بررسی غفلت و عوامل آن در قرآن و حدیث
مقدمه
در شماره های پیشین نشریه خُلُق، به بحث «ذکر» پرداختیم و طی آن، مباحث گوناگونی همچون آثار ذکر، موانع ذکر و... را از دیدگاه قرآن و حدیث بررسی کردیم. از آنجا که «ذکر» نقشی منحصر به فرد و اساسی در سعادت و کمال خداجویان دارد، نقطۀ مقابل آن، یعنی غفلت نیز باید مورد توجه ویژه قرارگیرد تا با دوری از غفلت، از آثار شوم آن در امان باشیم.در این نوشتار ضمن بررسی معنای غفلت به بیان انواع غفلت و نیز عوامل آن می پردازیم.
درباره معنای لغوی غفلت، در لسان العرب چنین آمده است: غفل: غَفَلَ عنه و اغفلهُ: ترکهُ و سها عنه؛[1]آن را ترک کرد و دربارۀ آن، سهو نمود. در کتاب العین[2]ونیز در مجمع البحرین[3] غفلت به معنای «ترک» دانسته شده است؛ البته ترکِ پس از ذکر و یادآوری.
نظر به اهمیت بحث غفلت در قرآن، مفسران نیز به بیان مفهوم غفلت پرداخته اند که به ذکر دو نمونه می پردازیم: مرحوم طبرسی در مجمع البیان می گوید: غفلت، عبارت است از رفتن معنایی از خاطره و ذهن.[4]
در تفسیر تبیان نیز چنین آمده است: غفلت و سهو، شبیه یکدیگر هستند و آن، عبارت است از رفتن معنا از قلب به واسطۀ ضد آن. البته گاهی غفلت در مواردی استعمال می شود که متعرض چیزی می شوند و به همین سبب می گویند: تغافل؛ اما چنین چیزی در سهو به کار نمی رود.[5]
در مجموع می توان گفت اگر ذکر را به معنای توجه به هرچیز و التفات به آن و حضور معنایش در ذهن و قلب بدانیم، غفلت، در مقابل آن و به معنای عدم التفات و عدم حضور صورت آن در ذهن است.
انواع غفلت
منظور از انواع غفلت، غفلت از امور مختلفی است که ممکن است در نهایت، موجب غفلت از ذکرالله شود؛ از این روی آن موانع باید مورد توجه مؤمنان قرار گیرد، تا موجب محرومیت آنان نشود. این امور عبارتند از:
الف. غفلت از آیات الهی
آیة نخست:
إَنَّ الَّذِینَ لاَ یرْجُونَ لِقَاءنَا وَرَضُواْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَاطْمَأَنُّواْ بِهَا وَالَّذِینَ هُمْ عَنْ آیاتِنَا غَافِلُونَ؛[6]همانا کسانی که به دیدار ما امید ندارند و به زندگی دنیا راضی شده، بدان اطمینان یافتند و کسانی که از آیات ما غافل هستند.
غفلت از آیات خدا، منشأ بیگانگی با خدا، و بیگانگی از خدا سرچشمۀ عدم احساس مسئولیت است. چنین شخصی به راحتی به انواع و اقسام ظلم ها و فسادها دست زده، سرانجام خود را گرفتار آتشی می سازد که خود فراهم کرده است.
منظور از «کسانی که امید به دیدار ما ندارند» در این آیه، این است که اعتقاد به معاد ندارند؛ در نتیجه چنین کسانی به زندگانی دنیا راضی می شوند. با این اوصاف، عبارت «رَضُوا بِالحَیوةِ الدُّنْیا» از لوازم وصف اول (لایرْجُونَ لِقَاءَنَا) است؛ یعنی کسی که منکر معاد است، به زندگانی دنیا راضی می شود.
در ادامه آیه چنین می خوانیم: «الَّذینَ هُمْ عَنْ آیاتِنا غافِلُون»، در برخی از روایات، آیات الهی را به قرآن، پیامبر(ص) و ائمه: که از والاترین مصادیق «ذکر» هستند تفسیر کرده اند؛ برای نمونه، در تفسیر روض الجنان، ذیل این آیه، روایتی از عبدالله بن عباس نقل می کند که وی می گوید:
مراد از «آیات خدا» قرآن است و محمد(ص).[7]
در تفسیر البرهان نیز، این چنین گفته شده است: علی بن ابراهیم گوید: «همانا کسانی که به دیدار ما امید ندارند»؛ یعنی به آن ایمان نمی آورند و [در آیۀ] «به حیات پست راضی شده و به آن اطمینان یافته اند و کسانی که از آیات ما غافلند»[منظور از] آیات، امیرالمؤمنین و امامان: هستند و دلیل بر این مطلب نیز گفته امیرالمؤمنین(ع) است که فرمود: «خداوند، آیه ای بزرگ تر از من ندارد».[8]
آیه دوم:
فَانتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ فِی الْیمِّ بِأَنَّهُمْ کذَّبُواْ بِآیاتِنَا وَکانُواْ عَنْهَا غَافِلِینَ؛[9]سرانجام از آنان انتقام گرفتیم و در دریا غرقشان کردیم؛ زیرا آیات ما را تکذیب کردند و از آن ها غافل بودند.از آنجا که این آیه را در «آثار غفلت» به تفصیل بررسی خواهیم کرد، در اینجا به ذکر آن بسنده می کنیم.
ب. غفلت از آخرت
آیۀ نخست:
یعْلَمُونَ ظَاهِراً مِّنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ؛[10]از زندگی دنیا، ظاهری را می دانند و آن ها هستند که از آخرت غافلند. این آیه، وصف مردمی است که از آخرت خود غافل بوده، فقط از زندگی دنیا آگاهند؛ علاوه بر اینکه از این زندگی دنیایی نیز به ظاهری از آن اکتفا کرده اند. طبق این آیه، مردم اگر باطن این زندگی دنیایی را نیز می دانستند، همین برای شناخت آخرت، کافی بود.
به نظر علامه طباطبایی;:
در این آیه، کلمۀ «ظاهراً» به صورت نکره آورده شده است (ظاهری از حیات دنیا را می دانند) به سبب اینکه آن را تحقیر کند. ظاهر حیات دنیا، در مقابل باطن آن است و همان چیزهایی است که با حواس ظاهری شان احساس می کنند و این احساس وادارشان می کند که در پی تحصیل آن برآیند و به آن دل ببندند و غیر آن یعنی حیات آخرت را فراموش کنند و از خیرات و منافعی که در آن است و منافع و خیرات واقعی است، غفلت بورزند.[11]
نکته ای قابل توجه در این آیه، تکرار ضمیر «هُم» است. این تکرار، اشاره به این مطلب دارد که علت این غفلت، خود آن ها هستند؛ مثل اینکه کسی به ما بگوید: تو مرا از این امر غافل کردی؛ و در جواب او بگوییم: تو خودت غافل شدی؛ یعنی سبب غفلت، خودت بودی.
آیه دوم
وَأَنذِرْهُمْ یوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِی الْأَمْرُ وَهُمْ فِی غَفْلَةٍ وَهُمْ لَا یؤْمِنُونَ؛[12]از روز حسرت بیمشان ده؛ آن گاه که داوری صورت گیرد و آن ها [اکنون] در غفلتند و ایمان نمی آورند.در این آیه به پیامبر اکرم(ص)، خطاب می شود که کفار مکه را از روز حسرت بیم ده. مراد از «یوْمَ الْحَسْرَةِ» روز قیامت است که کارها یکسره می شود و قومی به بهشت و قومی به دوزخ می روند؛ از این رو به قیامت، یوْمَ الْحَسْرَةِ می گویند که همه تأسف می خورند؛ نیکوکاران تأسف می خورند که ای کاش بیشتر عمل نیک انجام داده بودند و بدکاران تأسف می خورند که چرا کار نیک انجام ندادند و معصیت کردند.مراد از «قُضِی الْاَمرُ»، پایان گرفتن حساب و جزا در روز رستاخیز است. بعضی آن را اشاره به فناء دنیا می دانند؛ ولی تفسیر اول، صحیح تر به نظر می رسد.[13]
آیۀ سوم:
لَقَدْ کنتَ فِی غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا فَکشَفْنَا عَنک غِطَاءک فَبَصَرُک الْیوْمَ حَدِیدٌ؛[14]همانا از این [زمان] در غفلت بودی. اکنون پرده ات را [از جلوی چشمانت] برداشتیم و دیده ات امروز، تیزبین است.
در قیامت، به مجرمان خطاب می شود که تو از این روز غافل بودی؛ ولی اکنون چشمت بینا شده است. «بصر» در آیه، به معنای چشم دل است، نه چشم ظاهر. در مورد کلمۀ «حدید» هم باید گفت، در اصل به معنای آهن یا شمشیر است و سپس به تیزبینی اطلاق شده است.در تفسیر التبیان در مورد عبارت «لَقَدْ کنتَ فِی غَفْلَةٍ» این چنین گفته شده است: «همانا تو در غفلت بودی» یعنی در سهو و فراموشی نسبت به این روز؛ پس غفلت، [از بین] رفتن معنا از نفس است و ضد آن، یقظه و هشیاری است.[15]
ج. غفلت از حساب رسی قیامت
اِقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ؛[16]برای مردم، حساب نزدیک شده است؛ در حالی که آن ها در غفلتند و روی گردانند.این آیه هشداری به عموم مردم است و می گوید: حساب آن ها نزدیک شده؛ در حالی که آنان از نزدیکی آن، غافلند، خود را آماده نمی کنند و روی گردان می شوند. چگونه ممکن است انسان به حساب رسی فوق العاده دقیق، ایمان داشته باشد، اما مرتکب گناه شود؟
باید توجه داشت که تعبیر در آیه به ظاهر، عمومی است؛ ولی مطمئناً استثناهایی هم وجود دارد و آن مؤمنان راستین و بیداردلانی هستند که برای حساب رسی قیامت آماده اند.نکته قابل توجه این است که گفته می شود حساب به مردم نزدیک شده، نه اینکه مردم به حساب نزدیک شده اند. کنایه از اینکه حساب، با سرعت به استقبال مردم می رود و می خواهد مردم به آن نزدیک شوند؛ زیرا مردم به کلی از آن غافلند. در تفسیر نمونه دربارۀ منظور از «نزدیکی حساب» این چنین آمده است:
برخی می گویند: یعنی باقی ماندۀ دنیا در برابر آنچه گذشته، کم است.برخی می گویند: یعنی به سبب حتمی بودن رستاخیز است. عرب چیزی را که قطعاً می آید، می گوید نزدیک است.حساب در اینجا اشاره به قیامت صغرا یعنی مرگ است؛ زیرا هنگام مرگ نیز قسمتی از محاسبه و جزای اعمال به انسان می رسد؛ ولی ظاهراً آیه، ناظر به قیامت کبرا است.[17]
د. غفلت از یاد پروردگار
… وَلَاتُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکانَ أَمْرُهُ فُرُطًا؛[18]و اطاعت نکن از کسی که قلبش را از یادمان غافل کردیم و از هوس خود پیروی نموده، [بنای] کارش بر زیاده روی است.در این آیه، به پیامبر(ص) دستور داده شده که با مؤمنان فقیر، همراه باشند و با اشراف، مجالست نکنند. پیامبر(ص) به دلیل اشتیاق بسیار بر ایمان آوردن سران مشرکان، گاه گاهی با رؤسا ملایمت می کردند؛ به این امید که آن ها ایمان آورند و در پی آن پیروانشان نیز به اسلام بگروند. در این آیه، از پیامبراکرم(ص) خواسته می شود که مجالست با اشراف را کنار بگذارند و از کسانی که خداوند قلبشان را از یاد خود غافل نموده، اطاعت نکنند.
دربارۀ شان نزول این آیه، مفسران چنین نوشته اند:جمعی از ثروتمندان مستکبر و اشراف عرب به حضور پیامبر(ص) رسیدند و در حالی که اشاره به مردانی چون سلمان و ابوذر… می کردند گفتند: «ای محمد[(ص)]! اگر تو این گونه افراد را که لباس های خشن و پشمینه در تن دارند، از خود دور کنی، ما در مجلست خواهیم آمد و از سخنانت بهره می گیریم». در این هنگام آیات فوق نازل شد و به آن حضرت دستور داد که هرگز تسلیم این سخنان فریبنده و پوچ نشوند.[19]
دربارۀ جملۀ «وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکرِنا» و اینکه خداوند می فرماید ما قلبشان را از ذکرمان غافل کردیم، چند معنا مطرح شده است:
1. یعنی آنان کسانی هستند که دلشان را در معرض غفلت قرار داده ایم و پیرو هوای نفس هستند.
2. یعنی ما به قلب آن ها، نسبت غفلت داده، دلشان را غافل نامیده ایم.
3. یعنی دل آن ها را از یاد خویش غافل یافتیم.
4. یعنی در دل ایشان، علامت ایمان که در دل های مؤمنان است، قرار ندادیم که فرشتگان، آن ها را به این نشان بشناسند.
5. یعنی آن ها را به حال خود گذاشتیم و در اثر نافرمانی، شیطان را بر ایشان مسلط ساختیم.[20]
چون در این آیه، پروردگار نسبت غافل کردن را به خود داده (ما غافل کردیم) برخی نتیجه گرفته اند که آیه بر جبر دلالت می کند. علامه طباطبایی; در تفسیر المیزان، ذیل این آیه، ادعای آن ها را مبنی بر دلالت آیه بر مسأله جبر مطرح می کنند و سپس این چنین پاسخ می دهند: مراد از اغفال قلب، مسلط کردن غفلت بر قلب است؛ به اینکه خدای سبحان را فراموش کنند و این اغفال بر سبیل مُجازات است؛ زیرا آن ها با حق درافتادند و خداوند چنین کیفرشان داد که یاد خود را از دلشان برد….
بنابراین دیگر جایی برای این حرف نمی ماند که بعضی گفته اند: آیه از ادلّه مسأله جبر است؛ زیرا مجبور کردن به عنوان مجازات، اجبار به اختیار است که با اختیار منافات ندارد؛ مانند اجباری که شخص سقوط کننده از هواپیما نسبت به افتادن دارد که در آغاز به اختیار، خود را می اندازد؛ ولی در وسط راه، دیگر مجبور به افتادن است و این جبر، منافات با اختیار ندارد. چیزی با اختیار منافات دارد که ابتدایی باشد.[21]
در پایان بحث انواع غفلت باید گفت مهم ترین این موارد، غفلت از یاد پروردگار است که در حقیقت، غفلت از بزرگ ترین حقیقت هستی است.کسی که از یاد خداوند غافل نباشد، از سایر موارد نیز غافل نخواهد بود.
عوامل غفلت
به دلیل اینکه ذکر و غفلت در مقابل یکدیگر هستند، موانع ذکر که در شماره های قبل بیان شد، از عوامل غفلت نیز به شمار می رود که عبارت بود از: شیطان، دوستان بد، مال و فرزند و دنیاطلبی؛ ولی با دقت در آیات قرآن، مواردی را می یابیم که مستقیماً عامل غفلت دانسته شده اند که به بررسی آن ها می پردازیم. با این توضیح که به سبب نزدیکی معنا «غفلت» و «لهو» هر دو را بررسی می کنیم؛ اما برای پرهیز از تکرار، از آوردن آیاتی که در قسمت موانع ذکر، بررسی کرده بودیم، خودداری نمودیم.
الف. آرزوگرایی
ذَرْهُمْ یأْکلُواْ وَیتَمَتَّعُواْ وَیلْهِهِمُ الأَمَلُ فَسَوْفَ یعْلَمُونَ؛[22]بگذارشان تا بخورند و برخوردار شوند و آرزوها آنان را مشغول و غافل کند؛ پس به زودی خواهند دانست. در این آیه، خداوند خطاب به پیامبر اکرم(ص) می فرماید: کفار را رها کن و به حال خودشان واگذار، تا در باطل خود سرگرم باشند و بخورند و از لذت های زندگی بهره گیرند. نکتۀ قابل توجه و هشدارآمیز در این آیه، این است که غافل شدن آنان را مستند به آرزوگرایی می کند. این هشداری است برای همۀ ما که آرزوهای خود را در کنترل عقل و شرع در آوریم و اسیر آرزو نشویم که نتیجۀ آن، غفلت و لهو است.
در تفسیر مجمع البیان ذیل این آیه، روایتی را از امیرالمؤمنین(ع) نقل می کند که می فرمایند: إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَیکمُ اثْنَانِ اتِّبَاعُ الْهَوَی وَ طُولُ الْأَمَلِ فَإِنَّ اتِّبَاعَ الْهَوَی یصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ طُولَ الْأَمَلِ ینْسَی الْآخِرَة؛[23] از دو چیز، بیش از هر چیز بر شما می ترسم؛ پیروی هوای نفس، و درازی آرزو؛ زیرا پیروی هوای نفس، [شما را] از حق باز می دارد، و درازی آرزو، آخرت را از یاد می برد.
می توان گفت کسانی که به آرزوها و خیالات واهی، دل خوش کنند و تمام همّشان فقط خوردن و سرگرمی به لذات مادی باشد، فقط عالم طبیعت و ظاهر جهان را می بینند و به آن دل می بندند؛ لذا درک حقایق عالم برایشان میسور نیست. این ها در زمرۀ غافلان هستند؛ زیرا متذکر حقیقت عالم و امور غیر ظاهری نیستند.
ب. تفاخرطلبی
أَلْهَاکمُ التَّکاثُرُ؛[24]افزون طلبی [وتفاخر]، شما را غافل کرد.مباهات بر یکدیگر و فخرفروشی بر کثرت مال و خاندان، از دیگر عوامل غفلت محسوب می شود. صاحب تفسیر مجمع البیان، منظور از غفلت در این آیه را، غفلت از طاعت و بندگی خدا و همچنین از یاد آخرت دانسته و اسباب تکاثر را، اموال و اولاد و مفاخرت به زیادی آن ها برشمرده است.[25]
ج. عدم پذیرش انذار
لِتُنذِرَ قَوْمًا مَا أُنذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ؛[26]برای اینکه قومی را که پدرانشان بیم داده نشدند و در غفلت ماندند، بیم دهی.در اینجا خداوند، هدف نزول قرآن را این گونه بیان می کند که قرآن را برتو نازل کردیم، تا قومی را انذار کنی که پدران آن ها، انذار نشدند و در غفلت فرو رفتند.
پس با انذار و ترساندن از معصیت خدا است که مردمی که در فساد غوطه ور هستند، هوشیار و متوجه خطرات و پیامدهای گناهانشان می شوند. انذار، یکی از محوری ترین روش های تربیتی قرآن کریم است، تا جایی که در آیات متعددی، هدف رسالت نبی اکرم(ص) و نیز نزول قرآن، انذار مردم معرفی شده است. بحث دربارۀ انذار و بیم دادن و رابطه و نسبت آن با تبشیر و بشارت دادن، بحثی اساسی است که مجالی مستقل می طلبد.در پایان، شاید بتوان گفت از میان عوامل غفلت که برشمردیم، مهم ترین آن ها که چه بسا ریشه سایر عوامل هم محسوب شود، آرزوگرایی است؛ چرا که باعث فراموشی آخرت و جلوه دادن دنیا می شود و این خود منشأ گمراهی و سقوط است.
به لطف خدا در شمارۀ بعد به بررسی آثار غفلت و بیان راه های خروج از آن، خواهیم پرداخت.
پی نوشت ها:
[1] لسان العرب، محمد بن مکرم بن منظور، بیروت، دار الفکر، چاپ سوم، 1414ق، ج 11، ص 497.
[2] کتاب العین، خلیل بن احمد فراهیدی،قم، هجرت،چاپ دوم، 1410ق، ج4، ص420.
[3] مجمع البحرین، فخر الدین طریحی، تهران، مرتضوی، چاپ سوم، 1375ش، ج 5، ص 435.
[4] ترجمه تفسیر مجمع البیان، فضل بن حسن طبرسی، تهران، فراهانی، چاپ اول، 1360ش، ج23، ص 265.
[5] تفسیر تبیان، شیخ طوسی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، ج 5، ص 341.
[6] سوره یونس: 7.
[7] تفسیر روض الجنان، ابوالفتوح رازی، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، چاپ اول، ج10، ص 101.
[8] تفسیر البرهان، سیدهاشم بحرانی، قم، موسسه بعثه، چاپ اول، ج 3، ص 15.
[9] سوره، اعراف: 136.
[10] سوره روم: 7.
[11] ترجمه تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1374ش، ج16، ص 236.
[12] سوره مریم: 39.
[13] تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ اول، 1374ش، ج 13، ص 73.
[14] سوره ق: 22.
[15] تفسیر تبیان، ج 9، ص 366.
[16] سوره انبیاء: 1.
[17] تفسیر نمونه، ج 13، ص 353.
[18] سوره کهف: 28.
[19] با استفاده از: تفسیرنمونه، ج12، ص 415.
[20] ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج15، ص 51.
[21] ترجمه تفسیر المیزان، ج13، ص 419.
[22] سوره حجر: 3.
[23] ترجمه مجمع البیان، ج13، ص 164.
[24] سوره تکاثر: 1.
[25] ترجمه مجمع البیان، ج27، ص 254.
[26] سوره یس: 6.


