگر آب و خاك او غصبی است، بايد با تيمم نماز بخواند.

 

٦٩٨ مستحب است چيزی كه بر آن تيمم می كند، گردی داشته باشد كه به دست بماند. و بعد از زدن دست بر آن، مستحب است دست را بتكاند كه گرد آن بريزد.

٦٩٩ تيمم به زمين گود و خاك جاده و زمين شوره زار كه نمك روی آن را نگرفته، مكروه است. واگر نمك روی آن را گرفته باشد، باطل است.

 

 

دستور تيمم

٧٠٠ در تيمم چهار چيز واجب است: اول: نيت. دوم: زدن كف دو دست با هم بر چيزی كه تيمم به آن صحيح است. سوم: كشيدن كف هر دو دست به تمام پيشانی و دو طرف آن از جايی كه موی سر می رويد تا ابروها و بالای بينی، و بنابر احتياط واجب بايد دستها روی ابروها هم كشيده شود. چهارم: كشيدن كف دست چپ به تمام پشت دست راست و بعد از آن كشيدن كف دست راست به تمام پشت دست چپ.

٧٠١ تيمم بدل از غسل و بدل از وضو با هم فرقی ندارند.

پاداشهای خدمت به مردم

در منابع روایی، تعبیرات حیرت زایی از پاداش خدمت به خلق و مردم شده است که به نمونه هایی اشاره می شود:

1. برتر از ده طواف
اسحاق بن عمار می گوید: امام صادق(ع) فرمود: «یَا إِسْحَاقُ مَنْ طَافَ بِهَذَا الْبَیْتِ طَوَافاً وَاحِداً کَتَبَ اللَّهُ لَهُ أَلْفَ حَسَنَةٍ وَ مَحَا عَنْهُ أَلْفَ سَیِّئَةٍ وَ رَفَعَ لَهُ أَلْفَ دَرَجَةٍ وَ غَرَسَ لَهُ أَلْفَ شَجَرَةٍ فِی الْجَنَّةِ وَ کَتَبَ لَهُ ثَوَابَ عِتْقِ أَلْفِ نَسَمَةٍ حَتَّی إِذَا صَارَ إِلَی الْمُلْتَزَمِ فَتَحَ اللَّهُ لَهُ ثَمَانِیَةَ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَیُقَالُ لَهُ ادْخُلْ مِنْ أَیِّهَا شِئْتَ؛[1] ای اسحاق! هرکه این خانه (کعبه) را یک بار طواف کند خداوند برای او هزار حسنه می نویسد و هزار سیئه از او محو می کند و هزار درجه او را بالا می برد و هزار درخت برای او در بهشت می کارد و ثواب آزاد کردن هزار بنده برایش می نویسد، تا به ملتزم می رسد هشت در بهشت را برای او می گشاید و سپس به او می فرماید: از هر کدام از آنها که خواستی وارد شو.»

گفتم: فدایت شوم. همه اینها برای کسی است که طواف می کند؟ فرمود: نَعَمْ أَ فَلَا أُخْبِرُکَ بِمَا هُوَ أَفْضَلُ مِنْ هَذَا؟؛ بله. آیا به تو خبر ندهم از چیزی که از این هم با فضیلت تر است؟»

عرض کردم: آری. فرمود: «مَنْ قَضَی لِأَخِیهِ الْمُؤْمِنِ حَاجَةً کَتَبَ اللَّهُ لَهُ طَوَافاً وَ طَوَافاً حَتَّی بَلَغَ عَشَرَةَ؛[2] هر کس حاجتی برای برادر مؤمنش برآورده کند، خداوند برای او [ثواب ] طوافی و طوافی و طوافی می نویسد. [حضرت همین طور شمرد] تا به ده طواف رسید.»

 

2. برآورده شدن صدهزار حاجت
حضرت صادق(ع) فرموده است: «مَنْ قَضَی لِأَخِیهِ الْمُؤْمِنِ حَاجَةً قَضَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ- یَوْمَ الْقِیَامَةِ مِائَةَ أَلْفِ حَاجَةٍ مِنْ ذَلِکَ أَوَّلُهَا الْجَنَّةُ وَ مِنْ ذَلِکَ أَنْ یُدْخِلَ قَرَابَتَهُ وَ مَعَارِفَهُ وَ إِخْوَانَهُ الْجَنَّةَ بَعْدَ أَنْ لَا یَکُونُوا نُصَّابا؛[3] کسی که یکی از خواسته های برادر مؤمنش را برآوردف خداوند در روز قیامت، صد هزار خواسته او را برمی آورد که نخستین آنها بهشت است واز جمله این پاداش آن است که خویشان و آشنایان و برادران دینی او را نیز وارد بهشت می کندف به این شرط که ناصبی (به دشمنی اهل بیت) نباشند.»

 

3. برتر از هزار بنده آزاد کردن
حضرت صادق(ع) در حدیث دیگری فرموده است: «قَضَاءُ حَاجَةِ الْمُؤْمِنِ خَیْرٌ مِنْ عِتْقِ أَلْفِ رَقَبَةٍ وَ خَیْرٌ مِنْ حُمْلَانِ أَلْفِ فَرَسٍ فِی سَبِیلِ اللَّه؛[4] روا ساختن حاجت مؤمن، از آزاد ساختن هزار بنده و بارکردن هزار اسب در راه خدا (فرستادن به جهاد) بهتر است.»

 

4. عبادت دهر
راستی خداوند، گاه آن چنان درب رحمت و فضل خویش را باز کرده است که بنده در یک لحظه و با یک عمل، به اندازه تمام عمر خویش می تواند کار و ثواب انجام دهد.

امام صادق(ع) از پدرانش از رسول خدا(ص) چنین نقل کرده است که آن حضرت فرمود: «مَنْ قَضَی لِأَخِیهِ الْمُؤْمِنِ حَاجَةً کَانَ کَمَنْ عَبْدَ اللَّهَ دَهْرَه؛[5] کسی که حاجت برادر دینی خود را برآورد، مانند کسی که همه عمر، خدا را عبادت کرده باشد.»

در روایت دیگری آمده است رسول خدا(ص) می فرماید: «مَنْ سَعَی فِی حَاجَةِ أَخِیهِ الْمُؤْمِنِ- فَکَأَنَّمَا عَبَدَ اللَّهَ تِسْعَةَ آلَافِ سَنَةٍ صَائِماً نَهَارَهُ قَائِماً لَیْلَه؛[6] کسی در راه حاجت مؤمن تلاش کند، گویا نُه هزار سال خدا را عبادت کرده است؛ در حالی که روزها را روزه و شبها را در حال قیام (نماز) بوده است.»

 

5. برطرف شدن گرفتاری
ما موظفیم برای رفع گرفتاریهای خود تلاش کنیم؛ ولی بدانیم راه رفع گرفتاریها فقط تلاش مستقیم برای برداشتن آن گرفتاری نیست. گاه برآوردن حاجت دیگران و گره از کار دیگران گشودن، صدها گره از زندگی ما را باز می کند.

رسول خدا(ص) فرمود: «إِنَّ اللَّهَ فِی عَوْنِ الْمُؤْمِنِ مَا دَامَ الْمُؤْمِنُ فِی عَوْنِ أَخِیهِ الْمُؤْمِنِ وَ مَنْ نَفَّسَ عَنْ أَخِیهِ الْمُؤْمِنِ کُرْبَةً مِنْ کُرَبِ الدُّنْیَا نَفَّسَ اللَّهُ عَنْهُ سَبْعِینَ کُرْبَةً مِنْ کُرَبِ الآْخِرَة؛[7] به راستی خداوند، مؤمن را تا زمانی که برادر مؤمن خود را یاری رساند، یاری می کند و کسی که یک گرفتاری از گرفتاریهای برادر مؤمنش را در دنیا بر طرف کند، خداوند هفتاد گرفتاری، از گرفتاریهای آخرت او را برطرف می کند.»

البته رفع گرفتاری برادران مؤمن، در رفع گرفتاری دنیوی نیز مؤثر است. اکنون به این داستانها در این باره توجه کنید:

1. مرحوم مرشد چلویی معروف، خدمت شیخ رسید و از کسادی بازارش گله کرد و گفت: «این چه وضعی است، روزی بود که سه چهار دیگ چلو می فروختیم و مشتریها فراوان بودند؛ ولی اکنون روزی یک دیگ هم مصرف نمی شود.» شیخ تأملی کرد و گفت: «تقصیر خودت است که مشتریها را ردّ می کنی!» مرشد گفت: «من کسی را ردّ نکردم؛ حتی از بچه ها هم پذیرایی می کنم و نصف کباب به آنها می دهم.» شیخ گفت: «آن سیّد چه کسی بود که سه روز غذای نسیه خورده بود بار آخر او را هل دادی و از درِ مغازه بیرون کردی؟!»

مرشد سراسیمه در پی آن سید می رود و از او عذرخواهی می کند و بعد از آن، تابلویی به این صورت نصب می کند: «نسیه داده می شود؛ حتی به شما، وجه دستی به اندازه و سعمان پرداخت می شود» و آن گاه وضعش به حالت اوّل بر می گردد.[8]

2. مهندسی یکصد دستگاه ساختمان ساخته بود و به دلیل بدهکاری زیاد، فراری شده بود و ساختمانها هم فروش نمی رفت. از شیخ رجبعلی راهنمایی خواست. او گفت که باید خواهرت را راضی کنی او نیز خواهرش را با دادن سهم ارثش راضی کرد. همچنین با سفارش شیخ، یکی از خانه های ساخته شده را به خواهرش واگذار کرد و وی را از اجاره نشینی نجات داد. فردای همان روز، سه تا از خانه ها فروش رفت و گرفتاری او برطرف شد.[9]

 

6. امنیت در قیامت
کسی که در سختیها و گرفتاریهای مردم، آنها را یاری برساند و با برآوردن حاجات آنان به آنها آرامش هدیه کند، خداوند در سخت ترین مراحل زندگی پس از مرگ، یعنی قیامت به او امنیت و آرامش اعطا می کند.

در بیان موسی بن جعفر(ع) آمده است: «إِنَّ لِلَّهِ عِبَاداً فِی الْأَرْضِ یَسْعَوْنَ فِی حَوَائِجِ النَّاسِ- هُمُ الآْمِنُونَ یَوْمَ الْقِیَامَة؛[10] برای خداوند در روی زمین، بندگانی هستند که در راه رفع حوایج مردم تلاش می کنند. آنان در روز قیامت، ایمن اند.»

البته خدمت رسانی به مردم در همین دنیا به انسان آرامش و انبساط درونی می دهد و در روایات نیز به آن اشاره شده است.[11]

 

7. خوشحالیهای متعدد
برآوردن حاجات مردم و خوشحال کردن خلق، هم زمینه خوشحالی خدا و رسولش را فراهم می کند و هم عامل خوشحالی انسان در دنیا و عالم قبر می شود.

امام باقر(ع) به نقل از رسول خدا(ص) فرمود: «مَنْ سَرَّ مُؤْمِناً فَقَدْ سَرَّنِی وَ مَنْ سَرَّنِی فَقَدْ سَرَّ اللَّه؛[12] کسی که مؤمنی را خوشحال کند، مرا خوشحال کرده است. و کسی که مرا خوشحال کند، خدا را خوشحال کرده است.»

حنان بن سدیر از پدرش نقل کرده است که در محضر امام صادق(ع) بودم سخن از حق مؤمن به میان آمد. حضرت به من رو رد کرد و فرمود: «ای اباالفضل! می خواهی از حال مؤمن در پیشگاه الهی خبر دهم.» عرض کردم: «بله، فدایت شوم.» فرمود: «هنگامی که خدا روح مؤمن را قبض می کند، دو ملک مراقب او به آسمان بالا می روند و عرض می کنند: «ای پروردگار! این، خوب بنده ای است ؛ چرا که نسبت به اطاعت شما سریع، و در معصیت شما کند بود. حال که روح او را قبض کرده ای، چه دستوری برای ما درباره او دارد؟» خدای جلیل و جبّار می فرماید: «به دنیا فرود آیید و نزد قبر او باشید. تکبیر و تسبیح و تهلیل و تمجید من را بگویید (یعنی الله اکبر و لا اله الا الله بگویید) و ثواب آن را برای این بنده ام بنویسید تا آن روزی که او را از قبر مبعوث سازم.»

برآوردن حاجات مردم و خوشحال کردن خلق، هم زمینه خوشحالی خدا و رسولش را فراهم می کند و هم عامل خوشحالی انسان در دنیا و عالم قبر می شود.

سپس آن حضرت فرمود: «می خواهم بیش تر بگویم؟» گفتم: «بله» فرمود: «وقتی خداوند مؤمن را از قبرش برانگیخت، با او شکلی و مثالی همراه می شود که در جلو او حرکت می کند. هر جا مؤمن ترسی از ترسهای قیامت را می بیند، آن مثال می گوید: «ناراحت و محزون نباش من به سرور و شادی و کرامت از طرف خداوند بشارت می دهم» تا آن گاه که در پیشگاه عظمت الهی قرار گیرد. خداوند به آسانی اعمالش را محاسبه می کند و دستور می دهد که وارد بهشت شود؛ در حالی که تمثال، جلو اوست.»

مؤمن به او می گوید: «خداوند تو را رحمت کند چه نیکو از قبر همراه من شدی و همیشه مرا به شادی و سرور و کرامت خداوند بشارت دادی. توکیستی؟ پس تمثال می گوید: «من آن خوشحالی هستم که بر [قلب] برادر مؤمنت [بر اثر برآوردن حاجتش] در دنیا وارد کردی. خدا مرا آفریده است تا تو را بشارت دهم.»[13]

راستی با این همه آثار و برکات برای خدمت رسانی به مردم و انجام حوایج خلق، آیا جا ندارد که انسان تلاش کند تا در ردیف خادمان به مردم قرار گیرد و گره از زندگی آنان باز کند؟ امامان عظیم الشأن، علاوه بر بیان آثار و نتایج خدمت به خلق و الگوی عملی بودن برای این کار از شیعیان خواسته اند در ردیف خدمتگزاران به خلق و مردم باشند.

مفضل بن عمر می گوید: امام صادق(ع) فرمود: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ خَلْقاً مِنْ خَلْقِهِ اِنْتَجَبَهُمْ لِقَضَاءِ حَوَائِجِ فُقَرَاءِ شِیعَتِنَا لِیُثِیبَهُمْ عَلَی ذَلِکَ الْجَنَّةَ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَکُونَ مِنْهُمْ فَکُنْ...؛[14] خداوند، مخلوقاتی را آفریده که آنها را برای انجام حوایج فقرا شیعیان ما برگزیده است تا بر این عمل، بهشت را به عنوان ثواب و پاداش عطا کند. پس اگر توان داری جزو آنان باش، پس باش.»

 

جزای امتناع از خدمت به خلق


1. فقدان ایمان کامل
حضرت صادق(ع) فرمود: «ای رفاعه! به خدا و محمد و علی8 ایمان نیاورده است کسی که هر گاه برادر مؤمن او برای رفع حاجتی نزد وی بیاید، با چهره باز با او برخورد نکند. اگر بتواند خود حاجت او را برآورد، باید در این باره به سرعت اقدام کند واگر نمی تواند نزد دیگران برود تا حاجت او را برآورده سازد و اگر کسی غیر از این باشد که برایت وصفت کردم، هیچ گونه ولایت و رابطه ای بین ما و او نیست.»[15]

 

2. رفتن به جهنّم
در قرآن کریم نیز به این امر، اشاره شده است؛ آنجا که به جهنمیها گفته می شود: «چرا وارد جهنم نشدید؟» در جواب می گویند: قالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ * وَ لَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکینَ؛[16] «ما از نمازگزاران نبودیم و فقرا را طعام ندادیم.» و در سوره فجر و ماعون به این امر اشاره شده است. که دیگران را وادار نکرده اند که به فقرا اطعام کنند.»

وَ لا تَحَاضُّونَ عَلی طَعامِ الْمِسْکین ؛[17] «و یکدیگر را بر اطعام مستمندان تشویق نمی کنید.» وَ لا یَحُضُّ عَلی طَعامِ الْمِسْکینِ؛[18] «و [دیگران] را به اطعام مسکین تشویق نمی کند.»

 

3. فقدان دین
پیامبر اکرم 9 فرمود: «مَنْ أَصْبَحَ لَا یَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا یُنَادِی یَا لَلْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِم؛[19] کسی که در هر صبح گاه به امور مسلمین همت نگمارد و در اندیشه کارهای آنان نباشد از آنها نیست و کسی که بشنود و مردی فریاد می زند و از مسلمانان کمک می طلبد و به او کمک نکند مسلمان نیست.»

 

4. خواری دنیا و آخرت
امام صادق(ع) فرمود: «مَا مِنْ مُؤْمِنٍ یَخْذُلُ أَخَاهُ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَی نُصْرَتِهِ إِلَّا خَذَلَهُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَ الآْخِرَة؛[20] هر مؤمنی که برادر دینی خود را یاری ندهد و او را خوار سازد با اینکه قدرت یاری او را دارد، خداوند او را در دنیا و آخرت خوار کند.»

ابوحمزه ثمالی می گوید که روز جمعه ای نماز صبح را با امام سجاد(ع) به جا آوردم. پس از نماز، با هم به سمت خانه آن حضرت، روانه شدیم آن حضرت، کنیزک خود به نام سکینه را فراخواند و فرمود: «امروز، جمعه است. هیچ سائلی از در خانه من نمی گذرد؛ مگر اینکه او را اطعام می کنید.»

ابوحمزه عرض کرد: «هر سائلی به در خانه می آید که مستحق نیست.» امام(ع) فرمود: «بیم آن دارم که بعضی از آنان مستحق باشند و ما او را برانیم و به واسطه این عمل، آنچه بر یعقوب و آل یعقوب نازل شد؛ بر ما اهل بیت نازل شود. آنان را طعام کنید؛ آنان را اطعام کنید. یعقوب پیامبر، همه روزه برای خوراک خود و خانواده اش یک قوچ ذبح می کرد. یک روز جمعه هنگام افطار، سائلی مؤمنی از در خانه یعقوب می گذشت. وی ندا در داد که این سائل گرسنه و غریب را از بقیه غذای خود طعام کنید.

آنان با اینکه صدای او را می شنیدند، گفته هایش را راست نپنداشتند و او را تصدیق نکردند. آن مستمند چون از ایشان ناامید شد و شب فرا رسید به راه خود ادامه داد داد و شب را با شکم خالی در حالی که از گرسنگی خود به خدا شکایت می کرد، به صبح رساند. یعقوب و خانواده اش نیز با شکم سیر و در حالی که هنوز مقداری از غذای آنان باقی بود خوابیدند.

صبح فردا خداوند به یعقوب وحی کرد: «بنده مرا چنان ذلیل کردی که مستحق غضب و تأدیب من و نزول عذاب و ابتلای خود و پسرانت شدی، ای یعقوب! از میان پیامبرانم آنانی نزد من محبوب ترند که بر بندگان مسکین من رحم کنند

آنان را به خود نزدیک ساخته، اطعامشان کنند و پناهگاه آنان باشند. ای یقعوب! چرا بر بنده من رحم نکردی؛ بنده ای که عبادتش بسیار و به اندکی از متاع دنیا راضی بود؟ به عزتم سوگند! تو را مبتلا خواهم ساخت و تو و پسرانت را آماج مصیبتها قرار خواهم داد.»

ابوحمزه: «یوسف آن خواب معروف را چه وقت دید؟» امام(ع) فرمود: «در همان شبی که خانواده یعقوب سیر خوابیدند و مستمند، گرسنه بود.»[21]

از آنچه گفتیم به خوبی روشن شد که خدمت به مردم و گره گشایی از کار مردم و خدمتگزاری آنان، از پاداشهای بزرگی و فراوانی برخوردار است و در دنیا و آخرت، دست انسان را می گیرد؛ به همین سبب، یکی از مهم ترین کارهای انبیا و امامان، خدمت به خلق بوده است. و شانه خالی کردن از برآوردن حاجات مردم با تمکن و قدرت، آثار زیانبار دنیوی و اخروی دارد.

پی نوشت ها:
[1]. وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، مؤسسه آل البیت، قم، 1409 ه. ق، ج 13، ص304.

[2]. همان

[3]. اصول کافی، همان، ج 2، ص 193، ح 1 و شبیه آن در بحارالانوار، ج 71، ص 311، ح 64، و ص 285، ح 7 و 8.

[4]. اصول کافی، همان، ج 3؛ بحارالانوار، ج 71، ص 324 و اختصاص، شیخ مفید، ص 26.

[5]. بحارالانوار، همان، ج 71ف ص 302، ح 40.

[6]. همان، ص 315، ح 72.

[7]. بحارالانوار، همان، ج 71، ص 312، ح 69.

[8]. کیمیای محبْت، محمدی ری شهری، دار الحدیث، 1378، ص 129.

[9]. همان، ص 133، با تلخیص.

[10]. همان، ص 319 ح 87.

[11]. همان، ص 319، ح 85.

[12]. بحارالانوار، همان، ج 71، ص 287، ح 14.

[13]. بحار الانوار، همان، ج 71، ص 283 و 284، ح 3.

[14]. همان، ص 323، ح 91.

[15]. همان، ج 72، ص 94.

[16]. مدثر/43 و 44.

[17]. فجر/18.

[18]. ماعون/3.

[19]. اصول کافی، همان، ج 2، ص 164، ح 5.

[20] بحارالانوار، همان، ج 71، ص 312 و ج 72، ص 17 و امالی صدوق، بیروت، مجلس 73، ص393، ح 16.

.[21] علل الشرایع، صدوق، بیروت دارالمعرفه، ج 1، ص 61، باب 42، ح 1؛ وسائل الشیعه، ج 6، ص 296 و علل الشرایع، ترجمه جواد ذهنی، انتشارات مؤمنین، ج 1، باب 41ف ص 172، ح1.

سخنرانی مکتوب دکتر رفیعی – ولادت پیغمبر خدا و امام صادق علیهم السلام


شیعه کوئست بزرگترین مرجع سخنرانی های مکتوب علماء و بزرگان
کانال ایتا شیعه کوئست: @shiaquest_net

هفدهم ربیع الاول مصادف با میلاد با برکت رسول الله الاعظم بنیانگذار دین، پیامبر گرامی اسلام و فرزندشان ششمین پیشوا، امام صادق علیهما افضل التحیة و الثناء است.
دو شخصیت بزرگواری که یکی بنیانگذار دین و دیگری مروج آن است. یکی طی 23 سال تأسیس اسلام و امام صادق طی 30 سال امامت، ترویج و زدودن پیرایه ها و بارور نمودن آنچه که پیغمبر خدا فرموده بود.
میلاد این دو شخصیت بزرگوار را به پیشگاه با عظمت حجة بن الحسن ارواحنا فداه و همه ی علاقه مندان و پیروان و آزادگان دنیا تبریک عرض می کنیم.

نجات دهندۀ بشر از انحرافات
در ارتباط با شخصیت پیامبر حرف زیاد است و مطلب فراوان. کسی که خدا مداح او است، درود بر او فرستاده است، کسی که خدا هر کجا می خواهد سفارشش را در قرآن بکند، کنار اسم خودش او را می آورد، مثل اطیعوا الله و اطیعوا الرسول، لا تقدموا بین یدی الله و رسوله،
هر کجا می خواهد یک سفارشی نسبت به پیامبر بکند می خواهد بگوید پیامبر را اطاعت کنید می گوید خدا و پیامبر، می خواهد بگوید به پیامبر خیانت نکنید می گوید خدا و پیامبر، می خواهد بگوید پیامبر را یاری کنید می فرماید خدا و پیامبر و کنار نام خود می آورد سخن گفتن درباره ی این شخصیت کار مشکلی است.
پیامبر در جامعه ای آمد که قرآن می فرماید مثل کسی که در آتش افتاده باشد و دارد می سوزد، این جامعه داشت می سوخت. كُنْتُمْ عَلَىٰ شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا (آل عمران – 103). در جامعه ای آمد که امیرالمؤمنین می فرماید (شرّ دارٍ) بدترین منطقه. انتم یا معشر العرب علی شر الدین و فی شر دار، بدترین اعتقادات را داشتید؛ خدا را که قبول نداشتید، معاد را که قبول نداشتید، بت پرستی که می کردید، خرافات که در جامعه موج می زد، وقتی می خواستند قربانی بکنند، می آمدند در خانه ی خدا قربانی می کردند، خونش را می پاشیدند به دیوار کعبه، مقداری از گوشتش را آویزان می کردند به دیوار کعبه که آیه نازل شد خدا نه گوشت و نه خون بهش می رسد این کار را نکنید لن ینال الله لحومها و لا دمائها.
اعمال داشتند برای خودشان حج می رفتند اما نه حجی که امروز هست، عریان می شدند دور خانه ی خدا. وقتی هم برمی گشتند به خانه شان می گفتند اگر از در خانه داخل برویم اعمالمان باطل می شود.
از پشت خانه دیوار را سوراخ می کردند و وارد خانه می شدند که اعمالشان پذیرفته شود! آیه نازل شد لیس البر بان تأتوا البیوت من ظهورها پیغمبر بگو خوبی و نیکی این نیست که دیوار خانه را خراب کنید و از پشت وارد شوید، از در خانه داخل شوید. این عقایدشان بود.
پیغمبر نشسته بود کسی آمد بچه ای همراهش بود. رسول خدا دید این مهره های سرخ و قرمز بسته به سر و گردن این بچه و آویزان کرده است. مثلا گوش گربه، و فلان عضو فلان حیوان و … اینها را آویزان کرده است!! فرمود اینها چیست؟!
عرض کرد یا رسول الله بچه ام گوشش درد می کند اینها را زده ام چشم زخم به او اثر نکند، حفظ شود. حضرت فرمود اینها شرک است. در کودکی اینها را خودش کند.
به حلیمه ی سعدیه فرمود ان معی ربی یحفظنی خدا حافظ من است. این خرافاتی که در جامعه ی عرب بود وقتی باران نمی بارید، نوشته اند گاهی چندتا چوب را می بستند به دم گاو و آتش می زدند. گاو موجود زنده ی مخلوق خدا از این آتش نعره می زد و فرار می کرد.
می گفتند این را به فال نیک میگیریم!! نشانه ی این است که رعد و برق می شود. آتش برق است و فریاد گاو، رعد است پس باران می آید. با این خرافاتی که در این جامعه احاطه کرده بود مردم را و به اشکال مختلف که من بحثم نیست که وارد این مقوله بشوم.
عرضم این است که رسول خدا در این جامعه آمد و بعد از بیست و سه سال این جامعه را متحول کرد. چه کرد؟
فرمود هیچ پیغمبری به اندازه ی من اذیت نشد. نه اذیت جسمی، نه، اذیت روحی. کسی که اعقل عقلا است بالاترین عقل کل خرد است باید با جاهل ترین افراد کار کند و اینها را درست کند این خیلی سخت است.
یک وقت یک نفر را می زنند ده دقیقه بعد دردش تمام می شود اما یک وقت یک معلم یک استاد را می گذارند کنار دانش آموزی که بازیگوش است مطالب را نمی گیرد، کودن است. این اذیت روحی اش بیشتر از آن کتک و اذیت جسمی است. ما انبیای زیادی داشتیم که شکنجه شدند، اره شدند، به شهادت رسیدند، چرا رسول خدا فرمود هیچ پیامبری به اندازه ی من اذیت نشد؟ این ویژگی های این جامعه است.
شما سوره ی فرقان را نگاه کنید ده دوازده اشکال به پیغمبر می کردند. این اشکالات چی بود؟ می گفتند اگر تو پیامبر هستی چرا راه می روی؟! یمشی فی الاسواق اگر پیغمبر هستی باید روی هوا راه بروی. می گفتند اصلا تو چرا چیز می خوری؟! اگر پیامبر هستی باید همیشه سیر باشی!! یاکل الطعام.
اگر تو پیغمبر هستی کو پول و ثروتت؟! آمدند در خانه ی هود پیامبر، چند نفر از یک منطقه ای که به او بگویند دعا کن که باران بیاید. خانه نبود. در زدند خانمش در را باز کرد گفت چه کار دارید؟ گفتند از فلان منطقه از روستا آمده ایم می خواهیم هود یک نمازی بخواند یک دعایی بکند که باران بیاید. خانمش قبول نداشت هود را. مسخره کرد. گفت این اگر بلد بود دعا کند یک دعا در حق خودمان می کرد اینقدر وضعمان خراب نباشد، اینقدر زندگیمان سخت نباشد!! بروید این نمی تواند دعا کند!
ناامیدانه آمدند همینطور در بیابان دیدند هود پیامبر مشغول تلاش است، خدمتش رسیدند، گفتند دعا کن. گفت باشد.
نماز می خوانم دعا می کنم. قبل از آنکه به روستا برسید باران می آید! گفتند پس خانمت چی می گفت؟! او در منزل تو را تمسخر می کرد. هر کسی در زندگیش یک مشکلی دارد، یک مسأله ای هست، یک چیزی که گاهی عیش را برای او بر هم می زند، این هم مشکل من است. در خانه همسرش پیغمبر را قبول ندارد، قرآن می گوید همسر نوح الگوی کفار است ضرب الله مثلا للذین کفروا امرأة نوح. گاهی اینطور است کنار پیغمبر است و پیامبر را نمی شناسد. در این شرایط در این جوی که در جامعه ی عرب بود چگونه پیغمبر توانست این اهداف را پیش ببرد؟

اینها خیلی زیاد است ولی من پنج شش موردش را برای شما می شمارم. ببینید خدا به پیغمبر دستور می دهد چه کند تا موفق باشد. از این دستورها می توانیم درس بگیریم.

دستورات الهی برای کسب توفیق
قرآن؛ می فرماید پیامبر! بار سنگینی روی دوشت آمده است، کار، کار سختی است، با مردم این گونه کار کردن، با این برخوردها، با این تمسخرها، با این شبهه ها سخت است ولی اولین رمز موفقیتت این است و رتل القرآن ترتیلا قرآن وسیله ای می شود که بارت را راحت حمل کنی.
لذا سوره ی نمل را نگاه کنید آیه ی 91 می فرماید بعد از اسلام دومین وسیله ای که پیغمبر می فرماید من به آن مأمور شدم تمسک کنم، قرآن است. خیلی ارتباط ما با قرآن کم است. خیلی از مدرک دارهای ما نمی توانند قرآن بخوانند. خیلی از فوق لیسانسها و لیسانسهای دانشگاهی ما گاهی در قرائت قرآن مشکل دارند.

یک حدیث دیدم از وجود مقدس رسول خدا حیفم می آید نخوانم. فرمود خدا در جامعه سه چیز مورد احترام دارد ان لله ثلاث حرمات: کتابه اول قرآن، بیته دوم خانه اش، کعبه، عترت رسوله، عترت پیامبرش.
سه چیز مورد احترام قرآن، کعبه، عترت رسول. این را من عرض می کنم و برداشت من است اگر تولد امیرالمؤمنین در بیت الله است و شهادتش شب نزول قرآن است این همین را می خواهد برساند که این سه تا با هم است.
کسی در خانه ی خدا در مسجد الحرام متولد شود اصلا در مسجد سابقه ی فرزند به دنیا آمدند ندارد ولی علی باید در بطن کعبه متولد شود. شب نزول قرآن هم صعود کند در محراب. یعنی عترت، بیت، قرآن اینها کنار هم است.
فرمود ان لله ثلاث حرمات خدا سه چیز مورد احترام دارد؛ قرآنش،خانه اش، عترت پیامبرش.

عزیزان در مورد قرآن خیلی حرف هست ولی من دوتا مطلب را خدمت شما عرض می کنم:

اول: انس با قرآن داشته باشید.
دوم: خودتان را عرضه کنید بر قرآن.
یعنی چه؟

انس با قرآن یعنی هر روز اگرچه یک آیه هم باشد بخوانید، اگرچه صبح به صبح یک قل هو الله بخوانید.
قرآن را هفتگی و ماهیانه نگاه نکن اگرچه بلد نیستی سوره های کوتاه را اگر هم سواد نداری باز کن و چیزهایی که حفظ هستی را با نگاه به قرآن بخوان. می دانید چرا توصیه شده قرآن را از رو بخوانید؟ چون چشم با نور قرآن آشنا می شود. چرا توصیه شده بلند بخوانید؟ چون گوش می شنود. زبان می خواند. همه ی اعضاء می شود قرآن. خلقه القرآن صفات انسان می شود قرآن.

و نکته ی دوم که یکی از بزرگان می فرمود و حرف قشنگی است می گفت حدیث سخن پیامبر و ائمه هست. امام صادق فرمود حرف های ما را به قرآن عرضه کنید.
چهارده قرن از کلمات اهل بیت گذشته است، این کتاب های حدیثی شیعه و سنی در اختیار ما است. نمی شود هر کتاب حدیثی را باز کنی و نقل کنی. باید ببینی سندش درست است یا نه. متنش جعل نشده باشد.
صدها و هزارها حدیث را جاعلینی به نام دین جعل کردند و قاطی حدیثهای ما کردند. کسی نمی تواند مستقیم کتاب حدیث را باز کند و حدیث نقل کند حتی کتابهایی هم که خیلی مورد اعتماد انسان است در آنها هم گاهی روایات غیر صحیحی یافت می شود.
لذا گفتند اگر خواستید حدیث ما را بشناسید اگر مطابق قرآن بود بپذیرید و اگر نبود نپذیرید. این بزرگ می گفت وقتی حدیث پیامبر و اهل بیت را می گوید بر قرآن عرضه کنید چرا ما خودمان را بر قرآن عرضه نکنیم؟!
مثلا قرآن را باز کنید و سوره ی مؤمنون را جلوی خود بگذارید و شما بشوید عارض و قرآن معروض. مثل آینه. ببینیم چندتا از صفات ما با این سوره ی مؤمنون جور در می آید.
قد افلح المؤمنون الذین هم فی صلاتهم خاشعون. مؤمن کسی است که در نمازش خشوع دارد. مؤمن کسی است که به عهدش عمل می کند. مؤمن کسی است که امانت دار است.
یا سوره ی معارج را باز کنیم و صفات مؤمنین، صفات متقین را ببینیم. سوره ی حجرات را باز کنیم و چیزهایی که نباید داشته باشیم ببینیم داریم یا نه. خودمان را بر قرآن عرضه کنیم و ببینیم چقدر مطابق هستیم.
مرحوم فیض کاشانی می گوید جوانی بود در مسجد کوفه عبادت می کرد، بندگی می کرد. با خدا راز و نیاز می کرد. یک خانم جوانی رفت تو نخ این جوان. جوان متدین، مؤمن، زیبا!! روزها می آمد کنار مسجد کوفه می ایستاد و به این جوان نگاه می کرد. جوان از مسجد بیرون می آمد. سرش پایین، می رفت خانه. ببین تقوا و تدین را. هم خانمها باید رعایت کنند و هم آقایان.
و گاهی قصور و تقصیر از ناحیه دختران جوان است. خود را به گونه ای عرضه می کنند که جوان را می کشانند به صحنه ی گناه.
حجاب و عفت و پوشش آنقدر که در زنها تأکید شده است چون جاذبه از این ناحیه است. دختر جوان روز دوم و سوم و چهارم یک روز جلوی جوان را گرفت و گفت آقا بایست.
چند روزه که من اینجا ایستاده ام و تو را تماشا می کنم، یک روز به من توجه نکردی!! یک روز نایستادی، من تمام قلبم شده محبت تو، دوستی تو. چه کنم؟ قلم را گرفت روی کاغذ، نوشت یعلم خائنة الاعین و ما تخفی الصدور نامه را داد دست دختره. خوشحال شد گفت الحمدلله یک چیزی نوشت، آمد یک گوشه ای نامه را باز کرد دید آیه ی قرآن است، یعلم خائنة العین و ما تخفی الصدور آنچنان لرزید، تأثیر قرآن.

اقبال لاهوری می گوید هر وقت می خواهم خدا با من حرف بزند قرآن می خوانم، هر وقت می خواهم با خدا حرف بزنم، دعا می خوانم. آیه را گرفت فردا آمد جلوی جوان را گرفت گفت یک آیه دیگر یک مطلب دیگر بنویس من دیگر با تو کار ندارم. اول به دنبال چهره ات بودم، به دنبال قیافه و عشق ظاهری تو بودم اما الان سراسر وجود من را بیان تو گرفته است. صفای تو، آن تقوای تو گرفته است. برای خانم نوشت آیه دوم، آیه ی بعد هو الذی یتوفاکم باللیل. زن جوان! مرد جوان! عالم! دنیا! هستی!
بدانید گاهی انسان در خواب است و جانش گرفته می شود. وَهُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ بِاللَّيْلِ بیدار نمی شود که شهادتین را هم بگویم. وَيَعْلَمُ مَا جَرَحْتُمْ بِالنَّهَارِ او می داند شما در روز چه کردید اگرچه در شب ممکن است توفی حاصل شود.
این دوتا آیه این دختر جوان را عوض کرد. لذا قرآن به رسول خدا حضرت محمد صلّی الله علیه و آله می فرماید می خواهی کارت پیش برود، با قرآن رابطه داشته باش.
فرزند امام کاظم علیه السلام برادر فاطمه ی معصومه سلام الله علیها پایش رو به قبله بود و داشت جان می داد. سخت جان می داد. به امام کاظم گفتند چه کنیم؟
فرمود قرآن بخوانید. گفتند چی بخوانیم؟ فرمود سوره ی صافات. فرمود سوره ی صافات جان دادن را راحت می کند.
چقدر خوب است انسان شب به شب این سوره را بخوانم و بخوابد که اگر بلند نشد خودش خوانده باشد. سوره ی صافات را شروع کردند ده یازده آیه را خواندند جان داد.
طرف می گوید در تشییع جنازه به آقا عرض کردم چرا سفارش این سوره را کردید؟ فرمود این سوره، در بعضی نقلها دارد سوره ی یس اینها باعث می شود که محتضر آسان جان بدهد.
انس با قرآن همه جا مؤثر است. به پیامبر می فرماید و رتّل القرآن ترتیلا. قرآن بخوان.
اذا قرأت القرآن فاستعذ بالله من الشیطان وقتی می خواهی قرآن بخوانی از شیطان به خدا پناه ببر. به مردم هم توصیه کن اقرأ باسم ربک به نام او بخوان و به آنها هم بگو بخوانند.

اکسیری به نام عفو
دومین دستوری که خدا می دهد می فرماید خذ العفو با مردم مهربان باش. عفو در زندگیت باشد. گذشت در زندگیت باشد.
عزیزان! در زندگی اجتماعی در زندگی خانوادگی، در زندگی درسی، گاهی درگیری پیش می آید گاهی گفتگو پیش می آید، گذشت خوب چیزی است.
گذشت ارزش دارد. خذ العفو. وقتی وارد مکه شد، مردم مکه صف کشیدند ببینند پیغمبر چه می کند، این همه با او جنگیدیم.
یک جمله فرمود انتم الطلقاء همه را بخشیدم. زیر درخت استراحت می کرد یک مشرکی با شمشیر آمد بالای سر پیغمبر گفت یا محمد! کی می تواند تو را نجات دهد!؟
الان تو را می کشم! من ینجیک؟ فرمود خدا نجاتم می دهد. یک مرتبه بلند شد، عرب را انداخت زمین و شمشیر را از او گرفت.
حالا پیغمبر بالای سرش ایستاده است. فرمود حالا تو بگو من ینجیک؟ تو را کی نجاتت می دهد؟ به من گفتی گفتم خدا.
دعا یعنی همین دیگه، دعا یعنی تلاش کن، طرف را اگر آمده ضربه بزند فقط ننشین دعا کن، اقدام بکن، اما توکل هم بکن.
از خدا هم بخواه. دعا با سبب سازی است، کنار سبب است، کنار وسیله است. تو را چه کسی نجات می دهد؟ عرض کرد لطف شما. فرمود بلند شو برو!! حالا که موکول کردی به لطف من بلند شو برو.

شیبة بن عثمان در حنین آمده بود پیغمبر خدا را ترور کند، تا رسید نزدیک پیغمبر، حضرت این دستش را روی سینه اش گذاشت، فرمود خدایا این وسوسه ی شیطان را از دلش خارج کن.
خودش می گوید یک مرتبه جذب پیغمبر شدم، پیغمبر خدا را در آغوش گرفت گفت یا رسول الله! منفور ترین کس نزد من تا الان شما بودی، به دنبال ترور شما بودم، اما با همین یک برخورد، من عوض شدم.
با یک برخورد درست با جوان، با نوجوان جذب به مسجدش می کند. ما همه اش می خواهیم آمرانه بگوییم ولی پیش نمی رود. می خواهیم خودمان را پایین نیاوریم همراه این جوان و نوجوان. رسول خدا فرمود چندتا کار است من تا زنده هستم اینها را رها نمی کنم، دلم می خواهد اینها سنت بشود مردم هم عمل کنند.
گفتند یا رسول الله اینها چیست که تا زنده اید رها نمی کنید و می خواهید بعد از شما هم سنت بشود. فرمود یکی سلام بر بچه ها، تا زنده ام به بچه ها سلام می کنم. عجب!! عقل کل! اعقل عقلاء
فرمود من سلام بر کودکان را هرگز رها نخواهم کرد. یکی فرمود نشستن با فقراء.
فرمود خدا به من دستور داده است و خودم هم دوست داشتم هرگز از کنار فقرا و نشست و برخاست با آنها خودم را جدا نمی کنم.
سلمان می گوید به من هم سفارش می کردند. فرمود سلمان می خواهی کارهایت پیش برود نشست و برخاست با انسانهای مستمند را کنار نگذار. ببینید. این ویژگی رسول خدا؛ عفو و گذشت. خذ العفو.

ویژگی سوم پیامبر که قرآن مجید خطاب به آن حضرت می فرماید این ویژگی را داشته باش که در زندگی بتوانی پیش بروی، تا بتوانی اسلام ناب محمدی صلّی الله علیه و آله و اهداف آن را پیش ببری. توکل علی العزیز الرحیم.
پیغمبر! در زندگیت توکلت به خدا باشد، اتکائت به خدا باشد. وکیل بگیرد خدا را در همه ی امور. انسانی که خدا را وکیل می گیرد به تعبیر علامه ی طباطبایی که می فرماید توکل پل رحمانی است. دیدید گاهی از این طرف رودخانه می خواهی آن طرف بروی، از روی پل رد می شوی، می گوید اگر می خواهی از روی ناملایمات و سختی ها رد بشوی، پل عبور، توکل است؛ چون خدا می گوید می فرماید اگر کسی توکل کرد خدا می رساندش، بالغ امره. فهوه حسبه. کفایت می کند زندگیش را.
توکل معنایش ترک تلاش نیست ها، توکل معنایش ترک وسیله نیست، پیغمبر خدا عبور می کرد دید یک عده ای کشاورز نشسته اند و دارند نگاه می کنند به زمین. فرمود چرا کار نمی کنید؟!
گفتند ما توکلمان بر خدا است. فرمود نه، این توکل نیست. بلند شوید بکارید، بیل بزنید، تلاش بکنید، وظیفه را انجام بده نتیجه را واگذار کن.
شما درس را بخوان، حالا سر جلسه یادم نرود، چه اتفاقی بیفتد این توکل بر خدا است. وظیفه را انجام بده، نتیجه را واگذار کن. فرمود انتم متکلون شما متوکل نیستید متکل هستید یعنی سربار جامعه هستید. متوکل کسی است که تلاش می کند، کوشش می کند.

سومین دستوری که خدا به پیغمبر در قرآن می دهد توکل بر اوست در همه ی امور.

ویژگی چهارمی که خدا به پیغمبر در قرآن دستور می دهد این است که صبر داشته باش، بردبار باش. صبر بر چی؟ چهار جور صبر را خدا به پیغمبر دستور می دهد.

1- و اصبر علی ما یقولون پیغمبر بر حرفهای مردم صبر کن. عزیزان شما دیدید در قرآن سفارش شده صبر زیبا داشته باشید. به پیغمبر می فرماید صبر جمیل. از امام صادق علیه السلام سؤال کردند صبر جمیل چیست؟ صبر هم مگر زیبا و زشت دارد؟ بله صبر هم زیبا دارد.
صبر جمیل را امام صادق فرمود این است که هم صبر کنی هم شکایت نکنی. هم گله نکنی. گاهی انسان صبر می کند ولی نق هم می زند، الفاظی هم به کار می برد، گاهی یک چیزی هم می گوید.
فرمود صبر جمیل این است که هم صبر کنی هم گله نکنی، هم شکایت نکنی. پیامبر! تو چهار صبر باید داشته باشی. یک حرفهایی که می زنند را صبر کنی. یکی می گوید تو معلَّم هستی یعنی یاد گرفته ای. یکی می گوید ساحری یکی می گوید کاهن هستی، یکی می گوید محافظت کو، یکی می گوید گنجت کو، یکی می گوید آسمان را روی زمین بیاور اگر پیغمبری!! در سوره ی فرقان ببینید می گفتند تأتی بالسماء آسمان را روی زمین بیاور که ما مسلمان شویم!! اگر آسمان روی زمین بیاید تو دیگر نمی مانی که بخواهی مسلمان بشوی، عالم از بین می رود تو کی می خواهی مسلمان شوی؟! ابوجهل آمد پیش پیغمبر گفت شما گذشته ی من را بگو من مسلمان می شوم. فرمود بگویم امروز در خانه چه خورده ای؟ بگویم با همسرت چه گفتی؟ بگویم چقدر قرض داری؟ چقدر در خانه پول داری؟ گفت شما ساحر هستی، جادوگری. با یک جمله همه ی پیش بینی های پیغمبر را با یک جمله ی منفی پاسخ داد، اگر کسی قلبش قساوت داشته باشد، نخواهد کاریش نمی شود کرد. کسی که خواب است می شود بیدارش کرد ولی کسی که خودش را به خواب زده بیدار نمی شود. ابوجهل خواب که نبود، خود را به خواب زده بود لذا می فرماید صبر کن بر گفته ها.

2- و اصبر لحکم ربک در برابر دستور خدا هم باید صبر کنی. جنگ احد تمام شد یک مرتبه پیغمبر دستور داد مجروح ها و معلول ها و درد دیده ها و زخمی ها آماده شوید می خواهیم برویم جلوی دشمن که مبادا حمله ی مجدد داشته باشد. همه آماده شدند. خب این صبر می خواهد. در تبوک 700 کیلومتر راه است تا مدینه. حضرت فرمود حرکت کنید. شنیده بود دولت روم می خواهد حمله کند. 700 کیلومتر راه را مسلمانها آمدند جنگی هم صورت نگرفت، برگشتند. صبر می خواهد. صبر کند در برابر فرمان خدا.

3- و اصبر علی ما اصابک؛ پیغمبر! حوادث می بینی. عمویش شهید شد، همسرش از دنیا رفت، ابوطالب از دنیا رفت، خود پیامبر در احد دندانش شکست، پیشانیش شکست، هفتاد شهید دادند. در برابر حوادث هم صبر کن

4- و اصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم؛ با این فقراء که می نشینی می آیند مسخره ات می کنند می گویند اینها کی هستند؟ اینها را کنار بریز. پیامبرم! بردبار باش با همینها نشست و برخاست کن، صبر کن در نشستن با فقراء. صبر کن درحوادث، صبر کن در برابر فرمان خدا، صبر کن در برابر حرفهایی که به تو می زنند. اگر این صبر را داشتی پیش می بری. نمی خواهیم کلی گویی کنیم. این حرفها را می زنیم تا ما هم درس بگیریم. اگر به پیغمبر می گوید صبر، شما هم در زندگی خانوادگی در جامعه، در گفتار، با همسایه صبور باش. تا یک برخوردی پیش می آید قضایا را بزرگ نکن، به نزاع و دعو نکشان. به خدا قسم اگر این دستورات قرآن مثل دستور به صبر، دستور به عفو، دستور به قرائت قرآن، دستور به توکل که اینها را به پیغمبر می گوید و ما هم از آن حضرت باید درس بگیریم، پیغمبر خدا اسوه است، اگر اینها در زندگی ما باشد دادگاه ها خلوت می شود، کلانتری ها خلوت می شود. یک روز بروید جلوی دادگاه خانواده ببینید چه خبر است. ببینید در کشور ما از چند ازدواج که گاهی گفته اند از شش تا گاهی گفته اند از ده تا، یکی منجر به طلاق می شود. غالبا هم سالهای اولیه ی زندگی است. گاهی این حوادث روزنامه ها را ببینید که چه قتل ها و چه جنایت هایی، چه خانه های فسادی که ثبت نشده است. مگر چقدر این دنیا ارزش دارد؟! که انسان برای رسیدن به امیالش این همه حلال و حرام را به هم بیامیزد، آخر و عاقبت هم ندارد. نه دنیا دارد نه آخرت. صبر، توکل، ارتباط با قرآن، عفو و بخشش، اینها ویژگی هایی است که خدا برای رسولش حضرت محمد صلّی الله علیه و آله بیان کرده است و ما می توانیم از آن درس بگیریم. البته عرض کردم اینها زیاد است. من به همین چند مورد اکتفاء کردم. ان شاء الله خداوند به همه ی ما توفیق عمل را عنایت کند.

 

سخنرانی حجت الاسلام حسینی قمی؛ واقعه غدیر در نهج البلاغه - جلسه دوم



عید غدیر جشن و شادی
پیشاپیش عید سعید غدیر را تبریک می گویم. قبل از شروع بحث یکی دو نکته را اشاره کنم. نکته اول اینکه غدیر باید جشن و شادی برای همه باشد نه برای جمعی از مردم. هفته گذشته از یک زندان در یکی از شهرها بازدید کردم. زندانیانی را دیدم که برای یک میلیون، دو میلیون در زندان بودند. این چه قانونی است!؟ اصل کلام دین است، اگر کسی مهریه ندارد، نفقه ندارد و نمی تواند پرداخت کند، ما نباید بگوییم تو ثابت کن نداری. من باید بتوانم ثابت کنم این دارد و نداده است. همه را زندان می برند. از حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی سؤال کردند: تعداد زیادی از مردم به دلیل ناتوانی در پرداخت مهریه در زندان می باشند. آیا زندانی نمودن این افراد از نظر شرعی جایز است؟ جواب: به طور کلی کسانی که توانایی پرداخت دیون خود را ندارد، زندانی نمودن آنها شرعاً جایز نیست. قرآن کریم می فرماید: «وَ إِنْ کانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلی مَیسَرَةٍ» (بقره، 280) این آیه کجای دستگاه قضایی است. مفسدان اقتصادی که حسابشان جداست و با آنها کاری نداریم. زندانیانی که برای پرداخت نفقه، برای یک میلیون در زندان هستند. عید غدیر جشن و شادی است نه فقط برای بعضی، اینها هم پدر و مادر و زن و بچه دارند. من به قضات گفتم: آخر برای یک میلیون تومان چرا زندان کردید؟ گفتند: قانون می گوید. قانون باید اصلاح شود! این مطلبی بود که باید گفته می شد و امیدوارم مؤثر باشد.

 

نوع نگاه دین
مطلب دوم اینکه این مطالبی که مطرح می کنیم نگاه دین مد نظر ما هست. نگاه دین در این مسائل چیست؟ من هیچگاه نگاهم این نبوده که مخاطب این حرف ما را می پسندد یا نمی پسندد. بنا نیست حرف ما حتماً مورد پسند مخاطب قرار گیرد. ما بحث ربا خواری بانک ها، ظلم به خانم ها، اشتغال را گفتیم. گفتیم: چرا خانمی که سر کار می رود و سرپرست خانواده است، حقوق کم می گیرد؟ اصلاً نگاه ما این نیست که تأثیرگذار است یا نه؟ چند درصد پسندیدند یا نپسندیدند؟ دین نگاهی دارد که تو که این حرف را می زنی باید قبل از این عمل می کردی. این برای من هم سنگین است. حرف دین را همه باید پذیرا باشند و «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکفُرُ بِبَعْض» نباشد. مطلب آخر هم که در آستانه غدیر هستیم، اعمال روز غدیر فراوان هست. من روی سه عمل تأکید کنم. عمل اول روزه روز عید غدیر است. آنهایی که می توانند روز پنجشنبه، روز عید غدیر معادل شصت سال است.

این حدیث را اهل سنت هم دارند. در تاریخ بغداد که از کتاب های معتبر اهل سنت است دارد که روزۀعید غدیر معادل شصت سال است. در بعضی روایات دارد «صوم الدهر» یعنی آدم تمام عمر را روزه گرفته باشد. در بعضی روایات دارد ثواب صد حج و ثواب صد عمره دارد. اگر روزه قضا دارند نیت روزه قضا کنند و حتماً ثواب روزه غدیر را خواهند برد. دومین مورد هم اطعام است. روایت داریم اطعام در روز غدیر مثل اطعام تمام انبیاء و صدیقین است. به ما بگویند: پس فردا رسول خدا مهمان شماست، حاضر نیستیم تمام زندگی مان را بفروشیم و میزبان رسول خدا باشیم؟ تمام انبیاء و صدیقین مهمان هستند. مطلب سوم عیدی دادن است که اختصاص به سادات ندارد. در الغدیر علامه امینی هست که هرکسی در این روز یک درهم عیدی بدهد معادل دویست هزار درهم است. نماز و دعا و زیارت امیرالمؤمنین هم در این روز آمده که در مفاتیح هم هست و می توانند مراجعه کنند.

 

حقانیت امیرالمؤمنین
بحث امروز بحث بسیار مهمی است. گاهی این سؤال به ذهن می آید که آیا امیرالمؤمنین در مورد حقانیت خودشان، اینکه حق من بود جانشین بلافصل رسول خدا باشم. داستان غدیری در کار بوده، این همه تأکید کردند. آیا امیرالمؤمنین جایی به این مطلب اشاره کردند یا نه؟ چون گاهی اینطور مطرح می شود که آقا شما خیلی شلوغ کردید و داغ کردید. کجا امیرمؤمنان فرمود: حق من غصب شده است؟ حضرت ادعایی نداشتند و بعد از 25 سال هم نوبت خلافتشان شده و هیچ اختلافی هم نداشتند. شما خیلی شلوغ می کنید. در المراجعات مرحوم علامه شرف الدین که یکی از بهترین کتاب ها در زمینه امیرالمؤمنین است. مراجعات بیش از صد نامه است که شیخ سلیم رئیس دانشگاه الازهر مصر به صاحب المراجعات نوشته و از ایشان در مورد ولایت امیرالمؤمنین سؤال کرده است. این بزرگوار نشسته با حوصله پاسخ داده است.

یکوقتی آیت الله بهجت می فرمود: کسی المراجعات را بخواند، حجت بر او تمام است. شیخ سلیم رئیس الازهر بود، در خانه نشست و هرچه به ذهنش آمد سؤال کرد و علامه شرف الدین جواب داد. بیش از صد و ده نامه رد و بدل شد. در نامه 101 شیخ سلیم سؤال کرد که امیرمؤمنان کجا گفت: حق من پایمال شده است؟ ایشان مواردی از نهج البلاغه را ذکر کردند. در نهج البلاغه حدود بیست مورد حضرت اشاره کردند که سید رضی جمع آوری کرد. در غیر نهج البلاغه هم هست ولی چون محور ما نهج البلاغه هست از نهج البلاغه می خوانیم. در بحارالانوار مرحوم مجلسی جلد 29 از صفحه 450، ایشان 140 صفحه از مواردی که امیرالمؤمنین از حق خودشان دفاع کردند را مطرح کردند.

 

سزاوار خلافت
مورد اول از خطبه دوم نهج البلاغه است. «زَرَعُوا الْفُجُورَ وَ سَقَوْهُ الْغُرُورَ وَ حَصَدُوا الثُّبُورَ. لَا یقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه وآله) مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ وَ لَا یسَوَّی بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَیهِ أَبَداً» فرمود: آنهایی که حق ما را بردند، اولاً «زَرَعُوا الْفُجُورَ» ناپاکی کشت کردند. «وَ سَقَوْهُ الْغُرُورَ» با غرور سیرابش کردند. محصولش چه شد؟ «وَ حَصَدُوا الثُّبُورَ» هلاکت محصولش شد. اینکه شخصیتی مثل حضرت علی 25 سال خانه نشین شود، برای جامعه هلاکت نیست؟ ابن ابی الحدید می گوید: «امیرالمؤمنین انه افضل البشر بعد رسول الله و أحق بالخلافه من جمیع المسلمین» اگر سزاوارتر از همه برای خلافت هست پس چرا باید خانه نشین شود؟ می گوید: حضرت مصلحت دانست.

بعد می فرماید: «لَا یقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه وآله) مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ» احدی با آل رسول الله قابل قیاس نیست. «وَ لَا یسَوَّی بهُمْ» نباید بین کسانی که سر سفره اهل بیت نشستند، نمی شود بگوییم: مساوی هستند. «هُم أَسَاسُ الدِّینِ» حضرت توصیف اهل بیت را می کنند. «وَ عِمَادُ الْیقِینِ، إِلَیهِمْ یفِی ءُ الْغَالِی وَ بِهِمْ یلْحَقُ التَّالِی وَ لَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّ الْوِلَایةِ» حق ولایت برای اینها بود و حکومت برای اهل بیت بود. «وَ فِیهِمُ الْوَصِیةُ وَ الْوِرَاثَةُ» همه وصیت پیامبر بود. این تصریح کلام امیرالمؤمنان، باز ما بگوییم: حضرت ادعایی نداشت و شما شلوغش می کنید.

 

جامعه بدون محوریت اهل بیت و امیرمؤمنان
مورد دوم خطبه سوم نهج البلاغه است و خطبه معروفی است، خطبه شقشقیه، «أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ» فرمود: دیگران لباس خلافت را به تن کردند. «وَ إِنَّهُ لَیعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّی مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَی» آنها خودشان می دانند. حضرت یک تشبیهی کرده است. می فرماید: نقش من نقش محور سنگ آسیاب است. اگر سنگ آسیاب محور نداشته باشد که نمی چرخد. جامعه بدون محوریت اهل بیت و امیرمؤمنان حرکت ندارد. «ینْحَدِرُ عَنِّی السَّیلُ وَ لَا یرْقَی إِلَی الطَّیرُ» از زیباترین خطبه های امیرالمؤمنین هست. جمله معروفی که زیاد شنیده اید در این خطبه هست «فَصَبَرْتُ وَ فِی الْعَینِ قَذًی وَ فِی الْحَلْقِ شَجًا أَرَی تُرَاثِی نَهْباً» من صبر کردم، استخوان در گلو و خار در چشم!

 

امواج فتنه
مورد بعدی خطبه پنجم نهچ البلاغه امیرالمؤمنین(ع) هست. وقتی رسول خدا از دنیا رفتند بعضی آمدند به امیرمؤمنان گفتند: در سقیفه نشستند و حق شما را بردند. یک حرکتی کنید! حضرت می دانست آن زمان، زمان حرکت نبود. اسلام در معرض خطر بود. «أَیهَا النَّاسُ شُقُّوا أَمْوَاجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاةِ» با کشتی نجات که اهل بیت هستند، یعنی حرف ما را گوش کنید. امواج فتنه ها را از بین ببرید. «فَإِنْ أَقُلْ یقُولُوا حَرَصَ عَلَی الْمُلْک» می گویند: حرص دارد. «وَ إِنْ أَسْکتْ یقُولُوا جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ» سکوت هم بکنند می گویند: از مرگش ترسید. حضرت قسم می خورد: من از مرگ نمی ترسم! «وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِی طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْی أُمِّهِ» من از علاقه ای که طفل شیرخوار به شیر مادرش دارد، من بیش از این علاقه دارم ولی امروز مصلحت نیست و سکوت کردم.

مورد چهارم خطبه ششم نهج البلاغه است. واقعاً تعجب است که کسانی می گویند: امیرالمؤمنین(ع) خودش از حق خودش دفاع نکرده است. کی گفته ما از طرف پیامبر منصوب شدیم. کی گفت: غدیر بود. قدم به قدم در جای جای نهج البلاغه هست. «فَوَاللَّهِ مَا زِلْتُ مَدْفُوعاً عَنْ حَقِّی مُسْتَأْثَراً عَلَی مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ نَبِیهُ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ سَلَّمَ) حَتَّی یوْمِ النَّاسِ هَذَا» به خدا قسم از روزی که پیامبر از دنیا رفت، مرا از حقم برکنار کردند. حق مرا گرفتند. دیگران را بر من مقدم داشتند.

 

مظلومیت و تنهایی
مورد پنجم خطبه 26 نهج البلاغه امیرالمؤمنین(ع) است. حضرت شرایط خودشان را توصیف می کنند. «فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَیسَ لِی مُعِینٌ إِلاَّ أَهْلُ بَیتِی» هیچ کسی را نداشتم. «فَضَنِنْتُ بِهمْ عَنِ المَوْتِ» اگر امیرالمؤمنین می خواست حرفی بزند، حرکتی کند، جان خودش و جان اهل بیتش در معرض خطر است. یعنی از کشتن امیرمؤمنان باکی نداشتند.

 

قضاوت و خلافت
مورد ششم خطبه 73 نهج البلاغه است. «لَقَدْ عَلِمْتُمْ أنِّی أحَقُّ النَّاسِ بِها مِنْ غَیرِی» شما می دانید من سزاوارتر هستم از دیگران، «وَ وَ اللَّهِ» بخدا قسم، «لَاءُسْلِمَنَّ مَا سَلِمَتْ اءُمُورُ الْمُسْلِمِینَ، وَ لَمْ یکنْ فِیها جَوْرٌ إلاّ عَلَی خَاصَّةً» تا ظلم به من می شود من تحمل می کنم. در قضاوت های امیرالمؤمنین(ع) معروف است سر یک طفلی دو مادر اختلاف داشتند، او می گفت: من مادر هستم و او می گفت: من مادرش هستم. حضرت شمشیر را درآوردند و فرمودند: این طفل را از وسط دو نصف کنید. مادر اصلی گفت: من گذشتم! حضرت فرمود: تو صاحب این بچه هستی. کسی که حاضر است از خودش بگذرد ولی فرزند از دست نرود. امیرالمؤمنین فرمود: «لَقَدْ عَلِمْتُمْ أنِّی أحَقُّ النَّاسِ بِها مِنْ غَیرِی» شما می دانید خلافت حق من است. «وَ وَ اللَّهِ» بخدا قسم، «لَاءُسْلِمَنَّ مَا سَلِمَتْ اءُمُورُ الْمُسْلِمِینَ» اصل اسلام از بین نرود. «وَ لَمْ یکنْ فِیها جَوْرٌ إلاّ عَلَی خَاصَّةً» فقط به من ظلم می شود. «الْتِمَاسا لِأجْرِ ذَلِک» می خواهم خدا به من اجر بدهد، «وَ فَضْلِهِ وَ زُهْدا فِیما تَنافَسْتُمُوهُ» شما مسابقه گذاشتید به خلافت برسید. حالا که اصل اسلام در معرض خطر هست ما از حق خودمان می گذریم. اول کسانی که آمدند گفتند: بخٍ بخٍ یا علی، اول کسانی که تبریک گفتند، همین ها بودند. چه شد و اینها کجا رفتند؟

 

دوازده پیشوا
خطبه 144، «کذِباً وَ بَغْیاً عَلَینا» دروغ می گویند و به ما ظلم می کنند. «أَنْ رَفَعَنَا اللَّهُ وَ وَضَعَهُمْ» خدا ما را بالا برد و آنها را پایین گذاشت. «وَ أَعْطانا وَ حَرَمَهُمْ» به ما داد و آنها را محروم کرد. «وَ أَدْخَلَنا وَ أَخْرَجَهُمْ» ما را داخل کرد و آنها را بیرون کرد. «بِنا یسْتَعْطَی الْهُدی» هدایت و روشنی با ماست. «وَ یسْتَجْلَی الْعَمی، إِنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ قُرَیشٍ» این کلام امیرمؤمنان که می فرماید: «إِنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ قُرَیشٍ» برگرفته از حدیث رسول خداست. تمام منابع مهم عامه این روایت که رسول خدا فرمود: «لایزالُ الاِسلامُ عَزیزاً اِلی اِثْنی عَشَرَ خَلیفَهً ثُمَّ قالَ کلِمَهً لَمْ اَفْهَمْها! فَقُلْتُ لاَبی ما قالَ؟ فَقالَ کلُهُمْ مِنْ قُریشٍ!» (صحیح مسلم، ج3، ص1453) اسلام عزیز است و دوازده پیشوا دارد، «کلهُم من قریش» شما این حدیث را با چه می توانید تطبیق کنید؟ در صحیح مسلم که از مهمترین کتاب های اهل سنت است. در صحیح بخاری جلد سوم صفحه 101 هست. همین حدیث «کلهُم من قریش» می شود این را تطبیق کرد با خلفای اموی؟ اسلام با یزید و معاویه عزیز شد؟ با هارون و متوکل عزیز شد؟ حضرت فرمود: «وَ یسْتَجْلَی الْعَمی، إِنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ قُرَیشٍ غُرِسُوا فِی هذَا الْبَطْنِ مِنْ هاشِمٍ: لا تَصْلُحُ عَلی سِواهُمْ، وَ لا تَصْلُحُ الْوُلاةُ مِنْ غَیرِهِمْ» دیگر امیرالمؤمنین از این صریح تر چه بگوید ما باور کنیم که حضرت هر روز از حق خودش دفاع کرده است.

 

بناء خلافت
مورد بعدی خطبه 150 نهج البلاغه است. «إِذَا قَبَضَ اللَّهُ رَسُولَهُ صَلّی اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِه» به محض اینکه رسول خدا از دنیا رفت، «رَجَعَ قَوْمٌ عَلَی الْاءَعْقَابِ» به گذشته برگشتند. سفارشات پیامبر یادشان رفت. «وَغَالَتْهُمُ السُّبُلُ، وَاتَّکلُوا عَلَی الْوَلاَئِجِ وَ وَصَلُوا غَیرَ الرَّحِمِ وَ هَجَرُوا السَّبَبَ الَّذِی اءُمِرُوا بِمَوَدَّتِهِ» پیامبر چه گفت؟ پیامبر فرمود: «قُلْ لا أَسْئَلُکمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی ». «وَ نَقَلُوا الْبِنَاءَ عَنْ رَصِّ اءَسَاسِهِ» بنا را از جای خودش برداشتند و در جای دیگری بناء خلافت را قرار دادند.

 

فاصله غدیر تا رحلت پیامبر خدا
مورد بعدی خطبه 162 نهج البلاغه هست. این خطبه جواب یک سؤالی است که از حضرت کردند. «سأله: کیف دفعکم قومُکم عن هذا المقام و أنتم أحَقّ به؟» چطور شد حق شما را بردند؟ فاصله غدیر تا رحلت پیامبر خدا چند روز بود. بعضی فکر می کنند چند سال طول کشید. روز پنج شنبه، هجدهم ذی الحجه روز غدیر خم است. هجدهم تا پایان ماه ذی الحجه دوازده روز است. 28 صفر پیامبر از دنیا رفتند. چیزی در حدود هفتاد روز است. مگر می شود در فاصله هفتاد روز مردم یادشان برود؟ می شود رسول خدا سکوت کرده باشد و همه چیز را گفته باشد و جانشینی خودش را نگفته باشد؟ گاهی استدلال های ساده ولی بسیار محکمی است. کسی آمد به شما گفت: غدیر را از کجا ثابت می کنید؟ بگویید: ما در روایات دیدیم رسول خدا جزئی ترین مستحبات را بیان کرده، پیامبر 1400 سال پیش روایت دارد که به عرض دندان مسواک بزنید نه به طول! مدل مسواک زدن را گفت اما مدل حکومت را بعد از خودش نگفت؟! این را عقلی باور می کند؟ به حضرت گفتند: چطور حق شما را گرفتند؟ حضرت فرمود: «أَمَّا الِاسْتِبْدَادُ عَلَینَا بِهَذَا الْمَقَامِ» با استبداد و با زور حق ما را بردند. «وَ نَحْنُ الْأَعْلَوْنَ نَسَباً وَ الْأَشَدُّونَ بِالرَّسُولِ (صلی الله علیه وآله) نَوْطاً» نسب ما با پیامبر از همه بالاتر است. «فَإِنَّهَا کانَتْ أَثَرَةً شَحَّتْ عَلَیهَا نُفُوسُ قَوْمٍ وَ سَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ آخَرِینَ» به ما زور گفتند. عده ای طمع کردند به خلافت و ما هم سکوت کردیم. «وَ الْحَکمُ اللَّهُ» خدا بین ما و آنهایی که حق ما را بردند خدا حکم می کند.

 

حرص خلافت
مورد بعد خطبه 172 نهج البلاغه است. «وَ قَدْ قَالَ قَائِلٌ إِنَّک عَلَی هَذَا الْأَمْرِ یا ابْنَ أَبِی طَالِبٍ لَحَرِیصٌ!» امیرالمؤمنین فرمود: کسی به من گفت: برای رسیدن به خلافت چقدر حرص می زنی؟ «فَقُلْتُ بَلْ أَنْتُمْ وَ اللَّهِ لَأَحْرَصُ وَ أَبْعَدُ» در تاریخ نام بردند که سعد بن ابی وقاص به امیرالمؤمنین گفت: شما خیلی برای رسیدن به خلافت حرص می زنی. حضرت فرمود: والله شما حریص تر هستید که ظلم بکنید و حق مرا بگیرید. «وَ أَنَا أَخَصُّ وَ أَقْرَبُ» من به پیامبر نزدیکتر هستم. «وَ إِنَّمَا طَلَبْتُ حَقّاً لِی» حق خودم را مطالبه می کنم. «وَ أَنْتُمْ تَحُولُونَ بَینِی وَ بَینَهُ» داری بین من و حق خودم فاصله می اندازید. از کی امیرالمؤمنین با رسول خدا بوده است؟ دیگران بعدها آمدند و مسلمان شدند.

امیرمؤمنان در خطبه 192، خطبه قاصعه می فرماید: «وَ کانَ یمْضَغُ الشَّی ءَ ثُمَّ یلْقِمُنِیه» غذا را می جوید، نرم می کرد و دهان من می گذاشت. من در این سن و سال در دامن پیامبر بزرگ شدم. مثل بچه ای که دنبال مادر بدود من دنبال پیامبر می رفتم. هر روز یک دستور اخلاقی به من می داد و می فرمود: این را انجام بده. فرمود: من به پیامبر نزدیکتر هستم. «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْتَعْدِیک عَلَی قُرَیشٍ» خدایا از تو کمک می خواهم «وَ مَنْ أَعَانَهُمْ، فَإِنَّهُمْ قَطَعُوا رَحِمِی وَ صَغَّرُوا عَظِیمَ مَنْزِلَتِی» منزلت با عظمت و بزرگ مرا کوچک کردند. «وَ أَجْمَعُوا عَلَی مُنَازَعَتِی» اینها به جنگ با من آمدند. «أَمْراً هُوَ لِی» خلافت حق من بود. امامت و ولایت حق من بود.

 

خدا از گذشته شما بگذرد
باز در خطبه 178 نهج البلاغه هست، این اولین خطبه ای است که حضرت به خلافت رسیدند. روزی که بعد از 25 سال به خلافت رسیده است. اول خطبه ای که بعد از 25 سال می خواند، «قَدْ کانَتْ أُمُورٌ» در این 25 سال مسائلی پیش آمد. «مَضَتْ مِلْتُمْ فِیهَا مَیلَةً کنْتُمْ فِیهَا عِنْدِی غَیرَ مَحْمُودِینَ» کارهای ناپسندی انجام دادید، «وَ لَئِنْ رُدَّ عَلَیکمْ أَمْرُکمْ إِنَّکمْ لَسُعَدَاءُ، وَ مَا عَلَی إِلَّا الْجُهْدُ وَ لَوْ أَشَاءُ أَنْ أَقُولَ لَقُلْتُ» اگر بخواهم می توانم همه را مطرح کنم. ولی نه! «عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَف» خدا از گذشته شما بگذرد.

 

امیرالمؤمنین(ع) اوج ادب و متانت
خطبه 210 نهج البلاغه هم خیلی پیام دارد. خدا مرحوم علامه طباطبایی را رحمت کند. در المیزان یک بحثی دارد، در جلد پانزده المیزان است. یک سؤال خیلی مهمی مطرح است. امیرالمؤمنین(ع) اوج ادب است. اوج متانت است. سؤال: می دانید تا زمانی که رسول خدا زنده بودند انواع کارشکنی ها در برابر پیامبر از سوی منافقین وجود داشت. سوره ای به نام منافقون داریم و جای جای قرآن نقشه های منافقین را بیان می کند. مسجد ضرار ساختند. مرحوم علامه امینی از منافقین در زمان پیامبر آمار بالایی می دهد. وقتی پیامبر از دنیا رفت، منافقینی که تا نفس آخر در برابر پیامبر کارشکنی کردند، هر نقشه ای بود کشیدند و قصد جان پیامبر را کردند. سؤال: پیامبر که از دنیا رفت، در این 25 سال شما دیدید حرکتی، کاری، نقشه ای علیه تشکیلات حکومتی بازی کرده باشند و اذیت کرده باشند؟ چرا منافقین سکوت کردند؟ آیا بعد از رحلت پیامبر اینها دسته جمعی مردند؟ امیرالمؤمنین به این سؤال پاسخ داده است.

آنهایی که می گویند: حضرت سکوت کرده این را ببینند. حضرت می فرماید: «وَ قَدْ أَخْبَرَک اللَّهُ عَنِ الْمُنَافِقِینَ بِمَا أَخْبَرَک» در قرآن اوصاف منافقین را خواندی، «وَ وَصَفَهُمْ بِمَا وَصَفَهُمْ» قرآن منافقین را توصیف کرده است. «ثُمَّ بَقُوا بَعْدَهُ فَتَقَرَّبُوا إِلَی أَئِمَّةِ الضَّلَالَةِ» به پیشوایان گمراهی نزدیک شدند، «وَ الدُّعَاةِ إِلَی النَّارِ بِالزُّورِ وَ الْبُهْتَانِ فَوَلَّوْهُمُ الْأَعْمَالَ» به اینها پست و مقام دادند. «وَ جَعَلُوهُمْ حُکاماً عَلَی رِقَابِ النَّاسِ» اینها را بر گردۀمردم سوار کردند. «فَأَکلُوا بِهِمُ الدُّنْیا» نشتند با هم دنیا را خوردند، «وَ إِنَّمَا النَّاسُ مَعَ الْمُلُوک وَ الدُّنْیا» رسم دنیا همین است. مردم می بینند کجای دنیا آبادتر است. در تاریخ هست روزی که بعد از 25 سال به خلافت رسید، طرف آمد گفت: آقا چه می کنی؟ این غلام من است. در بیت المال به او همانطور می دهی که به من می دهی؟ فرمود: در بیت المال این حرف ها نیست. پاداش جهاد شما نزد خداست. بیت المال باید مساوی تقسیم شود.

چرا طلحه و زبیر در برابر امیرالمؤمنین جبهه گیری کردند؟ چرا پنج سال حکومت امیرمؤمنان حضرت درگیر سه جنگ سنگین شد؟ جنگ صفین، جنگ نهروان و جنگ جمل، حاضر نبودند عدالت را بپذیرند. «وَ إِنَّمَا النَّاسُ مَعَ الْمُلُوک وَ الدُّنْیا إِلَّا مَنْ عَصَمَ اللَّهُ» مگر کسانی که خدا حفظشان کند. این بیست مورد از مواردی است که امیرالمؤمنین در نهج البلاغه واضح و به طور کامل از حقانیت خودشان و مظلومیت خودشان و سفارش پیامبر دفاع کردند.

 

شاد کردن دل دیگران
به احترام امیرالمؤمنین (ع) این غدیر تصمیم بگیرند هرکس به نحوی دل یکدیگر را شاد کنند. اگر مستأجر دارد، با مستأجر راه بیاید. در آستانه باز شدن مدارس هست به دانش آموزی لباسی بدهد، کفشی بدهد. هرکس هرطور می تواند دلی را شاد کند و گره ای را باز کند. زندانی را آزاد کند، به پدر و مادرها برسند. در بخش نامه ها نامه 62 نهج البلاغه، حضرت می فرماید: بعد از اینکه پیامبر خدا از دنیا رفتند، «فَلَمَّا مَضَی، تَنَازَعَ الْمُسْلِمُونَ» مسلمان ها دعوا کردند. «فَوَاللَّهِ مَا کانَ یلْقَی فِی رُوعِی وَ لَا یخْطُرُ بِبَالِی» به خدا قسم به ذهن من خطور نمی کرد با این همه سفارشات پیامبر «أَنَّ الْعَرَبَ تُزْعِجُ هَذَا الْأَمْرَ مِنْ بَعْدِهِ» کسی حق مرا بگیرد.

خدا را قسم می دهیم به حق امیرالمؤمنین دل همه ارادتمندان حضرت را شاد بگرداند به شرط اینکه ما هم دل دیگران را شاد کنیم.

روضه شهادت مسلم بن عقیل؛ حجت الاسلام حامد کاشانی


روضه شهادت سفیر امام حسین علیه السلام، حضرت مسلم بن عقیل، هنگامی که در بالای دارالاماره با لب تشنه به شهادت رسید و سر مبارکشان از بدن جدا گردید.


اخیراً شهدای مدافع حرم زیاد داشتیم؛ همان روزی که شهید حججی از دنیا رفت، من می گویم که بدانید و به آن های دیگر ظلم نشود. یکی از دوستان ما می گویند:

این شهید محسن قمی روحی له الفداء به شهادت رسید که در زمین مثل او را نمی شناختند. ولی خدا می خواست شهید حججی علم بشود. چه شد که شهید حججی غیر مذهبی ها، غیر حسینی ها، شاکی ها را هم جذب کرد؟

وقتی اسیر شد خم به ابرو نیاورد. عالم تعجّب کرده است شما ۱۴۰۰ سال است برای اسرای آل الله گریه می کنید؛ دختران ارباب ما اسیر شدند خم به ابرو نیاوردند.

شهید حججی مرد بود، خم به ابرو نیاورد، ببین چه کرد. دو روز اسیر بود، اگر یک لحظه ضعف در او دیده بودند، حتماً همه ی دنیا را با آن پر می کردند؛

من تاریخ را گشتم، یک لحظه ضعف در دختران ابا عبدالله الحسین علیه السّلام راه ندارد. اگر ما آن ها را به دنیا معرّفی می کردیم، ما نتوانستیم آن ها را معرّفی بکنیم.

زینب کبری سلام الله علیها در آن بزم یزید علمداری کرد.

یک ویژگی دارد شهید حججی این است که اسیر شد، دو روز اسیر شد، وقتی سر از بدن او جدا کردند بچّه های این تکفیری ها آمدند پا روی سینه ی او کوبیدند. من همان روزی که این صحنه را دیدم، یاد این افتادم که می خواهم برای شما بگویم.

مسلم بن عقیل داماد امیر المؤمنین علیه السّلام است، می گوید: شبی که خانه ی طوعه بودم، خواب دیدم امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «العجل العجل» مسلم روحی له الفداء مرد خدا است.

جنگید جنگید، یک تنه جنگید از حال رفت. یک ویژگی مسلم این است که هم زخم هایی که بر بدن شهدای کربلا رسید، به بدن او رسید؛ هم سر از بدن او جدا شد، هم اسارت دید، هم آن توهین های مجلس عبیدالله را دید. تیر زدند، ضربه ی شمشیر زدند. وقتی نتوانستند از بالا سنگ زدند. هم فهمید چه بلایی بر سر امام حسین علیه السّلام می آورند، هم بر سر زینب.

سنگ ها را دید. جنگید دیگر تاب و توان از دست داد، خون رفته بود، نمی توانست بجنگد. لب مبارک او پاره شد. او را گرفتند، اسیر شد و او را به دار الحکومه اوردند مسلم با شهید حججی یک تفاوت دارد –خیلی تفاوت دارد ولی این یکی از آن ها است- شهید حججی گریه نکرد، اظهار عجز نکرد. مستحکم بود.

مسلم صد بار از او مستحکم تر بود. ولی وقتی فهمید چه غربتی قرار است به زینب برسد شروع به گریه کردن کرد. یکی به او گفت:

تو که مرد جنگ هستی، برای چه گریه می کنی یا غیرت الله؟ گفت: من از آن جا گریه می کنم که نوشتم به امام حسین علیه السّلام «فَإِنَّ الرَّائِدَ لَا یکذِبُ أَهْلَهُ»[1] پیش آهنگ که دروغ نمی گوید. «عَجِّل القُدومَ إلینا» زود بیا. این ها با من بیعت کرده بودند. ناموس خدا را دارد با خود می آورد.

پی نوشت:

[1] مثیر الأحزان، ص ۳۲.

روضه جوادالائمه(ع)؛ حجت الاسلام سید حسین مومنی


روضه امام جواد علیه السلام از زبان حجت الاسلام و المسلمین سید حسین مومنی.


یکی دو تا جمله عرض کنم مقدمه برای عرض توسلم بشه: این آقا جواد الائمه علیه السلام با برکت ترین مولودند به تعبیر آقا علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیة والثناء. نشستن وجود مبارکشون میوه ای رو دارن قاچ می کنند در دهان جواد الائمه علیه السلام میگذارن،[1] بعد آمدند گفتند آقا انگار جوادتون رو خیلی دوست می دارید حضرت فرمودند: هذالمولود الذی لم یولد فی الاسلام مثلُه مولود؛ مثل این مولود، مولودی نیامده. از چه جهت؟ اعظمُ برکةً منه علی شیعتِنا منه؛ شیعیان گرفتارید برید در خانه جواد الائمه، گرفتاری مادی و معنویتون رو ببرید در خانه جواد الائمه. کشکولای گداییتون رو ببرید در خانه ی جوادالائمه علیه السلام.

باز روایت داریم امام رضا علیه السلام شبا کنار گهواره ی جوادش می نشست و گهواره را تکان می دادند، خیلی دوست میداره این پسر روها؛ دلائل الامامه حدیث هجده صفحه چهارصد اگر صفحه رو اشتباه نوشته باشم بحار جلد پنجاه و نه صفحه ی پنجاه، امام رضا علیه السلام دید جوادش نشسته، چند سالشه؟هنوز چهارسالش نشده.

امام رضا علیه السلام دید جواد الائمه علیه السلام رو زمین نشسته هی دست رو زمین میکوبه، سر به آسمون میگیره و آه از عمق وجودش می کشه، امام رضا علیه السلام اومد پسرش رو به بغل گرفت،فرمود:بنفسی انت؛ جونم فدات بشه جوادم! فیمَ طالَ فکرَک؛ فکرت به چی مشغوله؟ برا چی آه میکشی؟ جوادالائمه صدازد: بابا“فیما صُنِعَ بِاُمّی فاطمه؛ یادم میاد از اون بلایی که بر سر مادرم فاطمه آوردند، والله لَاُخرِجُنَّهُما، ثم لَاُحرِقَنَّهما؛ به خدا از قبر بیرونشون می کشم.

به خدا آتیششون می زنم، خاکسترشون می کنم، به خدا خاکسترشون رو به باد میدم؛ اونایی که آمدند با مادرم فاطمه؛ جوادالائمه شما یه چیزی شنیدید آقاجان، اما شنیدن کی بود مانند دیدن! پس ببینید علی چی میگه! امام حسن چی میگه! درب حجره بسته هست، صدایی داره میاد، ناله جواد الائمه بلنده، هی میگه: جگرم…

کیست اندر حجره ی دربسته افغان میکند

آب آب از پشت در با قلب سوزان میکند

صدا زد:ام الفضل! خدا خانه ی ظلمت رو خراب کنه مگر من بد امام و بد شوهری برای تو بودم؟

من مگر با تو چه کردم که تو از جور و جفا

سوختی ز آتش زهرت جگرم ام الفضل

تا کنیزا متوجه صدای جوادالائمه شدند،این نانجیبه به کنیزا دستور داد هلهله کنند…کف بزنند،یکی از این کنیزا اومد درب حجره رو باز کرد دید جوادالائمه صورت رو خاک حجره گذاشته از دنیا رفته…نگران نباشید،گریه نکنید چون رفت دیگران رو خبر کرد؛انقدر گل به بدن امام جواد نثار کردند!

سه روز بدن جوادالائمه علیه السلام رو زمین موند اما ناراحت نباشید مردم می رفتن بالاسر جواد الائمه و پیکر آقا فقط گل رو بدن آقا ریختند هیچ نگران نباشید،گریه نکنید،کسی سنگ به بدن جوادالائمه نزده، شمشیرشکسته رو بدن آقا نریختن؛نگران نباشید،گریه نکنید بدن جوادالائمه زیر آفتاب سوزان نمانده،گریه نکنید،کفن برای جوادالائمه آوردن؛ نه نه اصلا ناله نزنید چون کسی نرفتش به اسبش نعل تازه بزنه.

امان از نعل های تازه بسته

امان از استخوان های

حسین

پی نوشت:

[1] کافی جلد ۶، صفحه ۳۶.

صلح و آشتی در قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مى‏دانیم که در دوران جاهلیت، دو قبیله‌ی بزرگ در مدینه به نام «اوس» و «خزرج» وجود داشتند که بیش از یکصد سال! جنگ و خون‏ریزى و اختلاف در میان آن دو جریان داشت؛ و هر چند وقت ناگهان به جان یکدیگر مى‏افتادند و خسارات جانى و مالى فراوانى به یکدیگر وارد مى‏کردند.

یکى از موفقیت‌هاى بزرگ پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از هجرت به مدینه، این بود که به واسطه‌ی اسلام، صلح و صفا در میان آن دو ایجاد کرد و با اتحاد آن‌ها، جبهه‌ی نیرومندى در مدینه به وجود آمد.

اما از آنجا که ریشه‏هاى اختلاف، فوق العاده زیاد و نیرومند بوده، و اتحاد تازه و جوان بود، گاه و بی‌گاه بر اثر عواملى، اختلافات فراموش شده شعله‏ور مى‏شد که به زودى در پرتو تعلیمات اسلام و تدبیر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خاموش مى‏گشت.

یکی از مواردی که اختلاف و نزاع بین این دو قبیله صورت گرفت، این جریان است:

مى‏گویند روزى دو نفر از قبیله «اوس» و «خزرج» به نام «ثعلبة بن غنم» و «اسعد بن زراره» در برابر یکدیگر قرار گرفتند و هر کدام افتخاراتى را که بعد از اسلام نصیب قبیله او شده بود برمى‏شمرد.

ثعلبه گفت: خزیمة بن ثابت (ذو الشهادتین) و حنظله (غسیل الملائکه) که هر کدام از افتخارات مسلمانانند، از ما هستند؛ و همچنین عاصم بن ثابت، و سعد بن معاذ از ما مى‏باشند.

در برابر او اسعد بن زراره که از طایفه خزرج بود گفت: چهار نفر از قبیله ما در راه نشر و تعلیم قرآن خدمت بزرگى انجام دادند: ابى بن کعب و معاذ بن جبل و زید بن ثابت و ابو زید. به علاوه «سعد بن عباده» رئیس و خطیب مردم مدینه از ما است.

کم کم کار به جاى باریک کشید و دو قبیله از جریان آگاه شدند و دست به اسلحه کرده، در برابر یکدیگر قرار گرفتند. بیم آن مى‏رفت که بار دیگر آتش جنگ بین آن‌ها شعله‏ور گردد و زمین از خون آن‌ها رنگین شود! خبر به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسید. حضرت فوراً به محل حادثه آمد و با بیان و تدبیر خاص خود به آن وضع خطرناک پایان داد و صلح و صفا را در میان آن‌ها برقرار نمود.

این آیات در اینجا نازل گردید و به صورت یک حکم عمومى، همه مسلمانان را با بیان مؤثر و مؤکدى دعوت به اتحاد نمود:

وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ کُنْتُمْ عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ.[1]

و همگى به ریسمان خدا چنگ زنید، و پراکنده نشوید و نعمت خدا را بر خود یاد کنید: آن‌گاه که دشمنان [یکدیگر] بودید، پس میان دل‌هاى شما الفت انداخت تا به لطف او برادران هم شدید و بر کنار پرتگاه آتش بودید که شما را از آن رهانید. این‌گونه، خداوند نشانه‏هاى خود را براى شما روشن مى‏کند، باشد که شما راه یابید.[2]

 

اصلاح ذات‌البین از مطالب بسیار مهم و مورد تأکید خداوند متعال و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان بزرگوار (علیهم السلام) است، تا جایی که بارها خداوند در قرآن کریم به این مطلب اشاره فرموده است.

در قرآن، واژه‏هاى صلح، «وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ»[3]، اصلاح، «وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَیْنِکُمْ»[4]، تألیف قلوب، «فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ»[5] و سِلم، «ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً»[6] نشان‏دهنده‏ى توجّه اسلام به صلح و صفا و زندگى مسالمت‏آمیز و شیرین است.

از نعمت‏هاى الهى که خداوند در قرآن مطرح کرده، اُلفت میان دل‏هاى مسلمانان است. چنانکه خداوند خطاب به مسلمانان مى‏فرماید: «کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ»[7] «به یاد آورید که شما قبل از اسلام با یکدیگر دشمن بودید، پس خداوند میان دل‏هاى شما الفت برقرار کرد». چنانکه میان قبیله‏ى اوس و خزرج یکصد و بیست سال درگیرى و فتنه بود و اسلام میان آنان صلح برقرار کرد.

اصلاح و آشتى دادن، سبب دریافت بخشودگى و رحمت از جانب خداوند شمرده شده است، همان‌طور که قرآن کریم می‌فرماید: «إِنْ تُصْلِحُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ کانَ غَفُوراً رَحِیماً»[8] «و اگر سازش نمایید و پرهیزگارى کنید، یقیناً خدا آمرزنده مهربان است». همچنین هر کس واسطه‏گرى خوبى میان مسلمانان انجام دهد، پاداشِ در شأن دریافت خواهد کرد. «مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً یَکُنْ لَهُ نَصِیبٌ مِنْها»[9]

اسلام براى اصلاح میان مردم، احکام ویژه‏اى قرار داده است، از جمله:

1. دروغ که از گناهان کبیره است، اگر براى آشتى و اصلاح گفته شود، جرم و گناهى ندارد، چنانچه در حدیثی وارد شده است:

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم):‏ لَا کَذَبَ‏ عَلَى‏ مُصْلِحٍ ثُمَّ تَلَا «أَیَّتُهَا الْعِیرُ إِنَّکُمْ لَسارِقُونَ»[10]‏ ثُمَّ قَالَ وَ اللَّهِ مَا سَرَقُوا وَ مَا کَذَبَ ثُمَّ تَلَا «بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ کانُوا یَنْطِقُونَ»[11]‏ ثُمَّ قَالَ وَ اللَّهِ مَا فَعَلُوهُ وَ مَا کَذَبَ.[12]

حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده: بر فردِ اصلاح‏کننده (و سازش دهنده) دروغى نیست، سپس این آیه را تلاوت فرمود: «اى کاروانیان، هر آینه شمائید دزدان.» سپس فرمود: به خدا سوگند دزدى نکردند و یوسف هم دروغ نگفت. سپس این آیه را نیز تلاوت فرمود: «بلکه بزرگ آنان این کار را کرده است، بپرسید از ایشان اگر سخن می‌گویند.» آن‌گاه فرمود: به خدا آن‌ها نکرده بودند و ابراهیم (علیه السلام) نیز دروغ نگفت.

2. نجوا و درگوشى سخن گفتن که از اعمال شیطان و مورد نهى است،[13] ولی اگر براى اصلاح و آشتى دادن باشد، نه تنها منعى ندارد بلکه در پیشگاه خداوند دارای پاداش عظیمی است، چنانچه در قرآن کریم آمده است:

«لا خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَیْنَ النَّاسِِ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتیهِ أَجْراً عَظیماً»[14] «در بسیارى از رازگویی‌هاى ایشان خیرى نیست، مگر کسى که [بدین وسیله‏] به صدقه یا کار پسندیده یا سازشى میان مردم، فرمان دهد. و هر کس براى طلب خشنودى خدا چنین کند، به زودى او را پاداش بزرگى خواهیم داد.»

3. با این‏که عمل به سوگند، واجب و شکستن آن حرام است امّا اگر کسى سوگند یاد کند که دست به اصلاح و آشتى دادن میان دو نفر نزند، اسلام شکستن این سوگند را مجاز مى‏داند و این سوگند کأن لم یکن است.

وَ لا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِأَیْمانِکُمْ أَنْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَ تُصْلِحُوا بَیْنَ النَّاسِ وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ.[15]

و خدا را در معرض سوگندهایى که مى‏خورید قرار ندهید، به اینکه سوگند بخورید که نیکى نکنید، و تقوا پیشه نسازید، و میان مردم آشتى ندهید [خدا رضایت ندارد که نامش وسیله خوددارى از کارهایى شود که خودش به انجام آن‌ها فرمان داده است‏] و خدا [نسبت به همه گفته‏هاى شما] شنوا، [و نسبت به تمام کارهاى شما] داناست.

4. با این‏که عمل به وصیّت، واجب و ترک آن حرام است، امّا اگر وصیّت‌نامه به گونه‌ای باشد که عمل به آن، سبب ایجاد نزاع و فساد و خونریزی می‌گردد، اسلام اجازه مى‏دهد تا تحت نظر حاکم شرع وصیت‌نامه اصلاح شود و از این طریق باعث دوام صلح در میان مسلمین می‌شود. [16] چنانچه خداوند متعال فرموده:

«فَمَنْ خافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً فَأَصْلَحَ بَیْنَهُمْ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ ِإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ»[17]

پس کسى که از انحراف وصیت کننده [در مورد حقوق ورثه‏] یا از گناه او [که به کار نامشروع و ناحقّى وصیت کند] بترسد، و میان ورثه [با تغییر دادن وصیت بر اساس احکام دین‏] اصلاح دهد، گناهى بر او نیست یقیناً خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

این نکته نیز در اینجا قابل ذکر است که همان‌طور که برقرار نمودن صلح بین دو مؤمن بسیار ارزشمند است، ولی قهر نمودن با دیگر مؤمنین عواقب بسیار خطرناکی به دنبال دارد، چنانچه در روایت شریفی وارد شده است:

عَنْ دَاوُدَ بْنِ کَثِیرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) یَقُولُ قَالَ أَبِی (علیه السلام) قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)‏ أَیُّمَا مُسْلِمَیْنِ تَهَاجَرَا فَمَکَثَا ثَلَاثاً لَا یَصْطَلِحَانِ إِلَّا کَانَا خَارِجَیْنِ مِنَ الْإِسْلَامِ‏ وَ لَمْ یَکُنْ بَیْنَهُمَا وَلَایَةٌ.[18]

داود بن کثیر گوید: شنیدم حضرت صادق (علیه السلام) می‌فرمود: پدرم فرمود: که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: هر دو نفر مسلمانى که از همدیگر قهر کنند و سه روز بر آن حال بمانند و با هم آشتى نکنند، هر دو از اسلام بیرون روند، و میان آن‌ها پیوند و دوستى دینى نباشد.

چنانچه آشتی نمودن و پیش قدم شدن برای این کارِ مهم، ارزش بسیاری دارد. همان‌طور که در ادامه روایت مذکور می‌فرماید:

فَأَیُّهُمَا سَبَقَ إِلَى کَلَامِ أَخِیهِ کَانَ السَّابِقَ إِلَى الْجَنَّةِ یَوْمَ الْحِسَابِ.

پس هر کدام از آن دو به سخن گفتن با برادرش پیشى گرفت، او در روز حساب پیشرو به بهشت باشد.

قهر نمودن آن‌قدر مورد مذمت واقع شده است که حتی کسی که قطع رابطه نکرده و به ظاهر مقصر نیست نیز به خاطر اصرار نکردن به ایجاد رابطه با برادر دینی خود مقصر شمرده شده است چنانچه در روایت شریفی از امام صادق (علیه‏السلام) وارد شده است:

لا یَفتَرِقُ رجُلانِ علَى الهِجرانِ إلاّ استَوجَبَ أحَدُهُما البَراءةَ واللَّعنَةَ، وَ رُبَّما استَحقَّ ذلکَ کِلاهُما، فقالَ لَهُ مُعَتّبٌ: جَعَلَنیَ اللّه‏ُ فِداکَ، هذا الظّالِمُ فما بالُ المَظلومِ؟ قالَ: لأ نَّهُ لا یَدعو أخاهُ إلى صِلَتِهِ و لا یَتَغامَسُ لَهُ عَن کَلامِهِ، سَمِعتُ أبی یقولُ: إذا تَنازَعَ اثنانِ فَعازَّ أحَدُهُما الآخَرَ فلْیَرجِعِ المَظلومُ إلى صاحِبهِ حتّى یَقولَ لِصاحِبهِ: أی أخِی أنا الظّالِمُ، حتّى یَقطَعَ الهِجرانَ بَینَهُ وبَینَ صاحِبهِ، فإنّ اللّه‏َ تبارَکَ و تعالى حَکَمٌ عَدلٌ یأخُذُ للمَظلومِ مِن الظّالم.[19]

هیچ‌گاه دو مرد با حالت قهر از یکدیگر جدا نشوند مگر این که یکى از آن دو سزاوار بیزارى (خدا و رسولش از او) و لعنت باشد و چه بسا که هر دوى آن‌ها سزاوار این امر باشند. معتّب عرض کرد: خدا مرا فدایتان گرداند. ظالم، درست (مستحق این کیفر هست) امّا مظلوم چرا؟

حضرت فرمود: براى آن‌که برادرش را به آشتى با خود دعوت نمى‏کند و از سخن او چشم نمى‏پوشد. شنیدم پدرم مى‏فرمود: هرگاه دو نفر با هم ستیزه کردند و یکى از آن دو بر دیگرى چیره آمد، باید آن که در حقّ او ستم شده نزد آن دیگرى برود و به او بگوید: اى برادر، ستمکار (و مقصّر) من هستم، تا قهر و جدایى میان او و رفیقش برطرف شود؛ زیرا خداوند تبارک و تعالى داورى عادل است و حقّ ستمدیده را از ستمگر مى‏ستاند.

فلذا مؤمنین باید به شدت از قهر نمودن و قطع رابطه با مؤمن دیگر بپرهیزند تا دچار خشم خداوند نگردند.

 

از «ابن عباس» چنین نقل شده که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز جنگ «بدر» براى تشویق جنگجویان اسلام، جوائزى براى آن‌ها تعیین کرد و مثلاً فرمود کسى که فلان فرد دشمن را اسیر کند و نزد من آورد، چنین پاداشى را به او خواهم داد. این تشویق (علاوه بر روح ایمان و جهاد که در وجود آن‌ها شعله‏ور بود) سبب شد که سربازان جوان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در یک مسابقه افتخارآمیز با سرعت به سوى هدف بشتابند ولى پیرمردان و افراد سالخورده در زیر پرچم‏ها توقف کردند.

هنگامى که جنگ «بدر» پایان پذیرفت، جوانان براى گرفتن پاداش‌هاى افتخارآمیز خود به خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شتافتند. اما پیرمردان به آن‌ها گفتند که ما نیز سهمى داریم، زیرا ما تکیه‌گاه و مایه دلگرمى شما بودیم و اگر کار بر شما سخت مى‏شد و عقب‏نشینى مى‏کردید، حتماً به سوى ما مى‏آمدید. در این موقع میان دو نفر از انصار مشاجره لفظى پیدا شد و راجع به غنائم جنگ با یکدیگر گفتگو کردند. لذا این آیه نازل شد و صریحاً غنائم را متعلق به پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) معرفى کرد که هرگونه بخواهد با آن رفتار کند.

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَیْنِکُمْ وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ.[20]

از تو درباره انفال (غنائم و هرگونه مال بدون مالک مشخص) سؤال مى‏کنند. بگو: انفال مخصوص خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است، پس از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید و میان برادرانى را که با هم ستیزه دارند، آشتى دهید و اطاعت خدا و پیامبرش را کنید اگر ایمان دارید.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز آن را به طور مساوى در میان همه جنگجویان تقسیم کرد و دستور داد که میان برادران دینى صلح و اصلاح شود.[21]

 

مفضّل بن عمر از اصحاب امام صادق (علیه السلام) بود. روزی دو تن از شیعیان را دید که بر سر ارث دعوایی دارند. آن دو نفر را به منزل خود برد و معلوم شد که اختلاف بر سر چهارصد درهم است. صندوق خود را آورد. از پول خودش چهارصد درهم برداشت و به آن کس که ادّعای طلب داشت داد و دعوا تمام شد. بعد گفت: خیال نکنید این پول مال من بود. این پول متعلّق به امام صادق (علیه السلام) است. ایشان پولی نزد من گذاشته‌اند که هر وقت دیدم دو نفر شیعه با هم منازعه‌ای دارند، نگذارم کارشان به محاکم طاغوت بکشد و از پول امام بدهم و اصلاح کنم.[22]

آری! آشتی دادن مؤمنین یا همان اصلاح ذات البین آن‌قدر مهم است که مولای ما امیرالمومنین (علیه السلام) وقتی در شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان با فرقی شکافته، در بستر شهادت افتاده بود و گاه بی‌هوش می‌شد و گاه به هوش می‌آمد، جملاتی می‌فرمود و به فرزندانش وصیّت می‌کرد و در ضمن وصیتّش چنین جملاتی فرمود: وَ صلاحُ ذاتِ بَینِکُم؛ این پیام من به همه‌ی شما برسد، صلاح ذات البین داشته باشید.

عوامل ارتباط را صالح قرار بدهید. دنیا می‌گذرد، شما فردا در عالم آخرت زندگی خواهید کرد، حیات ابدی خواهید داشت، سرمایه‌ی شما این‌هاست. می‌فرمود: من از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که می‌فرمود: اصلاح ذات البین (روابط را حسنه کردن، عامل ارتباط را صالح قرار دادن) در پیشگاه خدا از انواع نمازها و روزه‌های مستحبی برتر و بافضیلت‌تر است.[23]

 

مناجات

بساط عاشقیِ ما به پاست این شب‌ها

زمان آشتی با خداست این شب‌ها

گناهکار قدیمی دوباره برگشته

صدای زمزمه‌ها آشناست این شب‌ها

زمان بده به زمین خورده، اِی الهِ کریم

اگر مرا بزنی هم رواست این شب‌ها

خوشا به حال گدایی که چشم تر دارد

که گریه‌های سحر کیمیاست این شب‌ها


[1] آل عمران، آیه 103

[2] ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج ‏3، ص: 25

[3] النساء، آیه 128

[4] الانفال، آیه 1

[5] آل عمران، آیه 103

[6] البقره، آیه 208

[7] آل عمران، آیه 103

[8] النساء، آیه 129

[9] النساء، آیه 85

[10] یوسف، آیه 70

[11] الأنبیاء، آیه 63

[12] محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی (ط - الإسلامیة)، ج ‏2، ص: 343

[13] المجادله، آیه 10

[14] النساء، آیه 114

[15] البقره، آیه 224

[16] ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 1، ص 618

[17] البقره، آیه 182

[18] محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی (ط - الإسلامیة)، ج ‏2، ص: 345

[19] محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‏ 2، ص: 344

[20] الأنفال، آیه 1

[21] ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج ‏7، ص: 79

[22] محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی (ط - الإسلامیة)، ج ‏2، ص: 209

[23] محمد بن حسین شریف الرضى، - على نقى فیض الاسلام اصفهانى، ‏نهج البلاغه، نامه 47

اعجاز قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ماه مبارک رمضان، بهار قرآن و بهترین فرصت برای تدبر و تعمق در این کتاب آسمانی می‌باشد. یکی از وجوه قابل تأمل در کتاب خدا، اعجاز و بی‌مانندی این کتاب است چنان‌که هیچ فردی نتوانسته کلامی به مانند آن را بیاورد. خداوند متعال در قرآن کریم هم می‌فرماید:قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهیراً.[1]

«بگو: اگر انس و جن گرد آیند تا نظیر این قرآن را بیاورند، مانند آن را نخواهند آورد، هر چند برخى از آنها پشتیبان برخى [دیگر] باشند.»

یکی از تلاش‌هایی که برای آوردن مثل قرآن صورت گرفته را بیان می‌کنیم:

«ابن ابى العوجاء» و «ابو شاکر دیصانى» و «عبد الملک بصرى» و «ابن مقفّع» در خانه خدا جمع شدند و بنا کردند به استهزاء نمودن به حاجیان و طعن زدن بر قرآن، پس ابن ابى العوجاء به ایشان گفت: بیائید ما چهار نفر سعى کنیم هر یک ربع قرآن را نقض و باطل کنیم که همگى کل قرآن را باطل کرده باشیم. وعده‏گاه ما سال دیگر همین موقع همین جا باشد که جمع شده و قرآن را نقض کرده‏ایم، و قرآن که نقض شد نبوت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) که آن را معجزه خود قرار داده نقض کرده‏ایم، و نبوتش که نقض شد اسلام باطل شده، و اسلام که باطل شد حرف ما که عالم را صانعى نیست ثابت مى‏شود.

این قرارداد را با هم بستند و هر کدام به طرف وطن خود رفت. سال‏ آینده هر چهار نفر نزد خانه خدا جمع شدند که هر یک بنا بود باطل کردن ربع قرآن را بیاورد ولى اولى آنها ابن‏ ابى‏ العوجاء گفت: اما من از سال گذشته تا الآن تمام فکرم در این آیه بود درمورد برادران یوسف که وقتى یوسف در مصر به آن تدبیر، برادر ابوینى خود یعنى «بنیامین» را از ایشان گرفت، تمام همّ خود را صرف راه چاره‌ای نمودند و آیه این است. «فَلَمَّا اسْتَیْأَسُوا مِنْهُ‏ خَلَصُوا نَجِیًّا».[2] ابن‏ ابى‏ العوجاء گفت: هر چه فکر کردم که مانند آن بیاورم که داراى آن فصاحت و جمع معانى باشد نتوانستم و فکر در این یک آیه نگذاشته تا فکر براى آیه دیگری بنمایم!

دومى ایشان عبدالملک گفت: من هم از وقتى که سال گذشته از نزد شما رفته‏ام، همه فکرم در این یک آیه بوده که مى‏گوید: اى مردم! مثلى براى شما زده شده، گوش دهید. این‌ها را که شریک خدا قرار مى‏دهید، اگر همه جمع شوند که یک مگس بیافرینند نمى‏توانند! و آن آیه این است.

«یا أَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَیْئاً لا یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ‏».[3]

هر چه فکر مى‏کنم مى‏بینم نمى‏توانم مثل این آیه درست کنم.

سومى ایشان ابوشاکر دیصانى گفت: من هم از وقتى که از نزد شما رفته‏ام، همه فکرم در این آیه بوده که مى‏گوید: اگر غیر از خداى یگانه خدایان دیگر که شما مى‏گوئید بودند، زمین و آسمان فاسد مى‏شدند و این است آیه‏ «لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا».[4]

چهارمى ایشان ابن‌مقفّع گفت: رفیقان! این قرآن از جنس کلام بشر نیست. من هم وقتى که از نزد شما رفته‏ام تمام فکرم در این آیه که پس از طوفان نوح و هلاک مردمان به غرق، گفته شد به زمین که آب خود را بلع کن و به آسمان که از آب ریختن دست نگهدار و آیه این است.

«وَ قِیلَ یا أَرْضُ ابْلَعِی ماءَکِ وَ یا سَماءُ أَقْلِعِی‏».[5]

هر چه فکر کرده‏ام، گذشته از آن که نمى‏توانم مثل آن بیاورم، تمام نکات و محسَّنات آن را نیز نفهمیده‏ام.

هشام بن حکم راوى قصه مى‏گوید: در این بین که آن‌ها با هم مشغول این مذاکرات در امر قرآن بودند، حضرت صادق (علیه السّلام) بر ایشان گذشت و این آیه را براى ایشان خواند:«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً».[6]

معناى آیه این است: بگو اگر جمع شوند همه انس و جن بر آن که مثل این قرآن بیاورند، نمى‏توانند این کار را بکنند و لو آن که پشتیبان همدیگر باشند.

ایشان که حضرت را دیدند و این آیه را از او شنیدند، نگاهى به‏ همدیگر کرده و حالشان دگرگون شد و گفتند: اگر اسلام حقیقتى داشته باشد، باید جانشینى محمد پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) امروز به این شخص منتهى شود. ما هیچ وقت نشده او را ببینیم که بدن‌هاى ما از هیبتش به لرزه نیفتد! این را گفتند و از نزد هم متفرق شدند و اعتراف کردند که ما نمى‏توانیم مثل این قرآن بیاوریم‏.[7]

 

قرآن کریم معجزه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و نشانه صادق بودن آن حضرت در ادعای نبوت است. یکی از خصوصیات معجزه این است که کار فو‌ق‌العاده‌ای باشد که انجام آن از توان بشر خارج است و کسی نمی‌تواند مثل آن را انجام دهد. پس قرآن نیز به عنوان معجزه پیامبر اسلام باید این خصوصیت را داشته باشد.

قرآن کریم در وجوه متعددی دارای اعجاز است و آوردن کلامی مثل آن از توان بشر خارج است. وجوه اعجاز قرآن عبارت‌اند از:

1- اشتمال قرآن بر نظم و وزن عجیب و اسلوبی که غیر از اسلوب بُلَغاء و فُصَحاء است. اسلوبی که در آن زمان معمول نبود و کاملاً بدیع و بى‏سابقه است.

2- بلاغت قرآن که بلاغت و فصاحت سخن‌سرایان، هیچ وقت به بلاغت آن نرسید و احدى از اهل بیان در این مطلب شکّ نکردند. (قرآن با بلاغتى القاء مطلب می‌کند که دیگران از القاء مطلب با آن بیان عاجزند.)

3- اشتمال قرآن بر اخبار غیبى نسبت به گذشتگان و نسبت به آینده مثل خبر از غلبه روم بر فارس که بعداً تحقق یافت و اخبار از وضع و آینده منافقان که مو به مو جاى خویش را می‌گرفت.

4- سلامت قرآن از اختلاف و تعارض و تناقض در طول مدت 23 سال.

وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً.[8]

اگر از جانب غیر خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسیارى مى‏یافتند.

5- اشتمال قرآن بر علوم الهیّه و عقائد دینیّه، و احکام و فضائل و اخلاق و قواعد سیاسى و مدنى.

6- اینکه هیچ یک از گفته‏هاى قرآن قابل نقض و ابطال نیست و هر چه گفته، همیشه حق و صدق بوده و خواهد بود.

7- در قرآن، برخی مسائل علمى مطرح شده که بر بشرِ آن روز مجهول بود، مثل: «وَ أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ[9]؛ و ما بادها را براى بارور ساختن (ابرها و گیاهان) فرستادیم.»

و یا مثل «أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ کانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْ‏ءٍ حَیٍّ[10]؛ آسمانها و زمین به هم پیوسته بودند، و ما آنها را از یکدیگر باز کردیم و هر چیز زنده‏اى را از آب قرار دادیم؟!»

و یا مثل «ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ؛ سپس به آفرینش آسمان پرداخت، در حالى که به صورت دود بود.»

و یا مثل «وَ مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ خَلَقْنا زَوْجَیْنِ[11]؛ و از هر چیز دو جفت آفریدیم.»

و آیات دیگری امثال اینها که اشاره به مسائلی مانند حرکت زمین، جاذبه عمومى، کروى بودن زمین و غیره دارد.[12]

8- یکی دیگر از وجوهی که در عصر حاضر مطرح گردیده و توجه مفسرین را به خود جلب کرده است، اعجاز عددی کلمات قرآن می‌باشد که بحث بسیار جالب و جذّابى است. در اینجا بخشی از سخنان حجة الاسلام و المسلمین قرائتی، مفسر و استاد علوم قرآنی را ذکر می‌کنیم:

«نکته عجیب اینجاست که یکی از دانشمندان به نام دکتر عبد الرزاق نوفر، تمام بیست و سه سال حرف‌هاى پیغمبر را که در قرآن است حساب کرده و روى فرمول جور در آمده است، خیلى مهم است ... ببینید، قرآن از چهل سالگى پیامبر شروع شده، تا آمده به شصت و سه سالگى، قطعه قطعه آمده و بعد آمده‏اند حساب کرده‏اند، دیدند که در قرآن 115 مرتبه کلمه دنیا، 115 مرتبه کلمه آخرت. 88 مرتبه کلمه ملائکه است و 88 مرتبه کلمه شیطان. 145 مرتبه کلمه موت است و 145 مرتبه کلمه حیات است. 180 مرتبه در قرآن سیئات است و 180 مرتبه صالحات. 50 نفع است و 50 مرتبه ضرر.... 368 مرتبه ناس در قرآن است، یعنى مردم، و 368 مرتبه رُسُل در قرآن است، یعنى انبیاء. 5 مرتبه حواریون، به تعداد پیروان حضرت عیسی. 57 مرتبه رحمان، 114 مرتبه رحیم، رحیم دو برابر است، چون رحیم نسبت به دنیا و آخرت است و رحمان نسبت به دنیاست فقط.

جزاء که به معناى کیفر است 117 مرتبه، اما مغفرت که به معناى بخشیدن است 234 بار، این هم دو برابر است. کیفر 117 مرتبه اما پاداش 234 مرتبه‏ «یَا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَهُ»[13]. یک سال چند ماه است، 12 ماه است، 12 تا کلمه شهر هم در قرآن است. خیلى جالب است. یک سال چند روز است؟ 365 روز است، 365 کلمه یوم در قرآن است. خیلى لطیف است. سه جلد کتاب قطور نوشته است ایشان درباره معجزات عددى قرآن و این غیر از آن یازده‌تایى است که علامه طباطبایى و غیر از آن پانزده‌تاى است که علامه مجلسى گفته است.

این اهمیت دارد که یک نفر درس نخوانده در منطقه حجازى که، به قول امیرالمومنین (علیه السلام) در نهج البلاغه مى‏فرماید: وقتى پیغمبر مبعوث شد یک نفر در مکه نبود که خواندن و نوشتن بلد باشد، خود پیغمبر در قرآن مى‏گوید: «فَقَدْ لَبِثْتُ فیکُمْ عُمُراً»[14] اى مردم، من یک عمرى در میان شما بودم، کجاست استاد من؟[15]

گذشته از انتقاداتی که به این نظریه شده است، باید گفت که قرآن به یقین کتاب الهی است. چرا که این نظم اعجاب‌انگیز و این هماهنگی در مفاهیم را غیر از خالق معجزات نمی‌تواند ایجاد کند.

فلذا قرآن در 4 مرحله، تحدی یا همان مبارز طلبی می‌کند تا اگر کسی می‌تواند مانند قرآن را بیاورد. آن 4 مرحله بدین صورت و در این آیات مطرح شده است:

1. تحدی به آوردن کمتر از یک سوره قرآن:

أَمْ یَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَل لَّایُؤْمِنُونَ، فَلْیَأْتُواْ بحَِدِیثٍ مِّثْلِهِ إِن کاَنُواْ صَادِقِین.[16]

2. تحدی به آوردن یک سوره مثل قرآن:

وَ إِنْ کُنْتُمْ فی‏ رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ.[17]

و اگر در آنچه بر بنده خود نازل کرده‏ایم شک دارید، پس- اگر راست مى‏گویید- سوره‏اى مانند آن بیاورید و گواهان خود را- غیر خدا- فرا خوانید.

3. تحدی به آوردن ده سوره مثل قرآن:

أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقین.[18]

یا مى‏گویند: این [قرآن‏] را به دروغ ساخته است. بگو: اگر راست مى‏گویید، ده سوره‌ی ساخته‏شده مانند آن بیاورید و غیر از خدا هر که را مى‏توانید فرا خوانید.

4. تحدی به آوردن کتابی مثل قرآن:

قُلْ فَأْتُوا بِکِتابٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ هُوَ أَهْدى‏ مِنْهُما أَتَّبِعْهُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ.[19]

بگو: پس اگر راست مى‏گویید، کتابى از جانب خدا بیاورید که از این دو هدایت کننده‏تر باشد تا پیرویش کنم.

 

در یکی از کنفراس‌ها که یکی از استادان دانشگاه در مورد اعجاز و بلاغت قرآنی سخن می‌گفت، اظهار می‌داشت که اگر یک کلمه در قرآن جا به جا شود یا حذف و اضافه گردد، معنی آیه ناقص شده، و مراد را نخواهد رساند. وی برای گفته‌های خویش مثال‌های مختلفی از قرآن ذکر می‌نمود؛ ناگهان یکی از دانشجویان که تفکر علمانی (بی دینی) داشت، از جای خود بلند شد و گفت: من حرف شما را قبول ندارم، در قرآن کلماتی به کار رفته که مناسب آن مکان نیست، مثلا این آیه: (مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ)[20] خداوند دو قلب را در درون هیچ مردی قرار نداده است. آن جوان گفت: هیچ بشری دو قلب ندارد، چرا گفته درون مرد دو قلب قرار نداده است؟ به جای لفظ «لرجل» صحیح آن است که می‌گفت: مَا جَعَلَ اللَّهُ لِبشر...

سالن کنفراس در سکوت عجیبی فرو رفت و همه نگاه‌ها متوجه آن استاد بود که چگونه پاسخ می‌دهد!! و از طرف دیگر: شبهه آن دانشجو نیز معقول و قابل قبول بود ... چون در بدن ما یک قلب بیشتر وجود ندارد، حال فرقی نمی‌کند زن باشد یا مرد ... پس چرا در این آیه لفظ رجل (مرد) آمده است...

استاد سخنران در فکر فرو رفت و می‌دانست اگر جواب محکمی برای شبهه ایراد شده بیان نکند، چه بسا دیگر دانشجویان نیز این شبهه به دلشان رسوخ کند!!!

بعد از اندکی تأمل، استاد با افتخار جواب داد: بله... واقعاً نیز همین طور است. تنها مرد است که به هیچ عنوان امکان ندارد دو قلب در بدن او وجود داشته باشد، ولی زن هر وقت حامله باشد در جوف او دو قلب وجود دارد، قلب مادر و قلب جنینی که در شکم مادر قرار دارد.

اینجا بود که چهره‌های دانشجویان مسلمان، بشاش و شادان شد، و این استاد زبردست را تحسین کردند. بله! هیچ کلمه‌ای در قرآن گذاشته نشده مگر اینکه یک نوع حکمت ربّانی در آن وجود دارد، و بدون شک تغییر دادن هر لفظ از قرآن، سبب ایجاد نقص و خلل در معنی می‌شود.[21]

آری اعجاز قرآن به قدری روشن و واضح است که حتی دشمنان اسلام نیز از صدر اسلام ناخواسته به این مطلب اذعان نموده‌اند چنانکه در تاریخ ثبت شده است:

عکرمه گوید: ولید بن مغیره خدمت حضرت رسول (صلى اللَّه علیه و آله) آمد و گفت: از کلمات خود براى من بخوان. حضرت این آیه شریفه را قرائت فرمود: إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبى‏ وَ یَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ.‏ ولید عرض کرد: بار دیگر بخوان، حضرت دو مرتبه آیه را تکرار کرد، ولید گفت:

به خدا قسم این کلام، شیرینى و ملاحت و شیوائى و فصاحت فوق العاده‏اى دارد، این کلام ریشه‏اش بسیار قوى بوده و میوه‏هاى خوبى خواهد داد، و به این بلاغت، بشر سخن نخواهد گفت.[22]

 

مشرکین قریش به اعجاز قرآن اعتراف داشتند، و می‌دانستند که این کلمات هیچ‌گونه شباهتى به کلمات آنان ندارد، چرا که آن‌ها از فُصَحاء عرب و اهل لغت و بیان بودند. اما حضرت رسول (صلى اللَّه علیه و آله و سلم) همواره از خدایان مشرکین انتقاد مى‏کرد و براى آن‌ها قرآن مى‏خواند. مشرکین نیز می‌گفتند: این گفتارها اشعار محمّد (صلى اللَّه علیه و آله و سلم) است، و بعضى اظهار می‌داشتند: این کلمات خطبه‏هائی است که وى براى ما قرائت می‌کند.

ولید بن مغیره یکى از شیوخ‏ بزرگ عرب بود و اعراب در اختلافات خود براى داورى به وى رجوع می‌کردند و هم‏چنین اشعار خود را براى او می‌خواندند و هر کدام را که وى اختیار مى‏کرد، مورد توجه واقع مى‏شد.

ولید بن مغیره از جمله اشخاصى بود که به حضرت رسول (صلى اللَّه علیه و آله و سلم) اذیت و آزار می‌رسانید، و او عموى ابوجهل بن هشام بود، روزى به وى گفتند: یا ابا عبدالشمس! این کلماتى که محمّد (صلى اللَّه علیه و آله و سلم) بر زبان جارى می‌سازد چیست؟ آیا این‏ها سحر است و یا کهانت و یا خطبه می‌باشند؟ گفت: اکنون مرا به حال خود واگذارید تا سخنان او را بشنوم پس از این، جریان را به شما بگویم.

هنگامى که حضرت رسول (صلى اللَّه علیه و آله و سلم) در حِجر اسماعیل نشسته بود، ولید نزد آن جناب رفت و گفت یا محمّد (صلى اللَّه علیه و آله و سلم) از اشعار خود براى من بخوان، پیغمبر (صلى اللَّه علیه و آله و سلم) فرمود: کلمات من شعر نیست بلکه کلام خداوند است که پیمبران خود را براى اظهار آنها مبعوث فرموده است، ولید گفت اینک براى من از آن کلمات قرائت کن.

حضرت رسول در این هنگام «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» را براى او قرائت کرد. ولید موقعى که کلمه «رحمان» را شنید، حضرت را استهزاء نمود، و گفت: تو مردم را به طرف شخصى که اکنون در یمامه است و رحمان نام دارد دعوت می‌کنى؟! پیغمبر فرمود: چنین نیست بلکه من مردم را به سوى خداوند که رحمان و رحیم است می‌خوانم. حضرت خاتم النبیین (صلى اللَّه علیه و آله و سلم) بعد از این مذاکرات سوره (حم سجده) را قرائت نمود، هنگامى که به این آیه شریفه رسید: «فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُکُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَ ثَمُودَ.»[23] ولید چون این آیه را شنید، بدنش لرزید و موهاى بدن و ریشش راست شد، سپس از جاى خود برخاست و به منزلش رفت، و دیگر به طرف قریش بازنگشت.

در این هنگام قریش گفتند: یا ابا حکم! عبد شمس هم از دین آباء و اجدادى خود دست کشید، و به مذهب جدید گرائید. آیا نمى‏بینید که وى به طرف ما بازنگشت؟! او قول محمد (صلى اللَّه علیه و آله و سلم) را قبول کرده و به منزل خود رفته است. مشرکین قریش از این موضوع بسیار ناراحت گردیدند و غم و اندوهى آن‌ها را فرا گرفت.

ابوجهل هنگام صبح نزد ولید رفت و گفت: ای عمو! تو ما را رسوا کردى و سرافکنده ساختى. ولید گفت: چرا اى برادرزاده؟ گفت: تو دین محمد (صلى اللَّه علیه و آله و سلم) را قبول کرده‏اى، ولید گفت: چنین نیست. من بر دین پدران خود باقى هستم، و لیکن من کلامى شنیدم که بدنم از آن به لرزه درآمد، ابوجهل گفت: آیا آن کلام شعر است؟

گفت: شعر نیست، ابوجهل گفت: آیا گفتار محمد (صلى اللَّه علیه و آله و سلم) خطبه است؟ ولید گفت: خطبه هم نیست، زیرا خطبه کلامى است که به هم متصل است، ولى کلام محمد (صلى اللَّه علیه و آله و سلم) از هم پراکنده می‌باشد، و به هم شباهتى ندارد، و بسیار شیرین و زیبا است.

ابوجهل گفت: من خیال می‌کنم که کلمات او خطبه باشند، ولید پاسخ داد: خطبه نیستند. ابوجهل بار دیگر گفت: پس چیست؟ ولید گفت: مرا اندکى مهلت بده تا در این‌باره فکر کنم. چون روز دیگر شد گفتند: جواب ما را بگوئید، ولید گفت: بگوئید کلام او سحر است و دل مردم را مسحور می‌کند. پس از این خداوند درباره ولید فرمود: «ذَرْنِی‏ وَ مَنْ‏ خَلَقْتُ‏ وَحِیداً * وَ جَعَلْتُ‏ لَهُ‏ مالًا مَمْدُوداً * وَ بَنِینَ شُهُوداً * تا آنجا که فرمود: عَلَیْها تِسْعَةَ عَشَرَ.[24]»[25]

عاقبت ولید مغیره نیز در تاریخ این‌گونه آمده است:

على بن ابراهیم گوید: پنج نفر حضرت رسول (صلى اللَّه علیه و آله و سلم) را اذیت و آزار و استهزاء می‌کردند، و آنان عبارت بودند از: ولید بن مغیره، عاص بن وائل سهمی، اسود بن مُطَّلِب، اسود بن عبد یَغوث از بنى زهره، و حارث بن طَلاطِلَه خُزاعى.

راوی گفت: ولید بن مغیره بر حضرت رسول گذشت، و در این هنگام جبرئیل (علیه السلام) نزد آن جناب بود. گفت: یا محمد، این ولید بن مغیره است که شما را استهزاء می‌کند؟ حضرت فرمود: آرى. ولید هنگامى که از در مسجد می‌گذشت، به مردى از خزاعه برخورد کرد. این مرد به اصلاح تیرها مشغول بود، در این هنگام ولید پاى خود را روى یکى از آن تیرها گذاشت و پایش زخم گردید و خون از آن جارى شد.

در این وقت جبرئیل به محل زخم اشاره کرد و خون از آن روان گردید. ولید در حالى که خون از پایش می‌ریخت به منزل دخترش رفت، دخترش هنگامى که پدر خود را در این حال دید فریادى کشید و گفت: بند مشک باز شد. مقصودش این بود که رگ‌هاى پدرش باز شده، و خون مانند آبى که از مشک می‌ریزد روان است.

ولید گفت: اى دخترک من، این آب مشک نیست. این خون پدر شماست که اکنون جارى گردیده است. اکنون فرزندان من و فرزندان برادرم را پیرامونم جمع کن زیرا من مردنى هستم. هنگامى که آنان اطراف او گرد آمدند وصیت خود را براى آن‌ها گفت و پس از اندکى درگذشت.

و چهار فرد دیگر نیز هر کدام در ماجراهایی مشابه، با اشاره‌ی حضرت جبرئیل امین، دچار مرگی تحقیر کننده و دردناک شدند.[26]

آری! عاقبت تضعیف و استهزاء کلام الهی و معجزه‌ی پیامبر خدا (صلى اللَّه علیه و آله و سلم) همین است.

 

مناجات

خواهش مسکین کند لطف و عطا را بیشتر

می‌کشد اهل کرم، ناز گدا را بیشتر
هر چه من آلوده گشتم پرده‌پوشی کرده‌ای

هر چه من بد کرده‌ام، کردی مدارا بیشتر
من خبر دارم که مشتاق نوای بنده‌ای

دوست داری بندگان مبتلا را بیشتر
از سر احسان تو شد آرزوهایم زیاد

سفره‌ی رنگین نماید اشتها را بیشتر
این منم حالا که پیش روی تو افتاده‌ام

خوب‌تر باشد ببینی زیرپا را بیشتر

بس که امر معصیت راه نگاهم بسته است

گم نمودم جلوه‌ی نور خدا را بیشتر
تا به کی آن گوهر نرجس از ما غائب است

دیدمش کمتر چو گشتم هر کجا را بیشتر


[1] الإسراء، آیه 88

[2] یوسف، آیه 18

[3] الحج، آیه 73

[4] الأنبیاء، آیه 22

[5] هود، آیه 44

[6] الإسراء، آیه 88

[7] احمد بن علی طبرسی، الإحتجاج على أهل اللجاج ، ج‏2، ص: 377

[8] نساء، آیه82

[9] الحجر، آیه 22

[10] الأنبیاء، آیه 30

[11] الذاریات، آیه 49

[12] سید علی اکبر قرشی، قاموس قرآن، ج‏5، ص: 26

[13] محمد بن الحسن الطوسی، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ص 696

[14] یونس، آیه 16

[15] برنامه درسهایى از قرآن سال 58، زندگى‏عادى‏پیامبران، ص: 4

[16] طور، آیه 33و34

[17] البقره، آیه 23

[18] هود، آیه 13

[19] القصص، آیه 49

[20] الاحزاب، آیه 4

[21] به نقل از سایت مرکز ملی پاسخگویی

[22] فضل بن حسن طبرسی، إعلام الورى بأعلام الهدى (ط - القدیمة)، النص، ص: 42

[23] فصلت، آیه 13

[24] المدثر، آیات 11 الی 30

[25] فضل بن حسن طبرسی، إعلام الورى بأعلام الهدى (ط - القدیمة)، النص، ص: 42

[26] فضل بن حسن طبرسی، إعلام الورى بأعلام الهدى (ط - القدیمة)، النص، ص: 42

اطلاعات تماس

 

کمک و هدایای مالی به سایت جهت پیشرفت:

6037998157379727 (بانک ملی بنام سیدمحمدموسوی )

روابط عمومی گروه :  09174009011

 

 شماره نوبت استخاره: 09102506002

 

آیدی همه پیام رسانها :     @shiaquest

 

پاسخگویی سوالات شرعی: 09102506002

آدرس : استان قم شهر قم گروه پژوهشی تبارک

 

پست الکترونیک :    [email protected]

 

 

 

درباره گروه تبارک
گروه تحقیقی تبارک با درک اهميت اطلاع رسـاني در فضاي وب در سال 88 اقدام به راه اندازي www.shiaquest.net نموده است. اين پايگاه با داشتن بخش های مختلف هزاران مطلب و مقاله ی علمي را در خود جاي داده که به لحاظ کمي و کيفي يکي از برترين پايگاه ها و دارا بودن بهترین مطالب محسوب مي گردد. ارائه محتوای کاربردی تبلیغ برای طلاب و مبلغان ،ارائه مقالات متنوع کاربردی پاسخگویی به سئوالات و شبهات کاربران ,دین شناسی، جهان شناسی ،معاد شناسی، مهدویت و امام شناسی و دیگر مباحث اعتقادی ،آشنایی با فرق و ادیان و فرقه های نو ظهور، آشنایی با احکام در موضوعات مختلف و خانواده و... از بخشهای مختلف این سایت است. اطلاعات موجود در این سایت بر اساس نياز جامعه و مخاطبين توسط محققين از منابع موثق تهيه و در اختيار كاربران قرار مى گيرد.

Template Design:Dima Group