صبر در مکتب حضرت فاطمه (س) -استاد بهشتی جلسه اول
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
همه باهم این فراز زیارت امام رضا را میخواهیم باهم بخوانیم اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَی فاطمَه بِنتِ نَبیِّکَ وَ زَوجَةِ وَلیِّک وَ اُمِ السِّبطَین اَلحَسَنِ وَ الحُسَین الطُّهرَة الطاهِرَةِ المُطَهَّرَة التَّقيَةِ النَّقيَة الزَكيَّة سَيِدةِ نِساءِ اَهلِ الجَنَّة صلاةً لا يَقوي وَ لا اِحصائِها غَيرُك در خانه ی خدا پس از اقامه ی نماز جماعت شب شهادت جانگداز صدیقه طاهره فاطمه زهرا محور اصحاب کساء تقاضا میکنم به روان تابناک این شخصیت بزرگ جهان اسلام صلواتی تقدیم بفرمایید.
زندگی بشر هرچه به اخرالزمان نزدیکتر میشود پیچیده تر دینداری در اخرالزمان سخت تر توطئه ها گناهان ظلم ها شکل جدیدتر به خود میگیرد. هرچه علم بشر پیشرفت بیشتری میکند ظلم ها هم زوایای جدیدی پیدا میکند.
خداوند یکی از حجت هایش را ذخیره کرده برای اخرالزمان بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ. امام زمان از اسمش پیداست یعنی زمانه را میشناسد. دشواریهای کار را میداند.
خدا رهبری این دوران را به دوش او گذاشته. امام زمان علیه السلام طی نامه ای که یک شبی شاید من ان نامه را تمامش را خواندم به دشواریهای اخرالزمان اشاره کرده بعد این را فرموده: الگوی من دختر پیغمبر است یعنی باتوجه به شناخت اخرالزمان فرموده الگوی من دختر پیغمبر است.
حالا بنده که از همه ی شما کوچکتر هستم این را میفهمم فاطمه شناسی در اخرالزمان بیش از هر زمان دیگر به کار می اید. حالا ما در این سه شب هر شبی را که زنده بودیم و توفیق بود هر شبی را به یکی از خصال این شخصیت بزرگ که ده ها ویژگی دارد در این حدود سی دقیقه میخواهم بپردازم.
امشب درباره صبر که هرچه بگوییم کم است این را هم اشاره میکنم شاید من قبلا هم سالهای قبل اشاره کردم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها زیارتنامه ای دارد خیلی کوتاه شاید نیم صفحه باشد در ان زیارتنامه ما اینطوری شروع میکنیم یا مُمتَحِنهَ ای بانوی امتحان داده که اِمتَحَنَکِ اللهُ قَبلَ ان یَخلُقَک فَوَجَدَکِ لِمَا امتَحَنَکِ صابِرَةً خدا در اغاز خلقت تو را ازمود و این لقب را برای تو گذاشت صابِرَه.
به نظر من نقطه ی مرکزی شخصیتی حضرت فاطمه زهرا همین کلمه است بانویی که ایستاد. بعد ما اینطوری میگوییم وَ زَعَمنَا اَنَّا لَکِ اَولِیَاءُ یا فاطمه زهرا ما هم خیالمان این است که از هواداران شما هستیم هم مکتب شما را قبول داریم مُصَدِّقون هم صابِرون. ما هم میخواهیم بگوییم رنگ شما را داریم یک پرتویی از چادر شما به دل ما تابیده.
بنا داریم پای کار این نظام بایستیم حالا این مقدمه از اینجا به بعد میخواهم ده نوع صبرهای حضرت فاطمه را بیان کنیم. برای هر صبری دو سه دقیقه بیشتر وقت نداریم.
اگر بیشتر خواستید باید بروید مطالعه کنید. چون بزرگان علم اخلاق بعضی گفته اند صبر دوازده رشته دارد به همه صبر میگوییم اما جنس آن فرق دارد. ما ادمها در بعضی از حیطه های زندگی صبوری میکنیم در بعضی از قسمت ها ناشکیبایی به خرج میدهیم. حالا این ده نوع صبری که من میخواهم بیان کنم ما به همه اش احتیاج داریم.
خوشا به حال صابرین اِنَّ الله مَعَ الصّابِرین یعنی پشتیبان صابران است. اِنَّما یوَفَّی الصابِرونَ اَجرَهُم بِغَیرِ حِسابِ خب با صلوات شما میخواهیم این بحث را شروع کنیم.
1-صبر در برابر آزار مشرکین: مسلمانان در مکه جمعیتشان کم بود در اقلّیت بودند مشرکین اکثریت به خودشان اجازه میدادند به مسلمانان فحش بدهند ناسزا بگویند.
انها را مسخره کنند به انها طعنه بزنند برایشان جوک درست کنند خانمهایشان از پشت بام خاک بریزند روی سر مسلمانان پسرها سنگ بزنند. مسلمانان ماموریتشان این بود صبوری یعنی بخواهند این انقلاب شکل بگیرد باید صبوری کنند.
حتی بعضیها را می اوردند وسط میدان شهر مهندسی شده شکنجه میکردند. مثل صُهیب مثل بلال این مقاومت لازم داشت بدون مقاومت به نتیجه نمیرسیدند. حتی ابوجهل پولی داد به یک نفر که وقتی پیامبر مسلمانان در مسجد در حضور جمع به سجده میرود یک ظرف زباله ای را روی کمر پیغمبر بریزد. آن ادم هم همینکار را کرد مسلمانان هم حاضر بودند جرات نمیکردند بیایند انقدر فضا سنگین بود جرات نمیکرد کسی جلو بیاید.
ابوجهل انجا ایستاده تنها چیزی که به نظرشان رسید این بود برویم دخترش را خبر کنیم. حالا دختر چند ساله است یک دختر خیلی کم سن وسال دختر بدون اینکه خودش را ببازد لباس پوشید به مسجدالحرام امد. اول سراغ ابوجهل رفت به او پرخاش کرد با جرات بعد لباس پدر را تمیز کرد دست پدر را گرفت به خانه اورد و بین راه پدر را دلداری میدهد.
ما گاهی وقتها فقط به سن نگاه میکنیم اقا چندسالته هشت سال یازده سال نه اینکه بچه است هنوز دهانش بوی شیر میدهد ما اینطور سِنی حساب میکنیم وزنی حساب میکنیم اما بعضی از انسانها در سنین کوچیکی خیلی بزرگ هستند. چند جا پیامبر به دخترش این رافرموده فَداها اَبوها به فدای این دختر پدرش شود این صبر نوع اول.
2-صبر در برابر تحریم ها: مشرکین دیدند هرچه اذیت میکنند فحش میدهند مسلمانان زیاد میشوند کل مسلمانان را از شهر بیرون ریختند یک شکافی بود همین در حاشیه ی شهر ان دورها نه همانجا الان هم شعب ابی طالب جزء شهر مکه است.
اینها را انجا ریختند به یک وضع اسفباری و یک متنی نوشتند بیانیه ای در کعبه اویزان کردند کسی تخلف نکند خرید ممنوع، فروش ممنوع، ازدواج ممنوع، دید و بازدید ممنوع خیلی سخت بود چقدر در این شرایط بودند سه سال فاطمه زهرا سلام الله علیها سه سال از عمرش را در همچین وضعی بوده وسایل استراحت ندارند زمستان خیلی سرد تابستان خیلی گرم صورتهایشان را روی سنگهای تیز میگذاشتند ولی ایستادند.
بعضی از پژوهشگران تاریخ اینطور قضاوت کردند علت ماندگاری مسلمین مقاومت انها در ان سه سال است. این معنایش این است که ما هنوز نفهمیدیم چه بلایی سر انها امده خیلی کم گفته شده.
صبر در برابر تحریم ها این رئیس جمهور امریکا ترامپ اعلام کرد که یک تحریم هایی که در تاریخ سابقه ندارد چرا سابقه دارد از تحریم های ترامپ سخت تر تحریم های ان سه سال است غذا نداشتند بخورند یک خرما را الان ما باور نمیکنیم چند نفر میخوردند یک خرما چیه یک ادم گرسنه با هسته اش قورت میدهد. مثلا یک خرما را سه نفر میخوردند این صبر نوع دوم.
3-صبر در برابر فقدان والدین: پدر و مادر دو رکن خانواده هستند. اگر از دست رفتند هر کدامشان ضربه ی سهمگینی است. فاطمه زهرا مادرش را از دست داد. وَ بَشِّرِ الصّابِریِن اَلَّذینَ اِذا اَصابَتهُم مُصیبَة قالوا اِنّا لِللّه وَ اِنّا اِلَیهِ الرّاجِعون صَلَواتُ عَلَیهِم رَبِّهِم وَ رَحمَة وَ اولئِکَ هُمُ المُهتَدون انوقت مادر هم داریم تا مادر. یک مادری است که از اول تاریخ تا اخر خدا چهار زن را جدا کرده یکی از انها خدیجه است.
یعنی یک مادر ساده نه یک شخصیت استثنایی فاطمه زهرا چنین مادری را از دست داده پیغمبر فرمود فاطمه جان بر فقدان مادرت صبر کن عرضه داشت صبر میکنم. فرشتگان خبر اوردند جای مادرت در بهشت جای خوبی است. صبر کن ولی پیوسته از مادرش یاد میکرد.
4-نوع چهارم صبر بر آوارگی: ما ادمها وطنمان کشورمان را دوست داریم. شهرمان را حتی محلمان را گاهی همین تهرانیا از یک محل میخواهند بروند میگویند دلم نمیاد این بقال این مسجد این همسایه را درست است فلان جا آب و هوایش بهتر است ولی حیف است اینجا انسان دوست دارد خدا اینطور قرار داده.
پیامبر عزیز ما مطلع شد تروریست ها در سحرگاه فردا جبرئیل ساعتش را هم گفت چه ساعتی چه دقیقه ای میخواهند حمله کنند پیامبر از مکه به مدینه امد برای مسلمانان پیغام فرستاد که شما هم بیایید مهاجرت کنید.
در خانه ها اختلاف افتاد بعضی موافق بعضی مخالف خب در مدینه جا و مکان نداشتند کسب و کار نداشتند چیکار کنند مشرکین هم تهدید کردند هر کس از مکه به مدینه برود خانه اش را خراب میکنیم اموالش را مصادره میکنیم.
اصلا با او میجنگیم حالا یک گروهی که دل شیر داشته باشند لازم است این سد را بشکنند. یکی از اعضای ان گروه فاطمه زهرا است. اتفاقا حرکت کردند اولین گروه مهاجران هم کم تعداد هستند. به قول شما اغتشاشگران صورتهایشان را بسته بودند امدند به این گروه کم تعداد حمله کردند.
خانم ها را با صورت از شترها روی زمین انداختند امیرالمومنین مثل شیر شرزه شمشیر به دست گرفت حمله کرد. اینها گفتند به هر قیمتی شده ما باید برویم مدینه و موفق شدند و بقیه دیدند شدنی است راه هجرت باز شد صبر بر اوارگی.
مسلمانان مدینه امدند جا نداشتند ان گوشه مسجد مثلا تختگاهی بود نمیشد با زن وبچه با سختی مثلا خیمه زده بودند خانواده ها بعضی فامیل داشتند خب رویشان نمیشد باید منت بکشند خیلی سخت بود. صبر بر آوارگی این چهار صبر.
5-پنجم صبر بر جنگ: یکسال که از مدینه گذشت جنگ پیش امد جنگ هم چیز بدی است. اَلصُّلحُ خَیر صلح خوب است ولی خب دست ما نیست گاهی به ما حمله میشود چیکار بکنیم. خداحفظ کند حاج اقا قرائتی استاد عزیز بنده یک حاجی برای من تعریف کرد اقای قرائتی تعریف نکرد گفت ما در مدینه از یک پارچه فروش داشتیم پارچه میخریدیم مغازه دار زمان جنگ دهه شصت بود مغازه دار گفت چرا شما با صدّام میجنگید قران میگوید وَصُّلحُ خَیر چرا میجنگید؟
ما هم جواب نداشتیم بدهیم او هم عربی مسلط ما هم که چیزی بلد نیستیم از ان زبان بین المللی دیدیم اقای قرائتی از راه رسید. گفتیم حاج اقا بیا جواب این اقا را بده اقای قرائتی هم به ما گفت یکی از طاقه های پارچه اش را یکی از شما بردارد و فرار کند گفت یکی از ما هم یکی از این طاقه های پارچه را برداشت و فرار کرد صاحب مغازه رفت دنبالش.
اقای قرائتی گفت وَ صُلحُ خَیر گفت پارچه ام است اموالم است گفت خب ما هم کشورمان را امده تجاوز کرده قران میفرماید لا تَظلِمون ظلم نکنید وَلا تُظلَمون زیر بار ظلم هم نروید.
خب جنگ پیش امده پی در پی طی ۹ سال هشتاد و چند جنگ آزار دهنده خیلی سخته. فاطمه زهرا یک بانوی شجاع وقتی شنید رزمندگان در احد شکست خورده اند.
پیروز شدند نه، یک وقتی در جبهه پیروز میشود و جمعی از خانم ها میروند آنجا و کمک میکنند نه، در دوره ی شکست که روحیه لازم دارند به اتفاق هجده تن از بانوان خودشان را رساندند به معرکه ی احد نعش شهدا انجا افتاده حضرت رفت به سراغ پدر شروع کرد جراحت های پدر را مداوا کردن جنگ را قبول دارد نسبت به جنگ حساس است.
در جنگ خندق که مسلمانان غذا نداشتند بخورند غذای بچه های خودش را یک روز اورد برای پیغمبر نسبت به جنگ موضع دارد این را هم بهش میگوییم صبر بر جهاد؛ جهاد چیست؟ کشتن، کشته شدن جراحت، اسارت، فراق کسادی اینها جنگ است خب صبر لازم دارد. تا حالا پنج تا گفتیم یک بار میخواهم از اول با هم بگوییم.
صبر از نوع اول نه بابا حاج اقا این چه شاگردایی هست که اوردی جواب نمیدهند در برابر ازار مشرکین، دوم صبر در برابر تحریم ها، سوم صبر در برابر از دست دادن مادر ،چهارم صبر بر اوارگی، پنجم صبر بر جنگ.
6-ششم صبر بر یک زندگی ساده: خدا جوری ما را افریده دوست داریم اسودگی را دوست داریم دارایی را دوست داریم راحتی را خانه ی بزرگ ماشین شاسی بلند یک ویلا در لواسان یک جایی در تنکابن اگر بشود یک جایی در کیش. مثلا انها که اهل زیارت هستند سوییتی در مشهد یک جایی در کربلا خب دوست دارند خب ما ادم هستیم انسان هستیم دیگر خدا ما را اینطوری افریده دوست داریم لذت را.
اما وقتی نباشد خودمان یک نوع زندگی ساده را انتخاب کنیم من این را در این مسجد گفتم در تولد حضرت فاطمه گفتم چهار خواستگار برای حضرت فاطمه امد خواستگار اول عبدالرحمان بن عوف پیشنهاد مهریه ده هزار سکه ی طلا، طلا مثل اینکه دوباره گران شده خبر دارید خانم ها خبر دارند ما که به طلا کاری نداریم. اقای اکبری الان مثقالی چند است؟
حول و حوش شش تومان چند هشت تومن حالا ما شش تومن حساب میکنیم ده هزارتا شش میلیون میشود چقدر؟ خانه رفتید حساب کنید به اضافه صد شتر چشم ابی مثل بنز مشکی انوقت این دختر به این خواستگار گفته نه.
خب این صبر میخواهد یعنی به یک زندگی راحت نه گفتن اسان نیست. اصلا گاهی بعضی از دخترها همین دارایی خواستگار را میبیند اصلا نمیپرسد نماز میخوانی یانه نمازش را چیکار داریم. حالا بریم نمازش را بعدا درست میشود. خدا را قبول داری نمیپرسد خدا را قبول داری همش طمع میکند به مال او.
خواستگار دوم عثمان بن عفّان او گفت من همان رقم عبدالرحمان را قبول دارم یک امتیاز هم دارم در اسلام زودتر از او مسلمان شدم. اونوقت خواستگار چهارم پیغمبر فرمود فاطمه جان علی به خواستگاری ات امده همه ی خوبیها را دارد پول ندارد اختیار هم با توست ببینید این یک فقر انتخابی است پیغمبر هم اختیار را به عهده خودش گذاشت پرسید پدر جان نظر شما چیست.
پیغمبر فرمود خدا و من به این امر راضی هستیم. دختر هم گفت راضی هستم رَضیتُ بِاللهِ رَبّاً وَ بِکَ یا اَبَتا نَبیّا وَ بِعَلیِ بَعلاً و وَلّیاً خب شما حساب بکنید زندگی ساده خیلی سخت است. غذای ساده لباس ساده خانه ی ساده مرکب ساده تا کی اشکنه بخوریم یک بار برویم رستوران نایب از درش رد میشود و میگوید ما طعم غذاهای مثلا به همسرش میگوید یک بار نمیشود ما را ببری فرحزاد کجای تهران است شرق است غرب.
امیرالمومنین پیش یک دوستی به نام سعد فرمود میخواهی یک مقدار از خانمم برای تو تعریف کنم اینقدر همسر من در خانه مشک اب به دوش کشیده این جای بند مشک روی بدنش مانده اینقدر با این دستهایش کار کرده که پینه بسته بعد فرمود میدانی این خانم یک بار در این عمر ده ساله مرا عصبانی نکرده.
معمولا در نداری عصبانیت پیش می اید. تا کی نداری تا کی جبهه خودش انتخاب کرده با صفا راضیه مرضیه. یک روزی امیرالمومنین وارد خانه شد دید همسرش خیلی خسته است دوتایی زن وشوهر مشورت کردند چه کنیم بچه هایی با فاصله سنی کم. همیشه جبهه شوهر غایب بنا شد پیش پیغمبر بروند یک خدمتکاری بگیرند و بیایند. حضرت علی فرمود من که رویم نمیشود خودت برو پیش بابا. فاطمه زهرا به خانه پیغمبر امد مهمان داشت روش نشد روبروی مهمان چیزی بگوید برگشت پس از ساعتی پیغمبر تشریف اوردند.
مثل اینکه با من کاری داشتید امیرالمومنین پیش دستی کرد یا رسول الله دخترتان خیلی اذیت میشود. پیغمبر فرمود هر وقت خیلی خسته شدید ۳۴ بار بگویید الله اکبر، ۳۳ بار الحمدلله، ۳۳بار سبحان الله. شما حساب کنید اقایان این قصه برای من و شما پیش بیاید رفتیم پیش کسی شرح زندگی مان را دادیم که من مستاجریم حقوقم نمیرسد و… او هم میگوید برو نماز جعفر بخوان ادم میخواهد انجا چیزی بردارد بزند توی سر خودش.
سه بار فاطمه زهرا فرمود از خدا از رسولش راضی هستم این قیمت دارد. یک وقتی کسی میگوید خب چه خاکی به سر کنم یعنی همینی که هست انوقت یک کسی واقعا راضی است این قیمت دارد. صبر بر یک زندگی ساده.
7-هفتم صبر بر فرزند پروری: اقایان خانم ها در این دنیا به نظر من شیرین ترین و سخت ترین کار تربیت است. شما حساب کنید چند گلدان در خانه دارید چقدر سخت است پرورش گل یهو میبینی پژمرده میشود میرود تو اینترنت میگوید نورش چطور باشد، سم باید بهش بدهید زمستان ها و تابستان چطور نگهداری کنید.
یک گل است حالا از این گل بیا یک پرنده را مثلا میخواهی تربیت کنی. چند کلمه مثلا پنج کلمه چقدر هم پول پرنده را دادی الان مثلا یک طوطی چند است؟ پنج یا ده میلیون طوطی را اورده هیچ چیزی نمیتوانسته بگوید حالا پنج کلمه مثلا میگوید قربونت برم او هم میگوید قربونت برم. حالا هرکس می اید میگوید من یاد دادم. این زحمت من است یک پرنده را چند کلمه یاد دادی حالا یک انسان را بخواهی تربیت کنی انسانی که اراده دارد تحت تاثیر عوامل مختلف است یک کار فوق العاده سخت است.
این ایرانیان چرا دو دهه است بچه دار نمیشوند خانم های ایرانی اعتصاب کردند. تحقیقات نشان میدهد دلایلی دارد همه دلیل هم مالی نیست یکی از دلایل مهمش این است که سخت است تربیت بچه سخت است.
میگوید من پول دارم مشکل مالی ندارم ولی در این شرایط فرهنگی جهانی چه جور این بچه را بار بیاورم این موبایل است این اینترنت این ماهواره است. فاطمه زهرا طی ده سال پنج فرزند به دنیا اورده است. بچه هایی که یکی به محض به دنیا امدن شهید شده چهار تا دو تاپسر دوتا دختر با اعتقاد میداند که خدا برای تربیت بچه یک حسابی باز کرده.
یک قصه ای برایتان بگویم. پیامبرعزیز ما صلی الله علیه واله وسلم به خانه امد دید یک خانمی در خانه است از ان خانم پرسید شوهر داری؟ بله یا رسول الله فرمود خوب شوهرداری میکنی؟ گفت بله یا رسول الله هرچه از دستم بر بیاید مگر اینکه کاری در توانم نباشد باز هم پیغمبر سفارش شوهرداری کرد به ان خانم، امّ سلمه همسر پیامبر که خانم خیلی خوبی بوده گفت یا رسول الله همه اش شما طرف اقایان را میگیرید خب این زنهای بیچاره این همه زحمت میکشند.
پیغمبر فرمود ام سلمه یک زن وقتی باردار میشود پاداشی که خدا به او میدهد خارج از تصور شماست. تصور ما چیست؟ اصلا خدا میخواهد پاداش بدهد ده هزار تومان ده میلیون تومان ده میلیارد بعد از میلیارد چیست ده تریلیون اینها تصورات ماهستند صدتا صفر داشته باشد هزارتا صفر اینها تصورات ما هستند.
پیغمبر فرمود زن وقتی باردار میشود خدا یک پاداشی به او میدهد از تصور شما انسانها خارج است. وقتی ان بچه را به دنیا می اورد چه پاداشهایی بچه را شیر میدهد به ازای هربار شیر دادن چه حسناتی وقتی دوران شیردهی تمام میشود فرشته ای به پهلوی او میزند و این را به او خبر میدهد همه ی گناهان و اشتباهات و کوتاهی هایت پاک شده پرونده ات از روز اول اغاز شده. فاطمه زهرا به فرزند پروری اعتقاد دارد پسرش امام حسن یک پسربچه دوساله سه ساله چهارساله یک شعر برای بچه میخواند بعضی از شعرها خیلی خوشکل است خوش وزن است اما پیامی ندارد.
دو بیت شعر برای بچه اش میخواند چهارتا پیام دارد یعنی میخواهد از این کوچیکی بسازد شخصیت بچه را اِشبِه اَباکَ یا حَسَن عزیزم پسرم شبیه پدرت باش. شجاع پاک معتقد عالم عابد به او نگاه کن مثل پدرت وَاخلَع عَنِ الحقِ اَلرَسَن ،اَلرَسَن یعنی طناب بند، بند را از حق جدا کن نگذار حق حقایق به بند کشیده شود. بیا به میدان پسرجان وَاعبُد اِلهاً ذَالمِنَن خدایی که این همه نعمت داده را عبادت کن پرستش کن.
وَلا تُوالِ ذَاالاِحِن با ادم کینه توز رفیق نشو دو بیت شعر یاد پسر میدهد چهار تا پیام دارد البته این صبر لازم دارد. کار تربیت حالا از شما میپرسم اقایان بیشتر به دوش خانم هاست یا به دوش اقایان؟خانم ها دعایشان کنید خیلی سخت است خیلی زحمت دارد بچه ی معتقد چشم پاک دامن پاک لقمه پاک اینها سخت است. زمان دیگر به من اجازه نمیدهد.
8-هشتم صبر بر از دست دادن پیامبر: خودش در خطبه فرموده در تاریخ مصیبتی مثل مصیبت فقدان پیامبر قابل تصور نیست. هرکس پیغمبر را بیشتر میشناخته بیشتر سوخته.
9-نهم صبر آخری هم صبر بر ظلم: ظلم به علی این صبر اخری را سلامتی اش را هم برایش داد بچه اش را هم در این راه داد. خیلی صبر کرد دید باید بایستد پای ولی باید بایستد. خب نرسیدیم به اندازه ای که دوست داشتیم بیشتر توضیح دهیم صبر را.
برویم مدینه شاید یک چنین شبی بوده که این ساعتها همه اهل مدینه مطلع شدند که فاطمه زهرا از دنیا رفته. این روزهای غم، امیرالمومنین یک پیغامی از طرف مردم مدینه اورد.
ای نور چشمان پیغمبر مردم مدینه برایت پیغام فرستادند به فاطمه بگو یا شب گریه کن روز ارام باش یا روز گریه کن شب ارام باش. دست بچه هایش را میگرفت از شهر بیرون میرفت زیر یک سایبانی گریه میکرد این روز اخری همسرش را صدا زد اِبکنی یا ابالحسن عزیزم علی جان دیگه رسیده روز فراق تو برای من بنشین گریه کن وَ بکِ لِلیتامَی برای این بچه هایی که به زودی یتیم میشوند گریه کن وَلا تَنسَ قَتیلَ العِداء بِطَفِّ العِراقی مخصوصا برای عزیزی که در دشت عراق کشته میشود.
عزیزم علی جان وصیت میکنم شب مرا غسل بده شب مرا کفن کن شب بر من نماز بگذار. اقا فرمودند مردم به خانه هایشان بروند مراسم فاطمه به تاخیر افتاد. بمیرم شب به نیمه رسیده همه را به ارامش سفارش کرد میخواهم به وصیت همسرم عمل کنم طبق وصیت بی بی اسماء را صدا زد.
اسماء بیا جلو بریز اب روان اسماء به جسم اطهر زهرا ولی اهسته اهسته. بدنش نحیف شده بود رنجور شده بود یک وقت اسماء دید اقا دست از غسل دادن کشید. به یک کناری رفته سر به دیوار گذاشته صدا زد اسما در حین غسل دادن دستم رسید به بازوی ورم شده ی زهرا همه صدا بزنیم یا زهرا یا زهرا یا زهرا. ما در دو جهان فاطمه جان دل به تو بستیم محبان تو هستیم نظرکن ز عنایت به فردای قیامت. به مظلومیت فاطمه زهرا در ظهور فرزند عزیزش مهدی موعود علیه السلام تعجیل بفرما.


