روایت اسماء از آخرین لحظات عمر شریف حضرت زهرا (س)
آخرین لحظات عمر شریف صدیقه کبری علیها السلام بود که آن حضرت رو به اسماء کرد و فرمود :
مرا به حال خودم رها كن ، كه مي خواهم با پروردگارم مناجات كنم. پس از ساعتی مرا صدا كن که اگر جواب تو را دادم که دادم و الا دیگر دنبال علی علیه السلام بفرست تا بیاید چراکه دیگر من به دیدار پدرم رفته ام.
اسما گوید :
پس آن بانوی مکرمه، پاهایش را به سوی قبله دراز كرد و لباسی را به روی صورت خود انداخت.
و ناجت ساعة و دعت للغاصبين من أمة أبيها،فإذا قطع صوتها
▪️و ساعتی مناجات کرد و در آخر برای غاصبین حق امیرالمومنین علی علیه السلام، از امت پدرش نفرین نمود و ناگهان دیگر صدایش قطع شد.
من اندکی صبر نمودم و سپس او را صدا زدم :
يا بنت محمد المصطفى،
يا بنت خير ولد آدم،
يا أم الحسن و الحسين،
يا بضعة الرسول؛
أيتها الصديقة الطاهرة،أيتها الزكية المرضية،أيتها الطيبة العالمة
ولی جوابی نشنیدم ، لباس را از روی صورت مبارکش کنار زدم و دیدم که دیگر روحش به ریاض الخلد بهشت سفر کرده است.
پس او را بوسیدم و و خودم را به رویش انداختم و گریه می کردم و می گفتم :
ای فاطمه جان! حال که دیگر به دیدار پدر رفتید، سلام اسماء را به جانب رسول خدا صلی الله علیه و آله برسانید.
📚 لوامع الانوار ص٩٩


