سخنرانی شب ۲۸ صفر _حجت الاسلام هدایت
کانال ایتا شیعه کوئست: @shiaquest_net
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدالله رب العالمین الصلاه و السلام علی سیدنا و نبیّنا، حبیبنا و حبیب اله العالمین ابالقاسم مصطفی محمّد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین سی من الحجه بقیه الله الاعظم روحی و ارواح العالمین له الفدا
مقدمه و تسلیت
عرض تسلیت در شب شهادت جد عزیز امام زمان(ع)، کسی که روایت داریم زمانی که تشریف بیاورند، جا پای پیغمبر میگذارند.
کسی که امام حسین(ع) میخواهند خروج بکنند، فرمودند "اَسیرو بِسیره جَدی محمد رسول الله". عرض تسلیت خدمت امام زمان در شب شهادت پیامبر اکرم، سبط الاکبر، امام حسن مجتبی(ع) صلوات بفرستید.
روایت شوق دیدار امام عصر(عج)
علی بنابراهیم نوبختی، داماد محمد بن عثمان نایب دوم امام زمان، نزد پدر خانومش میگوید که، و شَکوتُ الی ابی جعفر محمدبنعثمان، دومین نایب امام زمان، شکایت میکند، میگوید "من طاقت این که امامم را نبینم ندارم، غیبت صغری است، باشد، من بدون رویت امام نمیتوانم زندگی بکنم، تو یک کاری برای من بکن، برو به امامم بگو"
محمدبنعثمان، این شوق دامادش را به امام میرساند، حضرت فرمودند "معالشوق تشتهی من تریه" با این شوقت دوست داری من را ببینی؟
این شوق خیلی مهم است. نشان میدهد خیلی از انسانها در غیبت امام زمان شوق دارند، نزدیک ظهور که میشود، شوقشان پایین میآید، امام میفرماید "قول میدهی که نزدیک ظهور هم با این شوق دوست داشته باشی من را ببینی؟ اگر واقعا با این شوق میخواهی من را ببینی به ثواب رویت من میرسی."
نشان میدهد، در دوران غیبت این شوقها و عشقهای ما خیلی اثر دارد. بعد حضرت یک جملهی خیلی مهم فرمودند " فلا تلتمس عبدالله ان تری، دنبال این نباش که امامت را الان ببینی، الان وقت دیدن نیست، این شوق را داشته باش، ولی دنبال این نباش که لزوما با چشم سر ببینی. " چرا چون "یغیبُ ما عنکم شخصه و لا یغیبُ ما عنکم ذکره، چون ذکرش فراموش نمیشود، ولی شخصش را نمیتوانید ببینید، چرا؟
چون "عزیز علی ان اری الخلق و لا تری" اما امام زمان دیده نمیشود، ولی باید برایمان سخت باشد که امام را نمیبینیم، چرا؟ چون "من یدعِّ المشاهِده قبلَ خروج سفیانی، فهو کذاب المضطر" کسی که ادعا میکند که امام زمان را با چشم سر دیدم، باور نکنید.
این پرانتز بسته چرایش را گفتم، حضرت این جمله را فرموند و ادامه دادند "و تسلیمُ لها اولی" ، " تسلیم لالامامه اولی من الرویه" یعنی اگر تو امامت را ندیده، به او بگویی چشم، خیلی ارزشش بیشتر از این است که آقا را ببینی و بگویی چشم.
اهمیت اطاعت از امام در غیبت
*دو رکعت نماز در دوران غیبت، به خاطر این که به امامت میگویی چشم، خیلی ارزشش بیشتر از زمان ظهور است، که حضرت را میبینی و میگویی چشم.
موضوع بحث امشب همین "چشم" است. سه حرف است که به ترجه عربی میشود "عبد"، سه حرف است که شد فرق نماز امام حسین(ع) و عمر سعد، هنوز داغش روی دلمان هست.*
فرق عبد بودن و عبادت کردن
موسسه ژئوفیزیک تهران امسال اعلام کرد، که امام حسین(ع) راس ساعت چهار و شش دقیقه به شهادت رسیدند، مستندشان چه بود؟ این بود که شمر ملعون در قتلگاه به امام گفت بذار کارت را تمام کنم، وقت فضلیت نماز عصر میگذرد، مستند این بود که امام حسین لحظه فضیلت نماز عصر به شهادت رسید. یعنی دوم یا سوم مهر ساعت چهار و شش دقیقه بعدازظهر. داغش به دلمان هست، از دلمان بیرون نمیآوریم.
فرق نماز امام حسین و شمر در همین یک کلمه است، امام حسین عبد بود. "اشهد ان محمد عبده و رسوله"، "حسین منی و انا من حسین" هرچقدر درباره پیغمبر صلوات الله علیه گفتند، امام حسین علیه السلام همان را دارند. فرق امام حسین با شمر امام حسین عبد بود، شمر بنده نفس خودش بود.
خدا در قرآن میفرماید که "یس"، یاسین اسم پیغمبر اکرم، "یس وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ عَلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ " تو پیغمبر با همه عظمتت، عظمتت در این است که در صراط مستقیم هستی. هفده بار در روز میگوییم "اهدنا الصراط المستقیم" این صراط مستقیم خدا در قرآن دو بار معرفی میکند.
"إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ"( سوره آل عمران آیه ۵۱) یکبار هم در سوره یس، "أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ وَأَنِ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ"( ۶۰ و ۶۱ یس) راه مستقیم همین است، "عبد"، ۳ کلمه، در عالم هرچه مقام هست به خاطر همین ۳ تا کلمه است. در عالم هر چه با صورت زمین خوردن هست، به خاطر همین ۳ تا کلمه است.
راه رفت و راه برگشت!
خدا نور، ما را از نور آفریده است. "لَقَد خَلَقنَا الإِنسانَ في أَحسَنِ تَقويمٍ ثُمَّ رَدَدناهُ أَسفَلَ سافِلينَ" (آیات ۴ و ۵ سوره تین) ما وارد ظلمات ارض کرد بعد برایمان یک راه قرار داد، آن راه نور است، در این راه برسیم به خدا آن راه همان صراط مستقیم است. این صراط مستقیم هم یک کلمه بیشتر نیست، تمام اعمال عبادی راه های فرعی که به آن صراط مستقیم میرسد. به خدا قسم هر کدام از این اعمال عبادی اگر سبیلی نباشد که من را به آن صراط مستقیم برساند، مفت ارزش ندارد، بلکه راه برگشت است. ببین داداش من، این صراط مستقیمی که خدا قرار داده از ظلمات ارض به سمت نور خدا، کنار این صراط مستقیم، شیطان یک راه برگشت هم گذاشته است.
*کلا این را بدان، هر راهی که خدا به سمت خودش قرار داده، راه رفت، شیطان بلافاصله راه برگشتش را گذاشته. جاده اینطوری است که یک راه رفت دارد، یک راه برگشت. امکان ندارد یک راه رفت باشد در عالم که برگشتش را شیطان نگذاشته باشد. برگشتش هم دقیقا شبیه رفت هست؛ فرقش ۳ تا حرف است، "عبد" هیچ معلوم نیست آن نمازی که دارم میخوانم نماز رفت باشد، شاید اتفاقا نماز برگشت با سرعت باشد.*
در روایت هست که شیطان، معاویه را برای نماز شب بیدار میکرد. اصلا معاویه باید نماز شب بخواند تا بتواند امام حسن علیه السلام را مسموم کند، باید بخواند، منتهی نماز شب برگشتی. چه کار کنیم که بفهمیم، از کجا بفهمیم این کارها که ما الان داریم میکنیم عبادتها اشک ریختنها، تلاش کردنها، اینها در مسیر رفت است؟ شاید در مسیر برگشت باشیم، نمیفهمیم!
قرائت مقدمهی تلاوت است
ببین دشمن اصلیهای امام زمان، نمازخوانهایی هستند تیپ همانهایی که امام حسین علیه السلام را به شهادت رساندند. مرحوم مفید نقل میکند اولین کسانی که جلوی امان زمان را میگیرند تا آقا آیات قرآن میخوانند، اینها با آیات قرآن جواب امام زمان را میدهند.
با قرآن جواب میدهند. فقط فرق قرآن آنها این است که آنها قرآن قرائتی دارند ما قرآن تلاوتی داریم. تمام شد، قرآن مسیر برگشت قرائت خالی است. قرائت مسیر رفت، تلاوت است نه قرائت. آن قرائت مقدمه تلاوت است. تلاوت یعنی چی؟ "تلا یتلو تلو اتلو" یعنی "اتبعو" قرائت مقدمه تلاوت است. اگر در قرائت گیر کنی یعنی در مسیر برگشتی تعارف نداریم.
"فاقرَءُوا ما تيسرَ منَ القرْآنِ" (مزمل ۷۳) مقدمهی چیست؟ "الذین یوتون الکتاب یتلونه حق تلاوته، اولئک یومنون به" خیلیها در قرائت ماندهاند، در مرتبهی تلاوت؛ "همراهی با قرآن" نیستند. خوب دقت کنید ما هرچه تلاش بکنیم و عرق بریزیم (این را پارسال محضرتان عرض کردم، امسال تکرار میکنم) از زبیر بالاتر نمیشویم.
موانع عبد شدن
کلمهی "عبد" که من گفتم نشانهی آنهاییاست که در مسیر "رفت" دارند حرکت میکنند، سه تا مانع دارد. یعنی سه تا عامل باعث میشود ما عبد خدا نشویم. هر سه تایش در من هست [اما] یک دانهاش کافی است برای اینکه من عبد شیطان بشوم. ببینید، ما از زبیر بالاتر نیستیم، زبیر پسرعمهی میغمبر اکرم (ص) و پسردایی حضرت زهرا (س) است.پسر صفیه، عمهی پیغمبر، پسر عوام، برادر خدیجه. زبیر، چهارمین نفری که ایمان آورد، زیبر سیفالاسلام، زبیر در جنگ تبوک فرماندهی اصلی پیغمبر است. زبیر اولین کس و تنها کسی است که در دفاع از حضرت زهرا (س) شمشیر کشید.
زبیر... من تا صبح هم از زبیر صحبت کنم باز کم است. این زبیر را چه چیزی زمین زد؟ "زبیرُ منا اهل البیت". امیر المومنین فرمودند دو نفر از ما اهل بیت است: یکی "سلمانُ منا اهل البیت" و یکی "زبیر منا اهل البیت". حکمت نهجابلاغه است.
"حتی نشا ابنه المشووم عبدالله" (نهج البلاغه، حکمت ۴۵۳) هیچ ضمانتی ندارد که آقازادههای ما، پسفردا ما را با صورت زمین نزنند. کما اینکه زدند. زبیر ۱۱ تا قصر در عصر خلیفهی غاصبهی دوم به خاطر ثروتهای بادآورده درست کرد در، اقصی نثاط جهان اسلام. وقتی زبیر کشته شد، مال و طلایش را با تبر تکه تکه کردند و تقسیم کردند.
پول دوست بود؛ پول دوستی باعث شد زبیر با همهی عظمتش، اولین کسی باشد که شمشیر علیه امیرالمومنین زد. پول دوستی مگر در من نیست، در ما مگر نیست؟ تضمین میکنیم که آقازادههایمان بعدا ما را زمین نزنند؟ در آخرالزمان دین نگه داشتن از آتش نگه داشتن در دست سخت تر است. هیچ تضمینی هم ندارد.
شیخ علی پناه اجتهادی خودشان به من فرمودند: من از آیت الله العظمی مرعشی نجفی پرسیدم: خواسته شما از خدا چیست؟ شصت سال تمام اولین زائر حضرت معصومه است، نیم ساعت قبل از اینکه در را باز کنند، ایشان اولین نفر آنجا نشسته بود. چه می خواهید؟
گفته بودند: من صبح که از خانه بیرون می روم دعا می کنم شب مسلمان برگردم. شب که می خوابم دعا می کنم فردا صبح مسلمان بیدار شوم.
چون در روایت نوشته است، آخرالزمان دین اینگونه است. طرف صبح مسلمان است، شب کافر می شود. چه تضمینی هست که ما اینجور نشویم؟ پول پرستی یکی شد. دومی چیست؟ امیرالمومنین فرمودند شیطان شش هزار سال خدا را عبادت کرد، شد جزو ملائکه، ملائکه او را نور می دیدند، لذا خدا در قرآن می فرماید " قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ" ابلیس جن بود، اما جزو ملائکه حساب می شود.
سر چه زمین خورد؟ کبر و غرور. کبر و غرور در ما هست. سومی چیست؟ ریاست طلبی.
بلعم باعورا قائم مقام رهبری بود. حضرت موسی رهبر بنی اسرائیل بود. بلعم باعورا سر چه در قرآن خدا به او گفت سگ؟ " فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ" چه شد سگ شد؟ نشان می دهد قائم مقام رهبری می تواند سگ شود.
قائم مقام بهترین جایگاه جامعه دینی می تواند در مقام سگ قرار گیرد. چه شد؟ ریاست طلبی. شمر چرا انقدر وقیح شد که سر امام حسین را برید؟ هیچ کس جرات نکرد این کار را بکند. خودی نتوانست، انس نتوانست، چرا شمر توانست این کار را انجام دهد.
سر رقابت، عمرسعد وقتی به او پیشنهاد حکومت ری را دادند، شمر متوجه شد، گفت عبیدالله چرا به من ندادی، عبیدالله گفت به تو هم می دهم. هر کدام سبقت گرفتید و توانستید امام حسین را بکشید، سر امام حسین را برای من آوردید به او می دهم. به هردو هم دروغ گفت، هیچ کدام هم نگرفتند، اما ریاست طلبی برد.
یک خصلت این غول مسلمانی را زمین می زند. سه تایش در ما هست، چه کنیم نجات پیدا کنیم؟ غذای جامعی که بخوریم، از دست موشی که در انبار ما می افتد، نجات پیدا کنیم چیست؟
گر نه موشی در انبار ماست،
گندم انبار چهل ساله کجاست؟
خدا رحمت کند مرحوم ملا احمد نراقی را. یک مثنوی دارد، مثنوی طاقدیس. آنجا بیان می کند، می گوید احمد چهل پنجاه سال است نماز می خوانی، " إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ "، " الصلوه معراج المومن" " اقم الصلوه لذکری" . احمد، تو دائما ذکر خدا را داری؟ نه! احمد! تو از همه ی فحشاء و منکرها دوری ؟ نه! احمد به خدا رسیدی؟ نه! احمد چه نمازی داری میخوانی؟ بعد خودش نوشته است:" لا یدخل الملائکه بیت فیه کلب" ملائکه به خانه ای که در آن سگ باشد وارد نمی شوند. بعد می گوید؛ احمد، سگ غضب در قلب تو است دیگر.
امام زمان (عج) کجا هستند؟
آمدند خدمت آیت الله بهجت گفتند ما شنیده ایم امام زمان علیه السلام در جزیره ی خضراء است. آقای بهجت گفتند بله. پرسیدند؛ آقا جزیره ی خضراء کجاست؟ برویم حضرت را ببینیم.
آقای بهجت ( در حالی که اشاره به قلبشان می کردند) فرمودند اینجا. بعد فرمودند[در قلب ما] ایمان نیست؛ قلب ما خشک شده است. یک مقداری با ایمان آبادش کن، حضرت می آید در قلبت. جزیره ی خضراء جزیره ی سرسبز اینجاست. قلب مومن است." قلب المومن حرم الله فلا تسکن فی حرم الله غیر الله". تسلیم نیستیم.
پیامبر خدا عبد است و عبد پیامبر خدا است
گر نه موشی در انبار ماست[گندم انبار 40 ساله کجاست]_ یک موشش گندم ما را خالی می کند ؛ حالا سه تای آن هست. چه کار بکنیم؟
عزیزم پارسال هم این رو گفتم، ادامه ی بحث را می خواهم بگویم؛ *خدا در قرآن کلمه ی عبد را فقط برای پیغمبر فرموده است؛ فقط. هر جا خدا در قرآن برای انبیاء دیگر کلمه ی عبد را به کار برده، کنارش اسم نبی را آورده است." وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ "، "عبدنا داوود"، " ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا ". کنار عبد کلمه ی آن پیغمبر را آورده است. ولی به پیغمبر اکرم که می رسد، فقط کلمه ی عبد را به کار می برد؛ هیچ اسم پیغمبر را دیگر نمی گوید.
" سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ "، " الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَىٰ عَبْدِهِ الْكِتَابَ " ؛ فقط کلمه ی عبد ؛ عبد یعنی پیغمبر اکرم. اگر می خواهی پیغمبر اکرم را بشناسی برو این سه حرف را کار کن:"عبد" . و عزیزم ما تا پیغمبر اکرم را مشاهده نکنیم؛ نمی توانیم مثل پیغمبر عبد باشیم.*
برای اینکه مثل پیامبر باشیم باید او را ببینیم
پارسال یک چیزی گفتم؛ *گفتم تو می خواهی عاشق خدا باشی، اول باید خدا عاشقت بشود. تو می خواهی در مسیر خدا قدم برداری، اول باید خدا تو را بخواهد؛ تا نباشد از جانب معشوق کششی، کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد. چی کار کنیم خدا عاشق ما بشود؟" قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ " می خواهی عاشق خدا بشوی؟ خدا باید عاشقت بشود.
چی کار کنم خدا عاشقم بشود؟ " فَاتَّبِعُونِي "؛ تبعیت از پیغمبر ، برو لغت تبعبت را ببین؛ تبعیت یعنی جا پای کسی گذاشتن با عشق و محبت.
تبیعیت با اطاعت فرق می کند. اطاعت از ماده ی طوع است؛ حلقه ای بر گردنم افکنده دوست، می کشد هر جا که خاطر خواه اوست؛* در اطاعت خیلی لازم نیست عشق باشد، ولی در تبعیت معشوقت را می بینی پشت سرش حرکت می کنی. به این تلاوت هم می گویند. لذا در لغت می بینید"اتلو ان تتبعوا". تلاوت ؛ تلو پشتش. تاتی تاتی پشت سر کسی را می گویند تبعیت. این تبعیت چه موقعی محقق می شود؟ وقتی که پیغمبر را ببینیم.
برای همین هم است که در دین اسلام سنت پیامبر انقدر اهمیت دارد.
علامه ی طباطبایی به استادش آیت الله قاضی می گوید؛ می خواهم راه بروم، می خواهم برسم. استادش آیت الله قاضی می گوید؛ اول سنت های پیغمبر را برای خودت لیست کن. تو عین پیغمبر رفتار کنی می رسی؛ لذا می بینی اولین کتاب اخلاقی غلامه طباطبایی"سنن النبی" است. عین رفتار پیغمبر رفتار کردن.
نعمت پیامبر بالاتر از هر نعمتی
پیغمبر خیلی عظمت دارد، نمی شود رفتار پیغمبر را لیست کرد. همان به قدر تشنگی باید چشید. آمدند به امیرالمومنین گفتند، می شود پیغمبر را برای ما توصیف کنید؟ امیرالمومنین لبخندی زدند و فرمودند؛ شما می توانید نعمت های خدا را برای من لیست کنید؟ گفتند؛ نه آقا " وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا " ، اگر بخواهید نعمت های خدا را لیست کنید لیست نمی شود. بعد حضرت فرمود که می دانستید همه ی بی نهایت نعمت خدا در نظر خدا قلیل است؟ چرا؟
چون خدا می فرماید؛ " مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ " همان لا تحصو ها [قلیل است]. این نشان می دهد که آن واحد شمارش خدا با ما فرق می کند؛ واحد عظمت و قلت خدا با ما فرق می کند. درست است که" وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا " ولی نزد خدا این لا تحصوها می شود قلیل." مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ "
خُلق بینهایت پیامبر
اما همین خدایی که به نعمت بینهایتش قلیل میگوید، به پیغمبر اکرم(ص) میفرمایند: "و انّک علی خُلُق عظیم"، خُلق تو(پیامبر) عظیم است. خُلق یعنی چه؟ ماده خلق (خ ل ق) به معنای اندازه است. وقتی با فتحه بیاید میشود خَلق، اندازه ظاهری، خُلق اندازه باطنی میشود، یعنی تو (پیامبر) بینهایت هستی.
مناظره امیرالمومنین با دانشمند یهودی
" جَاءَ حِبْرٌ مِنَ اَلْأَحْبَارِ إِلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ ع " فردی یهودی نزد امیر المومنین آمد، پیشتر نزد خلیفه اول رفته بود و پرسیده بود خدا کجاست؟ خلیفه اول گفته بود در آسمانها، یهودی استنتاج کرد که خدا در زمین نیست و به نحوی استنتاج کرد که خدا در آسمان هم نیست لذا خلیفه اول دستور قتل او را داد.
یهودی گفت اسلامی که انقدر بی منطق باشد ارزش ندارد. هنگام بیرون رفتن سلمان فارسی جلوی او را گرفت و گفت از یک آقایی که کشاورزی میکند سوالت را بپرس. هنگامی که میخواست نزد امیرالمومنین بیاید، حضرت علی(ع) وقتی از دور او را دید، فریاد زدند: " إن الله عز وجل أين الأين فلا أين له، وجل من أن يحويه مكان، وهو في كل مكان بغير مماسة ولا مجاورة، يحيط علما بما فيها، ولا يخلو شئ من تدبيره تعالى " خدا خالق مکان است ولی خود در مکان نیست.
یهودی وقتی رسید به امیرالمومنین افتاد روی پای ایشان، " فنَبِيٌّ أنتَ ؟ تو پیغمبری؟ امیر المومنین فرمودند: " وَيْلَكَ ! إنّما أنا عبدٌ مِن عبيدِ محمّدٍ صلى الله عليه و آله " من بندهای از بندگان پیغمبر اکرم هستم. امیر المومنین با این همه عظمت، بنده ای از بندگان پیغمبر است، باید بتوانیم شبیه پیغمبر بشویم.
دو خصوصیت پیغمبر و نشانه های بندگی
دو خصوصیت از پیغمبر اکرم بگویم، یکی از مهمترین خصوصیتهای پیغمبر که نشانه بندگی پیغمبر است، نشانه بندگی آن چیزی نیست که ما تصور میکنیم مثلا محاسن بلند یا پیشانی کنده بسته، بعضا دشمنان پیغمبر هم اینگونه بودند، داعشیها هم بعضا اینگونه هستند، اینها نشانه بندگی نیست. نشانه بندگی ظریف است.اصلا خود پیامبر اکرم فرمودند: اگر می خواهی بندگی ات را بسنجی ببین خانواده ات را چقدر دوست داری؟ این نشانه واقعی بندگی است.
*یکی از نشانه های واقعی بندگی که پیغمبر داشت و ما باید آن را پیدا کنیم، تکلف است.* در قرآن دارد که حضرت فرمودند: " وَمَا أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ " من از متکلفین نیستم. خدا به پیامبر گفت که برو به مردم بگو من این شکلی هستم. متکلف نیستم. متکلف یعنی ادا درآوردن. بنده واقعی خدا، خودش است. ادا در نمی آورد. هی چیزهایی را برای خودش تحمیل نمی کند. تا یکجوری توجه دیگران را به خودش جلب کند.
می داند خدا دارد کار می کند، لذا لازم نیست ادا دربیاورد. ببینید من از اداهای خیلی ساده شروع بکنم. مثلا آدم هایی هستند وقتی یک مقامی دارند، لزوما باید وسیله ای که سوارش می شوند وسیله ویژه ای باشد، مثلا می گوید من چون مهندس شدم، چون دکتر شدم، پراید در حد من نیست، مثال می زنم! باید سوار وسیله بالاتر شوم.
این می شود تکلف. مثلا فلان جا نباید بروم، مثلا اگر بچه من گفت بابا برویم در پارک بنشینیم و بگوییم و بخندیم، نه دیگر، در شان ما نیست. این عبارت " در شان ما نیست" در حلال خدا دارم می گویم دیگر. در شان ما نیست بنشینیم روی زمین. پیغمبر برعکس همه این ها بود. در روایت داریم که پیغمبر اکرم سوار الاغ می شدند.
بگذارید عین متن روایت را بخوانم که پیغمبر اکرم فرمودند: محبوب من اینگونه است، من دوست دارم این شکلی باشم. "احب الرکوب علی الحمار موکفا" می خواهم روی الاغ بنشینم درحالی که الاغ پالون نداشته باشد.
اصلا خود پالون کلاس بوده. حضرت می فرمایند نه من پارچه ای می اندازم روی الاغ. این باعث می شود مردم با پیغمبر راحت باشند.
در روایت دارد که فرعون خصوصیتی داشت که باعث شد عمرش چهارصد سال شود. چه خصوصیتی داشت؟ اینکه بین مردم و فرعون حجاب نبود. یعنی هرکس با فرعون کار داشت راحت پیش او می رفت.
انقدر خدا از این خصوصیت فرعون خوشش آمد که چهارصد سال عمر او را طولانی کرد. حضرت فرمودند یکی دیگر از علت هایش این بود که با خانواده ی خود گرم می گرفت. مهربان بود، خوش رفتار بود. آسیه به فرعون گفت "غرة عين لى و لك " این بچه را نگه دار این نور چشم ما می شود، فرعون به خاطر آسیه قبول کرد.
البته همین آسیه بعدا که در برابر بحث خدا مقابل فرعون ایستاد، همین فرعون "وَ فِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتادِ" چهار دست و پای آسیه را میخ کرد اما آن دوره ای که آسیه در تقیه بود و ایمان خود را ظاهر نکرد، فرعون با او خوش رفتاری می کرد. این دو خصوصیت را در روایت دارد. خدا عمر فرعون را در دنیا زیاد کرد. خدا تلافی می کند، عمرش را زیاد کرد.
در ارتباطاتمان بی تکلف باشیم
من می خواهم این را عرض کنم، *بی تکلفی*. عزیزان، رفقا، همه شما که اینجا هستید جزء خواص جامعه هستید. یکی از مشکلات این است که خواص جامعه تکلف دارند و این باعث می شود که عوام درست نتوانند با خواص جامعه ارتباط برقرار کنند و این جامعه را آلوده و فاسد می کند. مسئولی که وقتی عوام می خواهند پیشش بروند، این عوام یک ذره به لکنت بیفتند، این مسئول بنده شیطان است، این مسئول فرسنگ ها با پیغمبر فاصله دارد. چرا؟
چون وقتی کسی خدمت پیغمبر اکرم(ص) آمد، ذره ای به لکنت افتاد، پیغمبر اکرم سرش را به سینه خود چسباندند، فرمودند "هَوِّن علیک" راحت بگیر، من پسر خانمی هستم که مرا در بیابان بزرگ کرده(حلیمه)، من با دست خودم از بز شیر می دوشم.
من هیچ کسی نیستم یک بنده خدا هستم. یهودی ها آمدند پیش امیرالمؤمنین گفتند یا علی، پیامبر اکرم کی فرصت دارد؟ یک وقتی بگیر ما با پیغمبر صحبت کنیم. امیرالمؤمنین پیش پیغمبر اکرم آمدند.
فرموند یا رسول الله یک گروهی از یهودی ها هستند از شما وقت می خواستند. حضرت ناراحت شدند! گفتند یعنی چه وقت می خواستند؟ من مثل همه مردم در مسجد نشستم. پیغمبر جوری بین مردم می نشستند که اصلا کسی نمی فهمید کدامشان پیغمبر است.
آقا پیغمبر کدامتان است؟ لباسشان، نگاهشان، رفتارشان. چرا ما ادا اصول در می آوریم؟ چرا کلمات قلنبه سلنبه به کار می بریم؟ چرا وقتی یک چیز را نمی توانیم یا نمی دانیم ادایش را در می آوریم که من می دانم یا می توانم؟
بی تکلفی از دلایل محبوبیت پیامبر
خدا شهید مطهری را رحمت کند، یک کتابی به نام حماسه حسینی دارند، آنجا درباره شیوه های تبلیغی پیغمبر خیلی زیبا صحبت کردند و سیره نبوی. هر دو تکرار شده است. آنجا می گویند مهمترین چیزی که پیغمبر را محبوب کرد، مردم خود را برای پیغمبر می کشتند.
(خود را برای پیامبر می کشتند! وقتی پیغمبر اکرم فتح مکه کردند، آب وضوی پیغمبر، یک قطره روی زمین نیفتاد. وقتی پیغمبر فتح مکه کردند، محاسن و موهای خود را اصلاح کردند، یک دانه موی پیغمبر روی زمین نیفتاد. پیغمبر رهبری بودند که عاشق درست کردند. حضرت آقا در کتاب طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن می فرماید که معاویه وصیت کرد که موی پیغمبر را همراه من دفن کنید، خدا به احترام این مو، من را عذاب نمی کند، این مو را پدر ابوسفیان در فتح مکه توانسته بود از پیغمبر بگیرد، آنجایی که پیامبر خودشان محاسنشان را کوتاه کردند.) پیغمبر محبوب بود.
عبدالله ذولبجادین، پسر پولدارترین شخص در مدینه است، با دو تا لنگ خدمت پیغمبر می آید. پیامبر اکرم یک خنده ای کردند گفتند این چه وضعش است؟ چرا اینگونه آمدی؟ می دانستند این کیست. (آقایی که در ایتالیا پولدار بود و پسرش به شهادت رسید، اسمش چه بود؟ ادوراد آنیلی) می گفت این ادوارد آنیلی است برا خودش! پسر پولدار مدینه است. چرا این شکلی آمدی؟
گفت آقا عاشق شما شدم، به بابام گفتم می خواهم مسلمان شوم، بابام گفت حق نداری هیچ چیز از پول و ثروت، مال خودت باشد، گفت همه اش برای خودت، می خواستم پیش شما بیایم بابام گفت بایست پیراهنت که هست! پیراهنت را هم در بیاور. گفت پیراهن و شلوارم را درآوردم با دوتا لنگ پیش شما آمدم.
اسمش عبدالعزی بود، حضرت فرمودند اسم تو عبدالله است. بهش گفتند عبدالله ذولبجادین. عاشق درست کرد. چرا عاشق درست کرد؟ شهید مطهری می گوید رمزش این بود که پیغمبر تکلف نداشتند بعد خود شهید مطهری می گوید من رفتم نجف آباد تبلیغ کنم، داشتم از این طرف خیایان به آن طرف خیابان می رفتم، یک پیرمردی وسط خیابان جلوی من را گرفت، آقا وایسا ببینم! گفت من ایستادم.
پیامبر داشتند به مسجد می رفتند، جوانی وسط کوچه گفت آقا کارت دارم، پیغمبر گفتند بفرمایید، گفت بشین. پیامبر گفتند من الان کار دارم باید برم مسجد. گفت نه! گفتند باشد می نشینم. کف زمین نشستند، وسط کوچه بین راه یک گوشه ای نشستند. بفرمایید، گفت یا رسول الله می خواهم زنا کنم، می خواهم فحشا کنم. حضرت یک لبخندی زدند و فرمودند: خوب. فقط ببین! دوست داری یک نفر با خواهرت همینجوری {رفتار} بکند؟ گفت: نه. با مادرت؟ نه. ببین! محور اخلاق این است که آنچه که برای خودت میپسندی، برای دیگران هم بپسندی.
روایت امام صادق(ع) دربارۀ محور اخلاق
آمد به امام صادق گفت که: «آقا میتوانم وقتی خانمها دارند رد میشوند از پشت بهشان نگاه بکنم؟». حضرت فرمودند: «دوست داری کسی به پشت خواهر و مادرت نگاه بکند؟». گفت: «نه». حضرت فرمودند: «محور اخلاق...». {همانطور که} پیامبر فرمودند.
تواضع پیامبر در پاسخگویی به سؤالات
بعد گفت: «یا رسولالله! چه کار کنم؟». حضرت فرمودند: «بیا جلو، بیا جلو! –در روایت است- بیا جلو، بیا جلو!». سرش را جلو آورد. ببین به شخص اول عالم گفته است میخواهم بروم زنا کنم! حضرت نگفتند: «برو، نجس!». گفتند: «بیا جلو». دارد که صورت شخص را گرفتند و به سینۀ خودشان فشار دادند. فرمودند: «عزیزم، من تو را دوست دارم. دوست ندارم که به خرابی و آلودگی کشیده بشوی».
در روایت دارد که این جوان گفت: «من وقتی بوی پیغمبر را احساس کردم، سینۀ پیغمبر را احساس کردم، از گناه بدم آمد». چقدر ما کاری کردهایم که دیگران از گناه بدشان بیاید؟ ببین! به سینۀ خودش چسباند. اصلاً روابط و اتصال خیلی کار میکند. چه بگویم!؟
" الأكلُ علَى الحَضيضِ مَع العَبيدِ " پیغمبر اکرم دوست داشتند روی زمین بنشینند و با بندهها غذا بخورند. " الأكلُ علَى الحَضيضِ مَع العَبيدِ ، و رُكوبيَ الحِمارَ مُؤْكَفا ...و مناوله السائل بیده." {دوست داشتند} با دست خودشان به کسی غذا بدهند یا چیزی بدهند. پیغمبر اکرم اینجوری بودند.
• تواضع پیامبر در وقت دادن به یهودی
امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) آمدند به پیغمبر فرمودند که: «یا رسولالله! فلانی یک وقت میخواهد.» پیغمبر اکرم این جمله را فرمودند: "فانّی عبدٌ من عبید الله. لا اعلم الّا ما علمنی ربی". مگر من که هستم که بخواهم وقت بدهم؟ من یک بندهای از بندگان خدا هستم. هرچه هم علم دارم خدا به من یاد داده است.
• تجربۀ شهید مطهری در بیتکلفی
شهید مطهری را میگفتم. شهید مطهری میگوید من بین خیابان {بودم} و این روستایی در نجف آباد مرا نگه داشت و گفت: «سؤال دارم». شهید مطهری گفت: «باشد، بپرس». گفت رفتیم یک گوشهای در آن طرف خیابان ایستادیم. گفت که: «غسل جنابت مال جونُمه یا مال بدنمه؟». شهید مطهری آنجا میگوید: «جونُم یعنی روحم». سؤالش این بود که غسل جنابت روح من را پاک میکند یا صرفاً بدن مرا پاک میکند. شهید مطهری به او گفت که: ببین! حیثش فرق میکند. یک حیثی دارد.
حیث، میدانید جوک طلبگی است. خلاصه یک طلبهای آمد ماست نسیه گرفت. بعد رفت و خورد، دید ماست ترش است. رفت و زد به گوش آن فروشنده. فروشنده گفت: «چرا میزنی؟». گفت: ببین! حیثش فرق میکند. از آن حیث که به من نسیه دادی دستت درد نکند. ولی از آن حیث که ماستت ترش بود، این کتکش را باید بخوری.
حالا شهید مطهری هم گفت: «ببین! حیثش فرق میکند. از حیث اینکه تو را از نجاست نجات میدهد، طهارت بدن است. از این حیث که اطاعت امر خداست و یک عبادت است که قصد قربت میخواهد، طهارت روح است.» روستایی گفت: «ببین! من حیث حیث نمیفهمم! بگو ببینم مال جونُمه یا مال بدنمه؟». شهید مطهری گفتند که به او گفتم: «ندونُم!». گفت که تا گفتم نمیدانم، پیرمرد یک خندهای کرد و گفت: «پس از چه اینو هِشتی رو سرت؟» -هِشتی یعنی گذاشتی روی سرت- گفت این را که به او گفتم با من دوست شد. دیگر هرجا من میرفتم دنبال من بود، ملازم من بود. آنجا بود که متوجه شدم بیتکلفی چقدر مهم است. {خوب است راحت بگوییم:} آقا نمیدانم، نمیدانم! آقا اشتباه کردم.
بیتکلفی و تواضع شیخ انصاری و علامه طباطبایی
میگویند شیخ انصاری خصوصیتش این بود. دزفولی بود ایشان؛ مال جنوب بود. خصوصیتش این بود که هرچه را نمیدانست، میگفت: «ندونُم، ندونُم، ندونُم.». {باید راحت گفت:} «نمیدانم آقا».
علامه طباطبایی «نمیدانمها»یش بیشتر از «میدانم هایش» بود. ماها خیلی ادا و اصول درمیآوریم. {باید راحت گفت:} «نمیدانم آقا»
• خاطره از بیتکلفی حجتالاسلام قرائتی
یک موقعی پشت سر آقای قرائتی که الآن هستند -خدا حفظشان کند- در مشهد یک نماز خواندم. ایشان «و لا الضالین» را دو بار گفت. «و لا الضالین، و لا الضالین». بعد از نماز به ایشان گفتم: «آقا چرا شما دو بار گفتید؟ قرآن دو بار و لا الضالین دارد؟». من میدانستم ایشان آدمی است که جواب قشنگ میدهد. گفت: «راست میگویی! چرا دو بار گفتم؟». گفت: «آقا شیطان وسوسهام کرد.».
گفت: «آقا شیطان بعضیها را به شراب خوردن وسوسه میکند. بعضیها را به فحشا و منکر وسوسه میکند. منِ قرائتی را، با اینهمه ریش سفید و عبا و عمامه، به وسواس در نماز وسوسه میکند. «خدا غلط کردم!». بلند گفت: «خدا غلط کردم!». بعد به من گفت: آقا اشتباه کردم. «و لا الضالین» یک بارش درست بود. همان بار اول هم که گفتم درست بود.
به این میگویند بیتکلفی. بعد خدا به ایشان مثلاً 40 سال توفیق میدهد و با اخلاص میرود کار میکند.
• بیتکلفی در سیره معصومین
پیامبراکرم(ص) بیتکلف بودند و راحت حرف خود را میزدند و در سخنانشان از کلمات قصار استفاده نمی کردند. واینگونه رفتارها در حالات پیامبر بسیار بوده است.
امام صادق(ع)میفرمایند:"المتکلف ظاهره ریا و باطنه نفاق "آدم هایی که دنبال کلاس گذاشتن و تکلف هستند عاقب ذلیل و خوار میشوند. انسان هایی که ساده هستند و بیتکلف و بیتعارف سخن میگویند موفق هستند. شخصی نزد امیرالمومنین آمدند و از ایشان سوال کردند دربارهی اینکه اگر چیزی در دلمان نباشد و آن سخن را بیان کند حکم این سخن چیست؟
امیرالمومنین گفتنتد این سخن دروغ است. حرف هایی مثل اینکه منزل ما هم تشریف بیاورید خوشحال میشویم. اگر واقعا خوشحال میشوید این حرف را بگویید اگر توانایی ندارید بگویید نمیتوانم. شخصی امیرالمومنین را دعوت کردند و ایشان فرمودند دوست ندارم که به خانهی شما بیایم و شما به زحمت بیفتید اگر واقعا به زحمت میافتید نمیآیم و دفعه دیگر میآیم. یکی از بزرگترین مشکلات در کشور ما و بین مسئولین کشور ما تکلف است.
دلسوزی وحرص پیامبر نسبت به سعادت امت خویش
دومین خصوصیت عبدبودن پیامبر، حرص برسعادت دیگران بودهاست "طه، ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى" (سوره طه/ ۱-۲) طه ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که خود را به زحمت بیفکنی.
"حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ"(سوره توبه-۱۲۸)
نشانه ی واقعی بندگی ما این هست که ما باید نسبت به رشد و سعادت دیگران حریص باشیم.
حضرت موسی درحال چوپانی بودند و تابستان بود که یکدفعه یکی از گوسفندها از گله فرار میکند حضرت موسی هم به دنبال این گوسفند میرود.
تا جایی که گوسفند به هنگام عصر در بالای یک تپه بلاخره این گوسفند را میگیرند و آن گوسفند را نوازش میکنند و میبوسند و در روایت داریم که با این گوسفند صحبت میکنند و دلجویی کردند (از من ترسیدی. ببخشید من تو را خسته کردم که این همه راه را آمدی و خسته شدی. از من ترسیدی؟).
بعدا که حضرت موسی به نبوت رسیدند خداوند به ایشان فرمودند که میدانی چرا من تو را به پیامبری برگزیدم؟ چون دلت برای آن گوسفند سوخت و برای آن دلسوزی کردی و نشان دادی که به این مقام رسیدهای که نبی بشوی و این نشانه نبوت توست. دلسوزی برای یک گوسفند.
پیامبر فرمودند که در روز قیامت همهی مردم و همهی پیامبران میگویند: (نفسی نفسی) من تنها کسی هستم که در صحرای محشر میگویم (امتی امتی). حریص بودند واقعا برای امت خود دلسوزی میکردند. پیامبر مثل پدر بودند برای امت خود. وقتی پدری ببیند که فرزندانش به جهنم میروند واقعا میسوزد. نسبت به سعادت امت خود حریص بودند.
در روایت داریم علت اینکه پیامبر به عبادت های خود تاکید داشتند بهخاطر این بوده است که امت دارند کوتاهی میکنند و بهخودشان فشار وارد میکردند. مثل مادری که وقتی میبیند فرزندش در یک موضوعی کوتاهی میکند، سعی میکند فرزندش را از یک طریقی نجات بدهد. پیامبر مثل مادری دلسوزی بودند.
• تنها خواستهی پیامبر از ما
*پیامبر فقط یک خواسته از امت داشتند. در آخرین سال های زندگی پیامبر عدهای از پیامبر سوال کردند که ای پیامبر ما چه چیزی را به شما بدهیم، به خاطر اینهمه دلسوزی و خوبی که در حق ما کردید؟ در همین لحظه قرآن نازل شد و پیامبر فرمودند: من چیزی از شما نمی خواهم. اجر من را خدا میدهد، فقط من یک چیز از شما میخواهم "قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى" (سوره شوری-۲۳)
پیامبران قبل از رسول اکرم(ص) از امت خود درخواستی نداشتند و تنها رسول اکرم (ص) از امت خود این درخواست را داشتند.* این درخواست پیامبر نفعی برای ایشان نداشتند.
با قربی(نزدیکان) من متصل باشید و مراقب آنها باشید مثل آنها باشید. مثل قربی من باشید. این خواسته به نفع پیامبر نبود. مثل این هست که شما از استاد خودتان میپرسید شما چه خواستهای از من دارید؟
نمره خوب معدل خیلی بالا، مدرک دکترا را بگیری. موفقیت های تو را ببینم. و از دیدن آنها لذت میبرم. مودت ما به اهل بیت فایدهای برای اهلبیت ندارد، بلکه باعث رشد ما میشود. خواسته پیامبر از ما شبیه حضرت علی و حضرت زهرا شدن است . مودت شبیه اهل بیت شدن است. ریشه کلمه مودت (وَدَدَ) است یعنی وُد (میخ) فرزندان من بشوید.


