حکایتی از نوه فضه خادمه حضرت زهرا (سلام الله علیها)
مالک بن دینار گوید:.
در موسم حج زن ضعیفی را دیدم که بر شتری نحیف سوار است. مردم او را نصیحت میکردند که با آن شتر به صحرا نرود و باز گردد؛ ولی او توجّهی نکرد و همراه بقیۀ مردم به راه افتاد. هنگامی که مقداری از راه را در بادیه طی کردیم شترش تحمّل رفتن را از دست داد و ایستاد. او سرش را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! نه مرا در خانهام گذاشتی و نه به خانۀ خودت رسانیدی. تو را به عزّت و جلالت سوگند اگر کسی غیر از تو این عمل را با من انجام داده بود شکایت او را به سوی تو میآوردم.
مالک گوید: در این حال ناگهان شخصی نزد او آمد که شتری ماده به همراه داشت و به آن زن گفت: سوار شو! هنگامی که وی سوار شتر گردید آن حیوان با سرعت عجیبی حرکت کرد. زمانی که من مشغول طواف خانۀ خدا بودم، آن زن را دیدم که طواف میکرد. او را سوگند دادم و از او خواستم که خود را معرفی کند. گفت: من "شُهره"، دختر مُسکه، دختر فضّه، خادم حضرت فاطمه زهرا علیها السلام - یعنی نوه فضّه- هستم.
📚 مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، ج۳، ص۱۱۷


