انس با امام علیه السلام، جلسه چهارم - حجت الاسلام عابدینی-محرم1405
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ الْعَنْ أَعْدَاءَهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ.
دعای سلامتی امام زمان را میخوانیم که سلامتی حضرت، سلامتی امتش و سلامتی نائبش هم هست؛ و توجه داریم که در آن وقتی که امت امام زمان (عَجَّلَ اللَّهُ تَعَالَى فَرَجَهُ الشَّرِيف) دچار مشکلات، شهادتها، سختیها و مصیبتها هستند، حتماً قلب حضرت متألم است؛ بهخصوص شیعیان لبنان ما که هنوز تحت بمباران هستند. لذا با این دعا برای سلامتی حضرت، سلامتی امت را هم میخواهیم تا از شر آنها در امان باشند و انشاءالله اجابت بشود؛ به برکت اجابت برای امام زمان، برای امت هم اجابت بشود.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. «اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِي كُلِّ سَاعَةٍ وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِيلًا وَ عَيْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلًا». انشاءالله از یاران، یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم؛ صلواتی سرداری مرحمت کنید. انشاءالله شهیدان، شفیعان ما باشند و آقای شهید ما در رأس شهدای انقلاب اسلامی شفیع ما باشند و انشاءالله عاقبت ما ختم به شهادت باشد؛ صلوات دوم را بلندتر مرحمت کنید. همه محبت و علاقهمان را به اهلبیت (عَلَيْهِمُ السَّلَام) بهخصوص همه عشق و علاقهمان را به حضرت زهرا (سَلَامُ اللَّهِ عَلَيْهَا) با صلوات بر محمد و آل محمد ابراز کنیم. (اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ).
نگاه منظومهای به حوادث و بیعت رضوان
خب، بحثی که شب گذشته آغاز کرده بودیم در ادامه بحثها، قسمتی از بحثی بود که راجع به روایت الهی در مسئله بود. در روایت الهی نگاه، نگاه منظومهای میشود؛ یعنی همه مسائل با هم رابطهشان دیده میشود. گسسته دیده نمیشوند، حوادث جداجدا دیده نمیشوند، بلکه پیوسته با هم و اثر هرکدام در دیگری دیده میشود. از جمله یکی از مصادیق این بیان که داشتیم میشمردیم چه بود؟ بحث بیعتی بود که تحت الشجره (بیعت رضوان) صورت گرفت که تعبیر قرآن کریم این است که: «لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ» (سوره فتح، آیه ۱۸).
وقتی کسانی که با پیغمبر در آن لحظه سخت بیعت کردند، خدای سبحان از آنها راضی شد، با این بیعت، به دنبال این بیعت، آثاری ذکر میکند که چند اثر را دیشب بیان کردیم. یکی از آن آثار که اولین بود، مقدمه بود؛ «فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ». این آثار را بر اساس قلبها، بر اساس درونها که خدا عالم است بر او مترتب کرد، نه بر اساس ظاهر فقط. پس مراتب رضایت خدا به مراتب باور قلبی در این مسئله بیعت شکل میگیرد.
لذا امت ما امروز اگر در صدر اسلام، امت پیغمبر (صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم) در آنجا با یک تهدید و فشاری که بود بیعت کردند که نَفِرّ (فرار نکنیم)، اما امت ما نه با تهدید بهاصطلاح احتمالی، بلکه در حین جنگ و بلکه در حین بمباران، مردم بیعتشان را با رهبر عزیزمان که انتخاب شد اعلام کردند. لذا این بیعت نازلهای، جلوهای از بیعتی است که با پیغمبر اکرم شد؛ به همین جهت این بیعت همان آثار را هر چقدر اینجا سختتر و شدیدتر باشد دارد.
چون وقتی شما با پیغمبر اکرم بیعت میکنید، یک شوق عظیمی است که پیغمبر، رسول خاتمی است که صدر همه انبیا در طول تاریخ است، بزرگترین فرد بشر از جهت نزدیک بودن به مقامات الهی است که «دَنَا فَتَدَلَّىٰ * فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَىٰ» (سوره نجم، آیات ۸-۹) که این مرتبه معراجیه را فقط پیغمبر اکرم داشت. لذا آنجا به لحاظ حضور پیغمبر مسئله کماختلافتر و سادهتر میشود.
چرا این را میگویم؟ دلیل دارد. در روایت دارد که وقتی از هم امیرمؤمنان نقل شده، هم از پیغمبر اکرم نقل شده، هم از امام صادق (عَلَيْهِ السَّلَام) در سه حدیث جدا در زمانهای آنها که حضرات اشک میریختند، آه میکشیدند، بکاء شدید داشتند (اینها هرکدام اصطلاح در یکی از روایات است)، بعد وقتی که یارانشان سؤال کردند که این اشک و آه و گریه شدید شما از چیست؟ فرمودند که: من در فراق برادرانم اشک میریزم، به شوق لقای برادرانم اشک میریزم. عرض کردند: یا رسول گرامی اسلام، آقاجان! مگر ما برادران شما نیستیم؟
حضرت میفرماید که: شما اصحاب من هستید، اما برادران من کسانی هستند که در روزی میآیند که ما را نمیبینند، ما حضوری نداریم، اما «آمَنُوا بِسَوَادٍ عَلَى بَيَاضٍ»؛ به یک نوشتههایی که میبینند، به یک فقط کتابها و کتابتها که میشنوند، به ما ایمان میآورند. آن سخت است، آنجا کار خیلی سنگین است که یک کسی باشد، جلوه پیغمبر اکرم کجا تا بقیه کجا؛ اما این را یک راهی ببیند و اختلاف نکنند و پای این راه و حجت شرعی در این راه بمانند. پس این به لحاظ سخت بودنِ پیدا کردن راه است که در آخرالزمان راه سختتر میشود و در زمان حضور حضرات، با وجود جلوه تام حضرات، راه برای جویای حق آسانتر میشود.
لذا در این دوره که از دورههایی است که همان وعده دیدار برادرانه بهاصطلاح خودش حضرت مشتاق بود که راه را پیدا کنند، بیعت بکنند با کسی که نایب امام زمان است، آنهم تازه کسی که نه میشناختند نه شنیده بودند، اما احساس محبت قلبی را پیدا کرده بودند. خیلی زیباست؛ من اینها را نمیگویم که مثل هم است و معلوم است، اما دارم میگویم یک بویی از آن را میدهد تا یکموقع اشتباه نشود بخواهیم بگوییم این مثل آن است.
فطری بودن شناخت ولی و محبت امیرالمؤمنین (ع)
چنانچه دارد عدهای یمنی آمدند خدمت پیغمبر اکرم، از ایشان سؤال کردند: آقاجان! آیا وصی بعد از خودتان را به ما معرفی میکنید؟ بالاخره هر کسی در این دنیا از دنیا خواهد رفت، ما بعد از شما سراغ چه کسی برویم؟ به چه کسی رجوع بکنیم که اختلاف نشود؟ پیغمبر اکرم طریقی را اختصاصی برای اینها قرار دادند که خیلی زیباست. به اینها فرمودند: شما در این صف نمازی که همه نشستهاند بروید، هر جا که رسیدید به شخصی که دلهایتان یکدفعه یک بارقهای در آن دمید و آرامشی در آن ایجاد شد، او وصی من است. وصی را به اسم و مشخصات معرفی نکردند، اما از راه دل و فطرت و سیر درونی اینگونه معرفی کردند.
اینها قدمهایی را برداشتند در بین صفوف، بعد کنار امیرمؤمنان علی (عَلَيْهِ السَّلَام) که رسیدند، دست بر شانه حضرت گذاشته ایستادند. پیغمبر فرمود: چرا ایستادید آنجا؟ عرض کردند که: آقاجان! همان خصوصیتی که شما گفتید، یک بارقهای بجهد به قلب ما و یک آرامشی درون ما ایجاد شود، با این بهاصطلاح شخص بزرگوار در ما ایجاد شد، اینجا ایجاد شد. پیغمبر فرمودند: شما نجبا هستید؛ چون فطرتتان سالم بود، حجاب گناه و غفلت در آن ایجاد نشده بود، همین باعث شد ولی را بدون حجاب ببینید، بدون استدلال و معرفی بشناسید، از درونتان راه پیدا کردید، مشتاق ولی شدید، ولی را شناختید از راه درون. خیلی مهم است؛ یعنی حقیقت ولی اینقدر فطری است که اگر ما دور نشده باشیم، این فطرت خودش پیدا میکند.
لذا دارد در صدر اسلام برای اینکه گاهی نزاعی میشد که این نزاع به این گونه بود که ببینند آیا این بچه به پدر ملحق هست یا نه، دعوایی میشد، راه را این میدیدند که آن کودک را خدمت امیرمؤمنان علی (عَلَيْهِ السَّلَام) بیاورند و اگر این کودک محبت به امیرمؤمنان داشت، ملحق به فِراش و آن پدری بود که در خانواده بود و لذا این را فطری میدانستند. دقت میکنید چقدر زیباست؟ یعنی بچه از راه فطرتش آن ولی را دوست دارد.
از این نگاه میخواهیم بگوییم یک بوییاش، یک بهاصطلاح جلوهاش، یک تجلیاش در این جریان انتخاب و بیعتی که محقق شد که قبل از اینکه به مردم اعلام بشود، مردم محبت کسی که نه میشناختند، نه حتی تصویری از او دیده بودند، نه صدایی از او شنیده بودند، نه قبلاً مسئولیتی داشت، محبتش در دل مردم افتاده بود. این نبود الا اینکه خدای سبحان تقدیر کرده بود به لحاظ آن خون پاکی که ریخته شده بود. آن خون پاک در این جسدِ جامعه و اجتماع جریان پیدا کرد، به دنبال او مردم یک صفایی پیدا کردند.
این تحمل این خون پاک، مردم بغضهایشان ترکید، مردم حالاتشان منقلب شد. وقتی که این حالت پیش آمد، همین باعث شد این غصهای که مردم در شهادت ولی خوردند، این فشاری که مردم در تحمل این مصیبت متحمل شدند، باعث شد تصفیهای در اجتماع محقق بشود. آن موقع چه بشوند؟ بهراحتی ولیشناس بشوند. نه ولی که امام است که آن جای خود را دارد، اما نایب عام. این هم یک بویی، یک جلوهای، یک ظهوری در همین حد در دلها افتاد و بلافاصله مجلس خبرگان هم همین جلوه را [دید].
آثار بیعت در قرآن و تطبیق آن با شرایط امروز
خب، داشتم عرض میکردم که جریانِ آن بیعت چقدر آثار دارد. سه اثرش را که اینها وقایع را به هم متصل میکند… ممکن بود اگر این آیه قرآن نباشد ما بگوییم اینها وقایع جداجداست، هرکدام یک حادثه است، چه ربطی به همدیگر دارند که بخواهیم این حوادث را متفرع بر یک حقیقت بکنیم؟ قرآن با روایت الهی این کار را کرد که حوادث را به هم منظومه میکند، مرتبط میکند. این ایجاد ارتباط و کثرت را به وحدت برگرداندن از آن کارهای بسیار سنگین ولی پر اثر است. وقتی انسان کثرتها را جداجدا میبیند نگاه کودکانه است، هرچه بزرگتر میشود ارتباط اشیا را بیشتر میبیند، بلوغ پیدا میکند در اینکه بتواند رابطهها را که با چشم دیده نمیشود ولی نگاه عقلی میطلبد، به هم مرتبط ببیند.
اینجا دارد میفرماید سه تا اثر را دیشب عرض کردیم. من قبل از اینکه وارد این آثار بشوم یک نکتهای هم از پیامی که حضرت آقا [بگویم] که بیانشان این بود که علیالاصول نظر من چیز دیگری بود، اما بهواسطه در حقیقت آن قولی که رئیسجمهور و دوستانی که مذاکرهکنندگان و هیئت دولت در رابطه با اینکه این را به ثمر مینشانند دادند، ایشان فرمودند: ما هم اجازه ادامه کار را دادیم. که این خودش مربوط به این است که نگاه امام شهید ما و نگاه رهبر عزیز ما بر این است که دشمن ما اهل وفای به عهد نیست و این قطعاً دنبال غدر و خیانت است؛ هرچند ممکن است متن هم جوری نوشته شده باشد که خوب هم بر فرض باشد، اما آنجایی که جای اجراست، دشمن خیانتکاری که عهدشکنیاش شهره آفاق و انفس است و حتی عهدهای بینالمللی را که همه سازمانهای بینالمللی هم قبول دارند بهراحتی میشکند و خودش را بالاتر از قانون میبیند نه تحت قانون بینالمللی، پس ما باید با تمام وجود مراقب عهدشکنی او باشیم و این عهدشکنی او را متوقع باشیم.
یکموقع سادهلوح نشویم که فکر کنیم حالا که امضا شد پس تمام شد دیگر؛ چون امضا کرد. امضا از کسی پسندیده است که اهل وفای به عهد باشد. خدا رحمت کند علامه طباطبایی را، بیان زیبایی دارد؛ میفرماید: وفای به عهد که در اسلام اینقدر تأکید شده که نگاه به نماز و روزه، کثرت نماز و روزه افراد نکنید، نگاه کنید ببینید آیا وفای به عهد دارند یا ندارند (یعنی وفای به عهد باعث میشود بقیه مسائل روی این بنا شود)،
بعد ایشان میفرماید: از احکام بینالمللی اسلام که مختص به هیچ دینی نیست بلکه مختص به وجدان بشریت است، وفای به عهد است. وجدان بشری حاکم به این است؛ یعنی حتی اگر کسی دینی هم ندارد، وفای به عهد را پسندیده میداند و تخلف و خیانت به امانت و عهد را ناپسند میشمرد. اما کسی که سیرهاش این بهاصطلاح خیانت و نقض عهد است، از این توقع نداریم.
مروان را بعد از جنگ جمل آوردند. امام حسن (عَلَيْهِ السَّلَام) خدمت امیرالمؤمنین (عَلَيْهِ السَّلَام) [بود]، مروان آمد چون در جنگِ مقابل بود. امام حسن (عَلَيْهِ السَّلَام) فرمودند: مروان آمده بیعت مجدد کند. امیرمؤمنان فرمودند: دستِ یهودی بیعت ندارد، لذا احتیاجی به بیعت مروان نداریم، لذا نمیخواهد؛ اگر خواست کاری انجام بدهد ولی بیعت از او قبول نیست. یعنی دست یهودی بیعت ندارد. در این نگاه هم ما با اینکه در نظام بینالمللی این حرکت را داریم تا بقیه هم ببینند، تا آنها هم بدانند، هرچند برای بارها که اینها اهل وفای به عهد نیستند و ما میدانیم که تا آخر نمیمانند و در هر مرحلهای که راهی پیدا شود… بالخصوص دقت بکنید، بالخصوص اگر امیدی ببندند به درون جامعه و اختلافات؛ یعنی اگر خود این مذاکره و این عهدنامه و مفاهمه اگر خودش تبدیل بشود به یک دوقطبی، امیدوار میشوند.
پرهیز از دوقطبیسازی و حفظ انسجام داخلی
اگر هر کاری که پیش میآید تبدیل بشود به دوقطبی… بله، انتقاد آزاد است اما انتقام نه. در هر موردی چه کسانی که بخواهان سادهلوحانه به این مفاهمهنامهها دل ببندند، چه کسانی که اینقدر بدبینانه (نه به دشمن که جا دارد کاملاً بدبینی، اما به نظام، مؤمنانی که در این طریق بودند) به عنوانی که اینها را هم قبول ندارند و نعوذبالله خیانتکار بدانند و کل و اساس را بر اساس خیانت از اینور ببینند، چه آن سادهلوحانِ مسامحهکار، چه این کسانی که دولتیان و مذاکرهکنندگان را هم خیانتکار بدانند، هر دو دوقطبی دارند ایجاد میکنند.
لذا ما بپاییم، بترسیم، مراقب باشیم در عیدی که… انتقاد خوب است اما نگاه ما باید چه باشد؟ انتقادِ ناصحانه؛ انتقاد کسی که میخواهد اصلاح بشود، نه بخواهد بگوید حالا که اگر جوری شد (این در حقیقت دارد انجام میدهد) ناراحت شود، اگر ببیند او انجام نداد خوشحال بشود چون میگوید حرف من درست شد! نه، ما این نگاه را نداریم. نه در آن مسامحهکارها باید اینگونه باشد، نه کسانی که در مقابل هیچکدام از اینها را قبول ندارند. باید ناصحانه و به نگاه مؤمنان همانجوری که آقا فرمودند: «من به کسانی که در این کار اقدام کردند اعتماد میکنم و منتظر میشوم تا به نتیجه برسد». این منتظر میشویم تا به نتیجه برسد، یعنی کاری هم از ما برمیآید برای به نتیجه رسیدن چهکار میکنیم؟ انجام میدهیم؛ اما میدانیم دشمن ما دشمنِ غدّار و خائن و بیوفایی است و باید با مراقبت [عمل کرد].
لذا قطعاً میطلبد هنوز حضور در میدان ثابت باشد، چون دشمن منتظر است تا اینکه حضور در میدان برداشته شود، کمکم این مسائل و اجماع بین مردم از دست برود، و دنبال توطئه توطئهگران از داخل هم باشد که عدهای به نام گرانی یا فشارهای دیگر شروع کنند، آنها به صحنه بیایند و این دوقطبیها و اختلافات توان ما را در مقابله با دشمن ضعیف کند. دشمن طمع ببندد آنوقت در هر مرحلهای از این مفاهمهنامه باشد، بلافاصله بشکند؛ چون اهل وفا نیست، دنبال راه نفوذ است.
تعبیری که در قرآن دارد: «إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ» (سوره اعراف، آیه ۲۰۱). میگوید شیطان دور انسان طواف میکند. «إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ» یعنی دور انسان طواف میکند تا یک راه نفوذ پیدا کند، تا یک لحظه غفلت پیدا کند، آن موقع آن لحظه غفلت را میخواهد کمال استفاده را بکند چون آماده است. یعنی او دست از ماشه برنمیدارد، او دستش روی ماشه است تا ببیند کی میشود ماشه را بچکاند. پس باید ما هم چه باشیم؟ آماده و دست به ماشه باشیم تا بدانیم غفلت نگیریم و دعواهای زرگری ما را دور نکند. مراقب باشیم انتقاد خوب است اما حتی اختلافات موجه هم باید یکجوری باشد به دودستگی منجر نشود.
این یک کلامی بود در فرمایش آقا که امشب بود، که ما مراقب دشمن باشیم. نگاه آقا شاید بیشتر به این جنبه است که دشمن وفادار نیست، خیانتکار است و لذا ما باید از اولِ حین جنگ مذاکره میکردیم نه آتشبس، تا طمع برایش ایجاد نشود. لذا اگر حین جنگ گفتگو صورت میگرفت، به تفاهمی میرسیدیم، تفاهمی بود که زیر سایه جنگ چه بود؟ دائماً میشد او در حقیقت تحت فشار باشد؛ هرچند الان هم تا حدودی بعد از اینکه اینها خواستند، حرف آتشبس که پیش آمد، در تنگه هرمز یا لبنان یا مسائل دیگر بخواهند ما را آزمایش کنند و الحمدلله تا حدود زیادی، تا حدود زیادی ما در مقابل تعدیها پاسخها دادیم. چه آنجایی که در مورد لبنان آن بار به ضاحیه حمله شد، چه دفعه بعدی که لشکر آن موشکها و لانچرها آماده شدند، چه در تنگه هرمز که چند بار تعدی کرد مقابله شد. خب این یک پرانتزی بود نسبت به فرمایش آقا که خب پرانتزش هم یکخرده مفصل شد، یک صلواتی بفرستید. (اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ).
مرور هفت اثر بیعت
ما باورمان این است کاری که به خدا گره بخورد عظمت پیدا میکند، موج ایجاد میکند. یک نقطه نیست، موج میشود. لذا بیعت یک موج ایجاد کرد. بعد خدا دارد این موجها را میشمرد، میگوید یکی از این آثار چه بود؟ یکی از آثار این بود:
۱. فأنزل السکینة علیهم: «فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ»؛ خدا در آن وقت بحران و شدت، آرامش را بر دلها ایجاد کرد. خیلی عجیب بود؛ چه در جنگ دوازدهروزه، چه در این جنگ رمضان و این جنگ چهلروزه، ببینید مردم در حالی که بمباران میشدند، در عید حال آرامششان کم نشده بود، بهطوری که در هر جنگ و بمبارانی عدهای از کشورها خارج میشوند برای ایجاد امنیت خودشان، اما عجیب بود که در این دوره عده زیادی از ایرانیانی که در خارج از کشور بودند به ایران برگشتند که ما در این موقع باید در این «أَنْزَلَ السَّكِينَةَ» که بر اجتماع نازل شده و این پرچمهای به اهتزاز درآمدهای که در این صد و اندی شب خلاصه محقق شد باشیم. شب یکصد و دهم دیگر درست است؟
در این یکصد و ده شب این پرچم به اهتزاز درآمده، اتحاد حول پرچم که پرچم ما را گرد هم جمع کرد. آن هم پرچم جمهوری اسلامی ایران که الله مرکز اوست، لا اله الا الله حقیقت اوست، الله اکبر دمیده در تمام این پرچم است. ببینید چقدر زیبا داریم یک مسئله جسمانی را به یک امر روحانی عالی معنوی گره زدیم؛ زمین را به آسمان مرتبط کردیم، مرز جغرافیایی را به مرز آسمانی و ملکوتی مرتبط کردیم. چقدر زیباست که انسان در این نگاه بتواند حرکتش را هم مرتبط با زمین میبیند که جغرافیای ایران است، هم مرتبط با الله اکبر، لا اله الا الله، بسم الله، الله میبیند.
این هم خیلی عظمت دارد. این دو تا را چه زیبا خدا ایجاد کرد و در این ایام آن پرچم دست ما، رایتی که برافراشتیم، پرچمی که در دست داشتیم این ارتباط را ایجاد کرد. ساده نگیریم این را و زود از دست ندهیم. لذا واقعاً برازنده است که در جمعی که اینجور مینشینند پرچمهای برافراشته بیشتر از این باشد. این اهتزاز پرچمها امید، حالتِ انگیزه به انسان، حال شجاعت میدهد که این پرچم را حفظ کردیم. دشمن با تمام وجودش آمد رژیم ما را تغییر بدهد، جمهوری اسلامی را تغییر بدهد، مبتلا شد به اینکه خودش متزلزل شد. این کمانه کرد، بهطوری که الان خودش مورد اختلاف است. خب اولین اثر «أَنْزَلَ السَّكِينَةَ» بود.
۲. فتحاً قریباً: دومین اثر چه بود؟ میفرماید: «وَأَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً». که گفتیم قلعههای هفتگانه یهود در زمان پیغمبر و قلعههای هفتگانه کشورهایی که کشور خودشان را در اختیار یهود قرار دادند؛ بهطوری که پایگاههای آمریکا مستحکمترین تأسیسات و پدافند را برای خودشان آنجا (نه در دفاع از آن مردم، در دفاع از پایگاههای خودشان) قرار داده بودند، با بهترین موشکها و پهپادهای ما… به قول حالا آنها، ما پهپادهای زیبامان که صدای موتورگازی هم میدهد و برای اعصاب آنها کاملاً مفید است که اعصابشان را حال بیاورد! و با موشکهای خودمان کاملاً در هم کوبیدیم و آنها را عاجز کردیم از جواب، بهطوری که حرفی نزدند.
۳. غنیمتهای بسیار: سومین اثر این بود: «وَمَغَانِمَ كَثِيرَةً يَأْخُذُونَهَا»؛ غنیمتهای بسیار، که این غنیمتهای بسیار را با آن اقتدارمان به دست آوردیم؛ همچنان که پیغمبر در جنگ خیبر غنیمتهای بسیاری را به دست آورد. بعد دنبالش میفرماید: «فَعَجَّلَ لَكُمْ هَذِهِ». این غنیمتها هم زود به دست آمد، دیر نبود، نسیه نبود. تنگه هرمز چگونه به دست آمد؟ ما قدم برداشتیم رسیدیم، چون داخل خاکمان بود، چون در مرز ما بود. نه اینکه بخواهیم بجنگیم تا برویم بگیریمش، تا ببینیم کی به دست ما میرسد. «فَعَجَّلَ لَكُمْ هَذِهِ» اصلاً دم دست ما بود، ولی غافل بودیم که چقدر آثار دارد. سومین اثر این بود.
۴. کفّ أیدی الناس: چهارمین اثر میفرماید: «وَكَفَّ أَيْدِيَ النَّاسِ عَنْكُمْ». این حرکت شما در بیعت و اتحاد شما، دشمنان را ناامید کرد. دشمنان امیدشان این بود که اگر رهبری زده میشود، در انتخاب رهبر بعدی اختلاف ایجاد میشود، دلها قرار نمیگیرد و لذا بین مؤمنان در جامعه بگومگو صورت میگیرد، زیر بار بهراحتی نمیروند تا بخواهد محکم بشود مدتها و سالها شاید طول بکشد. اما خدا میفرماید این بیعت و این وحدت، «وَكَفَّ أَيْدِيَ النَّاسِ عَنْكُمْ»، دست دشمنان را از شما کوتاه کرد؛ بهطوری که میترسند دوباره به شما تجاوز کنند. مگر این بیعتتان متزلزل شود.
تا وقتی این بیعت حول در حقیقت این نائب امام هست و مردم واحداً در کنار هم به این بیعت با توجه، توجه دارند، قطعاً شکسته نشود، این «وَكَفَّ أَيْدِيَ النَّاسِ عَنْكُمْ» محقق است. «وَكَفَّ أَيْدِيَ النَّاسِ» یعنی این وحدت شما موازنه ایجاد میکند. یکموقع ما قدرتمان مغلوب است، ما یک قالبی هستیم هر موقع طمع بکند حمله میکند.
ببینید اسرائیل به سوریه هر موقع میخواهد حمله میکند، به اطراف خودش هر موقع میخواهد حمله میکند. چرا؟ احساس میکند غالب است و آنها مغلوبند. یکطرفه است. هرچند حزبالله شجاع ما دفاع میکند، غزه و حماس و محور مقاومت، جهاد اسلامی دفاع کردند، اما این قدرت غلبه، اینها خودشان را غالب میبینند. اما یکموقع به موازنه میرسد، میبیند اگر برود بزند میخوردها! در آن حدی که میزند میخورد. لذا میبیند نمیارزد برایش، چرا سری که درد نمیکند دستمال ببندند؟ لذا این «وَكَفَّ أَيْدِيَ النَّاسِ» موازنه است؛ یعنی این بیعت به شما اقتدار میدهد، موازنه ایجاد میکند، قدرت میدهد. پس این اقتدارتان را حول این واحد حفظ بکنید. این چهارمین اثر بود.
۵. آیت برای مؤمنین: پنجمین اثر این است: «وَلِتَكُونَ آيَةً لِلْمُؤْمِنِينَ». بعد از این، اثر پنجم این است شما در بین مؤمنین همه عالم پرچم میشوید، آیت میشوید، جلودار میشوید. ببینید هر کشوری میروید چقدر افتخار میکنند که ایران به اسرائیل موشک شلیک کرد، به پایگاههای آمریکا، به ناوهای آمریکا. این «وَلِتَكُونَ آيَةً لِلْمُؤْمِنِينَ»؛ جلوه میکنید. اقتدار شما بقیه را هم به شجاعت وامیدارد، آنها هم شما را در حقیقت اسوه میبینند، آیت میبینند، جلودار میبینند. این هم خیلی زیباست، حالا جا دارد بعضی مسائل دیگر فرصت نیست.
۶. صراط مستقیم: بعد مسئله ششم میشود که: «وَيَهْدِيَكُمْ صِرَاطاً مُسْتَقِيماً». تا به حال خیلی مهم است این، تا به حال شما در جادههایی بودید، در مسیر حرکت رشد اجتماعیتان موانع زیاد بود، دستاندازها زیاد بود. اما صراط اتوبانی است که نه چراغ قرمز دارد، نه سرعتگیر دارد، نه مانع دارد.
اتوبان در حقیقت حاکم است، راهها باید از زیر او عبور کنند، جوری باشد مانع حرکت نشود. میگوید شما تا به حال در فرعی حرکت میکردید (یعنی راههای فرعی)، از این به بعد مسیر حرکت شما وقتی این بیعت را با این عظمت محقق کردید «وَيَهْدِيَكُمْ صِرَاطاً مُسْتَقِيماً»، در اتوبان وارد شدید که سرعت سیر پیدا میکنید.
خدا رحمت کند شهید لاریجانی را، یک باری فرمود که یکی از این مسئولان کشورهای اروپایی یا آسیایی به او گفته بود که قدر شما را با فشار دائماً دارند کنترل میکنند، اگر یکوقتی این فشار از شما برداشته بشود، سرعت سیر شما (حالا اندازهاش را من دقیق درست یادم نیست لفظ) چندین برابر میشود که همه مبهوت خواهند شد. کشش این سرعت در شما هست. یعنی با این بیعت این «وَيَهْدِيَكُمْ صِرَاطاً مُسْتَقِيماً» و تحقق حرکت در این مسیر محقق میشود.
۷. آثاری که خدا به آن محیط است: دنبال این میفرماید، آن هفتمین اثر این است: «وَأُخْرَىٰ»؛ میترسم فرصت نباشد و خیلی این آیه هفتمی [مهم است]، «وَأُخْرَىٰ لَمْ تَقْدِرُوا عَلَيْهَا قَدْ أَحَاطَ اللَّهُ بِهَا». اینهایی که گفتیم برای شما هم ملموس بود، تا میگفتیم میشناختید، تا بیان میکردیم تأیید میکردید که اینها برای ما هم پیش آمده؛ در زمان پیغمبر اکرم هم همینجور بود. اما این بهاصطلاح منفعت و اثر بعدی این است: «وَأُخْرَىٰ لَمْ تَقْدِرُوا عَلَيْهَا». یک چیزهای دیگری هم هست که شما نمیشناسید هنوز و این برایتان روشن نشده تا حالا.
اینها قدرتهای مادی بود، اقتدارهای عادی بود که شما سلطه پیدا کردید، قوی شدید، راهتان سریع شد. اما یک آثار دیگری هم هست که هنوز برای خود شما هم معلوم نیست، طول میکشد تا آشکار بشود. حالا اگر بخواهد کسی مادیاش را بگوید، میگوید ما تنگه را که گرفتیم فکر میکردیم فقط یک فشار در نفت است بر آمریکا، بعد دیدیم نه، چقدر مسائل دیگری، کالاهای دیگری، همه اینها اینجا وقتی جلویش گرفته بشود دچار شدت و سختی [میشوند]. همه جهان بیش از حدِ نفت میشود، مثل خود پتروشیمی، مثل کودهای شیمیایی، مثل در حقیقت نمیدانم آمونیاک و مثل در حقیقت بعضی مسائلی که برای این کارهای صنعتیِ دقیق لازم است، همه از اینجا میرفته و از اینجا بوده.
و غیر از آنکه آنچه که در کف خلیج فارس از تنگه هرمز عبور میکند آن هم یک چیز عظیمی است که هنوز ما آن معدن را نکاویدیم و وارد عرصه آن معدن و تهدید به آن معدن نشدیم، چون هنوز امر ما وجودی نشده. و الّا اگر امر وجودی شود او را هم چهکار میکنیم؟ جزو گزارههای ما میشود. اما همه اینها باز مادی است؛ «وَأُخْرَىٰ لَمْ تَقْدِرُوا عَلَيْهَا» عظیمتر از این هم هست که «قَدْ أَحَاطَ اللَّهُ بِهَا». خدا میداند و محیط است که آن کمکم آشکار میشود.
منتها شرطش چیست؟ شرطش چیست؟ وفادارِ به بیعت بودن، وحدت، انسجام حول ولی. یک کلامِ ولی، به هم نپریدنها سر مسائل جزئی. نگاه ما این باشد محوریت کلام ولی؛ دوباره امشب نیاییم این کلام ولی را دوباره که میخواهد وحدت ایجاد کند عرصهای برای اختلاف کنیم. دوباره این بگوید من درست گفتم، آن بگوید من درست گفتم، و هرکدام یک دوقطبی دیگری تا در حقیقت آن بیعت شکسته شود.
این تا اینجا. چند تا خاصیت دیگر باقی مانده، انشاءالله شب دیگری، چون خیلی زیباست این آیات، واقعاً این سوره فتحِ قرآن برای امروز ما هم نازل شده است. «يَجْرِي مَجْرَى الشَّمْسِ» مثل خورشید که هر روز طلوع است، قرآن هر روز نزول دارد به این معنا که شأن نزولش امروز هم هست و جاری میشود و باید این را ببینیم تا: «إِذَا الْتَبَسَتْ عَلَيْكُمُ الْفِتَنُ كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَيْكُمْ بِالْقُرْآنِ». هر جا گیر کردید به قرآن که رجوع کنید باز میشود. انشاءالله خدای سبحان این امت وفادار به بیعت را تمام این خواص و آثار را و بلکه بالاتر را برایش بیش از گذشته قرار بدهد.
روضه نوجوانان کربلا
خب امشب:
عشق را افسانه کردی یا حسین
عقل را دیوانه کردی یا حسین
در ره معبود بیهمتای خویش
همتی مردانه کردی یا حسین
من امشب میخواهم دو سه تا نوجوان را بخوانم. از روی مقتلم میخوانم ببینید. دو جوان جابری، حارث و مالک. اینها میگوید: «ثُمَّ جَاءَ الْفَتَيَانِ الْجَابِرِيَّانِ»… خیلی هم این نیست که فقط بخواهیم گریه به حال خودمان باید بکنیم، ببینیم در بیعتمان حالمان چگونه است. حالا مسلم بن عوسجه را میبینید که وقتی دارد جان میدهد، حبیب که آمده بالاسرش فقط نمیتواند حرف بزند، اشاره میکند به گونهای که حبیب بهطوری باش با تمام ضعفش میخواهد این را برساند که قبل از امام از دنیا بروی و شهید شوی نکنه تو باشی! آخرین وصیتش هم حمایت از امامش است.
حالا ببینید این دو نوجوان: «ثُمَّ جَاءَ الْفَتَيَانِ الْجَابِرِيَّانِ»، این دو نفر آمدند و «هُمَا ابْنَا عَمٍّ»، پسرعمو بودند. «أَتَيَا حُسَيْناً»، به امام نزدیک شدند «وَ هُمَا يَبْكِيَانِ»، در حالی که گریه میکردند. حضرت فرمود: «مَا يُبْكِيكُمَا؟»، چرا گریه میکنید؟ دو نوجواناند. ببین نوجوانان امروز ما را میتوانیم امروز ببینیم چقدر شعور پیدا کردند، چقدر در این صد و ده شب ایستادند. «مَا يُبْكِيكُمَا؟ فَوَ اللَّهِ إِنِّي لَأَرْجُو أَنْ تَقَرَّ عَيْنَاكُمَا»، ساعتی طول نخواهد کشید که شما به بهشت میرسید و از این سختیها راحت میشوید. قَالا: «جَعَلَنَا اللَّهُ فِدَاكَ»، جان ما فدای تو امام ما باشد.
خیلی سخت است که انسان جلوی امامش دروغ نمیشود گفت؛ این دو نوجوان با چه باوری؟ «جَعَلَنَا اللَّهُ فِدَاكَ» که ما فدای تو باشیم. «لَا وَ اللَّهِ مَا عَلَى أَنْفُسِنَا نَبْكِي»، ما بر خودمان و ترس از خودمان و جانمان گریه نمیکنیم. «وَ لَكِنَّا نَبْكِي عَلَيْكَ، نَرَى مَا قَدْ أَحَاطَ بِكَ وَ لَا نَقْدِرُ عَلَى أَنْ نَنْفَعَكَ». میبینیم دشمن محاصره کرده شما را، ما هم کاری ازمان نمیآید. درست است الان داریم میرویم بجنگیم اما این جنگیدن ما محاصره را برنمیدارد؛ گریه ما بر این است. «فَقَالَ (عَلَيْهِ السَّلَام): فَجَزَاكُمَا اللَّهُ يَا ابْنَيْ أَخِي»، بر شما دو پسرعمو این خلاصه «فَجَزَاكُمَا اللَّهُ… بِوَجْدِكُمَا مِنْ ذَلِكَ وَ مُوَاسَاتِكُمَا إِيَّايَ». چقدر شما مواسات به امامتان دارید. تعبیر را ببینید: خدا جزای خیر به شما بدهد «بِأَحْسَنِ جَزَاءِ الْمُتَّقِينَ. فَقَاتَلَا حَتَّى قُتِلَا رَحِمَهُمَا اللَّهُ».
یک نفر دیگر هم دلم میخواهد بخوانم زودی تمام میکنم. میفرماید که: «ثُمَّ خَرَجَ شَابٌّ قُتِلَ أَبُوهُ فِي الْمَعْرَكَةِ»، یک نوجوانی آمد از امام اجازه بگیرد، پدرش قبلاً شهید شده بود، فرزند شهید است. «وَ كَانَتْ أُمُّهُ مَعَهُ»، مادرش هم باهاش آمده بود. معلوم میشود که این نوجوان خیلی بزرگ نیست که مادر همراهش آمده. «فَقَالَتْ لَهُ أُمُّهُ: اخْرُجْ يَا بُنَيَّ وَ قَاتِلْ بَيْنَ يَدَيِ ابْنِ رَسُولِ اللَّهِ»، برو جلوی روی پسر پیغمبر مقاتله کن تا شهید شوی (صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ).
«فَقَالَ الْحُسَيْنُ (عَلَيْهِ السَّلَام):» امام خطاب کرد به این نوجوان: «شَابٌّ قُتِلَ أَبُوهُ فِي الْمَعْرَكَةِ»، تو یک نوجوانی پدرت هم شهید شده سهمتان را ادا کردید، تو دیگر نمیخواهد بیایی، تو کنار مادرت باش. «شَابٌّ قُتِلَ أَبُوهُ فِي الْمَعْرَكَةِ وَ لَعَلَّ أُمَّهُ تَكْرَهُ خُرُوجَهُ»، شاید مادرت سختش باشد که هم همسرش را از دست بدهد هم فرزندش را از دست بدهد.
«فَقَالَ الشَّابُّ:» این نوجوان بیان کرد: «أُمِّي أَمَرَتْنِي بِذَلِكَ». خوش به حال چنین مادرانی؛ مادرم به من امر کرد که برو اجازه بگیر. و وارد میدان شد، «فَبَرَزَ وَ هُوَ يَقُولُ»، وقتی به میدان رفت این شعار این نوجوان را ببینید چه معرفتی دارد. با بیانش این است؛ خودش را معرفی به خودش نمیکند، به آبا و قبیلهاش معرفی نمیکند، خودش را به امامش معرفی میکند:
أَمِيرِي حُسَيْنٌ وَ نِعْمَ الْأَمِيرُ
سُرُورُ فُؤَادِ الْبَشِيرِ النَّذِيرِ
امیر من حسین است. من هیچی دیگر برای خودم ندارم، وجودم غرق نعمت امامم است. «أَمِيرِي حُسَيْنٌ وَ نِعْمَ الْأَمِيرُ * سُرُورُ فُؤَادِ الْبَشِيرِ النَّذِيرِ» حسینی که منشأ سرور و بشارت برای پیغمبر اکرم بود.
صَلَّی اللَّهُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ… صَلَّی اللَّهُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ…


