ورود به دار ولایت الهی (جلسه دوم) حجت الاسلام مومنی - محرم 1405
الحمدلله رب العالمین، أحمده و أستعینه و أستغفره و أستهدیه و أستنصره. منّه و توکّل علیه. و صلّی و سلّم علی خاتم الأنبیاء، أفضل الرّسل، حبیب الهنَا و طبیب نفوسنا، ابوالقاسم محمد (ص)، و علی آله و سلم سیّما بقیّة الله فی الارض، روحی و ارواح العالمین له الفدا. و لعن الدّائم علی أعدائهم أجمعین من الآن الی یوم الدّین.
پروردگارا! صدرم را گشاده کن، کارم را آسان گردان، و گره از زبانم بگشای تا کلامم را به درستی بیان کنم. ای خدایا! غمها، اندوهها، تنهایی و وسوسههای شیطان را به برکت خود، ای مهربانترین مهربانان، از دلهای ما دور ساز.
در محضر نورانی امام هادی (ع)، امام عسکری (ع) و امام عصر (عج)، حاضر شدهایم تا صلواتی را نثار ساحت مقدس حضرت رضا (ع) کنیم. صلواتی هدیه به تمامی گذشتگان، فرزندان صالح و بیوارث، پدر و مادران، اجداد، اساتید، علمای گذشته، شهدا، سردار شهید اسلام (سیدالشهدا)، شهدای مدافع حرم، و شهدای مدافع حریم وطن و ولایت. همه آبا و اجدادتان را شاد گردانیم.
امشب شبی است که مادربزرگ ما نیز به رحمت خدا رفت و سالگرد شهادت اوست. همه پدربزرگان و مادربزرگانی که حق بزرگی بر گردن ما دارند را با صلوات بر محمد و آل محمد (ص) شاد کنید.
ما را به «دار ولایت الهیه» دعوت میکنند. در این خانه و دارالولایتی که امام حسین (ع) ما را به آن دعوت کردهاند، حاکمیت از آنِ ولایت الهی است. ولایت، فرع بر معرفت و محبت است و نشانه تحقق ولایت، «موالات» (دوستی با دوستان خدا) و «برائت» (بیزاری از دشمنان خدا) است. پیروی از اوامر و اجتناب از نواهی؛ هر چیزی که بوی مخالفت با اوامر الهی و حضرات معصومین (ع) را میدهد، باید از آن دوری جست.
بنابراین، باید بدانیم اسباب قرب به خدا چیست و عواملی که ما را از خدا دور میکنند کداماند. اگر مقتضیات بندگی و موانع آن را ندانیم، در مسیر سلوک موفق نخواهیم شد. در بیانات معصومین (ع) و ذیل آیات قرآن، تمام این مقتضیات و موانع بیان شده است: اموری که ما را به خدا نزدیک میکنند و در سلوک مؤثرند، و اموری که ما را از بندگی دور میسازند.
حقیقت عبودیت در شش مطلب
امام صادق (ع) حقیقت عبودیت را در سه مطلب بیان فرمودند که دیشب تقدیم شد. اکنون سه مورد دیگر را نیز اضافه میکنم تا مجموعاً به شش مورد برسد:
۱. عدم قائل شدن به ملکیت برای خود (عدم المِلک)
انسان نباید از خود، ملکیتی قائل باشد. «لَیْسَ لِلْعَبْدِ فِی مَا أَمَرَ اللَّهُ مِلْکٌ». این دست مال خداست، این چشم مال خداست، این زبان مال خداست و اعضا و جوارح هم همینطور. موقعیتها و عزت هم از آنِ خداست. هر موقعیتی که در دنیا متوجه ما شده، در ید قدرت الهی است. من چیزی از خودم ندارم، چون بندهام.
۲. عدم تدبیر شخصی (عدم التّدبیر)
انسان نباید از خود تدبیری کند و تمام تدبیر را به خدا واگذار کند. او باید بگوید: «من راضیام به آنچه تو برام مقدر کردی.» این رضایت در گودی قتلگاه ابیعبدالله (ع) معنا مییابد. این کلام، نشاندهنده رضایت کامل است.
در این مقام، بحث «صنع الهی» مطرح میشود: فعل الهی هرگز قبیح نیست و هر کاری خدا انجام دهد، زیباست. ممکن است ما در یک مقطع خاص، زیبایی آن فعل را نبینیم، اما اگر امر را به خدا تفویض کنیم و او را مدبر بدانیم، زیبایی کار را خواهیم دید. سیره اهل بیت (ع) در کربلا، کوفه و شام نشان میدهد که آنها هرگز کم نیاوردند و شکوه نکردند.
حتی در اوج مصیبت، عقیله عرب (س) جملهای فرمودند: «ما رَایتُ الا جَمیلاً» (جز زیبایی چیزی ندیدم). وقتی لعین گفت: «دیدید خدا با شما چه کرد؟» حضرت فرمودند ما جز زیبایی ندیدیم. پس تدبیر امر را به خدا واگذار کنیم. امام حسین (ع)، پاره تن پیامبر (ص)، به گودی قتلگاه رفتند و با رضایت صددرصدی فرمودند: «تو برای من اینگونه مقدر کردی، من راضیام.»
۳. اشتغال کامل به امر الهی (الاشتغال بالأمر)
تمام هم و غم و اشتغال سالک در مسیر عبودیت باید این باشد: «امر الهی را امتثال کنم و نهی الهی را اجتناب ورزم.»
«وَ کُلُّ شُغْلِهِ فِیمَا أَمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى وَ لَیْسَ عَنْهُ» (همه اشتغال او در آنچه خدا امر کرده است). این سه مطلب پایههای عبودیت هستند.
پیامدهای این سه ویژگی
امام صادق (ع) پیامد این سه ویژگی را چنین بیان فرمودند:
الف) ثمره عدم ملکیت: آسانی در انفاق
«فَذَا لَمْ یَرِ الْعَبْدُ لِلنَّفْسِ فِی مَا أَمَرَ اللَّهُ مِلْکاً، هَیِّنٌ عَلَیْهِ الْإِنْفَاقُ فِیمَا أَمَرَهُ اللَّهُ»اگر انسان در آنچه خدا به او عطا کرده، از خود ملکیتی قائل نباشد، انفاق (بخشش) بر او آسان میشود. وقتی انسان بداند مال، آبرو، جان و حتی دخترش (محجه) متعلق به خداست، خدا گفته «اینجا بده»، او میدهد.
مثال مشهور حاج آقا سازگار است که وقتی مبلغی برای مجلس ابیعبدالله (ع) خواستند، بدون چون و چرا امضا کرد و گفت: «این مال من نیست، ضرورت دارد خرج شود. این مال حضرت است، بروید خرج کنید.» او میدانست که پروندهاش به دست ابیعبدالله (ع) رسیده است. وقتی زن و بچه امام حسین (ع) به اسارت رفتند و برهنه شدند، ایشان با این وضعیت نیز به خدا توکل کردند و فرمودند: «خدا از من اینگونه میخواهد، من راضیام.»
حتی محجه (خون پاک قلب) را که نماد حیات است، فدای امام کرد. سالک طریق ابیعبدالله (ع) باید همینگونه باشد.
ب) ثمره عدم تدبیر: آرامش در مصیبتها
«وَ إِذَا وَضَعَ الْعَبْدُ تَدْبِیرَ نَفْسِهِ عَلَی مُدَبِّرِهِ، هَیِّنٌ عَلَیْهِ مَصَائِبُ الدُّنْیَا»اگر انسان تدبیر خود را به خداوند مدبر واگذار کند، مصیبتهای دنیا بر او آسان میشود. مصیبت زمانی سخت است که انسان بخواهد با تدبیر و عقل شخصی خود با آن روبرو شود. اما اگر بداند خدا حاکم است و تدبیر را به او سپرده، مصیبت بر او آسان میگردد.
تجربه نشان میدهد جانبازان قطعنخاعی که سالهاست در رختخواب هستند، اگر با رضای الهی نگاه کنند، ناراحت نیستند. ایشان میفرمایند: «وقتی خدا میخواهد من را اینگونه ببیند، من ناراحت چه باشم؟»
در روضههای اربعین، وقتی خبر شهادت حاج مصطفی خمینی (ره) به امام خمینی (ره) رسید، ایشان خم به ابرو نیاوردند و با وقار تمام پذیرفتند. مصیبتها برای کسی که تدبیر را به خدا واگذار کرده، آسان است.
نکته کاربردی: برای مدیریت گرفتاریها، در نمازهای یومیه (صبح، ظهر، عصر، مغرب و عشا) کوتاهی نکنید. وقتی میگویید «اللهاکبر»، یعنی خدا بزرگتر از تمام مصیبتهاست. این کار قدرت شما را در مدیریت بحران افزایش میدهد.
ج) ثمره اشتغال به تکلیف: دوری از تکبر و غرور
«وَ إِذَا شَغِلَ الْعَبْدُ بِمَا أَمَرَ اللَّهُ تَعَالَى... لَیْسَ لَهُ الْمُبَاهَاةُ»اگر تمام هم و غم انسان انجام واجبات و ترک محرمات باشد، مبتلا به تکبر و مباهات (فخر فروختن) نمیشود.
«من عبدم» یعنی من بندهام. تکلیفم را انجام دادم. امام خمینی (ره) با آن عظمت، متکبر نبودند. پس از آزادسازی خرمشهر فرمودند: «خرمشهر را خدا آزاد کرد.» در وصیتنامه نیز با فروتنی نوشتند: «از خدمت خواهران و برادران مرخص به جایگاه ابدی رهسپار میشوم و به دعای خیر شما محتاجم.» این تعبیر نشان میدهد ایشان خود را منزه نمیدانستند و مبتلا به تکبر نبودند.
وقتی انسان دنبال تکلیف باشد، نه خودبرتربینی سراغش میآید و نه غرور.
نتیجهگیری نهایی: عبادت و رهایی از اسارت دنیا
«فَذَا أکْرَمَ اللَّهُ هٰذِهِ الثَّلاثَ...»
اگر خداوند بندهای را به این سه مقام برساند:
۱. از خود ملکیتی قائل نشود.
۲. تدبیر را به خدا واگذار کند.
۳. تمام اشتغالش به امر و نهی الهی باشد.
آنگاه:
«عَبْدٌ»: بنده میشود و اسیر دنیا نمیگردد. دل او به دنیا بسته نیست. امام حسین (ع) بزرگوار بودند و اجازه میدادند دشمنان بیایند و بدنشان را غارت کنند، چون نمیخواستند کسی ناامید شود. دنیا برای او مهم نیست، زیرا میداند میگذرد.
«وَ ابْلِیسَ وَ خَلْقَ الْخَلْقِ»: تسلط شیطان و زمین زدن او برای چنین انسانی آسان است. همچنین حرف مردم و صحبت دیگران برایش مهم نیست. او میگوید: «من بنده خدا هستم، هر کی هر چه میخواهد بگوید.» چقدر به امام سجاد (ع) زخم زبان زدند و بیحرمتی کردند، اما ایشان فقط به تکلیف خود توجه داشتند.
این است حقیقت عبودیت؛ مسیری که انسان را از خودخواهی، نگرانی و تکبر رها کرده، به رضای الهی و بندگی خالص میرساند.


