سخنزانی شب ۲۹ صفر _حجت الاسلام هدایت
کانال ایتا شیعه کوئست: @shiaquest_net
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
حَسبنا الله و نعم َالوکیل نعم َالمَولی و نعمَ النَّصیر
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ الصَّلَاهُ وَ السَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا حبیبنا و حَبِیبٍ إِلَهَ الْعَالَمِینَ أَبِی الْقَاسِمِ مصطفی مُحَمَّد صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطّاهِرینَ سیَّما الحُجَّه بَقیَّهَ اللَّهِ فِی الأرَضینَ روحی و ارواح الْعَالَمِینَ لهالفدا
آن یار سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
عرض تسلیت محضر آقایمان امام زمان علیهالسَّلام، در شام شهادت جدِّ عزیزشان رسول اکرم و همچنین سبطالاکبر امام حسن مجتبی علیهالسَّلام، صلوات بفرستیم.
آثار اعمال صالح در زندگی روزمره
گاهی اوقات ما خیلی عمل انجام میدهیم، خیلی تلاشهای عجیبی میکنیم، اعمالی را انجام میدهیم که برایش آثار بینهایت ذکر میکنند، ولی ما عملا آن آثار را در زندگیمان نمیبینیم،
من خودم یک گله ای که دارم این است که سطح کار را برای روضه امام حسین(ع) پایین نیاوریم، نگوییم که تو گریه بکن تا به بهشت بروی، نگوییم که تو برو کربلا تا به بهشت بروی، " کَمَن زارالله فی عرشه" فردا شب راجع به زیارت امام رضا(ع) خواهم گفت، " کمن زارالله فوق عرشه"، بحث ملاقات و زیارت با خداست، ما مقام اهل بیت را پایین نیاوریم،
گریه برای اهل بیت مقامش ملاقاتِ با خداست. "ازالتکُم عَن مراتِبِکُمُالَّتی رتَّبکُمالله فیها" یکی از خیانت های به اهل بیت، رتبه آنها را پایین آوردن است.
شما یک قدم برای امام حسین(ع) برداری بینهایت ثواب دارد، ولی ما آن آثاری را که باید از اعمالمان ببینیم را عملا در زندگیمان نمیبینیم.
اثر واقعی نماز
شما ببینید میگویند "إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ" ، "الصلاة معراج المؤمن" خود یک نماز ما را به خدا میرساند، یک نماز.
حضرت امام رحمه الله علیه میفرمودند که "من در عمرم دو رکعت نماز به خاطر خدا نخواندم" به خاطر اینکه نماز خیلی آثار عجیبی دارد، درست است که امام تواضع میکردند، ولی نماز هم آثار عجیبی دارد.
دیشب فرمایش ملا احمد نراقی را محضرتان عرض کردم، در روایتی از یکی از همسران پیغمبر آمده است که " وقتی پیامبر نماز میخواند (علی اطراف الاصابعه) روی پنجه پا قرار میگرفت"، بعضی از اهل معرفت اینطور تفسیر میکنند که، با توجه به "الصلاة معراج المؤمن"، نماز پیغمبر روح پیغمبر را در عالیترین درجات قرار میداد، "فتجَّلی ربُّه عَن وَجهِه، و قد رَاهُ بعَینِه".
• توصیف نماز پیامبر/کشش روح
مرحوم صدوق در کتاب علل الشرایه بیان میکند که وقتی پیامبر اکرم نماز میخواندند، "قد تجَّلی ربُّه عَن وَجهِه"، خدا با وجه خودش در پیامبراکرم تجلی میکرد.
دیشب خاطرتان هست که درباره حضرت موسی عرض کردم، که حضرت موسی فرمود " ربِّ اَرِنی اَنظُر اِلیَّ" خدایا به من مهلت بده ببینمت، خداوند متعال جواب داد " اِنَّکَ لَن تَرانی" تو نمیتوانی مرا ببینی.
مرحوم صدوق در کتاب علل الشرایه روایت صحیح السند را نقل میکند، از اسحاقبنعمار، که پیامبر اکرم در هر نماز یک بار به معراج میرفتند، "الصلاه معراجالمومن"، خدا را با قلبش مشاهده میکرد.
"ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى" خدا بیان میکند آنچه که پیغمبر اکرم با قلب میدیدند واقعیت بود، دروغ و سراب نبود. پیغمبر اکرم با قلبش خدا را مشاهده میکرد.
بعضی میگویند آنقدر روح بالا میرفت، به تبع آن کشیده شدن و بالا رفتن، انگار میخواست بدن را همراه خود بالا بکشد، چون می دانید از نظر علمی، نفس شناسی صدرایی، جسمانیت الحدوث، روحانیت البقا است، یعنی نفس به بدن متصل است، روح به بدن متصل است، این روح تنزل پیدا کند میشود بدن، بدن تعالی پیدا کند میشود روح.
لذا امیرالمومنین در نهجالبلاغه میفرماید "اگر آن اجلی که خداوند متعال برای متقین مکتوب کرده است نبود، " لَم تستقِّر ارواحُهُم فی ابدانِهِم" این روحشان در بدن باقی نمیماند.
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند بهر وطنم
وطنم آنجاست، اینجا قفس است. نمازی که پیغمبر اکرم می خواندند روحشان چنان کشیده می شد، که بدنشان هم می خواست برود.
لذا پیغمبر اکرم روی کجا نماز می خواندند؟ روی اطراف اصابعه، یعنی روی نوک پنجهها، بدن داشت بالا می رفت. حال نمازی که من می خوانم بدنم بیشتر می رود پائین. یعنی چه؟ یعنی من یک چیز را گم کرده باشم، در نماز پیدا می کنم.
پیغمبر اکرم در ملکوت سیر می کردند، من بیشتر توجهم روی زمین میآید، من توجهم به ماده بیشتر می شود، به حدود بیشتر توجه پیدا می کنم.
لذا وقتی می خواهم بروم یک جایی، صحبتی کنم، وقتی نماز نخوانم فکرم پریشان است، موقع نماز کاملا متمرکز است که من الان چه چیزی را باید بگویم، کل حرف هایم تا سلام نماز پیدا می شود.
لذا خیلی قشنگ بعد از نماز کارهای دنیایی ام راه میافتد. چرا این طور است؟ چرا نماز، آن آثاری که من می خواهم را ندارد؟ چرا آثاری که در این همه روایات درباره نماز هست، در نماز من نیست؟ از خودمان سوال بپرسیم.
• طی الارض و انجام اعمال خارق العاده
خدا رحمت کند آقای بهجت را، من بودم این سوال را از ایشان کردند. قبل از درس اصول بعد از ظهرهای ایشان، سوالاتی را از ایشان می کردند، یک نفر گفت که آقا طی الارض امکان دارد؟ خود اقای بهجت گفتند دوره جوانی ما، بقال های نجف هم طی الارض می کردند. خیلی سخت نیست. چهار تا رفتار و عمل را آدم درست انجام دهد، بندگی خدا خیلی سخت نیست.
• کل دین چیست؟
یک نفر آمد پیش پیغمبر اکرم و گفت کل دین را به من بگو. حضرت فرمودند کل دین در کتابی ست که دست من است به نام قرآن. او گفت آقا قرآن به من یاد بده. حضرت به یکی از صحابیشان فرمودند که به ایشان قرآن یاد دهد. رفتند نشستند این آیه را شروع کرد. (صحابی) گفت: " فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ * وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ " این فرد گفت، جدا یره؟! هر کاری انجام دهم پیداست؟ خود عمل هست؟ صحابی جواب داد: آری، خود عمل هست. (او) گفت یعنی من می بینم اعمال خودم را؟ صحابی گفت: آری می بینی. او گفت: همین! خیلی ممنون خداحافظ. بلند شد و رفت.
این صحابی ناراحت شد آمد پیش پیغمبر، گفت اصلا این آدم خیلی عجول بود، اصلا صبر نکرد، آمدم قرآن درس بدهم، یک آیه قرآن خواندم گفت ، این است؟ خداحافظ شما. حضرت فرمودند: "رجع فقیها"! کل دین را فهمید، این دیگر بنده خدا شد. همه دین همین یک کلمه است خیلی سخت نیست. دین ما خیلی دین پیچیدهای نیست.
• عبد بودن
"إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ" انقدر ما در نماز می گوییم اهدنا الصراط المستقیم، چیزی نیست. دیشب گفتم یک کلمه ۳ حرفی ست.
"عبد"، بنده خدا باشیم. چرا ما نمازمان آن آثار را ندارد؟ ، چرا ما اعمالمان آن آثار را ندارد؟ چون آن حقیقت دین که همین یک کلمه ۳ حرفی ست را نداریم.
کل اهل بیت، ۱۲۴ هزار پیغمبر، تمام اهل بیت ما آمدند همین یک کلمه را به ما یاد دهند؛ در سیره عملی خودشان. برای آنکه ما عبد شویم. به محض آنکه ما عبد شویم تمام آثار اعمال ما میآید.
چگونه اعمال خارق العاده انجام دهیم؟عبد بودن
لذا آمد خدمت پیغمبر اکرم، پرسید: آقا ما شنیدیم تمام انبیا بنی اسرائیل، ما شنیدیم حواریون، شما که مدام می گویید علمای امت من افضل از انبیا بنی اسرائیل هستند، ما شنیدیم انبیا بنی اسرائیل و حواریون روی آب راه می رفتند، چه طور ما اینگونه نیستیم؟
حضرت فرمودند: لو أنكم تدومون على الحال ....وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ مَاءً غَدَقًا ....... تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ " اگر بمانید در مسیر، گاهی اوقات حرف خدا را گوش دهد گاهی حرف خودش را، فایده ای ندارد. بمانید در مسیر، همه آثار می آید.
حضرت فرموند "لمشیتم علی الهوا" شما روی هوا راه می روید. اگر آن ها روی آب راه می رفتند، شما روی هوا راه می روید.
چرا اعمال ما کاری می کند که روی هوا راه نرویم؟ در روایت داریم که امام زمان تشریف بیاورند، هرکسی در خانه خودش با امام زمان مرتبط است. "لاسمعهم بلا برید"یعنی امام زمان حرف خود را به او می رساند بدون واسطه.
ما الان با موبایل باهم صحبت می کنیم، این واسطه می خواهد. اما دوره امام زمان این امر خیلی ساده است، که من اینجا صحبت می کنم، آن طرف عالم صدای من را می شنود. اگر من اراده کنم. خیلی ساده اینطور می شود. این هم خیلی چیز مهمی نیست.
همه با بندگی به دست میآید با عبودیت به دست میآید. عبودیت چیز عجیبی است. حرف خدا را گوش کردن خیلی آثار عجیبی دارد. دیشب عرض کردم، پیغمبر اکرم هرچیزی که دارد و ندارد از همین ۳ تا حرف است. "اشهد ان محمد عبده و رسوله" خیلی سخت نیست.
• کار خارق العاده اثر یک عمر عبد بودن
ملا علی معصومی همدانی، هم شاگردی حضرت امام بوده، با امام رفیق بوده، از شاگردان مرحوم آیت الله حائری یزدی بودند، از موسسان حوزه علمیه، ایشان نقل می کند که امثال این داستان خیلی اتفاق افتاده است.
همین را علامه طبابایی هم جای دیگر نقل می کند. همین موضوع در تبریز هم اتفاق افتاده، اصلا یک داستان متواتر است. نشان می دهد این اتفاق قطعا افتاده. ملا علی معصومی می گوید من در حرم امیرالمومنین در نجف بودم، بچه ای از بالای مناره پایین افتاد، (اتفاق می افتد، پدربزرگ مادر بنده در روستایی اذان می گفته است. پایین افتاده و مرده. در آنجا اذان گفتن رایج بوده است.) یک کسی آنجا در صحن امیرالمومنین بوده، می گوید نیفت! او هم نمی افتد و آرام پایین می آید.
علامه طبابایی می گوید من در کوچه های قم راه می رفتم. این را دختر علامه، نجمه سادات خانم نقل می کند. می گوید بابا می گفت من در کوچه راه می رفتم. یک بنایی بالای داربست بنایی می کرد، از بالای داربست افتاد، یک مرتبه کارگر از پایین داربست گفت نیفت! آن بنا هم آرام پایین آمد.
عرض می کنم این داستان زیاد اتفاق افتاده. ملا علی معصومی می گوید که من رفتم، همه رفتند سراغش و گفتند این ولی خداست و این حرف ها. او را به اتاق بردند و من هم رفتم داخل اتاق. گفتم آقا تو کی هستی؟ چه ذکری گفتی؟ ما انقدر درس خواندیم و کار کردیم و سیر و سلوک، این ذکر، این اسم اعظمی که گفتی را بلد نیستیم.
این اسم اعظمی که گفتی چه بود؟ آیت الله عبدالقائم شوشتری، در اصفهان هستند ایشان، نسبت دوری با ما دارند، یکبار خدمت ایشان رسیده بودم، ایشان گقت من یکبار خدمت علامه طباطبایی رسیده بودم، گفتم آقا ما خیلی نماز شب می خوانیم و این کار را می کنیم و آن کار را می کنیم، اما مشکلاتمان زیاد است، یک راه بگویید مشکلاتمان حل شود، یک اسم اعظمی بگویید. علامه طباطبایی فرمودند دوای همه دردها، یک کلمه سه حرفی است، عبد بودن. عبد خدا باش همه چیز درست می شود. آن بنده خدا که در صحن امیرالمومنین بود، گفت حاج آقا به خدا من ذکری نگفتم، فقط گفتم نیفت.
ما یک مشکلی که داریم این است، مثلا یک ذکری را می گوییم همان لحظه چی گفت که این اثر را داشت؟ نمی فهمیم که کسی که این حرف را زد، سی سال در کوره بندگی سوخته. الان پخته شده بندگی اش این حرف را زده و اثر گذاشته. ما می گوییم نه، آن لحظه ای که این حرف را زد چه گفت؟ که من هم همان را بگویم. مثل این که سیصد بار بگویی نیفت، نیفت... این اثر ندارد. آن کسی که بنده بوده و گفته اثر دارد.
• توکل از آثار بندگی
گفت حاج آقا چیزی نگفتم، من فقط یک عمری حرف خدا را گوش کردم. می دانستم خدا بعضی حرف هایم را گوش می دهد. این کلمه توکل که از آثار بندگی است، همین است.
می دانید حضرت موسی از دست فرعون و فرعونیان که فرار کرد، رسید در رود نیل، راه بسته شد، همه آمدند موسی را سرزنش کردند. موسی گفت " إِنَّ مَعِيَ رَبّي سَيَهدينِ" گفت من خدا را دارم. این کلمه، یک کلمه توکل است. من خدا را دارم.
توکل را غلط ترجمه می کنند، ترجمه می کنند کار را به خدا بسپار. توکل یعنی کار خدا را قبول بکن. توکل از باب تفعل است. تفعل یعنی پذیرش، توکل یعنی پذیرش وکالت. به غلط ترجمه می کنند که کار را به خدا بسپار یعنی خدا را وکیل بگیر. غلط مشهوری است که بین مردم راه افتاده است.
حضرت موسی یک عمر بندگی خدا را می کند، وکیل خداست، توکل دارد. حالا خدا خیلی ناز دارد. لحظه ای که ما وکیلش باشیم، کار را برای خدا انجام دهیم، اگر به بن بست بخوریم، خدا می شود وکیل ما. به این می گویند تفویض. یعنی تفویض مرحله بعد از توکل است.
تو نمی توانی همینجوری کار را بسپری دست خدا، خدا برایت انجام نمی دهد. چه موقع انجام می دهد؟ چه موقع وکیل تو می شود؟ موقعی که تو توکل کرده باشی. لذا حضرت موسی یک عمر بندگی خدا را کرد. آنجایی که در دنیا به بن بست خورد، رود نیل سد شد، گفت " إِنَّ مَعِيَ رَبّي سَيَهدينِ" خدا راه را برایش باز کرد.
حضرت ابراهیم یک عمر بندگی خدا را کرد، آنجا که می خواست در آتش بیفتد گفت من خدا را دارم. " رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَكِيلًا " خدا آتش را برایش سرد کرد. بندگی خدا اینجوری است. لذا یکی یک عمر بندگی خدا را می کند، یکبار هم گفت نیفت، خدا وکیلش می شود، کاری می کند نیفتد.
• رسیدن به آثار بندگی
ما کی به این آثار میرسیم؟ جواب یک کلمه بندگی خدا است. فرق عبادت رفتی با عبادت برگشتی را گفتیم؛ در یک کلمه است، آن بندگی خدا است. ما در برنامهی زندگی خودمان هر کاری که انجام میدهیم، چقدر توجه داریم که خودمان انجام انجام ندهیم؛ ببینیم خدا چه میخواهد.
• نماز غفیله چه می گوید؟
"و ما ینطق عن الهوی ان هو الا ذکر یوحی" پیامبر اکرم(ص) میخواهد تکان بخورد، پلک بزند، میگوید خدا چه میخواهد. این پلک زدن را از کجا میگویم؛ [از این دعا:] " اللَّهُمَّ لَا تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَداً ". طرفه یعنی پلک؛ یعنی یک پلک بر هم زدنی من را به حال خودم وامگذار؛ یعنی من خودم یک پلک هم نزنم؛ آنجا که تو میخواهی پلک بزنم.
ام سلمه؛ همسر پیامبر اکرم(ص). پیامبر نزد ام سلمه، همسر پیامبر نبودند؛ ام سلمه نگران ایشان شدند؛ بدنبال ایشان رفتند و دیدند حضرت یک گوشهای سر به سجده گذاشتهاند، بلند بلند گریه میکنند، این ذکر را تکرار میکنند" اللَّهُمَّ لَا تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَداً " .
ام سلمه میگوید دیدم شانههایشان دارد تکان میخورد. خودم از ترس پیامبر به گریه افتادم؛ گفتم یا رسول الله خدا در قرآن میفرماید " یغفر ما تقدم من ذنبک و ما تاخر " . تو که گناهی نداری، چرا گریه میکنی؟ فرمودند؛ برادرم یونس یک لحظه به خودش واگذار شد
میدانید حضرت یونس سی سال دعوت به خدا کرد، هیچ کس گوش نکرد. یک وقت گفت خدایا من دیگر تحمل ندارم، عذاب بفرست؛ خداوند متعال به یونس وحی فرستاد هفتهی آینده عذاب میآید. حضرت یونس با خودش یک محاسبه کرد، گفت هفتهی آینده که قرار است عذاب نازل شود، من هم سی سال این قوم را دعوت کردم؛ گوش نکردند؛ نرود میخ آهنین در سنگ! من چرا اینجا بمانم؟ و رفت.
" والذنون" ؛ نماز عفیله خواندید دیگر، میدانید چرا میگویند نماز غفیله؟ مصغر غفلت است. غفلت یعنی از خدا عافل شدن، غفیله یعنی غفلت کوچک؛ یک طرفه عین، یک لحظه.
میگویند نماز غفیله، یعنی نمازی که تو از خدا بخواهی؛ خدایا یک لحظه از تو عافل نشوم. خیلی نماز ارزشمندی است. لذا از اول نماز چه میگوییم؟ بعد از حمد؟ " وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا " .صاحب نون_ نون یعنی ماهی_ صاحب نون، حضرت یونس آنجایی که نباید خارج میشد، خارج شد.
یعنی یک جا آن چیزی که خودش میخواست را انجام داد، طرفه عین؛ یک لحظه، " فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٌ " ؛ حوت او را گرفت و خورد.
در ذهن بعضی ها ممکن است سوال بشود، حضرت یونس گناه کرد؟ پیغمبر اکرم گناه کرد؟ " حَسَنَاتُ اَلْأَبْرَارِ سَيِّئَاتُ اَلْمُقَرَّبِينَ. " من با این سرعتی که به سمت خدا می روم، اگر کار یونس را می کردم برایم خوب بود. اما سرعت یونس، سرعت نبی خدا سرعت نور است.
سرعت نور در ثانیه، (زیره به کرمان می برم،) سیصد هزار کیلومتر در ثانیه است، یک دهم یک ثانیه نور منحرف شود، چند کیلومتر منحرف شده؟ سی هزار. حضرات انبیا الهی، معصومین که اصلا انحراف ندارند.
انبیا الهی یک دهم یک ثانیه، یک لحظه، همان طرفه عین، بخواهند غفلت کنند بی نهایت جابجا می شوند. لذا ترازوی انبیا با ترازوی ما فرق می کند. " حَسَنَاتُ اَلْأَبْرَارِ سَيِّئَاتُ اَلْمُقَرَّبِينَ. " ببینید شما سال اول ابتدایی، همین که یک ضرب می کردید، می گفتند به به.
الان که دانشگاه صنعتی شریف آمدید، اگر یک هزارم درصد را اشتباه کنید ایراد است. در ابتدایی اگر یک خط می نوشتیم می گفتند به به. وقتی استاد خط شدیم، مرکبمان کمی پررنگ یا کمرنگ می شد ایراد می گرفتند. انبیا الهی اینجور هستند.
شما در جاده که می روید، لاین کندرو، فرمان را تکان دهید طوری نمی رود، در لاین متوسط کمی فرمان را تکان دهید ماشین پرت می شود.
در لاین کندرو اگر فرمان هیچی، لاستیک ماشین کمی بالانس نباشد ماشین پرت می شود. انبیا در لاین تندرو حرکت می کنند. او گناه نکرد، در حرکتش در مقیاس انبیا کمی جابجایی اتفاق افتاد. خداوند با او برخورد کرد، ناراحت شد. در مسیر بندگی لحظه ای نباید به خودمان واگذار شویم، باید حواسمان باشد.
• ترجیح دادن خواسته امام زمان بر خواستههای خودمان
لذا امام صادق فرمودند "رحم الله عبداً حبس نفسه علينا" خیلی روایت قشنگی است. خدا رحمت می کند آن بنده ای را که نفسش را محبوس ما کرده. نَفس او یعنی لحظهای نمیگوید که من چه چیزی میخواهم. امام صادق (ع) از سلمان بسیار تعریف میکردند و عدهای از یاران اعتراض کردند که چرا شما اینقدر از سلمان تعریف میکنید؟ سلمان چه خصوصیتی داشتهاست؟امام صادق فرمودند:"إِیثَارُهُ هَوَی أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ عَلَی هَوَی نَفْسِهِ"
خصوصیت سلمان یک کلمه است هرچیزی که امام علی(ع) میخواستند به خواسته خودش ترجیح میداد. هرکاری که میخواست انجام بدهد از خودش سوال میکرد امام علی(ع) چه چیزی میخواهد؟ الان اگر ایشان بودند چه چیزی از من میخواست؟ وظیفه من را امام علی(ع) باید تعیین بکند نه خودم.
در حوزه های علمیه به طلبهها گفته میشود که خودتان تصمیم نگیرید، ببینید امام زمان چه چیزی از ما میخواهد؟ خودتان احساس وظیفه نکنید ببینید وظیفهای که امام زمان برای ما تعیین میکند چیست؟
امام صادق فرمودهاند:"رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً حَبَسَ نَفْسَهُ عَلَیْنَا رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْیَا أَمْرَنَا" بنده ای که هرچیزی که ما می خواهیم آن را انجام میدهد خواستهی ما را اجرا میکند آن شخص احیاکنندهی امر ماست.
• کرامت امام حسن مجتبی(ع)
از سیره زندگی امام حسن (ع) باید درس گرفت از کریمانه زندگی کردن ایشان باید درس گرفت. آیا اگر ما در این مقام باشیم اینگونه عمل میکنیم؟ آیا ما نفس خودمان را اسیر امام حسن مجتبی (ع) کردهایم یا نه؟
روزی امام حسن مجتبی در بیرون از منزل غذایی را میخوردند که متوجه میشود که یک سگ به غذایی که ایشان میل میکردند نگاه میکند امام حسن (ع) یک لقمه خودشان میخوردند و یک لقمه به سگ میدادند از ایشان سوال کردند که چرا اینکار را میکنند؟ فرمودند: " اِسْتَحْيِ مِنَ اَللَّهِ " از خدا حیا میکنم از کسی که روح دارد (سگ است نجس است ولی بلاخره روح دارد) بالاخره این سگ هم غذا می خواهد.
امام حسن مجتبی از مسجد بیرون آمدند و میخواستند که سوار اسب خود که خیلی خوب بود بشوند که یک سائلی به امام حسن مجتبی میفرمایند چه اسب خوبی دارید. امام حسن مجتبی این اسب را به آن شخص میبخشند.
یکی از یاران از امام حسن ایراد گرفتند که چرا اینقدر راحت به سائلان کمک میکنید؟ حضرت فرمودند خود من هم سائلم من نزد خدا گدا هستم. من اگر راحت ببخشم خداهم راحت میبخشد.
امام حسن مجتبی وارد منزل شدند و ایشان یک گوسفند داشتند که علاقه زیادی به این گوسفند داشتند و دیدند که پای گوسفند شکسته است. سوال کردند که چه کسی پای این گوسفند را شکسته است؟ خادمی گفت که من این کار را کردم. حضرت سوال کردند که چرا این کار را انجام دادی؟ خادم گفت از شما بدم میآید. میخواستم شما را عصبانی بکنم و شما را اذیت کنم. امام نگاهی به این خادم کردند و گفتند تو در راه خدا آزاد هستی. خادم تعجب میکند و سوال میکند من می خواستم شما را اذیت کنم چرا من را آزاد میکنید؟
حضرت میفرمایند چرا می خواستی من را اذیت بکنی؟ تو می خواستی من را اذیت بکنی یا شیطان تو را وسوسه کرد؟ قطعا شیطان تو را وسوسه کرده است.
اگر من بخواهم از تو انتقام بگیرم چه کسی عصبانی خواهد شد؟ تو ناراحت میشوی. چه کسی خوشحال میشود؟ شیطان خوشحال میشود. من چرا از تو انتقام بگیرم؟ می خواهم از شیطان انتقام بگیرم به تو محبت میکنم و شیطان را عصبانی میکنم. ( برگرفته از کتاب فرهنگ سخنان امام حسن مجتبی علیه السلام نوشته: محمد دشتی) آیا واقعا ما اینگونه هستیم؟
• واقعیت جامعه دینی
آیا واقعا ما اینگونه هستیم؟ آیا اگر این حالت در جامعه دینی اتفاق بیافتد، در جامعه دینی کینه، دعوا به وجود بیاید، آیا اصلا این اتفاق رخ خواهد داد؟ کسی با دیگری دشمن خواهد شد؟ کسی در حق شما بدترین بدیها را بکند، شما به او محبت کنید و بگویید میخواهم انتقامم را از شیطان بگیرم، چون اگر من به چنین شخصی محبت کنم شیطان عصبانی میشود. بعضی تصور میکنند در جامعه دینی باید همه با یکدیگر خوب باشند، کینه کسی را به دل نداشته باشند.
• ماجرای آیت الله احمد آقای خوانساری
در حرم حضرت معصومه قبری هست برای احمد آقای خوانساری، مردم تهران آمدند خدمت آیت الله بروجردی در قم و گفتند برای مسجد شیخ فضل الله بازار تهران امام جماعت میخواهیم که راه برود یاد خدا بیافتیم. منبر و صحبت نمیخواهیم. آیت الله بروجردی سید احمد آقا خوانساری را معرفی کردند.
میدانید ایشان که بودند؟ وقتی مردم میرفتند در خانهشان و صدایشان میزدند، همسر ایشان میآمدند نزدیک در خانه و به ایشان ناسزا میگفتند. یکبار حاج آقا خوانساری میخواستند درس بدهند گوشهای از سرشان شکسته بود و بسته بودند، شاگردان علت را پرسیدند، گفتند در حال انجام کاری بودم همسرم با خاک انداز آهنی مرا میزدند.
ایشان توموری در معده داشتند، وقتی خواستند آن را بیرون بیاوردند گفتند بیهوشم نکنید چون مرجع تقلید جهان اسلام هستم، بنده قرآن میخوانم شما عمل کنید که دکتر ایشان میگوید ایشان پلک هم نزدند. این برای اولیای خدا اتفاق میافتد.
علامه طباطبایی در خارج از کشور چشمشان را عمل کردند، دکتر گفتند که باید بیهوش بشوند چون چشم بسته میشود، ایشان گفتند پلک نمیزنند و بیهوششان نکردند. در اواخر عمر آقا سید احمد آقا خوانساری، حضرت عزراییل(ع) به عیادت ایشان میآیند، ایشان میفرمایند آمدهای جان مرا بگیری یا عیادت؟ حضرت عزراییل گفتند به عیادت شما آمدهام. حاج آقا خوانساری گفتند پایم درد میکند، حضرت عزراییل دستی به پای ایشان میکشد و پایشان خوب میشود. هنگام رفتن حضرت عزراییل میگوید ده روز دیگر برای گرفتن جان شما میآیم، امروز برای عیادت آمده بودم. ایشان همچین مقامی داشتند. چرا به این مقام رسیدند؟
آیت الله فلسفی که منبری معروف تهران هستند، ایشان خودشان گفتند که نزد آقا سید احمد آقا خوانساری رفتند و گفتند همسرتان را طلاق بدهید آبروی شما را میبرد، به شما ناسزا میگوید، خیلی از مریدان آمدند همسرتان سروصدا کرده، آقا سید احمد آقا خوانساری گفتند پناهش من هستم، کسی را غیر از من ندارد. طلاقش بدهم کجا برود؟ چه کاری بکند؟ در همین تهرانی که زندگی میکنیم بعضا میگویند از هر چهار ازدواج، یکی طلاق است.
• آخرین وصیت امام حسین(ع) به فرزندشان
آخرین وصیت امام حسین(ع) به فرزندشان امام سجاد(ع) فرمودند:" يا بُنَيَّ إِيَّاكَ وَ ظُلْمَ مَنْ لَا يَجِدُ عَلَيْكَ نَاصِراً إِلَّا اللَّهَ " به این مضمون که به کسی که به غیر از تو هیچ ناصری ندارد مواظب باش ظلم نکنی، بیچاره میشوی. آه مظلوم خانمان سوز است. بعد میگویند چرا اعمال ما اثر ندارد؟ آه مظلوم بیچاره میکند.
• آیا همه همسران اهل بیت سازگار بودند؟
همه همسران اهل بیت با اهل بیت خیلی سازگار نبودند، پیامبر اکرم در روایت دارد "ما اوذی نبی مثل ما اوذیت" بعضی از همسران خیلی پیامبر را اذیت میکردند. در شبکه مجازی فیلمی پخش شد از یکی از علمای بزرگ اهل سنت، که رسما بیان کرد پیامبر اکرم به شهادت رسیدند و عامل شهادت ایشان هم فریب خوردگی بعضی از نزدیکان ایشان بوده است.
در سیره پیامبر حتی جهتی که پیامبر آب وضو را میریزند دقیق گزارش شده است، ریز به ریز تمامی رفتار پیامبر نوشته شده است. حجرههای منزل پیامبر اطراف مسجد بوده. ابن عباس به یکی از همسران پیامبر میگوید سهم تو یک نهم از یک هشتم بوده. پیغمبر اکرم نه تا همسر داشتند، یک هشتم مالشان قرار بود بین نه همسر تقسیم شود.
این نه همسر در حجره های اطراف مسجد بودند. هیچ کسی گزارش نکرده که وقتی پیغمبر وارد مسجد شده، دیدند پیغمبر داد و فریاد می کند و ناراحت از همسرش باشد. نه، همه اش محبت بود. در جبهه داخلی آن هم با همسر و فرزند ما دعوا نداریم.
• چرا در جبهه داخلی بین مومنین دعواست
مروان آمد زیر جنازه امام حسن مجتبی، ببینید تا جبهه داخلی شود. می شود به او آتو داد. مروان که آمد زیر جنازه امام حسن مجتبی، دیدند ملعون الان در جبهه داخلی دارد کار می کند امام حسین مداخله کردند.
آنجا که همین مروان در جبهه خارجی افتاد و آمد می خواهد با امام حسین رسما بجنگد که امام حسین فرمودند، اگر من در مدینه می ماندم همین مروان رسما خون من را می ریخت و رو شده بود دیگر، آنجا بود که امام حسین علیه السلام شمشیر را از رو کشیدند و امام حسن علیه السلام تا زمانی که همه دارند در پوشش دینی کار می کنند مدارا کردند
لذا وقتی مروان آمد جنازه امام حسن مجتبی را بلند کرد، گفتند نامرد تو که بدترین ظلم ها را به او کردی! گفت من جنازه کسی را گرفتم که "احلم من هذا الجبل" از این کوه حلیم تر بود. هرچه به او بدی می کردیم او با خوبی جواب می داد. چرا در جبهه داخلی بین مومنین دعواست. چرا؟
إذا قالَ المُؤمِنُ لِأخيهِ : اُفٍّ ! " کسی که به یک مومن اف بگوید " خَرَجَ مِن وَلايَتِهِ " از ولایت ما اهل بیت خارج می رود. باید این را می گفتم چون نزدیک انتخابات هستیم. دوران درگیری ها بعضا شروع می شود. عمدا این را گفتم برای بعضی اتفاقاتی که می افتد، بعضی از برادران عراقی ما اذیت می شوند. برادری دینی یک چیز دیگر است. کسی که به یک مومن اف بگوید از ولایت ما اهل بیت خارج می شود.
آمد به امام حسن مجتبی فحاشی کرد، همان داستان خیلی معروف، دیگر در روایت نقل نشده که چه حرف های زشتی به حضرت زد. حضرت از مرکب پیاده شدند و نوازشش کردند و در آغوش کشیدند، فرمودند اهل کجایی؟
گفت اهل شام هستم. حضرت گفتند می دانم پدرم را نمی شناسی، بیا برویم خانه ما. بارها بالای منبر همین جا عرض کردم. " قالَ لَهُ [أی الإِمامِ الباقِرِ(ع)] نَصرانِی: أنتَ بَقَرٌ! قالَ: أنَا باقِرٌ. "ترجمه نمی کنم، به جای اینکه بگوید باقر،گفت بقر. این عبودیت است، این بندگی است. الان من چه جوابی باید بدهم، امام باقر اینجا بود چه می کرد؟ امام حسن چه می کرد؟ پیامبر اکرم چه از من می خواهد؟ اینجا نفع شخصی من است یا مساله نظام و انقلاب و خدا و پیغمبر است؟
نود و نه درصد موارد نفع شخصی من است، من بدم می آید. امام باقر فرمودند "من باقر هستم، بقر نیستم" بار سوم که تکرار کرد و دید راه به جایی نمیبرد به مادر حضرت توهین کرد. گفت " قالَ: أنتَ ابنُ الطَّبّاخَةِ! قالَ: ذاک حِرفَتُها. قالَ: أنتَ ابنُ السَّوداءِ الزِّنجِیةِ البَذِیةِ! " چهار تا حرف زشت به مادر حضرت زد. حضرت فرمودند: خدایا اگر راست می گوید " قالَ: إن کنتَ صَدَقتَ غَفَرَ اللّهُ لَها، وإن کنتَ کذَبتَ غَفَرَ اللّهُ لَک. " خدایا از مادرم بگذر " خدایا اگر دروغ می گوید از او بگذر، دعایش کردند.
" قالَ: فَأَسلَمَ النَّصرانِی " (بحار الأنوار: ج ۴۶ ص ۲۸۹ ح ۱۲) همان جا در دم، مسلمان شد ما چند تن از نیروهای خارج از محدوده خودی ها را با رفتار قشنگمان خودی کردیم؟ داریم خودی ها را در ناخودی ها می اندازیم. بس است دیگر من معذرت می خواهم. خیلی چوب ها در انتخاباتمان خوردیم.
این دفعه جور دیگری رفتار کنیم. نصرانی مسلمان شد "فقبل یدیه و رجلیه" دو دست و دو پای حضرت را بوسید و مسلمان شد. مسلمان کنیم و انقلابی کنیم و ولایتی بکنیم. صلی الله علیک یا ابا عبدالله، صلی الله علیک یا ابا عبدالله، صلی الله علیک یا ابا عبدالله.


