ارزش اتصال به امام حسین علیه السلام - حجت الاسلام مومنی - صفر1405
حضرت رقیه سلام الله علیها
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ.
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، أَحْمَدُهُ وَ أَسْتَعِينُهُ وَ أَسْتَغْفِرُهُ وَ أَسْتَهْدِيهِ وَ أَسْتَنْصِرُهُ وَ أُؤْمِنُ بِهِ وَ أَتَوَكَّلُ عَلَيْهِ. وَ أُصَلِّي وَ أُسَلِّمُ عَلَى خَاتَمِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِينَ، حَبِيبِ إِلٰهِنَا وَ حَبِيبِ نُفُوسِنَا، أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ، لَا سِيَّمَا بَقِيَّةِ اللَّهِ فِي الْأَرَضِينَ، رُوحِي وَ أَرْوَاحُ الْعَالَمِينَ لَهُ الْفِدَاءُ، وَ اللَّعْنُ الدَّائِمُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ مِنَ الْآنَ إِلَى قِيَامِ يَوْمِ الدِّينِ.
رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي. اللَّهُمَّ مُذْهِبَ الْهُمُومِ وَ الْغُمُومِ وَ وَحْشَةَ الصَّدْرِ وَ وَسْوَسَةِ الشَّيْطَانِ، بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.
محضر نورانی امام هادی (علیهالسلام)، امام عسکری (علیهالسلام) و والده ماجده امام عصر (علیهمالسلام) صلواتی هدیه بفرمایید.
نعمت عقل و اهمیت آن
اینجا خیلی از نعمتهایی که خدا در اختیار عباد قرار داده و روز قیامت نسبت به این نعمت باید پاسخگو باشیم، قدر این نعمت اهمیت داره که وجه ممیزه انسان از حیوان در این نعمته. اسم این نعمت عبارت است از: «نعمت عقل». چیزی که در وجود ما خدا قرار داده؛ یک لطیفه روحانی، ربانی، الهی و ملکوتی است در وجود انسان. وجه امتیاز انسان از غیر در همین نعمته. در منطق وقتی سوال میکنند از ماهیت انسان، «الإنسانُ حَیَوانٌ ناطقٌ» جواب داده میشه. حاجی سبزواری (أعلی الله مقامه الشریف) میفرماید: ناطق ای العاقل.
الان علم اثبات کرده حیوانها نیز بین خودشون تکلم خاص دارند، این امتیاز انسان نیست؛ قدرت نطق و تکلم. اونی که انسان رو انسان کرده و اشرف مخلوقات [کرده]، به واسطه این ادراک این عقله که به انسان ارزش و اعتبار داده. به واسطه این نعمت میتونه به جایی برسه که بشه: «عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ»، «عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ». عقلای عالم، بعد از ائمه (علیهمالسلام)، این شهدا که مقام حَیِ حقیقی رو خدا به اینها ارزانی کرده؛ اینها حَیِ حقیقی هستند، بهره بردن از عقل به درجه و رتبهای رسیدند که عند ربهم یرزقونند، عند ملیک مقتدر.
توجه به نعمت عقل به انسان رشد و تعالی و کمال میده. عدم توجه به عقل، تعلقات به دنیا و ذخارف در قلب انسان به وجود میآره که این بستر میشه برای تمام جنایتها و نتیجتاً «خَسِرَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةَ». این عقل برای خودش لشکر و جنودی داره؛ جهل هم برای خودش لشکر و جنود داره که در کتاب ارزشمند اصول کافی، مبسوط جنود عقل و جهل بیان شده؛ چه اموری جز لشکریان عقلند و چه اموری جز لشکر جهل.
دشمنی شیطان و مقابله با جهل
و در نتیجه ابلیس و شیطان که ما رو تحت ولایت ابلیس میبره؛ شیطان بهطور مستمر و مدام به انسان در حال حمله است: «ثُمَّ لَآتِيَنَّهُم مِّن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَن شَمَائِلِهِمْ». در این حملهها اون نگاه عبد رو به خدا، از حُسنِ ظن به سُوءِ ظن تبدیل میکنه و نتیجه آخر آیه میفرماید: از وادی شکر عباد رو خارج میکنه. خروج از وادی شکر؛ مستمر و مدام شیطان در حال تقویت این لشکر جهله برای مغلوب ساختن عقل. ما باید بهطور مستمر و مدام دنبال تقویت عقل باشیم. راهها و طرقی برای تقویت عقل بیان شده. این تقویت عقل باعث میشه انسان در مسیر عاقبتبهخیری قرار بگیره؛ لشکر جهل مغلوب میشه، انسان به سعادت و کمال و فلاح و رستگاری میرسه فی الدنیا و الآخره.
مراقبه از این عقل و این نعمت مهمه. توجه به اسباب و عللی که جز جنود عقله اهمیت داره، اشراف به جنود جهل و راههای نفوذی شیطان بسیار حائز اهمیته تا از لشکر عقل انسان استفاده کنه در مقابل اونها سدی ایجاد بکنه. مبادا اینها در دل انسان رسوخ بکنه، فردی که در چند قدمی عاقبتبهخیریه بشه عاقبتبهشر. از رهگذر تقویت عقل و دفعتاً به اسبابی که عرض میکنم، انسان اگرچه در شرف عاقبتبهشریه، اندک توجه به این نعمت دفعتاً واحده تمام گذشته ترمیم، آینده ترسیم، زمینه آماده است؛ در طریق الی الله و سیر الی الله قرار بگیره. من فقط اشاره کنم به لشکریانی که… عذر میخوام، نشانههایی که در روایت برای این دو مطلب بیان شده با این عنوان: «من علامات العقل، من علامات الجهل».
پیوند با سیدالشهدا (ع) و سفینه نجات
تمام مسیری که سیدالشهدا (علیهالسلام) از مدینه اومدن مکه، از مکه اومدن کربلا، پس از ابیعبدالله، پیامد خون حضرت همین مطلب [است]؛ احیا. اگر مرده، زنده میشه، قلب اگر آسیب دیده و دَرن و چرک و غبار عارض شده، زدوده میشه و از بین میره. «أَشْهَدُ أَنَّكَ قُتِلْتَ وَ لَمْ تَمُتْ» حسین جان! تو رو کشتن اما تو نمردی. این مال بعدِ شهادت. «مَنْ بَکَى أَوْ أَبْكَى أَوْ تَبَاكَى …» یا در جای دیگر: «مَنْ رَجَعَ حَيَاةَ حَيِيَتْ قُلُوبُ شِيعَتِكَ». به این امید که تو زندهای، قلب شیعه زنده است. یا در ماه رجب، «لَبَّيْكَ دَاعِيَ اللَّهِ»، ای دعوتکننده به سمت خدا در زمان حیات، بعد از شهادت، حین شهادت، همش حسین مردم رو به خدا دعوت کرده.
حین شهادت رو بگم، یه جمله شام شهادت دردانه ابیعبدالله؛ حین شهادت روضه نمیخوام بخونم و مصداق برا عرضم، حین شهادت باز حسین داره به خدا دعوت میکنه. بله، «بَقِيَ مُكِبّاً عَلَى الْعَرَبِ مُلَطَّخٌ بِدَمِهِ ثَلَاثَ سَاعَاتٍ»، اومدن نزدیک، سه ساعت ابیعبدالله تو خون خودشون میغلتید؛ اومدن نزدیک دیدن صورت رو «خَالِ النَّامِ» به طرف الی السماء و هو یقول: «صَبْرًا عَلَى قَضَائِكَ يَا رَبِّ لَا إِلَهَ سِوَاكَ يَا غِيَاثَ الْمُسْتَغِيثِينَ».
عقل و دنیا
«مِنْ عَلَامَاتِ الْعَقْلِ» یکی میگن: «التَّجَافِي عَنْ دَارِ الْغُرُورِ». انسان عاقل دل به این دنیا نمیبنده، دل به ذخارف نمیبنده. ولی اونایی که این نعمت رو ندارن مثل کی؟ مثل عبیدالله بن حُر جُعفی. عبیدالله وقتی حسین میآد مطلبی رو به تو میگه، تمام جوانب زندگی تو رو میداند، او از بام داره به تو نگاه میکنه، میدونه تو عیالوار، همه اینا رو میدونه. عاقبتبهخیری اومده تو خیمه، عاقبتبهخیری اومده دستت رو بگیره، دست رد زدی! حضرت فرمود عبیدالله تو سابقه خوبی نداری، دستت رو تو دست من بذار سابقت رو آباد کنم، آیندت رو ضمانت کنم.
«آقا من از کوفه اومدم نه با تو باشم، نه با دشمنت». میخوای اسبم رو بهت بدم؟ اسب حسین! اسب حسین [که] اسب نمیخواد، حسین خودت هم نمیخواد ولی برای چی؟ برای اینکه حسین دغدغه عباد رو داره، نمیخواد تو جهنمی بشی. حسین نیاز داره؟ اجنه در زمین منتظر یک اشارت ابیعبدالله هستند، هیچکدوم [رو] ما رو نپذیرفت. رقعهای به دست حضرت رسید او رو برگردوند: «خدایا لقای تو رو با هیچی عوض نمیکنم». التجافی؛ کندن از دنیا و در حد رفع نیاز بهرهمندی، این نشانه انسان عاقله.
نشانه انسان جاهل: «التَّهَافِي فِي فِرَارِ اللَّهِ»؛ کوتاهی در امر واجبات. کوتاهی در امر واجبات با موقعیت فعلی. اتصال به عترت واجب است برای نجات. متدینین، مذهبیها، مردم، زندگی آقا اضطراب گرفته، زندگی استرس، در بهدر میگرده دنبال یه پزشک خوب، مشاور خوب؛ من مخالفتی با اینا ندارم اما روانپزشک، روانشناس، بسیار عالی اصلاً مخالفتی با این ندارم، اما قبل از همه اینها وجود نازنین پیامبر عظیمالشأن اسلام در حدیث شریف ثقلین که به تأیید عامه و خاصه رسیده برای ما بیان کردند: میخواید در دنیا مبتلا به تحیر نشید؟ میخواید در دنیا مبتلا به مشکل نشید؟ توجه میفرمایید؟ میخواید مبتلا نشید؟ پیامبر عظیمالشأن اسلام فرمودند: تمسک به قرآن و تمسک به عترت. اینها رو تو خونههامون زنده بکنیم، دوباره، دوباره زنده بکنیم.
انسان جاهل کوتاهی در امر واجبات، انسان جاهل کثرتِ سخن، انسان جاهل سُخره به عباد الله. اما عاقل دل نمیبنده به این دنیا، عاقل به فکر سفر آخرته، عاقل فقط برای خدا کار میکنه، غیر خدا برای او همه اینها میآد جز جنود عقل قرار میگیره، انسان عاقل رضای او براش مد نظره. توجه میفرمایید؟ از مؤثرترین عواملی که در حفظ عقل مؤثره و من عرض میکنم تحقیقی عرض میکنم میدانید هم تحقیق شده، اتصال به ابیعبدالله (علیهالسلام) در حفظ این عقل یا حتی اگر عقل کسی تعطیل شده، مبتلا شده به خفّت، به وقفه، دریافتی نداره…
تفکر در مبدأ و مقصد
چون عقل ما رو به سه مطلب سوق میده: یک، تفکر در مبدأ؛ دو، اندیشه در مقصد؛ سه، تفکر و اندیشه در راه و طریق. من از کجا [آمدم]؟ اعتبار من به چیه؟ به ماده و جوهره تشکیلدهندهام؟ تمام اعتبار من به واسطه ودیعتی است که ذات اقدس اله در وجودم قرار داده به نام روح، ازم گرفته بشه میشم جسد، میشه جسد. تمام اعتبار. پس اعتباری من ندارم، از خدا به خدا. مهم این وسط راه و طریق. مبدأ من الله، مقصد ما الی الله. اندیشه نسبت به مبدأ انسان رو از ابتلا به اموری مثل تکبر، غرور، خودبرتربینی خارج میکنه. تفکر نسبت به مقصد آدم رو از غفلت بیرون میآره.
اندیشه و پیدا کردن راه، انسان رو از تحیر، از تذبذب، از گم شدن نجات میده. مبدأ من الله، مقصد الی الله، این وسط خوش به حال کسی که راهی رو بلده. به واسطه اون راه بهسرعت بدون معطلی برای طی این دلیل پنجاه، شصت، هفتاد، هشتاد، کمتر بیشتر، سوار میشه بر سفینه نجاتی که این سفینه نجات هیچ شرطی بر سوار شدنش نیست، فقط اتصال رو پیدا کنیم. به نحو گریه، به نحو زیارت، لعن بر قاتلین، اظهار حزن در غمشون، طلب معیت با یارانشون، یه جوری ارتباط بگیریم، به یه نحوی سوار بر این سفینه. و اگر سوار بر این سفینه شدی، صاحب این سفینه تو رو رها نمیکنه تا به ساحل امن برسونتت.
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست؟
این حسین کیست که…
به همین جهت باید تلاش کنیم در جهت سوار شدن به این سفینه. حرفم تمام. از راههای مؤثر در حفظ عقل و دستاوردها و این سوق پیدا کردن، بکاء بر ابیعبدالله [است]. این رو یه کار عوامانه نگیریدها، خیلی کار مهمیه. نگاه کنید به روایات، ببینید در میان اعمال ندبی و مستحبی برتر از زیارت ابیعبدالله و گریه بر امام حسین وجود ندارد، در میان اعمال ندبی و مستحبی برتر از زیارت حسین و گریه بر حسین. کار مهمیه، انقدر آثار و برکات مادی و معنوی، همین اخیر بود روایتش رو با رفقا میخوندیم در کتاب البکاء الحسین مرحوم میرجهانی (رحمت الله علیه)، گریه بر ابیعبدالله، غصهدار شدن به غصه حسین، غصه دنیا رو از دلت بیرون میبره. الهی غصه ابیعبدالله لحظه به لحظه تو دلامون زیادتر بشه، الهی زیادتر بشه.
روضه حضرت رقیه (س)
بسمالله. امشبم شبیه که هر کی بخواد سوار بر این کشتی بشه، به وساطت صاحب این امشب راحت میتونه سوار بشه. یه تیکه عرض بکنم، شأن جلسه اجله، ولی برای اینکه دلا آمادهتر بشه، من تو منزل استراحت میکردم از درس اومده بودم، خسته، یه وقت دیدم در میزنن، رفتم درو باز کردم، ظهر بود میخواستم بعد برم دوباره درس و بحث داشتیم، درو باز کردم دیدم یه سائله، یه گداست میگه بده در راه خدا.
ناراحت شدم گفتم مرد حسابی نمیگی آخه این موقع مردم دارن استراحت میکنن، به وقت گدایی؟ درو بستم اومدم تو، ببخشید عرض کردم خیلی سطح مثال خیلی پایینه شانتون اجله. درو بستم اومدم تو این دختر کوچولوی من عبای منو گرفت گفت: «بابا گناه داره». تا گفت گناه داره، خدا میدونه من خیلی بههم ریختم؛ برگشتم یه چیزی برداشتم دویدم تو کوچه دنبالش، یه چیزی دادم بهش. فقط کافیه این سه ساله بگه بابا! اینا گناه دارن. اقلاً سی و پنج شبه برای تو پیرهن مشکی تنشون کردن، گریه دارم میکنم، بابا اینا گناه دارن، دستکم نگیریدا.
با دست کوچک آمده اما بزرگیها کند
با دستهای کوچکش بس عقدهها را وا کند
با یک نگاه مرحمت او قطره را دریا کند
صدها هزاران مرده را با یک نظر احیا کند
(دختردارا راست میگم یا نه؟)
با خندهاش، با گریهاش غوغا دل بابا کند
قسم بدید امسال روضه حضرت رقیه دوباره مصیبتی برامون داره؛ یکی اینکه روضه بیبی جان رو میخونیم، یه مصیبت مضاعف اینکه حرمش به حریم افتاده، دست آدمای ناامن، جیگرم کباب شد با چکمه رفته تو حرم. خدایا اگر ناسپاس بودیم و به واسطه ناسپاسی نعمت زیارت رقیه رو ازمون گرفتی، امشب میگیم «أَسْتَغْفِرُ اللَّه». خدایا اگر کفران نعمت کردیم امشب استغفار میکنیم، راه حرم رقیه و زینب رو بر بابام باز کن بریم اونجا.
در همین مسجد، بالا سرِ مسجد شهید مطهری، من پای منبرشون بودم رحمت خدا بر او باد، آیتالله فاطمینیا (قدس الله نفسه الزکیه) و یادمون نره دیگه امشب باید عزاداریمون بر حضرت رقیه با سالهای قبل فرق کنه، دوباره مصیبتی هم مصیبت خود خانم و روضه، هم مصیبت بسته شدن حرم و این راه، باید زار زد.
آیتالله فاطمینیا (رضوان الله تعالی) بنده از دو لبشون شنیدم، پای منبر بعد جایی خدمتشون بودم مجدد ایشون فرمودند؛ یه جزوهای هم نوشتم، حتی اینجا هم فرمودند جزوهای نوشتم؛ دهه اول محرم بود، ایشون میفرمودند من مبتلا شدم به دیسک کمر خیلی برام سخت گذشت نمیتونستم منبر برم؛ گفتم منبر نمیتونم برم کتابام رو آوردم یه تحقیق جامع راجع به این بیبی انجام دادم که آیا چنین دختری در کربلا بوده یا نبوده؟
قبر مطهرش هم تو شام همینجا هست یا نیست؟ تحقیق جامع کردم من با حفظ امانت عین کلمات رو عرض میکنم، صوت این عالم بزرگوار موجوده که اینجا ماه رمضون یکی دو سال سخنرانی میکردم، من بودم پای منبرشون و جای دیگه هم از خودشون پرسیدم مجدد همین رو فرمودن: یقین کردم که در کربلا چنین دختری بوده، حالا اسمش فاطمه بنتالحسین یا رقیه بنتالحسین ما دعوای اسمی که نداریم، سن مبارکشون یا سه ساله یا چهار سال دعوای سنی هم نداریم، ولی قطعاً این اتفاقات و جریانِ سر و خرابه و همه اینها اتفاق افتاده.
بهتر شدم سر پا شدم سفری داشتم سوریه رفتم، تو دمشق شام گشتم گشتم گشتم، یکی از نوادگان سید ابراهیم رو پیدا کردم که تولیت حرم بوده؛ من این رو از خود آقای فاطمینیا مستقیم شنیدم توجه دارید؟ صوتش هم عرض کردم تو حرم آرشیوش موجوده. پیدا کردم ازش خواستم که داستان جدش رو برای ما تعریف کنه که سینه به سینه رسیده، او از پدرش، از مادرش تا از خود سید ابراهیم. سید ابراهیم شخصیتی با تقوا، ثقه، مورد اعتماد و مورد توجه بین علما بوده.
سه تا دختر داشته، هر شب یکی از این دخترا تو خواب میبینن رقیه (سلاماللهعلیها) فرمودند قبر منو آب گرفته به بابات بگو بیاد درست کنه. شب اول دختر دید به بابا گفت، بابا ترتیب اثر نداد، شب دوم دختر دوم، رقیه (سلاماللهعلیها) همون بیدار شد به بابا گفت اعتنا نکرد، شب سوم دختر سوم تا خودش تو خواب دید بیبیجان هم فرمود قبر منو آب گرفته، نمیآیی درست کنی بگم کسی دیگه؟ از خواب بیدار شد، رفت پیش حاکم ماوقع رو توضیح داد، خواب سه شب دخترا و شب چهارم خودش رو. دستور داد علما رو جمع کنن، فتوا بدید سید ابراهیم چنین خوابی دیده و درخواست فتوا دادن به نبش. گفتن چون میدونیم این ثقه است و یقین داریم که کذبی از او نشنیدیم تا حالا فتوا دادید به نبش.
حالا من دو تا شرط میذارم: شرط اول اینه این [قبر] در یک کلید بیشتر نداره، کلید رو میگیرید دستتون کی نبش بکنه قبر رو؟ کی مَحرمه؟ این کلید رو بگیرید دستتون، قفل در به دست هر کی باز شد یعنی خانم اجازه داده. بزرگان علما همه کلید رو انداختن چرخوندن باز نشد، تا سید ابراهیم کلید انداخت باز شد. رفت تو، گفت یه شرط دیگه هست باز [در] هیچی! کلنگ رو بگیرید دستتون به نوبت کلنگ بزنید، کلنگ هر کی رو زمین اثر گذاشت او حق داره قبر و نبش بکنه. همه کلنگ زدن زمین اثر نذاشت تا سید ابراهیم زد اثر گذاشت.
همه رو بیرون کردن سید ابراهیم موند و یه بنا و یه کارگر که برای تأمین مصالح. وقتی به لحد رسیدن همه رفتن کنار. سید ابراهیم لحد رو برداشت دید بدن این دردانه روی آب وایستاده. یه سکوی بلند آماده کرد پارچه تمیزی انداخت بدن رو از داخل این قبر آورد بیرون گذاشت رو دامنش نشست یه چیزی کشید روش. بنا شروع کرد به مرمت قبر سه شبانهروز طول کشید، سه شبانهروز طول کشید فقط زمان نماز این بدن رو میبرد تو اون مکان بالا و میذاشت بعد دوباره تو این سه روز نه نیاز به غذا، نه نیاز به آب، نه نیاز به قضای حاجت، نه نیاز به تجدید وضو، نه خواب. سه روز این بدن تو بغل سید ابراهیم، بعد سه روز قبر آماده شد بدن رو گذاشت تو قبر لحد چید خاک ریخت.
من به آقای فاطمینیا عرض کردم رحمت خدا برآورد، گریه کردی؟ ایشون گفتم آقا کاش یکی دو تا سؤال میکردی! ایشون فرمودن چی سؤال میکردی؟ وقتی لحد رفت کنار بدن رقیه کفن داشت یا کفن نداشت؟ تا اونجا که ما میدونیم حتی بدن رقیه رو تو قبرستان عمومی هم نبردن. گریه کردید؟ عرض میکنم مهمان داریم ایشون باید بخونن که هر کی ما آیا آقا سید رضا نریمانی رو میبینیم یادمون خوش به حالش، هر کی ایشون رو میبینه یاد سوریه میافته، یاد بچههای دفاع از حرم میافته خوش به حالش. روح مادرش شاد که تو همین ایام بعد از اربعین به رحمت خدا رفتن، ایشالله سر سفره با کرامت مادرشون حضرت زهرا مهمون باشن.
من سؤال میکنم اونایی که غذا به خرابه نمیدادن وسیله و ابزار در اختیارشون قرار دادن؟ آره؟ چی میخوای بگی؟ میخوام بگم قبر رقیه رو چجوری حفر کردن؟ ابزار داشتن؟ چیزی بود؟ بعیده، بعیده چیزی آورده باشن، من معتقدم این بچهها و بیبی با دستاشون شروع کردن قبر رو کندن. ولی کفن داشت یا نداشت؟ یه سؤال دیگه هم میکردیم که ای کاش میپرسیدید نگاه کرد سید بود دیگه، نگاه کرد به صورت، نگاه کرد به کف پا مثلاً؟ برای چی؟
آثار از کبودی، خار مغیلان، زخم روی این پا، صورت چیزی بوده یا نبوده؟ نمیدونم، بر اساس صاحب ریاضالقدس میگم، اونی که او گفته پس باید یه چیزایی مونده باشه که زنِ غساله گفت تا نگید این چرا از دنیا رفته، غسلش نمیدن. چه کردن با این نازدانه، چه کردن با این نازدانه، چه کردن؟
من این رو به جهت اینکه نام شهید رو ببرم عرض میکنم دیشب هم عرض کردم و مجلس رو واگذار کردم. وایستاده نگاه میکنه دخترِ شهیده، یا بقیه الله! دختر شهیده، بعد بیست و دو سال چهار تا تیکه استخون باباش رو جلوش گذاشته. دختر شهیده، دو سالش بود باباش رفته، باز نمیخونم خودتون دیگه میدونید روضهشو، دیشب هم خوندم محضرتون، دو سالش بوده رفته بابا رفته، بعد بیست و دو سال استخون آوردن.
اول کاری که کرد استخون دست بابا رو برداشت هی میبوسید هی رو سر میذاشت، گفت چقدر دست بابا مهربونه، ایشالا دست پدر از رو سر هیچ دختری کم نشه. بعد روضهای درست کرد تا اینکه الله اکبر جمجمه رو برداشت شروع کرد بوسه زدن به این جمجمه، به این فک، بعد این رو تکرار میکرد: به خدا بوی بابا رو میده، به خدا بوی بابام رو میده. آمادهاید؟ به خدا بوی بابا رو میده… بگم؟
دهم محرم تا پنجم صفر چند روزه؟ بیست و پنج روز. بعد بیست و دو سال از زیر خاک آوردم میگه بوی بابام رو میده. تو این بیست و پنج روز چی به این سر گذشته که سر رو در مقابل دختر میذارن، خیره خیره نگاه میکنه عمه! ماها ذره است این سر بریده کیه؟ تا فهمید سر باباست شیرینزبونی کرد، آخر دیدم سرو بلند نکرد، سر رو گذاشت رو زمین، همه دیدن «فَوَضَعَتْهَا عَلَى خَدِّهَا» هی لبها رو رو لبهای بابا گذاشت، هی صدا میزنه…


