سخنرانی مکتوب حجت الاسلام رفیعی -عهد بستن با خدا
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
قَالَ اللَّهُ تبارک وَ تَعَالَى : وَ لَقَدْ كانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الْأَدْبارَ وَ كانَ عَهْدُ اللَّهِ مسؤولا * قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَ إِذاً لا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلاً * قُلْ مَنْ ذَا الَّذِي يعصمکم مِنَ اللَّهِ إِنْ أَرادَ بکم سُوءاً أَوْ أَرادَ بکم رَحْمَةً وَ لا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ ولیا وَ لا نَصِيراً (احزاب، 15-17)
در حالی که آنان قبل از این با خدا عهد کرده بودند که پشت به دشمن نکنند؛ و عهد الهی مورد سؤال قرار خواهد گرفت (و در برابر آن مسؤولند). بگو: « اگر از مرگ یا کشته شدن فرار کنید، سودی به حال شما نخواهد داشت؛ و در آن هنگام جز بهره کمی از زندگانی نخواهید گرفت» بگو: «چه کسی می تواند شما را در برابر اراده خدا حفظ کند اگر او بدی یا رحمتی را برای شما اراده کند ؟!» و آنها جز خدا هیچ سرپرست و یاوری برای خود نخواهند یافت.
مقدمه
قرآن در آیه پانزدهم سوره احزاب می فرماید: شما با خدا پیمان و عهد بستید و تعهد کردید که نگریزید و از دین دفاع کنید. مسلمانان قبل از نبرد خندق یا بعد از جنگ احد خدمت پیامبر (ص) آمدند و گفتند: اگر جنگی پیش بیاید ماتا پای جانمان می ایستیم.
بعضی ها گفته اند: منظور از آن، عهد و پیمانی است که پیامبر (ص) در هنگام ورود به مدینه از مردم گرفت که شما باید از دین دفاع کنید.
انقلابی بودن و مقابل دشمن ایستادن هزینه دارد. هر کسی بخواهد از دین و انقلاب استفاده کنند باید هزینه اش را بپردازد. مگر خود ما برای این انقلاب کم شهید دادیم و مال و سرمایه از دست دادیم؟
تعهد دادن به خدا
قرآن می فرماید: وَ لَقَدْ كانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الْأَدْبارَ وَ كانَ عَهْدُ اللَّهِ مسؤولا (احزاب، 15.)
در حالی که آنان قبل از این با خدا عهد کرده بودند که پشت به دشمن نکنند؛ و عهد الهی مورد سؤال قرار خواهد گرفت و در برابر آن مسئولند
شما با خدا پیمان بستید و قول دادید به خدا و پیامبر پشتنکنید. اگر کسی به خدا قول داد باید پایش بایستد. فردای قیامت از عهد و پیمان سؤال می شود.
وفای به عهد، از صفات مؤمن
در چندین جای قرآن ، وفای به عهد و پیمان از صفات مؤمن شمرده شده است، مخصوصا عهد با خدا. یکی از آن جاها در سوره احزاب است:مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالُ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا (احزاب، 23)
در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند صادقانه ایستاده اند؛ بعضی پیمان خود را به آخر بردند و در راه او شربت شهادت نوشیدند، و بعضی دیگر در انتظارند؛ و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند.
بعضی از مؤمنان راست می گویند؛ وقتی با خدا پیمان می بندند پای آن می ایستند. امام حسین (ع) وقتی در روز عاشورا بالای سرشهدا می آمد این آیه را می خواند. حضرت می خواست بفرماید: شما کسانی هستید که به عهدتان وفادار ماندید.
امیرالمؤمنین (ع) فرمود: حمزه، جعفر و من از مصداق های این آیه هستیم. ما کسانی بودیم که پای پیمان با پیامبر تا ایستادیم. (الاختصاص، ص 174)
قرآن در جای دیگر می فرماید: وَ الَّذِينَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ (مؤمنون ، 32.) و آنها که امانتها و عهد خود را رعایت می کنند.
مؤمن امانت دار است، پیمان شکن نیست.
وفای به عهد، نشانه درست کاری
مسلمانان در ابتدا رو به بیت المقدس نماز می خواندند. بعد از گذشت پانزده سال از بعثت، دستور آمد قبله به طرف کعبه شود.
منافقین و افرادی که همیشه شبهه و تردید ایجاد می کنند، گفتند: مسیحی ها رو به مشرق می ایستند و عبادت می کنند؛ یهودی ها هم رو به مغرب می ایستند و عبادت می کنند؛ شما مسلمانان جایی وسط این دوتا پیدا کردید؟! چون کعبه در سمت جنوب مدینه می شد، یعنی بین مغرب و مشرق.
حرفشان این بود که بالاخره خدا کجاست؟ چطور است که یک عده به طرف مشرق می ایستند و خدا را می خوانند، یک عده هم به طرف مغرب می ایستند و شما بین این دو هستید؟ پس معلوم می شود خدا همه جا نیست. آنها چنین اشکالاتی مطرح می کردند.
آیه نازل شد که مشرق و مغرب ملاک نیست، خدا همه جا هست. نیکی و خوبی به این نیست که بحث کنید مغرب قبله است یا مشرق. مدتی بیت المقدس قبله بود و حالا مکه قبله شد. مگر خدا در بیت المقدس یا کعبه است؟
خدا در قرآن فرمود: پیامبر! خدا نه در مغرب است، نه در مشرق ونه جنوب. اصلا این بحث ها مهم نیست. این ها نیکی و درست کاری نیست. بلکه خوبی ونیکی شش چیز است که اگر کسی آنها را داشته باشد درست کار و نیکوکار خواهد بود.
لَيْسَ الْبِرَّ انَّ تَوَلَّوْا وجوهکم قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِيِّينَ واتى الْمالَ عَلى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ السَّائِلِينَ فِي الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وآتی الزَّكاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرِينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِينَ الْبَأْسِ أُولئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ (بقره، 177.)
نیکی، (تنها) این نیست که به هنگام نماز، روي خود را به سوی مشرق و (یا) مغرب کنید؛ (و تمام گفتگوی شما، در باره قبله و تغییر آن باشد؛ و همه وقت خود را مصروف آن سازید؛ بلکه نیکی (و نیکوکار) کسی است که به خدا، و روز رستاخیز، و فرشتگان، و کتاب (آسمانی)، و پیامبران ، ایمان آورده؛ و مال (خود) را، با همه علاقه ای که به آن دارد، به خویشاوندان و يتیمان و مسکینان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان، انفاق میکند؛ نماز را برپا می دارد و زکات را می پردازد؛ و (همچنین) کسانی که به عهد خود به هنگامی که عهد بستند- وفا می کنند؛ و در برابر محرومیتها و بیماریها و در میدان جنگ، استقامت به خرج می دهند: اینها کسانی هستند که راست می گویند؛ و (گفتارشان با اعتقادشان هماهنگ است؛) و اینها هستند پرهیزکاران!
این مهم نیست که شما رو به مشرق باشید یا مغرب؛ نیکی شش چیز است که یکی از آنها وفای به عهد می باشد. انسان های درست کار، به عهد و پیمانشان وفادار هستند. شما بحث می کنید بیت المقدس قبله است یا کعبه ؟ این که مهم نیست؛ بروید این شش صفت را به دست بیاورید تا اهل بهشت و نیکی باشید.
خدا در قرآن می فرماید: شما به عهد من عمل کنید؛ من هم به عهد شما عمل می کنم: وَ أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بعهدکم (بقره، 40.) و به پیمانی که با من بسته اید وفا کنید، تا من نیز به پیمان شما وفا کنم.
شما به آن قولی که به من دادید وفا کنید؛ من هم به قولی که به شما دادم وفا می کنم. من قول دادم اگر تو توبه کنی من هم می بخشم، اگرتو دعا کنی من هم اجابت می کنم، تواز من یاد کنی من هم یادت می کنم، اگر شکر کنی نعمتت را افزایش می دهم، اگر به من توکل کنی زندگی ات را کفایت می کنم.
انواع پیمان با خدا
عمل کردن به پیمان با خدا خیلی مهم است و این پیمان با خدا چهار نوع دارد:
1. عهد اعتقادی
اولین نوع پیمان با خدا عهد اعتقادی است. وقتی می گوییم: « لا إِلهَ الَّا اللَّهُ » ، دیگر نباید هوا و هوس برما حاکم باشد. وقتی می گوییم: « لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ الَّا بِاللَّهِ » ، باید تمام تکیه مان بر خدا باشد. عهدی که فطرت پاک ما با خدا دارد این است که شرک نورزیم، عقیده مان برنگردد و سالم بماند.
قبل از این که پیامبر اسلام (ص) ظهور کند، یهودیان به مردم می گفتند: رسول الله می آید و ما با او خواهیم بود. مانند ما شیعیان که درباره امام زمان (ع) صحبت می کنیم و همه منتظر هستیم. فرض کنید امام زمان (ع) بیاید و همان ها که منتظر ظهورش بودند، وقتی ببینند اوضاعشان به هم خورد بگویند آن شخصی که ما می گفتیم، این نیست. یهودیان سال ها از پیامبر (ص) تبلیغ می کردند ولی زمانی که پیامبر آمد گفتند: این او نیست.
قرآن می گوید: خودشان می دانند همین است. آنها پیامبر (ص) را مانند فرزندان خودشان کاملا می شناختند اما او را انکار می کردند. (بقره، 146) عهد اعتقادی این است که انسان پای عقیده اش بایستد.
2. عهد عبادی
دومین نوع پیمانی با خدا، عهد عبادی است.
قرآن می فرماید:الم أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ (یس، 60) آیا با شما عهد نکردم ای فرزندان آدم که شیطان را نپرستید، که او برای شما دشمن آشکاری است؟!
ای آدمیزاد! مگر به تو نگفتیم دنبال شیطان نرو؟ وقتی شهادتین را گفتی، یعنی فقط دنبال خدا می روم . عهد عبادی این است که انسان خدا را عبادت کند و عبادت را فقط برای خدا انجام بدهد.
داستان ثعلبه
ثعلبه انصاری شخصی فقیر ولی مؤمن بود.هرچه از خدا می خواهید اول ظرفیتش را بخواهید.
ثعلبه زندگی آرامی داشت اما مدام نزد پیامبر (ص) می آمد و می گفت: یا رسول الله ! دعا کنید وضعم خوب شود. حضرت می فرمود: همین وضعی که داری کافی است. امیرالمؤمنین علی (ع) به دخترش بعضی ها گفته اند زینب کبری یا ام كلثوم - فرمود: دخترم ! جبرئیل کلید تمام گنج های دنیا را نزد پیامبر (ص) آورد و گفت: اینها کلید گنج های عالم است. اگر این کلیدها را بگیری و از گنج های دنیا استفاده کنی هیچ چیز از مقام تو در قیامت کم نمی شود . پیامبر (ص) فرمود: بعد از این چه میشود؟ جبرئیل گفت: بعد از آن باید از دنیا بروی. پیامبر (ص) فرمود: من برای 50-60 سال زندگی، گنج نمی خواهم.
پیامبر (ص) برای ثعلبه دعا کرد و اتفاقا پسرعموی ثعلبه مرد و ثروتش به او رسید. البته رسول خدا (ص) قبل از این که برایش دعا کنند از او تعهد گرفت و فرمود: مبادا در عبادتت کوتاهی کنی. گفت: چشم ! اما وقتی میراث پسر عمویش را دریافت کرد ثروتش زیاد شد و برای اداره گاو و گوسفندهای فراوانی که دارا شده بود به خارج از مدينه رفت. ثعلبه دیگر فرصت نداشت به نماز جماعت بیاید. گاهی برای نماز جمعه می آمد و این اواخر دیگر حتی به نماز جمعه هم نمی توانست بیاید. فقط گاهی احوال پیامبر (ص) را می پرسید. سرانجام حكم زکات آمد.
آدمی که شتر و گوسفند و طلا و خرما و جو و گندم دارد باید زکات بدهد.
مأموران زکات نزد ثعلبه هم رفتند. اما او گفت: زکات دیگر چیست؟ گفتند: دستور خداست. گفت: من برای این ثروت زحمت فراوان کشیده ام. بالأخره زکات نداد. در تاریخ آمده مقدار زیادی از پول هایش خرج ساخت مسجد ضرار شد و در نهایت کافر از دنیا رفت. (بحارالانوار، ج 22، ص 40؛) ثعلبه عهد عبادی خود را انجام نداد.
3. عهد گفتاری
سومین نوع پیمان با خدا، عهد گفتاری است. مثلا می گوییم: خدایا ! نذر می کنم فلان کار را انجام بدهم. انسان باید به این گفتارش عمل کند، نباید بد قولی کند؛ مخصوصا اگر صیغه نذر بخواند. در صورتی که صیغه نذر بخواند و به آن عمل نکند باید کفاره بدهد.
انس و وفای به عهد
یکی از مسلمانان به نام أنس بن نفر، دیرهنگام به جنگ بدر رسید. وقتی خدمت پیامبر (ص) آمد دید جنگ تمام شده است. گفت: یا رسول الله ! من همین جا تعهد میدهم در جنگ بعدی اولین نفر باشم. جنگ بعدی جنگ احد بود. خدمت رسول خدا (ص) آمد و گفت: من قول دادم و اکنون می خواهم مبارزه کنم. ایشان از شهدای جنگ احد است. (پیغمبر و یاران، ج 1، ص 334)
قرآن کریم می فرماید:مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالُ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ (احزاب، 23) در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند صادقانه ایستاده اند.
بعضی ها وقتی در ماجرایی گرفتار می شوند عهدهایی می بندند، اما بعد فراموشش می کنند.
4. عهد امامت
چهارمین پیمان با خدا، عهد امامت است. قران می فرماید: لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ (بقره، 124)پیمان من، به ستمکاران نمی رسد.
این عهد، عهد امامت است. به حضرت ابراهیم (ع) وحی شد: توامام شدی. او اول نبی شد، بعد امام . مقام امامت از نبوت بالاتر است. رسول خدا (ص) هم نبی بود و هم امام؛ ابراهیم نیز همین طور. وقتی وحی آمد ما تو را امام قرار دادیم حضرت ابراهیم عرض کرد: خدایا! ذرية من هم امام می شوند؟ خدا فرمود: لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ پیمان من، به ستمکاران نمی رسد.
دعای عهد که در مفاتیح آمده، پیمان ما با امام است؛ اما امکان دارد امام، عهد کسی را نپذیرد. وقتی ابن ملجم آمد با امیرالمؤمنین (ع) بیعت کند حضرت دوبار او را برگرداند و در دفعه سوم با او دست داد. سرآخر فرمود: به خدا قسم تو مرا می کشی! (ارشاد مفید، ج 1، ص 11؛)
على بن يقطين
علی بن یقطین از شیعیان ممتاز بود ولی با رعایت تقیه، در دربار هارون الرشيد مقام وزارت داشت. امام کاظم (ع) از او پیمان گرفت و فرمود: من به تو قول می دهم که دستگیر نشوی و به زندان نیفتی. توهم به من قول بده کار شیعه ها را راه بیندازی.
علی بن یقطین هم به تعهدش عمل می کرد. اما روزی ابراهیم جمال مشکلی داشت و نزد علی بن یقطین آمد. راهش ندادند؛ سه روز او را راه ندادند. او هم به کوفه برگشت. همان سال علی بن یقطین به مدینه آمد و به خانه امام کاظم (ع) مراجعه کرد. آقا او را راه نداد.
قابل توجه مسئولان محترم! کار مردم را راه بیندازید و با آنها ملاقات عمومی داشته باشید.
چووا نمی کنی گرهی خود گره مشو ابرو گشاده باش چودستت گشاده نیست
حتی اگر کاری از دستتان برنمی آید، برخوردتان با مردم خوب باشد. شما می توانید مردم را به انقلاب بدبین یا خوشبین کنید؛ نقش شما کلیدی است.
امام کاظم (ع) ابن یقطین را راه نداد. او ناراحت شد و گریه کرد. آقا فرمود: برادرت را راه ندادی، ما هم راهت نمی دهیم. گفت: چه کنم؟ امام (ع) فرمود: به کوفه برو و رضایت او را جلب کن. گفت: مدینه کجا، کوفه کجا؟ من هم وزیر هستم؛ اگر مرا دستگیر کنند بیچاره خواهم شد. حضرت فرمود: تو اراده کن بروی ، من راه را برایت هموار می کنم.
ابن يقطين با معجزه امام، با طی الارض به کوفه رسید. خودش می گوید: ناگهان دیدم در کوفه و بر در خانه ابراهیم جمال هستم. ابراهیم جمال تعجب کرد و پرسید: چه خبر شده؟ گفت: آقایم راهم نداده است؛ از من راضی شو. گفت: من راضی هستم. علی بن یقطین گفت: این طور نمی شود. من در کوچه میخوابم و صورتم را روی خاک می گذارم، توکف پایت را روی صورت من بگذار و بگو: از تو گذشتم. ابن یقطین در کوچه خوابید و ابراهیم جمال درخواستش را اجرا کرد. پس از آن بود که امام کاظم (ع) ابن يقطين را به حضور پذیرفت. (عيون المعجزات، ص 100؛)
چكيده دين
از امام سجاد (ع) سؤال شد: خلاصه دین چیست؟ فرمود: سه چیز: قَوْلُ الْحَقِّ وَ الْحُكْمُ بِالْعَدْلِ وَ الْوَفَاءُ بِالْعَهْدِ »؛ (خصال، ج 1، ص 113؛) حق گویی و حکم عادلانه و وفای به عهد.
1- حق گفتن؛ پس حق گویی یعنی پذیرش توحید و نبوت، یعنی دفاع از ارزش ها.
2- حکم عادلانه؛
3- وفای به عهد. امام سجاد (علیه السلام) فرمود: عصاره و خلاصه دین در این سه عبارت آمده است.
پیامبر (ص) فرمود: نزدیک ترین شما به من در روز قیامت کسی است که این ویژگی ها در او بیشتر از دیگران باشد: راست بگوید، امانت دار باشد، وفای به عهد داشته باشد، خوش اخلاق باشد و رابطه اش با مردم صمیمی باشد. (الأمالي المفيد، ص 67؛)
هم چنین فرمود: منافق سه علامت دارد: دروغ می گوید، خیانت می کند و بد عهدی می کند. (من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 361؛)
قرآن می فرماید: وَ لَقَدْ كانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الْأَدْبارَ وَ كانَ عَهْدُ اللَّهِ مسؤولا (احزاب، 15)
(در حالی که) آنان قبل از این با خدا عهد کرده بودند که پشت به دشمن نکنند؛ و عهد الهی مورد سؤال قرار خواهد گرفت (و در برابر آن مسئولند)! شما پیش از جنگ، به خدا - سپس به پیامبر (ص) - قول دادید و گفتید: ما پشت نمی کنیم؛ پس چرا در هنگام جنگ هرکسی بهانه ای می آورد؟
آیه شانزدهم و هفدهم احزاب، حقیقتی را بیان می کند که در زمینه مرگ است. می فرماید: گریز از مرگ، بی فایده است.
مگر کسی می تواند از مرگ فرار کند؟ فرض کنید در خندق شهيد شديد؛ شهادت که بهترین نوع مردن است . کجا می خواهید بروید؟ سرانجام که به نزد خدا برمی گردید.


