سخنرانی حجت الاسلام رفیعی – نقش امام حسن عسکری (ع) در دوران امامت
شیعه کوئست بزرگترین مرجع سخنرانی های مکتوب علماء و بزرگان
کانال ایتا شیعه کوئست: @shiaquest_net
امام عسگري خيلي غريب و مظلوم است. ايشان در جواني و در سن 28 سالگي شهيد شدند.
امام هادي(ع) آنطور که نقل کردند پنج فرزند داشتند. تعداد فرزندان پسرشان چهار نفر بود. يکي از فرزندان پسر امام حسن عسگري است. يک پسر هم به نام حسين داشتند.
لذا همينطور که به امام حسن و امام حسين، حسنين ميگويند، به اينها هم حسنين ميگفتند. مرحوم شيخ عباس قمي ميفرمايد: احتمالاً ايشان هم در سامرا دفن باشد. يک پسري هم به نام سيد محمد داشتند که در زمان حيات پدر از دنيا رفت و آقا امام حسن عسگري خيلي در وفات برادر متأثر شد و اشک ريخت.
يک پسر هم به نام جعفر داشتند که در خط ائمه نبود. معتقد به امامت امام عسگري و امام زمان نبود. اين اتفاقات ميافتد. در بين فرزندان انبياء هم فرزند نوح را قرآن مثال زده و فرموده: «إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِك» (هود/46) اين مشابهسازي هم براي اين است که مردم بدانند که هست و گاهي ممکن است کسي فرزند يا برادر امام باشد اما از نظر اعتقادي مسيرش جدا باشد.
يکوقت شخصي به نام سعد از امويها بود، خدمت امام باقر آمد. خيلي متأثر بود. آقا فرمودند: چه شده؟ گفت: من اموي و از بني اميه هستم. آقا فرمودند: تابع چه کسي هستي؟ فاميلي تو مهم نيست. پيرو چه کسي هستي؟ گفت: پيرو شما هستم. فرمود: پس از ما هستي. بعد آقا استدلال کردند.
قرآن در مورد حضرت ابراهيم ميفرمايد: «فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي» (ابراهيم/36) هرکس تابع من است، از من است. خيلي خوشحال شد که به ايشان سعد الخير ميگويند. ديگر سعد اموي نميگويند.
معروف هست که امام صادق ميفرمود: ولايت من نسبت به اميرالمؤمنين از ولادت من مهمتر است. اين خيلي مهم است. ولايت سلمان را به کجا رساند؟ اما همين عدم ولايت پسر نوح را «ليس من اهلک» کرد.
در مورد امام عسگري(ع)، من نقش ايشان را در دوران امامت در چند بند براي شما ميگويم. ميدانيد امامت ايشان کوتاهترين امامت در طول تاريخ است. هيچ کدام از ائمه ما دوران امامتشان به اندازه ايشان کوتاه نبود. حتي امام جواد که عمرشان از ايشان کوتاهتر است، مدت امامتشان از ايشان بيشتر است. امام عسگري 22 سالگي به امامت رسيدند و 28 سالگي هم شهيد شدند.
سه، چهار نقش مهم ايشان را عرض ميکنم.
نقش اول که بسيار مهم است زمينه سازي براي آخرين ذخيره الهي است. بالاخره ايشان پدر امام زمان است. ده امام خبر از ايشان دادند. پيغمبر خدا خبر داده است. انبياء خبر دادند.
حالا اين فرزند و حجت خدا و آخرين ذخيره و مصلح کل که قرن هاست منتظر ايشان هستند، پدر ايشان امام عسگري است و اين بچه در خانه امام عسگري به دنيا آمده است. مأموريت سنگيني است و حفظ اين بچه مهم است. «ولياً و حافظا»
دوم اينکه فردا روز اين را انکار ميکنند. ميگويند: اين بچه اصلاً به دنيا نيامده است. در عين حفظ کردن، شناساندن اين بچه، که مردم بدانند اين هست و انکار نکنند.
سوم آماده سازي بچه، خود اين فرزند بايد براي اين فضا آماده شود. يک غيبت طولاني، و اينکه قرار است نسلي از امام عسگري بيايد که چند برابر همهي ائمه قبلي عمر ميکند. نزديک پنج برابر يازده امام عمر امام زمان طول کشيد. اين يک نکته بسيار مهم است.
عثمان بن سعيد ميگويد: ما شنيده بوديم آقا بچهدار شده است. ولي خبر کاملاً سري بود. آشکار نميشد. ميگويد: با چهل نفر منزل آقا رفتيم و هدفمان اين بود که سر در بياوريم چه خبر است؟ عثمان بن سعيد از وکلاي امام عسگري بود. از نُواب اربعه هم هست. ميگويند: نشستيم و صحبت شد و آقا فرمود: يا عثمان، ميخواهي بگويم امروز شما براي چه آمديد؟ شما امروز نيامديد که حال مرا بپرسيد.
شما آمديد ببينيد حجت بعد از من چه کسي است؟ آقا بلند شد و داخل اتاق رفت و لحظاتي بعد يک آقازادهاي روي دوش گرفت و آورد، به تعبير ايشان قطعهي ماه بود و اينقدر شبيه پدرش بود مثل سيبي که از وسط نصف شده باشد. بعد فرمود: «هذا امامکم من بعدي و خليفتي عليکم و لا تتفرقوا من بعدي» اختلاف نکنيد که هلاک ميشويد. ايشان حجت خداست. ايشان نگه دارندهي دين است. همان موقع فرمودند: عمر اين فرزند طولاني خواهد بود. اينها خيالشان راحت شد و بيرون آمدند.
شخصيت ديگر احمد بن اسحاق قمي است. مسجد امام حسن عسگري در قم، دو تا مسجد در قم است که به دستور امام ساخته شده است. يکي مسجد جمکران است.
مسجد جمکران خيلي شناخته شده و مردم زياد ميآيند. اما اين مسجد خيلي ترويج نشده است. اين مسجد دستور امام عسگري است. احمد بن اسحاق است.
اخيراً حضرت آيت الله العظمي صافي گلپايگاني دادند بزرگ کردند و من همه را شب ميلاد امام عسگري آنجا بيايند که يک مراسم چند هزار نفري برگزار شود. دقيقاً اين مسجد ضلع مقابل حرم است. مراجعي در اين مسجد بودند و از مساجد خيلي مهم است. من در سن پنج سالگي در اين مسجد نماز جمعه آيت الله العظمي اراکي ميرفتم. در همين مسجد من پاي تفسير آيت الله العظمي زاهدي ميرفتم. اولين اعتکاف در اين مسجد شکل گرفت. مرحوم آيت الله العظمي بروجردي اعتکاف را از اينجا راه انداخت. بزرگاني اينجا نماز خواند.
احمد بن اسحاق همان کسي است که اين مسجد را به دستور امام حسن عسگري ساخت. آخرين سفري هم که خدمت آقا امام عسگري(ع) رفت، آقا به او فرمود: در اين سفر ديگر از دنيا ميروي. از هوش رفت. شخصي که همراهش بود سعد بن عبدالله ميگويد: به هوش آمد و آقا فرمودند: ايشان ديگر به قم نميرسند. سر پل ذهاب از دنيا رفت و قبرش هم آنجاست. آنجا حرم دارد.
احمد بن اسحاق ميگويد: من خدمت آقا امام عسگري رفتم. ظاهراً سفر آخر من بود. آن روز از قم يک چيزهايي خدمت آقا برده بوديم. يکوقت ديديم آقا آمد و يک بچه هم همراه اوست. دو سه ساله بود. فرمودند: اينبار از ايشان بپرسيد. سؤالي داريد بپرسيد. اين آقا زاده ميگويد: اين پولها براي چه کسي است؟ کدامش درست است و نادرست است. حضرت عيسي در گهواره سخن گفت.
حضرت يحيي در کودکي «وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا» (مريم/12) خدا به او نبوت داد. حضرت عيسي در گهواره دو سه روز داشت، جلوي مادر و جمعيت گفت: «إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا» (مريم/30) سخن گفت. اينها قرآن است. آنوقت احمدبن اسحاق ميگويد: آقا امام عسگري به من فرمودند: اين پسر من مثل حضرت خضر و جناب ذوالقرنين است. ذوالقرنين پيامبر نيست. خضر هم اختلاف است که پيامبر هست يا نيست. خداحافظي کرديم. بعد من فکر کردم که آقا فرمود: ايشان مثل خضر است يعني چه؟ برگشتم. آقا فرمودند: از نظر طولاني شدن عمر و غيبتش، ميدانيد حضرت خضر هنوز هم زنده است. حضرت خضر قبل از اسلام بوده و در زمان ائمه ما بوده و هنوز هم هست.
بعد آقا فرمودند: احمد بن اسحاق والله اين فرزندم غيبتي ميکند که خيليها در دوران غيبت اعتقادات خودشان را از دست ميدهند. چون طول ميکشد، مگر آنهايي که پاي ولايت ثابت قدم باشند.
پس امام عسگري يک نقش کليديشان محيا کردن آشنايي مردم با امام زمان و حفظ ايشان بود. يک مدت هم ايشان را با مادرشان به مکه فرستادند. به مادر امام زمان، نرگس خاتون هم درود ميفرستيم که نقش کليدي در حفظ اين فرزند داشت. کار دوم امام عسگري که مهم است حراست از شيعه و باورها و اعتقادات شيعه بود. 250 سال از شکل گيري شيعه گذشته است.
ما اعتقاد داريم که واژه شيعه را پيغمبر خدا به کار برد. «يا علىّ! أنت و شيعتك هم الفائزون» و شيعه جريان فکري است که بعد از رحلت پيغمبر گرامي اسلام، معتقد به امامت اميرالمؤمنين و فرزندانش بود تا امام دوازدهم. شيعه اثني عشري، اماميه، اين تفکر بود. يک تفکر هم گفت: بعد از پيغمبر خلافت است. آن تفکر شيعي و تفکر معتقد به غدير، معتقد به عاشورا و معتقد به ظهور، در طول اين 250 سال اين تفکر دچار انحرافاتي شد.
يکي از ويژگيهاي امام عسگري به عنوان آخرين امام حاضر در جامعه که مردم با او در ارتباط هستند و از دنيا رفته است، لذا احاديثي که ميخوانيم از يازده امام است. از امام زمان آنچه نقل ميشود به عنوان نامههايي است که حضرت نوشتند يا ادعيهاي که نقل شده است. شيعه دچار بعضي از انحرافات شده است.
نقش دوم امام عسگري اين بود که تذکر بدهند. حراست کنند.
در سامرا يک دزدي را از صرافي دستگير کردند. همين که امروز ميگويند: اختلاس کردند. اميدواريم به آبروي اهلبيت کشور امام زمان از اين بديها محفوظ بماند. تقواي مردم و مسئولين باعث شود اين مسائل پيش نيايد.
اين اتفاقات دو اثر منفي دارد. يکي اينکه آن طرف پول را برده و لطمه به جايي زده است. يکي با اعتقادات مردم بازي شده است. اين خيلي خطر بيشتري دارد.
لذا خيلي بايد حواس افراد جمع باشد. سارق از صرافي سرقت کرد، مأمورهاي حکومت بني عباس او را گرفتند. تا او را گرفتند، گفت: مرا رها کنيد. من شيعه امام عسگري هستم. معلوم شد از شيعيان است. گفتند: تنها رحمي که ميکنيم اين است که تو را نزد امام عسگري ميبريم. دستگاه حکومتي نميبريم.
وقتي آوردند، گفتند: ايشان را در حال سرقت گرفتيم. ميگويد: شيعه شما هستم. فرمود: والله دروغ ميگويد. مُحِب ماست. گفتند: ما فرق بين محب و شيعه را نميدانيم.
خيلي از هندوها محب امام حسين هستند و براي حضرت شعر گفتند ولي شيعه نيستند. شيعه پيرو است. آقا فرمود: شيعههاي ما کساني هستند که آثار ما را تبعيت ميکنند. امر ما را رعايت ميکنند و نهي ما را ترک ميکنند. دزدي نميکنند! بعد فرمود: اما آنهايي که در بسياري از واجبات الهي با ما مخالفت ميکنند، شيعه ما نيستند. اين روايت در جلد 65 بحارالانوار هست.
نقش سوم امام عسگري بحث برخورد با جريانهاي انحرافي بود. امام عسگري در دوران خفقان و سختي بودند.
دوشنبهها بايد بيايد در حکومت اعلام بودن کند. امام عسگري تنها امامي است که مکه نرفته است. اجازه خروج از سامرا را پيدا نکرد.
تقريباً تمام عمرش در سامرا بود. چون امام هادي نصف عمرشان را در سامرا بودند. به مدينه برنگشتند و مکه نرفتند.
منتهي در زمان امام عسگري يک سري جريانهاي انحرافي شکل گرفت. مثل غُلات که غلو ميکردند. واقفيها، قبلاً شکل گرفته بودند منتهي آن زمان فعال شدند.
صوفيه خيلي شکل گرفته بودند. تفکرات صوفي که با عقايد خاصشان تبليغات ميکردند. مثلاً يکي از اينها احمد بن هلال است.
امام عسگري فرمود: از اين صوفي رياکار بپرهيزيد. خدا او را نيامرزد. اينها کساني بودند که انحرافات عقيدتي داشتند. احمد بن هلال خودش را جزء انبياء ميدانست. نماز نميخوانند و انکار خيلي از واجبات را ميکردند.
آخرين نکته اين است که تربيت کادر ميکردند. ديگر زمان امام صادق نبود که چهار هزار شاگرد تربيت شود. با افراد خاص با مکاتبات و نامه بود.مثلاً يک آقاي متديني به نام ابراهيم بن عبدو در نيشابور ميشناسند، آقا همين را وکيل خود ميداند و از او استفاده ميکند. در قم احمد بن اسحاق بود. در اهواز ابن مهزيار بود.اين شش سال دوران بسيار سختي براي امام عسگري بود ولي شيعه را حراست کردند. امام زمان(ع) را پنج سال پرورش دادند و زمان جان دادن هم آقا يک افرادي را دور خود داشتند، ولي وقتي تشنه شدند، فرمودند: به مهدي فرزندم بگوييد: براي من آب بياورد. به اسم خطاب نکردند.
فرمودند: «يا سيد اهل بيته» آقاي خانوادهي من! يک بچه پنج ساله را حساب کنيد. بالاخره ايشان عمو داشت و افراد خانواده بودند.
ولي حساب کنيد حضرت ميگويد: آقاي خانوادهي من! آقاي خانواده ايشان است. همگان ديدند که آقا امام زمان آمدند و آب را در اختيار پدر قرار دادند. يکي هم بحث نماز است که امام زمان آمد و عمو را کنار زد و ايستاد و همگان اين نماز را ديدند و بعد هم خطرها شروع شد. غيبت صغري و بعد هم غيبت کبري آغاز شد. اميدواريم چشمهاي ما يک روز چهرهي دلرباي حضرت را ببينند و انشاءالله در تقويمها يک روز به عنوان روز ظهور آقا امام زمان(عج) ثبت شود.


